فشار حداکثری بر ایران شکست خواهد خورد

فارین افرز پیش‌بینی کرده استبه‌اهتمام فیلوجامعه‌شناسی توأم با اقتباس آزاد از نیت سوانسون▌▌ گفتارنما:|| نقد راهبرد فشار حداکثری ترامپ علیه ایران--ادعای شکستن الگوی ۴۷‌ساله شکست‌های آمریکا در قبال ایران--واقعیت: تداوم همان راهبرد ناکارآمد فشار نظامی و اقتصادی--نتیجه: بحران اعتبار آمریکا و تهدید جایگاه جمهوری‌خواهان در انتخابات میاندوره‌ای|| ویژگی‌های متناقض جمهوری اسلامی (دلیل استمرار شکست آمریکا)--همزمانی ایدئولوژی انقلابی (ضدآمریکایی و ضداسرائیلی) و عملگرایی موقعیت‌محور (پذیرش برجام، عادی‌سازی با عربستان)--تهدید مستقیم (برنامه هسته‌ای، نیابتی‌ها) و بی‌تأثیری بر زندگی روزمره آمریکایی‌ها|| درس‌های تازه ایران از جنگ ۲۰۲۶--بقا در برابر حملات هوایی گسترده (موشک‌ها و پهپادها همچنان کارآمد)--عدم تمایل آمریکا به اشغال زمینی (ترس از باتلاق)--توانایی اعمال هزینه متقابل از طریق تنگه هرمز--اراده بیشتر برای تحمل هزینه در مقایسه با افکار عمومی آمریکا|| ناکارآمدی تحریم‌ها و محاصره دریایی--تحریم‌ها هرگز تغییر رفتاری مطلوب را ایجاد نکرده‌اند--محاصره اول پس از ۶۶ روز شکست خورد؛ محاصره دوم نیز شکست خواهد خورد--نتیجه محاصره: افزایش توانایی ایران در هزینه‌زایی متقابل (تنگه هرمز)|| ورشکستگی راهبرد سنتی و ضرورت بازنگری--فشار نظامی و اقتصادی، هرگز ایران را تسلیم نکرده، بلکه رنج غیرنظامیان را افزایش داده است.--تنها راه: توقف اقدامات بی‌اندیشه، دیپلماسی مبتنی بر واقعیت، پذیرش نقش ایران در معادلات منطقه═══════☼═══════
▬ دانلد ترامپ، در فوریه ۲۰۲۶، با آغاز جنگ علیه ایران، اعلام کرد که قصد دارد الگوی ۴۷ ساله شکست‌های روسای جمهور پیشین در قبال جمهوری اسلامی را یک‌بار برای همیشه بشکند. او وعده داد که با نابودی نظامی ایران و ایجاد تغییر رژیم، برخلاف روسای جمهور پیشین که تنها از تهدید ایران سخن گفته بودند، اقدام قاطعانه‌ای برای پایان دادن به آن انجام خواهد داد. شش ماه بعد، ترامپ به یکی دیگر از روسای جمهور آمریکا تبدیل شده است که با تحقیری خطرناک در رابطه با ایران مواجه است. پیامدهای این ماجراجویی، شانس حزب جمهوری‌خواه را در انتخابات میاندوره‌ای به مخاطره انداخته است. ترامپ، شاید از روی ناامیدی، اکنون در تلاش است تا با طناب اقتصادی، تهران را تحت فشار قرار دهد. این عملیات فشار اقتصادی، همان‌گونه که طراحی شده، تهدیدی بزرگ‌تر برای اعتبار ایالات متحده به‌شمار می‌آید تا برای اقتصاد ایران.▬ جنگ چندوجهی که ترامپ آغاز کرده، نه گسستی از الگوی پیشین، که اوج همان راهبرد ناکارآمدی است که از زمان تأسیس جمهوری اسلامی در ۱۹۷۹، زیربنای سیاست آمریکا در قبال ایران بوده است. رژیم ولایی ایران، همواره، دولت‌های آمریکا را متحیر ساخته است. این رژیم دربردارنده تضادهایی عمیق است. هم‌زمان، ایدئولوژیک و معامله‌گر عمل می‌کند. تهران، همچنان، به مؤلفه‌های اصلی ایدئولوژی انقلابی خود (از جمله سیاست خارجی ضدآمریکایی و ضداسرائیلی) پایبند است، اما در مواقع ضرورت، با عملگرایی نیز رفتار می‌کند. پذیرش محدودیت‌های معنادار بر برنامه هسته‌ای در ۲۰۱۵ و عادی‌سازی روابط با عربستان سعودی در ۲۰۲۳ (پس از دهه‌ها خصومت)، نمونه‌هایی از این عملگرایی هستند. رابطه ایران با منافع ملی آمریکا نیز گیج‌کننده است.
