دارم چشمی گریان، به رهش ...!
بنام آنکه عشق را، در کوره صبر ابراهیمیان، به عیار شهادت میرساند.گاه باید قلم را نه در مرکب، که در «خون دل» زد تا بتوان از مردی نوشت که سنگینی بار عالم بر دوشش بود، اما حریم خانهاش، باغی از عطر نجابت و سکوت پرشکوه ایمان باقی ماند.بانوی این سرزمین، با چشمانی که غبار فتنه را میشناسد، خوب میداند؛ در این زمانه که قدرت، چونان ماری خوشخط و خال، ریشهها را میجوید و آقازادگی، ننگی است که بر پیشانی مدعیان بیعمل مینشیند، تماشای قامت استوارخانوادهٔ آن «رهبر شهید»، چه تماشایی بود!او، آن تندیس صبر و تدبیر، در میانه میدان نبرد با گرگان جهانی، وقتی به خانه برمیگشت، نه سیاستمداری سیاستباز، که پدری بود که نور تقوا را در دیدگان فرزندانش میکاشت. او نهتنها حکمرانی کرد، که «آدمسازی» کرد؛ آنهم در دورانی که نان قدرت، وسوسهای است که کمتر کسی از آن میرهد.فرزندانش؟ نه دستآویز نام پدر شدند و نه سایهسار قدرت، که سربازانی گمنام در حریم شرف ماندند. و دامادها و عروسهایش… آه از آن انتخابهای آگاهانه! پیوندهایی که نه با زر و زور، که با «معنویت» گره خورد؛ وصلتی که عاقبتش به جای سفرههای رنگین دنیا، به ضیافت خونین شهادت ختم شد. چقدر این نجابت، لطیف بود و چقدر این شرافت، برنده!حالا، من زن این دیار، با دلی که از نامردمیها و شعارهای توخالی برخی مسئولان به درد آمده، خیره میشوم به آن سبک زندگی؛ به آن خلوت خدایی.آیا در تالارهای قدرت، هنوز کسی هست که وقتی به فرزندش مینگرد، به جای «صندلی ریاست»، «خدا» را ببیند؟آیا هستند کسانی که هنوز میدانند «پیرو ولایت بودن»، در شعار خلاصه نمیشود؟ در سفره بیریا، در لباس ساده، و در تربیت فرزندی که بوی «رانت» نمیدهد؟
انقلاب، در خانههای ما زنده است، نه در سخنرانیهای بلند بیاثر.آن رهبر شهید، با زندگیاش به ما آموخت که میتوان در اوج توفان، «کوه» بود و در عین حال، «پناه خانواده». او به ما یاد داد که سیاست، هرگز بهانهای برای رها کردن دستان حقیقت نیست.کاش آن مسئولانی که نام او را ورد زبان دارند، برای یکبار هم که شده، در آیینه سیره او بنگرند و ببینند که آیا در ترازوی انصاف، قدشان به قامت بلند این مکتب میرسد؟ یا تنها سایهای لرزان از ادعا هستند؟ما، زنان و دختران این خاک، داغدار آن مردیم؛ نه فقط به خاطر رفتنش، که به خاطر جای خالی سبک زندگیاش در میان متولیان امروز.دلمان برای «خلوص» تنگ است.دلمان برای آن خانوادهای میتپد که «آقازادگی» را در قربانگاه «آزادگی» سر بریدند.یادش، نه به زبان، که در هر تپش غیرت ما، تا ابد جاودان…
19:32 - 8 خرداد 1405