صدای بغض‌های پدری که تماشاگر شهادت دختر باهوشش بود

داستان شهادت سیده مهدیس حمیدی، در اسفند ۱۴۰۴ روایت توقف زمان در زندگی پدری به نام سیدباقر است؛ جاییکه یک توقف کوتاه در میدان ورودی سرابله، در میانه راه تشییع یک شهید، دو خانواده را داغدار کرد.
تماس یکی از اقوام، نخستین نشانه فاجعه بود که از پدر پرسید تصویر خودرویی که در فضای مجازی در دود و آتش دیده، متعلق به او نیست؟ پدر هراسان از محل کار، خود را به آنجا رساند، درحالیکه همسرش پشت خط گفته بود «خوبیم... فقط مهدیس نیست، فکر کنم موج انفجار او را پرت کرده است.» اما حقیقت تلخ‌تر بود: در آن توقف کوتاه، ترکش‌های دو انفجار، دختر ۷ساله‌شان را گرفت.در این حادثه، مهدیس ۷ساله و ۳ تن از بستگان(خاله و همسر و فرزندشان) به شهادت رسیدند و مادر به همراه دو فرزند دیگر مجروح شدند. مهدیس کودکی نابغه و اجتماعی بود که در ۷سالگی همزمان کلاس اول و دوم را می‌خواند، اما حالا کیف، کتاب‌ها و مدادرنگی‌هایش به یادگارهایی خاموش در گوشه خانه تبدیل شده‌اند.زخم این فاجعه تنها بخاطر داغ عزیزان نبود؛ کودکان بازمانده خانواده دچار چنان اضطرابی شدند که حتی از صدای هواپیما و زیپ کاپشن هم می‌ترسند و برای درمان این ترس به مشاور و روانشناس پناه بردند. در این میان، مادر خانواده باری دوچندان را به دوش می‌کشد؛ از یک سو سوگ دخترش و از سوی دیگر داغ خواهر، خواهرزاده و شوهرخواهرش و رنجی که حالا دختر و پسرش از ترس می‌کشند.در میان این اندوه بی‌پایان، تنها مرهم، حضور پرشور مردمی است که بی‌آنکه خانواده را بشناسند، کنار مزار مهدیس در گلزار شهدای گمنام ایلام می‌آیند. پدر با صدایی آکنده از بغض، امیدوار است که خون پاک کودکان بی‌گناهی چون دخترش زمینه‌ساز نابودی ظلم شود. خبرگزاری ایرناتحلیل و اخبار زنان را متفاوت بخوانید؛#رهبر_شهید #رهبر #رهبرانقلاب #وطن #ایران #جنگ #جنگ_رمضان #آمریکا #ترامپ #اسرائیل #مرگ_بر_آمریکا #مرگ_بر_اسرائیل #شهید #زنان #شهادت #کودک #پدرشهید #مادرشهید
12:42 - 24 خرداد 1405
خانواده
ایلام

17٫4 هزار بازدید