رژیم ایران، به‌دلیل برنامه هسته‌ای غیرقانونی، تهدیدی مستقیم برای ایالات متحده محسوب می‌شود و مدتها پیش از شروع جنگ کنونی، تروریسم و شبه‌نظامیان نیابتی موردحمایت ایران، شهروندان آمریکایی و کشتیرانی را در دریای سرخ تهدید می‌کردند. برای بیشتر آمریکایی‌ها، ایران، همچنان، دغدغه‌ای دور از ذهن است. جنگی که زیرساخت‌های گسترده‌ای را در ایران نابود کرده، اقتصاد آن را مختل ساخته و گروهی از رهبران و هزاران سرباز و غیرنظامی را به‌قتل رسانده، تقریباً هیچ تأثیری بر ایالات متحده نداشته است، جز افزایش قیمت بنزین.▬ برای مواجهه با این دوگانگی‌ها، واشنگتن اغلب، ظرافت را از سیاست‌گذاری زدوده و راهبرد خود را حول محور «فشار» به‌عنوان ابزار اصلی مهار ایران و واداشتن آن به تغییر رفتار، سازمان‌دهی کرده است. این راهبرد فشار، بر دو پایه استوار بوده: ایجاد تهدید نظامی معتبر و اعمال اجبار اقتصادی. این رویکرد، به‌جای حل پارادوکس‌های حیرت‌آور جمهوری اسلامی، آن‌ها را عمیق‌تر کرده است. این امر به‌ویژه، از آنجا که ترامپ درصدد تشدید راهبرد فشار برآمده است، صادق است. موج اعتراضات داخلی در ژانویه گذشته نشان داد که ایران از درون، شکننده است، اما جنگ ثابت کرد که جمهوری اسلامی، تاب‌آور است و تسلیم نخواهد شد. حملات هوایی، رژیم را از نظر نظامی تضعیف کرده، اما جایگاه آن را در داخل، مستحکم‌تر ساخته است. ایران می‌داند که به کاهش تحریم‌ها نیاز دارد، اما درعین‌حال، می‌آموزد که زمان، به‌نفع اوست و با کنترل تنگه هرمز، می‌تواند پیامدهای متقابلی را برای فشار واردشده، اعمال کند.
