مرثیهای برای کالبد سینما!
از شکوه روایت تا انحطاط تولید ... سینما، آن هنر رقص نور و سایه، همواره مرز میان دیدن و گواهی دادن بوده است. سینما تنها ابزاری برای سرگرمی نیست، بلکه آینهای است که ما را با حقیقت خویش روبرو میکند؛ اما وقتی این آینه، به جای بازتاب روح، تنها بازتابدهنده چگالی و بیهدف باشد، تماشاگر دیگر «بیننده» نیست، بلکه ناخواسته به گواه یک جنایت فرهنگی بدل میشود.اظهارات همایون اسعدیان، هنرمندی که سالها با نگاهی دقیق به کالبد سینما نگریسته، لرزهای بر اندام مخاطب میاندازد. وقتی هنرمندی که در ساختارهای نظارتی و حرفهای حضور دارد، از دیدن برخی آثار خجالت میکشد، این دیگر یک نقد فنی نیست؛ این یک فریاد اخلاقی است. خجالت، دقیقا همان جایی است که هنر، حد مرز خود را با انسانیت گم میکند.افشای ساخت سالانه ۴۰ تا ۵۰ فیلم «زیرزمینی» در دل ساختار رسمی، حکایت از یک شکاف عمیق دارد: شکاف میان «سینمای معنا» و «سینمای مصرف». ما با پدیدهای روبرو هستیم که در آن، سینما از مقام بیان حقیقت به مقام تولید زباله سقوط کرده است. این فیلمهای زیرزمینی که در فضای رسمی تولید سرک میکشند، نه با هدف تکامل زبان تصویری، بلکه با هدف بهرهبرداری از غریزهها و پر کردن خلاءهای ساختاری ساخته میشوند.این انبوه تولید بیکیفیت، تنها یک مسئله اقتصادی یا فنی نیست؛ این یک تراژدی معنا است. وقتی سالانه دهها اثر، تنها با هدف عبور از فیلترهای گذرا یا سوءاستفاده از حفرههای تولید، به چرخه میافتند، سینما دچار «اغما» میشود. این فیلمها، نه با نور، که با تاریکی بیهدف ساخته میشوند و نه با اندیشه، که با ابهام عامیانه.ما در دورانی هستیم که کثرت در تولید به معنای غنای فرهنگی نیست، بلکه به معنای آلودگی فضای بصری است.
اگر سینما نتواند میان «آزادی در بیان» و «مسئولیت در برابر زیبایی» تعادلی برقرار کند، جایگاه خود را از یک هنر والا، به یک کالای بیارزش و گذرا تنزل خواهد داد.خجالت اسعدیان، در واقع خجالت ماست؛ خجالت از اینکه در میان این هیاهوی تولید بیروح، هنوز هم چشم به دنبال آن تکدرخشش معنا میگردد که در این انبوه تاریکی، گم شده است.
13:52 - 12 خرداد 1405