حکومتهای پلتفرمی؛ کدهایی که حکمرانی میکنند
وقتی فیسبوک (متا) یک «دادگاه عالی محتوا» برای خودش ایجاد میکند و درباره ممنوعالتصویری یک رئیسجمهور رأی میدهد، در حال اعمال حاکمیت است. وقتی گوگل تصمیم میگیرد کدام سایت در صفحه اول جستوجو دیده شود و کدام یکی به اعماق تاریکِ نتایج بعدی تبعید گردد، در حال «سیاستگذاری عمومی» است.
دیروز، در گروه خانوادگیتان بر سر یک موضوع پیشپاافتاده بحثی درگرفت و دو نفر از اعضا، یکدیگر را بلاک کردند. شما با خود گفتید: «عجب روزگاری شده، یک خانواده هم نمیتواند با هم کنار بیاید.» اما حقیقت این است که آن دعوا، محصول یک «طراحی» بود، نه یک «اتفاق». درست در همان ساعات، میلیونها کاربر دیگر نیز در گروهها و شبکههای اجتماعی، درباره موضوعات مشابهی با هم درگیر شده بودند. چه کسی از این تنشهای جمعیِ هماهنگ سود میبرد؟ پاسخ، ما را به عمیقترین لایه «جامعه پلتفرمی» میبرد: لایه حکمرانی.در دو یادداشت پیشین گفتیم که ما در قلمرویی نامرئی زندگی میکنیم که در آن، «پیشخدمتهای الگوریتمی» با تحلیل «مازاد رفتاری» ما، نهتنها رفتار، بلکه «خواستن» ما را نیز مهندسی میکنند و این فرآیند را «سوژهسازی الگوریتمی» نامیدیم. اما پرسش امروز این است: وقتی این مهندسیِ اراده، از سطح «فرد» فراتر میرود و به مقیاس «جامعه» میرسد، چه اتفاقی میافتد؟ پاسخ، ظهور «حکومتهای پلتفرمی» است؛ ساختارهای قدرتی که ما هرگز به آنها رأی ندادهایم، اما هر روز، بیآنکه بدانیم، از قوانینشان تبعیت میکنیم.تصور کنید در یک کشور، نهادی وجود دارد که میداند چه چیزی مردم را عصبانی میکند. میداند چه زمانی باید خشم آنها را مهار کند و چه زمانی باید آن را به خیابان بکشاند. میداند چه کسی را باید به عنوان «قهرمان» و چه کسی را به عنوان «متهم» به جامعه معرفی کند. این نهاد، نه با تفنگ، که با الگوریتم حکومت میکند.
نه کودتا میکند، نه انتخابات برگزار میکند، بلکه صرفاً با تغییر چند خط کد در سیستمهای پیشنهاددهنده محتوا، مسیر افکار عمومی را منحرف میکند. این یک اغراقِ علمی-تخیلی نیست، بلکه توصیف دقیقِ سازوکارِ «حکمرانی الگوریتمی» است؛ نوع جدیدی از قدرت که در آن، «کد» جای «قانون» را میگیرد و «مهندس نرمافزار» در مقام «قاضی» و «مجری» مینشیند.در این ساختار، «تنظیمگری» دیگر در انحصار دولتها نیست. وقتی فیسبوک (متا) یک «دادگاه عالی محتوا» برای خودش ایجاد میکند و درباره ممنوعالتصویری یک رئیسجمهور رأی میدهد، در حال اعمال حاکمیت است. وقتی گوگل تصمیم میگیرد کدام سایت در صفحه اول جستوجو دیده شود و کدام یکی به اعماق تاریکِ نتایج بعدی تبعید گردد، در حال «سیاستگذاری عمومی» است. وقتی ایکس (توئیتر سابق) یکشبه الگوریتم خود را تغییر میدهد و دسترسی به محتوایی خاص را محدود میکند، در حال «قضاوت» و «اجرای حکم» است. اینها همه، مصادیقِ «حکمرانی» هستند، بیآنکه یک رأیگیری سراسری یا یک جلسه علنی پارلمان برگزار شده باشد.
مانوئل کاستلز، نظریهپرداز برجسته، سالها پیش هشدار داد که در عصر اطلاعات، «قدرت در شبکهها جریان مییابد». اما آنچه او شاید کمتر تصور میکرد، این بود که صاحبان این شبکهها، روزی خودِ «معماریِ حقیقت» را در دست بگیرند.این «حکومتها»، مشروعیت خود را نه از آرای مردم، که از «اثر شبکهای» میگیرند. هرچه کاربران بیشتری داشته باشند، قدرتمندتر میشوند و هرچه قدرتمندتر شوند، ترک آنها برای کاربران دشوارتر میشود. این یک چرخه قفلشده و خودتقویتکننده است.حال، پرسش سرنوشتساز برای جمهوری اسلامی ایران این است: در برابر این «حکومتهای بیرأی»، آیا باید صرفاً به «دفاع» و «فیلترینگ» بسنده کرد، یا باید یک «حاکمیت پلتفرمیِ تراز انقلاب اسلامی» را طراحی نمود؟ آیا میتوان پلتفرمهایی ساخت که هم «مشارکت» را حداکثری کنند، هم «مشروعیت» را از ارزشهای اسلامی بگیرند و هم در میدان رقابتِ جهانی «کارآمد» باشند؟ این پرسشی نیست که بتوان تا دیروقت به تعویق انداخت.در یادداشت بعدی، به کالبدشکافی یکی از معروفترین این حکومتها خواهیم پرداخت.
12:47 - 11 تیر 1405