▬ طنز تلخ جنگ ناموفق ترامپ با ایران (و مذاکرات شروع‌شده-متوقف‌شده‌اش برای پایان دادن به آن) در این است که این جنگ، توانایی واشنگتن را برای اعمال فشار بر تهران، چنان تضعیف کرده است که هیچ دولت آینده‌ای، هرگز، نخواهد توانست به «کتاب قواعد بازی» سنتی آمریکا بازگردد. این، شاید، تنها وجه مثبت جنگی باشد که بهای سنگینی بر مهمات آمریکا و اقتصاد جهانی، تحمیل کرده است. این جنگ، می‌توانست (و باید) به بازنگری گسترده‌ای در ۴۷ سال راهبرد شکست‌خورده بینجامد و رویکرد واشنگتن را برای همیشه، تغییر دهد. در سال ۲۰۰۶، هنری کیسینجر، وزیر خارجه پیشین آمریکا، نوشت که رهبران ایران باید «تصمیم بگیرند که آیا ملت را نمایندگی می‌کنند یا یک آرمان». او استدلال کرد که ایران باید میان اولویت‌دادن به ثبات و رفاه مردم خود (از طریق تعامل عقلانی با سایر دولت‌ها) یا ادامه حرکت بر اساس جاه‌طلبی‌های انقلابی ایدئولوژیک تعریف‌شده در انقلاب ۱۹۷۹، یکی را انتخاب کند. این ایده، منعکس‌کننده سیاست آمریکا در قبال ایران، در طول نزدیک به ۵۰ سال بوده است.▬ خود تهران، اما، هرگز نیازی به چنین انتخابی قطعی ندیده است. جمهوری اسلامی، به‌طور متناوب (یا هم‌زمان)، هم به‌عنوان یک آرمان و هم یک ملت عقلانی، رفتار کرده است. باوجود تمام شجاعت‌نمایی‌های عمومی، رژیم ایران، از دیرباز، به‌دنبال اجتناب از درگیری مستقیم با ایالات متحده بوده است. روح‌الله خمینی، مشهور است که گفته است تهران از ارتش آمریکا نمی‌هراسد، اما هم او و هم جانشینش، آیت‌الله علی خامنه‌ای، چنان رفتار کرده‌اند که گویی می‌هراسند.
در سال ۱۹۸۸، آیت‌الله خمینی، سرانجام، با پایان دادن به جنگ با عراق موافقت کرد، زیرا آمریکا، درگیر درگیری‌های مستقیم با کشتی‌های دریایی ایران شده بود و او می‌ترسید که ریگان، ممکن است، رسماً، با رژیم صدام حسین متحد شود. همچنین، پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، ایران که از احتمال حمله به خود می‌هراسید، گزینه‌های مختلف کاهش تنش را با دولت جورج دبلیو بوش بررسی کرد. این گزینه‌ها شامل توقف برنامه هسته‌ای و فرستادن فرستادگانی به وزارت خارجه و کاخ سفید برای مذاکره بر سر تنش‌زدایی بود.▬ واشنگتن، در واقع، توانایی محدودی برای شکست نظامی ایران دارد. این واقعیت، بخشی از دلیل توسعه شبکه شبه‌نظامیان نیابتی توسط ایران است. تهران می‌دانست که نمی‌تواند در یک درگیری مستقیم، پیروز شود، بنابراین، در جاهای دیگر، به‌دنبال کسب مزیت برآمد. جنگ امسال، سه درس تازه به رژیم ایران آموخته است. نخست، اینکه می‌تواند از حملات هوایی گسترده آمریکا و اسرائیل که رهبرانش را نابود کرده و خسارت قابل‌توجهی به زیرساخت‌های نظامی و غیرنظامی وارد می‌کنند، جان سالم به‌در ببرد. باوجود این حملات، توانایی پهپادی و موشکی او، برای تلافی و توقف تردد دریایی از طریق تنگه هرمز، همچنان، کافی و کارآمد باقی مانده است. دوم، تهران دریافته است که آمریکا، هیچ‌گونه میلی برای اعزام نیروی زمینی به خاک ایران، ندارد. در اوایل جنگ امسال، آمریکا و اسرائیل، انجام عملیات زمینی برای خارج‌سازی مواد هسته‌ای را بررسی کردند، اما هیچ‌گاه، آن را آغاز نکردند، زیرا آن را بسیار پرریسک و بعید می‌دانستند که بر تصمیم‌گیری رژیم تأثیر بگذارد.
