آتش‌بس پایان جنگ نیست

#علی_حسن_حیدریاشتباه است اگر تصور کنیم با توقف درگیری نظامی، جنگ نیز پایان یافته است. در منطق جنگ‌های شناختی، آتش‌بس پایان نبرد نیست؛ بلکه آغاز مرحله‌ای جدید از تقابل است؛ مرحله‌ای که در آن، میدان اصلی از جغرافیا به ذهن انسان‌ها منتقل می‌شود. اگر در جنگ سخت، هدف تصرف سرزمین است، در جنگ شناختی، هدف تصرف ادراک، حافظه و محاسبات افکار عمومی است. از همین رو، دشمنی که در میدان نظامی به اهداف اعلامی خود دست نیافته، می‌کوشد همان اهداف را از مسیر روایت‌سازی و عملیات روانی محقق کند.در این میدان، واقعیت به‌تنهایی تعیین‌کننده نیست؛ بلکه «ادراک از واقعیت» است که رفتارها، تصمیم‌ها و قضاوت‌ها را شکل می‌دهد. به همین دلیل، یکی از شناخته‌شده‌ترین تکنیک‌های جنگ شناختی، «خلق ادراک پیروزی» است. در این تکنیک، اهمیت چندانی ندارد که در میدان چه رخ داده است؛ آنچه اهمیت دارد، این است که مخاطب باور کند چه کسی پیروز شده و چه کسی ناچار به عقب‌نشینی شده است. از همین‌جا، روایت جای واقعیت را می‌گیرد، تکرار جای استدلال را و تصویرسازی جای تحلیل را.اگر مجموعه مواضع و اظهارات اخیر رئیس‌جمهور آمریکا را در کنار یکدیگر قرار دهیم، یک الگوی ثابت به‌خوبی قابل مشاهده است. موضوعات هر روز تغییر می‌کنند؛ یک روز سخن از خرید غلات است، روز دیگر از مذاکرات، بازرسی‌های هسته‌ای، مسائل منطقه‌ای یا موضوعات دیگر. اما پیام هرگز تغییر نمی‌کند. همه این موضوعات، صرفاً ابزارهایی برای القای یک گزاره ثابت هستند: «آمریکا توانسته است ایران را وادار به پذیرش خواسته‌های خود کند.» در این چارچوب، مصادیق اهمیت ثانویه دارند؛ آنچه اهمیت دارد، تثبیت همین برداشت در ذهن مخاطبان است.
این الگو، مصداق روشن تکنیک‌های «قاب‌بندی»، «دستورکارسازی رسانه‌ای» و «اثر تکرار» در جنگ شناختی است. طراح عملیات، ابتدا موضوع بحث را انتخاب می‌کند، سپس چارچوب تفسیر آن را می‌سازد و در ادامه، با تکرار مستمر همان چارچوب در قالب‌های مختلف، ذهن مخاطب را به حرکت در همان مسیر وادار می‌کند. در چنین شرایطی، حتی کسانی که قصد نقد یا رد این روایت را دارند، اگر در همان چارچوب طراحی‌شده استدلال کنند، ناخواسته به بازتولید و تثبیت همان روایت کمک خواهند کرد. در جنگ شناختی، گاهی تکرار یک ادعا، حتی با هدف تکذیب آن، از پذیرش خاموش آن نیز اثرگذارتر است.نکته مهم آن است که این عملیات روانی، تنها افکار عمومی ایران را هدف قرار نداده است، بلکه سه مخاطب هم‌زمان را دنبال می‌کند. نخست، افکار عمومی آمریکا تا دولت این کشور بتواند ناکامی در تحقق اهداف اعلامی خود را به‌عنوان یک پیروزی سیاسی به رأی‌دهندگان عرضه کند. دوم، متحدان منطقه‌ای و بین‌المللی آمریکا تا این تصور حفظ شود که قدرت بازدارندگی و توان تحمیل اراده واشنگتن همچنان پابرجاست و اعتبار راهبردی آن آسیب ندیده است. سوم، افکار عمومی ایران تا سرمایه روانی جامعه، اعتمادبه‌نفس ملی و باور به اثربخشی مقاومت تضعیف شود و این تصور شکل گیرد که ایستادگی، سرانجامی جز عقب‌نشینی ندارد. این همان نقطه‌ای است که جنگ شناختی می‌کوشد بر محاسبات، تصمیم‌ها و رفتارهای آینده جامعه اثر بگذارد.
خطر اصلی نیز دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود. قلاب عملیات روانی زمانی موفق می‌شود که مخاطب، بدون آنکه متوجه باشد، تحولات را از زاویه دیدی تحلیل کند که طراح عملیات برای او ساخته است. از آن لحظه، حتی بازنشر، تحلیل، نقد یا تمسخر یک ادعا نیز می‌تواند به گسترش همان چارچوب ذهنی کمک کند. در جنگ شناختی، پیروزی زمانی حاصل می‌شود که دشمن بتواند ذهن مخاطب را وادار کند با عینک او به واقعیت نگاه کند.ازاین‌رو، مهم‌ترین وظیفه امروز، مصون‌سازی شناختی جامعه است. هر خبر، هر ادعا و هر روایت پرتکرار، پیش از پذیرش یا رد، باید با چند پرسش اساسی سنجیده شود: این روایت قرار است چه تصویری را در ذهن مخاطب تثبیت کند؟ چه کسی از تثبیت این تصویر سود می‌برد؟ و این روایت، کدام محاسبه یا رفتار را در آینده جامعه هدف گرفته است؟ طرح این پرسش‌ها، نخستین گام در خنثی‌سازی عملیات روانی و جلوگیری از افتادن در دام روایت‌سازی دشمن است.در چنین شرایطی، مقابله با جنگ شناختی صرفاً با تکذیب اخبار یا واکنش‌های هیجانی ممکن نیست. همان‌گونه که سکوت رسانه‌ای می‌تواند به سود طراح عملیات تمام شود، واکنش‌های شتاب‌زده و احساسی نیز ممکن است به بازتولید همان روایت کمک کند. دفاع مؤثر در این میدان، مستلزم تولید روایت معتبر، حضور فعال و هوشمندانه در عرصه رسانه، انسجام پیام، ارتقای سواد رسانه‌ای و تقویت سواد شناختی جامعه است. جامعه‌ای که سازوکار عملیات روانی، تکنیک‌های اقناع و شیوه‌های روایت‌سازی را بشناسد، کمتر در دام آنها گرفتار خواهد شد.
امروز، بیش از هر زمان دیگری، باید پذیرفت که جنگ روایت‌ها ادامه همان جنگ میدان است. اگر دشمن در عرصه نظامی به اهداف خود نرسیده باشد، تلاش خواهد کرد همان اهداف را در عرصه ادراک و ذهن محقق سازد. ازاین‌رو، حفظ استقلال ذهنی جامعه، جلوگیری از بازتولید روایت‌های هدایت‌شده و تقویت قدرت تحلیل افکار عمومی، صرفاً یک ضرورت رسانه‌ای نیست، بلکه بخشی از الزامات امنیت ملی در عصر جنگ‌های شناختی به شمار می‌رود. در این نبرد، نخستین پیروزی دشمن، تصرف ذهن‌هاست؛ و نخستین گام برای ناکام گذاشتن او، هوشیاری در برابر قلاب‌های روایت‌سازی و عملیات روانی است.#ایران_قوی #جنگ #جنگ_شناختی#جنگ_روایت_ها#آتش_بس#مذاکره #عملیات_روانی#آمریکا
13:50 - 9 تیر 1405

15٫1k بازدید