رازِ رفاقتِ حاجقاسم و پدر موشکی ایران
سالها نامشان کنار هم شنیده میشد؛ یکی فرمانده میدان مقاومت بود و دیگری، مردی که پایههای قدرت موشکی ایران را بنا کرد. وقتی شهید حسن طهرانیمقدم آسمانی شد، اشکهای حاجقاسم سلیمانی از رفاقتی عمیق پرده برداشت؛ رفاقتی که یک روز با عهدی میان دو دوست گره خورد و سالها بعد، با موشکهایی که میراث یکی بود، روایت دیگری پیدا کرد.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: بعضی رفاقتها در میدان نبرد شکل میگیرند و بعضی، پیش از آنکه نامشان بر سر زبانها بیفتد، در دل یک آرمان مشترک ریشه میدوانند. رفاقت حاجقاسم و شهید حسن طهرانیمقدم از همان جنس بود؛ پیوند دو مردی که یکی فرمانده میدان مقاومت بود و دیگری، توان دفاع از همان میدان را میساخت.حاجقاسم، شهید طهرانیمقدم را فقط پدر موشکی ایران نمیدید؛ او را رفیقی میدانست که با ایمان، جسارت و نگاه بلندش، آینده قدرت دفاعی کشور را میساخت. شاید به همین دلیل بود که روز شهادت حاج حسن، خود را به خانه دوستش رساند؛ اشک ریخت و عهدی بر زبان آورد که سالها بعد، معنای دیگری پیدا کرد.
مردی که رؤیای اقتدار را ساخت
شهید حسن طهرانیمقدم سال ۱۳۳۸ در تهران متولد شد و با آغاز دفاع مقدس به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی پیوست. او فعالیت خود را در توپخانه آغاز کرد، اما خیلی زود دریافت کشوری که در تأمین توان دفاعی خود وابسته باشد، در روزهای سخت نیز وابسته خواهد ماند.همین نگاه، او را به سمت پایهگذاری یگان موشکی سپاه در سال ۱۳۶۳ کشاند؛ مسیری که از دل کمبودها آغاز شد، اما به یکی از مهمترین ارکان قدرت دفاعی جمهوری اسلامی ایران تبدیل شد.لقب «پدر موشکی ایران» تنها به خاطر ساخت موشکها نبود؛ او معمار راهی بود که دانش، خودباوری و توان داخلی را به صنعت موشکی کشور پیوند زد و پایههای قدرت بازدارندگی ایران را استوار کرد.
رفاقتی فراتر از همسایگی
رابطه حاجقاسم و شهید طهرانیمقدم، تنها به همکاری در سالهای دفاع مقدس محدود نمیشد. آنها سالها همسایه بودند و این همسایگی، به رفاقتی عمیق تبدیل شده بود.در یکی از روایتهای نقلشده از خانواده شهید آمده است که حاج حسن گفته بود اگر روزی مأموریتش در حوزه موشکی پایان یابد، دوست دارد در کنار حاجقاسم باشد و خود را سرباز او میدانست.از سوی دیگر، حاجقاسم نیز همواره با احترام ویژهای از دوستش یاد میکرد؛ احترامی که روز شهادت او، بیش از هر زمان دیگری آشکار شد.
اشکهایی که از یک عهد خبر میداد
۲۱ آبان ۱۳۹۰، در پی انفجار پادگان مدرس، حسن طهرانیمقدم و جمعی از یارانش آسمانی شدند. ساعاتی پس از انتشار خبر، حاجقاسم سلیمانی که در همسایگی شهید زندگی میکرد، خود را به خانه او رساند.فضای خانه، آکنده از اندوه بود. حاجقاسم، بیاختیار اشک میریخت و در میان آن اندوه، رو به خانواده شهید کرد و گفت: «قول میدهم انتقام خون شهید طهرانیمقدم را بگیرم.»این فقط جملهای برای تسلای خانواده نبود؛ عهدی بود که از دل سالها رفاقت و همسنگری برخاسته بود.
وقتی عهد، معنای دیگری پیدا کرد
سالها بعد، همان مسیری که شهید طهرانیمقدم با دستهای خالی آغاز کرده بود، به اقتداری رسید که در حساسترین بزنگاههای تاریخ معاصر، نقشآفرین شد.پس از شهادت حاجقاسم، موشکهایی که ثمره سالها تلاش شهید طهرانیمقدم و یارانش بود، پاسخ قاطع جمهوری اسلامی ایران به دشمنان را رقم زد.فائضه غفارحدادی، نویسنده کتاب «مردی با آرزوهای دوربرد»، درباره این پیوند تاریخی گفته است: «آن روز حاجقاسم گفت انتقام خون حاج حسن را میگیرد؛ سالها بعد، این بار حاج حسن بود که با میراثش، انتقام خون حاجقاسم را گرفت و حق همسایگی را ادا کرد.»
دو مرد، یک آرمان
شاید راز رفاقت حاجقاسم و حسن طهرانیمقدم را نباید فقط در اشکهای روز وداع جستوجو کرد؛ این راز، در آرمانی مشترک نهفته بود.یکی امنیت ایران را در میدان مقاومت حفظ میکرد و دیگری، قدرت دفاع از همان میدان را میساخت.یکی فرمانده میدان بود و دیگری، معمار قدرت میدان. به همین دلیل است که نام این دو شهید، سالها پس از شهادتشان، همچنان در کنار یکدیگر شنیده میشود.
حرف آخر ...
راز رفاقت حاجقاسم و پدر موشکی ایران، در یک جمله خلاصه میشود؛ آنها فقط دوست نبودند، همعهد بودند.یکی روزی کنار پیکر دوستش ایستاد و عهد انتقام بست؛ دیگری سالها پیش، با ایمان، دانش و مجاهدت، قدرت تحقق همان عهد را ساخته بود.امروز اگر نام حاجقاسم با مقاومت گره خورده و نام شهید حسن طهرانیمقدم با اقتدار موشکی ایران، راز ماندگاری هر دو را باید در همان عهد مشترک جستوجو کرد؛ یکی امنیت این سرزمین را در میدان حفظ کرد و دیگری، قدرت دفاع از آن را ساخت.یکی میدان را ساخت، دیگری قدرت ماندن در میدان را. و شاید راز ماندگاری نام هر دو نیز همین باشد؛ رفاقتی که با شهادت پایان نیافت و هنوز، در اقتدار ایران ادامه دارد.
16:18 - 1 اوت 2026