جنگ امسال نشان داد که تغییر رژیم در ایران، بدون اشغال زمینی، ممکن نیست. حتی تندروترین سیاست‌گذاران آمریکایی، رسماً، آن را توصیه نکرده‌اند و این، به تهران نشان می‌دهد که واشنگتن، توانایی محدودی برای نابودی نظامی ایران دارد. سوم، ایران شرط بست که می‌تواند در یک جنگ فرسایشی، از ایالات متحده، بیشتر دوام آورد و این شرط، تاکنون، عاقلانه بوده است. رژیم ایران، تمایل دارد که مردم خود را به رنج و درد اقتصادی بیشتری دچار کند تا افکار عمومی آمریکا، به‌ویژه، از آنجا که آمریکایی‌ها، این جنگ را تا حد زیادی، اختیاری و روزافزون، به‌عنوان یک باتلاق می‌بینند. در مقاطع متعددی، ترامپ تهدید به تشدید کرده است، اما زمانی که قیمت انرژی افزایش یافته، عقب‌نشینی کرده است. تهدید نظامی، اکنون، دیگر، به‌اندازه قبل از جنگ، ارزشمند نیست. به‌همین‌دلیل است که تهدیدهای نظامی مکرر ترامپ از زمان اولین آتش‌بس در آوریل، تغییری اساسی در اقدامات تهران ایجاد نکرده است.▬ دومین پایه تاریخی راهبرد فشار آمریکا، اجبار اقتصادی بوده است. برخی تحریم‌ها، مانند آن‌هایی که برای محدودکردن توانایی ایران در فروش نفت طراحی شده‌اند، تأثیری عمیق بر اقتصاد ایران داشته‌اند. اما آن‌ها، اغلب، در ایجاد تغییرات سیاستی موردنظر، ناکام مانده‌اند. به‌دنبال تصرف سفارت آمریکا در تهران و استقبال خمینی از آن، کارتر، مجموعه‌ای از اقدامات تنبیهی، از جمله تحریم سرمایه‌گذاری و تجارت آمریکا با ایران را اعمال کرد. این اقدام، به همکاری عمیق پیشین تجاری و دفاعی دو کشور پایان داد، اما تأثیر چندانی بر صادرات ایران به سایر نقاط جهان نداشت.
در سال ۱۹۹۶، کنگره، رویکرد فشار اقتصادی را با «قانون تحریم‌های ایران» گسترش داد که حتی توانایی غیرآمریکایی‌ها را برای سرمایه‌گذاری در بخش انرژی ایران محدود می‌کرد. در سال ۲۰۱۲، کنگره و اتحادیه اروپا، درآمد نفتی و بانک مرکزی ایران را هدف قرار دادند و صادرات نفت ایران را، عملاً یک‌شبه، نصف کردند. این مقررات، تحت برجام، کاهش یافتند و سپس، در سال ۲۰۱۸، توسط آمریکا و در سال ۲۰۲۵، توسط اروپا، با فعال‌شدن «مکانیسم بازگشت خودکار تحریم‌ها»، مجدداً اعمال شدند.▬ راهبرد «فشار حداکثری» دولت اول ترامپ، ابتدا، به‌عنوان سازوکاری برای تضمین یک توافق هسته‌ای بهتر، تبلیغ می‌شد. هنگامی که این هدف، محقق نشد، تحریم ایران، خود به هدف نهایی تبدیل شد. بیش از سه هزار اقدام تحریمی آمریکا، اکنون، تقریباً، هر جنبه‌ای از دولت و اقتصاد ایران را هدف قرار داده است. این تحریم‌ها، عمداً، پیچیده و لایه‌لایه و با مقام‌های هم‌پوشان نظارتی متعدد طراحی شده‌اند که لغو آن‌ها را دشوار می‌سازد. بسیاری از این تحریم‌ها، صرفاً، نمادین هستند. در طول زمان، فشار اقتصادی (به‌ویژه تحریم‌ها) به یک خط مشی آسان پیش‌فرض برای دولت آمریکا تبدیل شد، حتی اگر بسیاری از اقدامات، تأثیر ملموسی نداشتند. این رویکرد به‌نظر می‌رسید که واشنگتن، در حال اقدام است و آمریکایی‌ها، به‌ندرت، هزینه‌ای مستقیم متحمل می‌شوند. در جنگ کنونی، ترامپ، با محاصره بنادر ایران، فشار اقتصادی را به اوج خود رسانده است. بااین‌حال، جنگ، سرانجام، زمانی که ایران، تنگه هرمز را بست و زیرساخت‌های انرژی حوزه خلیج فارس را هدف قرار داد و باعث هرج‌ومرج در محموله‌های انرژی جهانی شد، عواقبی بر مردم آمریکا تحمیل کرد.
