زمین امروز، زیر گامهای کاروان عشق، تنها نمیلرزید؛ گویی تاریخ، لحظهای ایستاده بود تا میراثی را به چشم ببیند که با خون رهبر شهید بر دوش یک ملت گذاشته شد. تهران دیگر فقط پایتخت نبود؛ نخستین منزلگاه امانتی شد که از خیابانهای اشکبار این شهر برخاست تا در امتداد راه شهیدان ادامه یابد و سرانجام در سپیدهدم ظهور، به صاحب اصلی این پرچم سپرده شود.
خبرگزاری فارس ـ کرمان: شهرها گاهی فقط شهر نیستند؛ تاریخ میشوند و گاهی، تاریخ نیز در یک شهر متولد میشود. تهران در این سه روز، تنها میزبان میلیونها عزادار نبود؛ نخستین حلقه زنجیرهای شد که میراث خون را از دل امروز به فردای تاریخ پیوند زد. مردمی که آمده بودند، فقط برای بدرقه پیکری مطهر اشک نریختند؛ آمده بودند تا شهادت دهند راهی که با خون استوار شده، با رفتن صاحبانش متوقف نخواهد شد.
از سپیدهدم، خیابانها دیگر مسیر عبور خودروها نبودند؛ مسیر عبور میراثی بودند که دستبهدست میان دلهای مردم میگشت. میراثی که پس از تهران، از قم خواهد گذشت، در نجف و کربلا با تربت عاشورا گره خواهد خورد و در جوار بارگاه نورانی امام رضا (ع) آرام خواهد گرفت؛ آرامشی که نه پایان، بلکه آغاز فصلی تازه از این روایت است.
وقتی اشک، زبان یک ملت شد
با ورود خودروی حامل پیکر مطهر، زمان گویی از حرکت بازایستاد. هیاهوی شهر در سکوتی آکنده از احترام فرو نشست و تنها صدای نوحه، صلوات و زمزمههای عاشقانه در خیابانها جاری ماند. پرچمهای ایران در کنار بیرقهای عزا، بر فراز جمعیتی موج میزد که هر قدمش، تجدید عهدی با خون شهیدان بود. از دماوند تا آزادی، خیابانها دیگر آسفالت نبودند؛ صفحهای از تاریخ بودند که با اشک مردم امضا میشد.اما این اشکها تنها روایت اندوه نبودند؛ زبان مشترک ملتی بودند که از هر گوشه ایران، برای پاسداری از یک میراث به تهران آمده بودند.
میراثی که همه ایران از آن پاسداری کرد
در این کاروان بیکران، دیگر نه قومیتی معنا داشت و نه فاصلهای. فارس و ترک، لر و بلوچ، عرب و کرد، همه زیر یک پرچم ایستاده بودند؛ پرچمی که خون رهبر شهید، آن را برافراشتهتر کرده بود. لهجهها متفاوت بود، اما پیام یکی؛ اینکه این داغ، داغ یک شهر یا یک استان نیست، میراث مشترک ملتی است که عهد خود را با شهیدان فراموش نخواهد کرد.و همین عهد بود که نشان داد این کاروان، مقصدش تنها تهران نیست.
کاروانی که مقصدش فرداست
اکنون این میراث، راه خود را ادامه میدهد؛ از قم خواهد گذشت، در نجف و کربلا با تربت عاشورا تجدید عهد خواهد کرد و پس از تشییع در مشهد، در جوار بارگاه حضرت ثامنالحجج (ع) آرام خواهد گرفت.اما آرام گرفتن این پیکر مطهر، پایان این روایت نیست. آنچه امروز بر دوش مردم بود، تنها تابوتی آراسته به پرچم ایران نبود؛ مسوولیتی بود که نسلها باید آن را بر دوش بکشند. میراث خون، تنها زمانی به مقصد خواهد رسید که وعده الهی محقق شود و پرچمی که شهیدان برای برافراشتنش جان دادند، در دستان حضرت ولیعصر (عج) به اهتزاز در آید.
آخرین قاب
تهران امروز پایان یک بدرقه را ندید؛ آغاز یک امانت را به چشم دید. آری، شاید کاروان این وداع، منزل به منزل، مسیر خود را ادامه دهد؛ اما میراث خون، در خیابانهای این سرزمین ماندگار خواهد ماند. بیرقهایی که امروز بر دوش مردم برافراشته شد، تنها نشانه یک مراسم نیست؛ پرچم عهدی است که در امتداد راه شهیدان به دست نسلها سپرده خواهد شد. این روایت، با پایان یک تشییع به آخر نمیرسد؛ از دل اشکهای امروز ادامه مییابد و روزی در سپیدهدم ظهور، آخرین فصل خود را خواهد نوشت. «اللهم عجل لولیک الفرج»
تهران از سپیدهدم امروز، دیگر تنها پایتخت ایران نبود؛ به میعادگاه جمعیتی تبدیل شد که از سراسر کشور و از نقاط مختلف جهان آمده بودند تا در ادامه آیین بدرقه رهبر شهید ایران حضور یابند؛ حضوری که با اقامه نماز بر پیکر مطهر ایشان و خانوادهشان وارد مرحلهای تازه شد و قرار است در روزهای آینده در تهران، قم،…
روز دوم آیین تشییع رهبر شهید، تهران همچنان در سیل جمعیتی است که از سراسر ایران خود را به پایتخت رساندهاند. در میان این دریای انسانی، جای حاج قاسم بیش از همه احساس میشود؛ سربازی که اگر امروز در میان مردم بود، هیچ افتخاری را بالاتر از آن نمیدانست که گوشهای از تابوت رهبرش را بر دوش بگیرد.
شانههایی به نیابتِ حاجقاسم در بدرقه میلیونی رهبر شهید
امروز، میلیونها دست، تابوت رهبر شهید را بر دوش گرفتهاند؛ اما در میان این دریای انسانی، جای دو شانه بیش از همه خالی است؛ شانههای مردی که سالها زیر تابوت شهدا ایستاد و خود را تا آخرین نفس، «سرباز ولایت» دانست. از تهران تا قم و مشهد، از عراق تا نجف و کربلا، این مردماند که به نیابت از حاجقاسم، آخر…