ما اهل‌سنت در کنار برادران‌شیعه، انتقام خون رهبر را می‌گیریم!

«اعلام کردیم از جنگ نمی‌ترسیم و برای اینکه جان خود را فدای کشور و ملت کنیم، هر آن آماده‌ایم و به آمریکا هیچ اعتمادی نداریم!» حرف‌هایش او را در ذهنم، یک ایرانیِ بابصیرت ثبت کردند. بصیرتی که بعد از جوابش به سؤالم دربارهٔ میزان شناختش از آقا، فهمیدم بی‌ارتباط با فرمان‌برداری از رهبر شهید نبوده است.
خبرگزاری فارس: با اینکه از روز تشییع آقا، ساعت‌های بسیار زیادی گذشته است؛ اما هر بار که تصویرش را در پوشهٔ عکس‌هایم می‌بینم، ریزبه‌ریز حرف‌هایش را به‌خاطر می‌آورم.آن روز، بین تمام تشییع‌کنندگانی که با رخت سیاه‌ و چشم‌هایی خیس از مقابل چشم‌هایم می‌آمدند و می‌رفتند، یکباره به چشمم آمد؛ نه اینکه چون رخت سفید و بلندِ چاک‌داری بر تن و شلوار گشاد سفیدی به پا داشت و نه اینکه ریشِ یکدست سفید او خیلی پُر و بلند و سبیل‌هایش کوتاهِ کوتاه بود. فقط می‌دانم یک‌لحظه احساس کردم در دلش، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد. برای رسیدن به او، بدن کوفته شده‌ام از فشار جمعیتِ اطراف میدان بسیج را با زحمت بسیاری بیرون کشیدم و ایستادم صورت به صورتش.

آقا، پدر ما بود!

از همان سینِ سلامش، فهمیدم آدم خوش‌مشربی است. با پرسیدن اسم و رسمش، سر صحبت با او را باز کردم.با لهجه‌اش که چاشنی دلنشین‌تر شدن حرف‌هایش بود، گفت: «احمدعلی سالاری‌ام! از خراسان جنوبی، شهرستان درمیان اومدم! شهرستانی که فاصله‌ش تا مشهد، ششصد_ هفتصد کیلومتر هستش؛ ولی ما چون با ماشین شخصی اومدیم، سه‌شنبه صبح‌ رسیدیم اینجا!» علاقه‌ام به خرده‌فرهنگ‌ها، مرا جوری در لهجه‌اش غرق کرده بود که نفهمیدم کِی وسط حلقهٔ بیست نفره‌شان قرار گرفتم. دلیل حضورش برای تشییع‌، می‌شود سؤال بعدی‌ام. سؤالی که بی‌هیچ وقفه‌ای جوابش را گرفتم: «آقای شهیدِ ما، تلاش و کوشش زیادی کردن، زحمت کشیدن، ما مدیون ایشون هستیم و وظیفهٔ خود دانستیم که در تشییع ایشون شرکت کنیم! آقا، پدر معنوی ما بود، اصلاً از اول پدر ما بود، ما به این خاطر اومدیم که در تشییع پیکر پدر خودمون شرکت کنیم!»

تشییع آقا، نماد وحدت بود!

عرق‌های جا‌خوش‌کرده بین شیارهای عمیق پیشانی و چروک‌های ریز و درشت صورت گِرد و سبزه‌اش را که با کف دست‌های ترک خورده‌اش گرفت، از تلاش‌های آقا برای وحدت شیعه و سنی گفتم و از اینکه ایشان فرمودند، امروز مانند همیشه و بیش از همیشه، مصلحتِ الزامی امّت اسلامی، در وحدت است. تا نظرش در مورد ادامهٔ بیش از پیش این وحدت، سؤالی شد و بر زبانم نشست، با فشار دستهٔ پرچم توی دستش، جوهر صدایش را زیادتر کرد: «آقا نماد وحدت بودن و همهٔ عالم رو به اتحاد دعوت می‌کردن و تشییع ایشون رو هم، نماد وحدت دیدیم! ان‌شاءالله که این وحدت ادامه داره و آقا سید مجتبی هم راه پدر رو ادامه بده!»

برای فرمان‌برداری آماده بودیم!

هر جمله‌اش که تمام می‌شد، حلقهٔ اطرافمان هم یک‌صدا، مُهر تأیید می‌زدند پای حرف‌هایش و فتیلهٔ اشتیاق مرا برای ادامهٔ گپ و گفت با او، بالا و بالاتر می‌کشاندند. از حرفش با مردم پرسیدم. جوابش، چندین قدم آن‌طرف‌تر از خودش هم می‌رسید: «حرف ما با مردم اینه که همان‌طور که پشت آقا بودن، پشت سر رهبر جدید هم باشند و وحدت و انسجام خود را حفظ کنند!»حرف‌هایش آنقدر پخته، پر مغز و سنجیده‌اند، که او را در ذهنم، یک ایرانیِ بابصیرت ثبت کردند. بصیرتی که بعد از جوابش به سؤالم دربارهٔ میزان شناختش از آقا، فهمیدم بی‌ارتباط با فرمان‌برداری از آقا نبوده و نیست: «همیشه سخنان ایشون رو گوش می‌کردیم، هر موقع صحبت می‌کردند، گوش به فرمان‌های ایشون بودیم، هر امری می‌کردن، ما برای اطاعت و فرمان‌برداری آماده بودیم!»