اقتصاد ایران، پیش از جنگ، تحت فشار عظیمی بود و محاصره، آن فشار را تشدید کرده است. ترامپ، محاصره اول را پس از ۶۶ روز، رها کرد. او اخیراً، محاصره دوم و یک کارزار فشار گسترده‌تر را با هدف کاهش تجارت باقی‌مانده ایران، اعمال کرده است که در رسانه‌های اجتماعی، آن را «تخریب‌کننده‌ترین عملیات اقتصادی تاریخ بشر علیه یک کشور» می‌خواند. شکی نیست که این کارزار، به ایران و اقتصادش آسیب می‌زند. تقریباً، به‌یقین، تسلیم تهران را در پی نخواهد داشت. تاریخ اخیر نشان می‌دهد که ایران، به‌جای تسلیم در برابر فشار، از برنامه موشکی و پهپادی خود برای تحمیل هزینه‌های اقتصادی سنگین بر اقتصاد جهانی (در تنگه هرمز یا علیه کشورهای حوزه خلیج فارس) برای تغییر دوباره محاسبه ریسک ترامپ، استفاده خواهد کرد. جمهوری اسلامی، معتقد است که می‌تواند بیش از اراده ایالات متحده برای اعمال فشار اقتصادی، دوام آورد؛ همان‌گونه که می‌تواند از فشار نظامی آمریکا جان سالم به‌در ببرد.▬ جنگ شکست‌خورده، محاصره‌ها، و رویکرد ترامپ به مذاکرات امسال، کارایی فشار اقتصادی را برای همیشه، تغییر خواهد داد. درحالی‌که کاهش تحریم‌ها، زمانی، پاداشی بود که ایالات متحده می‌توانست به ایران برای مهار جاه‌طلبی‌های هسته‌ای‌اش ارائه دهد، ترامپ، در ماه مارس، بدون هیچ‌گونه امتیازی از ایران، و در ماه ژوئن، در ازای تعهد صرف به باز نگه‌داشتن تنگه هرمز، مجوزهای صادرات نفت را صادر کرد. صرف‌نظر از نحوه پایان این جنگ، ایالات متحده، قادر به بازگشت به راهبردی که به‌مدت ۴۷ سال بر روابط آن با ایران حاکم بوده، نخواهد بود. جانشینان بالقوه ترامپ در حزب، جی‌دی ونس، معاون رئیس‌جمهور، و مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، دیدگاه‌های به‌شدّت متفاوتی در مورد اقدام بعدی دارند.
روبیو، در اظهارات عمومی اخیر، به اولویت گسترش راهبرد فشار اشاره کرده است. راهبرد فشار، تا زمانی که از مردم آمریکا، هزینه چندانی نمی‌خواست، پایدار (هرچند ناکارآمد) بود. با کنترل تازه‌یافته‌اش بر تنگه هرمز، ایران، توانایی بسیار بیشتری برای وادارکردن ایالات متحده و متحدان کلیدی‌اش در غرب‌آسیا به پرداخت هزینه اعمال فشار دارد.▬ ونس، درمقابل، به‌نظر می‌رسد که از ایران و غرب‌آسیا، به‌طور کلی، عقب‌نشینی را ترجیح می‌دهد. این رویکرد تا حدی شبیه رویکرد ترامپ و جو بایدن به افغانستان است که آمریکا را از این کشور، کاملاً، خارج کرد. ایران، کشوری سخت‌تر برای ترک‌کردن است. برنامه هسته‌ای و موقعیت راهبردی آن، به تهران، اهرم فشاری مستقیم بر ایالات متحده و اقتصاد جهانی می‌دهد که افغانستان، هرگز نداشت. خیلی زود است که بدانیم دولت دموکرات، چه مسیری را در پیش خواهد گرفت و هیچ پاسخ آسانی برای نحوه برخورد با ایران وجود ندارد. فراخوان‌های موجهی برای نقش‌آفرینی برجسته‌تر دیپلماسی در سیاست آمریکا مطرح خواهد شد. بااین‌حال، دیپلماسی نیز، مانند فشار، نمی‌تواند به‌عنوان هدفی نهایی، عمل کند. رویکردی جدید، باید، دوگانگی‌های پایدار جمهوری اسلامی و همچنین، نقش درحال‌تغییر آمریکا در غرب‌آسیا را، به‌رسمیت بشناسد. بیش از ۲۰ سال، حضور قابل‌توجه آمریکا در منطقه، ثبات را به‌همراه نداشته و افزایش آن حضور، نتایج بهتری را در پی نداشته است. درعین‌حال، نارضایتی‌های داخلی که به موج عظیم اعتراضات ژانویه در ایران انجامید، همچنان، وجود دارد. ایالات متحده، ممکن است که عقب‌نشینی را مد نظر قرار دهد و رهبران ایران را مجبور کند که بر اداره کشور متمرکز شوند تا بر بقا در یک جنگ.
