مداد رنگی و کفش بچه‌ها با این ماشین و پرچم هر شب میرفتن تجمع؛ ولی الان توی بهشتن

خیلی صحنه‌های دلخراشی دیدم و حالم خوب نیست؛ از روز اول جنگ تقریبا همه‌ی اماکن مورد اصابت رفتم ولی اینجا فرق داشت.مادری که بچشو زیر آوار توی آغوش کشیده بود جگرمو آتیش زد.داوود ورمزیار
13:26 - 9 فروردین 1405

2 التفاعل
62٫6k من المشاهدات