تا پای جان، مطابق فرمان آقا مجتبی اجرا می‌کنیم!

هنوز در انتهای حرفش، نقطهٔ پایان نگذاشته بود که نفسش را با صدا بیرون داد و از جملهٔ ماندگار آقا در ذهنش گفت: «وقتی آقا به کردستان و بلوچستان آمدند، گفتند اهانت به مقدسات اهل‌سنت و اهانت به مقدسات اهل‌تشیع حرام شرعی است، این جملهٔ ایشون همیشه در ذهن من هست!» گفتن این جمله، احسنت‌های بلندی از دهان بیشتر آدم‌های اطرافمان کشید بیرون. گفتم فکر کنید روبه روی امام مجتبی ایستاده‌اید و یک جمله قرار است به ایشان بگویید. با لبخندی که روی لب‌هایش پا گرفت و با حرکت قد متوسط و هیکل نیمه درشتش، گفت: «آقا! هر امری شما بگید و هر امری شما بفرمایید، من برای اطاعت آماده هستم و همان‌طور که پشت سر پدر شما بودیم و از ایشون اطاعت می‌کردیم، از شما هم اطاعت می‌کنیم، تا پای جان مطابق با فرمان شما ان‌شاءالله اجرا می‌کنیم!»حرفش با رهبر جدید که تمام شد، رسالت بعد از تشییع، شد ادامهٔ جمله‌اش: «همانطور که آقا، در زنده بودن، منادی وحدت بودند، تشییع ایشون هم نماد وحدت اهل‌سنت و اهل‌تشیع و هر رنگ و نژاد است و این وحدت و انسجام باید تا ابد باشه!»

ما ملت شهادتیم!

خوب یادم است وقتی پرسیدم چرا با وجود شروع بمباران از جانب آمریکا‌ و احتمال هر اتفاقی در مراسم تشییع، باز هم حضور پیدا کرده است؟ گره افتاد به ابروهای پُر و کوتاهش و گفت: «ما اعلام کردیم از جنگ و مرگ نمی‌ترسیم، ما ملت شهادتیم، ما برای شهادت آماده‌ایم، ما برای اینکه جان خود را فدای کشور و فدای ملت کنیم، هر آن و هر لحظه آماده‌ایم! ما به آمریکا هیچ اعتمادی نداشتیم و نداریم! ان‌شاءالله دعا می‌کنیم برای نابودی آمریکا و اسرائیل کودک‌کش!»

پابه‌پای او شعار دادم!

آن روز، تابوت که به نزدیکی میدان بسیج رسید، حرفش با ترامپ، پایان گپ و گفتمان شد: «حرف ما با ترامپ، حرف برادران اهل‌تشیع هستش، ما در هر سنگری و هر جا با هم هستیم و ان‌شاءالله برای نابودی آمریکای جنایت‌کار و صهیونیست کودک کش آماده‌ایم همه با هم متحد، انتقام خون رهبرمون رو بگیریم!»صدای مرگ بر اسرائیل و مرگ بر آمریکای جمع بیست‌نفره‌شان، با برداشتن قدم‌هایشان به سمت تابوت آقا، آن‌قدر بلند شد که مردم فارغ از مرزهای جغرافیایی و دین و آیین، با آنها همراهی می‌کردند. من هم پا‌به‌پای او، شعار دادم.
٥ MB
18:27 - 24 تیر 1405

5 إعادة النشر7 التفاعل
52٫4k من المشاهدات


4 الإجابة

‌هانیه شجاعی زند‌ صورة الملف الشخصي
@Shojaee24 تیر 1405
تعليقًا على

پشت‌پرده هجمه به «خون‌خواهی»؛ چرا رگ غیرت برخی فقط برای ترامپ می‌جنبد؟

در ماجرای هجمه به خوانخواهی امام شهید؛تنها به خارج از کشور برنمی‌گردد؛ بخشی از آن دقیقاً در داخل در حال شکل‌گیری است. جایی که برخی جریان‌های ورشکسته تلاش می‌کنند فضای انتقام‌خواهی و دفاع مشروع مردم را کم‌رنگ کنند و آن را یک خواسته احساسی، بی‌فایده و هزینه‌زا نشان دهند.

إظهار هذا الموضوع


@Hando124 تیر 1405
ما و برادارن و خواهران سنی در خونخواهی رهبر شهید هم قسم هستیمشیعه و سنی یک کلامانتقام انتقام انتقام

@user17841453327024 تیر 1405
تعليقًا على و
‌9**6445‌ صورة الملف الشخصي
9**6445

@Mahdiyar123456  •  23 تیر 1405

مردم شهرستان کوهدشت تفاهم نامه ای که بند بند وجودش نقض شده را آتش زدند

به آتش کشیدن تفاهم نامه ای که بارها و بارها.. بند بندش.. نقض شده ، توسط مردم ولایتمدار شهرستان کوهدشت در تجمعات شبانه میدان امام(ره)
١٢ MB

إظهار هذا الموضوع