▬ به‌جای اقدام یک‌جانبه، واشنگتن، باید، نخست، نظر و همکاری پایتخت‌های متحد را جلب کند. به‌جای تلاش بی‌پایان برای ایجاد اهرم فشار بیشتر، بهتر است از آنچه در حال حاضر، انباشته کرده، استفاده کند. بهترین اقدامی که واشنگتن، در این مرحله، می‌تواند انجام دهد، توقف اقدام بی‌اندیشه است. سیاست‌گذاران آمریکا باید بیشتر از درس‌های گذشته، عبرت بگیرند. فشار نظامی و اقتصادی، گاهی، تصمیم‌گیری ایران را شکل داده است. فشار، به ایران کمک کرد تا برنامه هسته‌ای‌اش را در دوران دولت جورج دبلیو بوش، به‌طور موقت، متوقف کند و بعدها، برجام را بپذیرد. فشار، نه جمهوری اسلامی را سرنگون کرد، نه آمریکا را امن‌تر ساخت و نه زندگی ایرانیان عادی را بهبود بخشید. درواقع، راهبرد فشار آمریکا، احتمالاً، سختی غیرنظامیان ایرانی را افزایش داده است. نهایتاً، آنچه واشنگتن، بیش از همه، می‌خواهد، تعامل سازنده ایران با همسایگانش، کنارگذاشتن برنامه هسته‌ای غیرقانونی و ارتقای رفاه مردم آن است. جمهوری اسلامی، چه دوست داشته باشیم و چه نه، در مورد آنچه در ایران رخ می‌دهد، نظر و نقشی تعیین‌کننده دارد. ۴۷ سال اولویت‌دادن به فشار، به جنگی پرهزینه انجامید که محدودیت‌های این رویکرد را آشکار ساخت. این، می‌تواند یک نقطه امیدوارکننده باشد که شکست جنگ ایران، واشنگتن را به بازنگری در تصورات ازپیش‌تعیین‌شده‌اش در مورد ایران و کتاب قواعد بازی فرسوده‌ای که به این باتلاق انجامیده، وادار سازد.
▌ نتیجه‌گیری▬ جنگ ۲۰۲۶ آمریکا علیه ایران، نه تنها به اهداف اعلام‌شده‌اش (تغییر رفتار یا سرنگونی جمهوری اسلامی) دست نیافت، بلکه اثبات کرد که راهبرد ۴۷ ساله «فشار» (تلفیقی از تهدید نظامی و اجبار اقتصادی)، به‌مرز ورشکستگی کامل رسیده است. ایران، باوجود تحمل خسارتهای گسترده، تاب‌آوری خود را در برابر حملات هوایی و محاصره دریایی به‌اثبات رسانده و با اهرم جدید خود بر تنگه هرمز، توانایی اعمال هزینه‌های متقابل بر آمریکا و اقتصاد جهانی را یافته است. شکست این راهبرد، علاوه بر تضعیف اعتبار آمریکا، امکان بازگشت به کتاب قواعد بازی پیشین را برای دولتهای آینده، غیرممکن ساخته است. تنها مسیر پیش‌روی واشنگتن، بازنگری بنیادین در رویکرد خود و پذیرش واقعیت نقش و جایگاه ایران در معادلات منطقه‌ای و جهانی است. این جایگاه نه با فشار، که با دیپلماسی مبتنی بر شناخت دوگانگی‌های جمهوری اسلامی قابل مدیریت خواهد بود.▌ جمع‌بندی تحلیلی▬ جنگ ترامپ علیه ایران، به‌جای شکستن الگوی شکست‌های پیشین، به اوج‌گیری همان راهبرد ناکارآمد مبتنی بر «فشار» انجامید. ایران، با بهره‌گیری از قابلیت‌های موشکی و پهپادی و کنترل تنگه هرمز، هزینه‌های این فشار را به آمریکا و متحدانش بازگرداند و نشان داد که اراده بیشتری برای تحمل هزینه دارد. تحریم‌ها و محاصره‌های دریایی، نه‌تنها تغییری رفتاری مطلوب ایجاد نکردند، بلکه رنج غیرنظامیان ایرانی را افزایش دادند و اهرم تهران را در مذاکرات احتمالی، تقویت کردند. در نهایت، آنچه از این جنگ باقی می‌ماند، اعتباری خدشه‌دارشده برای آمریکا و فرصتی برای بازنگری ریشه‌ای در سیاستی است که به‌مدت نیم‌قرن، نه‌تنها امنیت آمریکا را تأمین نکرده، بلکه به یکی از منابع اصلی بی‌ثباتی در منطقه تبدیل شده است.
▌ نکته کلیدی▬ راهبرد «فشار حداکثری» علیه ایران، باوجود ۴۷ سال کاربست مداوم، نه‌تنها به اهداف خود (مهار رفتار ایران یا تغییر رژیم) دست نیافته، بلکه با ایجاد ظرفیت‌های متقابل هزینه‌زایی (کنترل تنگه هرمز، بقای توان موشکی در برابر حملات) به بن‌بستی راهبردی برای ایالات متحده تبدیل شده است. شکست جنگ ۲۰۲۶، فرصتی تاریخی برای واشنگتن فراهم می‌آورد تا از «کتاب قواعد بازی» فرسوده خود دست بکشد و به‌جای اقدامات یک‌جانبه و بی‌اندیشه، با پذیرش نقش ایران در معادلات منطقه‌ای و بهره‌گیری از ظرفیت‌های دیپلماسی مبتنی بر واقعیت، به‌سمت ثباتی نسبی حرکت کند. درغیراین‌صورت، چرخه کنش‌های پرهزینه و واکنش‌های متقابل، هم‌چنان، ادامه خواهد یافت و آمریکا را در باتلاقی عمیق‌تر فروخواهد برد.#فشار_حداکثری_ایران | #جنگ_ایران_۲۰۲۶ | #ترامپ | #سیاست_خارجی_آمریکا | #استراتژی_فشار | #تنگه_هرمز | #برنامه_هسته‌ای_ایران | #تحریم‌های_اقتصادی | #جمهوری_اسلامی | #نات_سوانسون | #شورای_آتلانتیک | #دیپلماسی | #کیسینجر | #غرب‌آسیا | #موازنه_قدرت | #شکست_راهبردی | #بحران_مشروعیت | #نظامی‌گری | #اقتصاد_تحریم | #منافع_ملی_آمریکا | #افکار_عمومی | #حزب_جمهوری‌خواه | #انتخابات_میاندوره‌ای | #محاصره_دریایی | #واکنش_متقابل | #فرسایشی | #اراده_سیاسی | #بازنگری_راهبردی | #نقش_ایران | #ثبات_منطقهتوأم‌بااقتباس‌های‌آزادوویرایش‌های‌سایبرهوشمأخذ: مقاله نیت سوانسون، «فشار حداکثری بر ایران شکست خواهد خورد»، فارن افرز، ۲۵ اوت ۲۰۲۶هو العلیم
20:50 - 6 شهریور 1405

2 التفاعل
25k من المشاهدات