انفعال و وادادگی یا اقتدار و ایستادگی ؟
احمد زیدآبادی، روزنامهنگار غربگرا، در برنامه اینترنتی رینگشو درباره وضعیت «نه جنگ نه صلح» گفت که این وضعیت میتواند با فرسایش مزمن، تعلیق دائمی، نااطمینانی اقتصادی و اضطراب مستمر اجتماعی، آهستهتر اما عمیقتر از یک جنگ، باعث تحلیل رفتن یک ملت شود.
حسین اعتمادی_ احمد زیدآبادی، روزنامهنگار غربگرا، در برنامه اینترنتی رینگشو درباره وضعیت «نه جنگ نه صلح» گفت که این وضعیت میتواند با فرسایش مزمن، تعلیق دائمی، نااطمینانی اقتصادی و اضطراب مستمر اجتماعی، آهستهتر اما عمیقتر از یک جنگ، باعث تحلیل رفتن یک ملت شود. این تشخیص، در اصل، تشخیص غلطی نیست. خطا اما از جایی آغاز میشود که علت این وضعیت و راه خروج از آن، وارونه فهمیده میشود.مسئله اصلی این است که وضعیت «نه جنگ نه صلح» محصول مقاومت ایران نیست؛ محصول ناکافی بودن قدرت بازدارندگی و مهمتر از آن، محصول ارسال سیگنال ضعف به طرف مقابل است. هر جا دشمن احساس کرده هزینه فشار پایین است، وضعیت فرسایشی را ادامه داده؛ و هر جا احساس کرده ادامه فشار پرهزینه خواهد شد، عقب نشسته است.
در اینجا یک خطای تحلیلی جدی رخ میدهد؛ برخی تصور میکنند مذاکره و توافق، ذاتاً پایاندهنده وضعیت «نه جنگ نه صلح» است. در حالی که تجربه معاصر منطقه و حتی تجربه خود ایران نشان میدهد بسیاری از مواقع، مذاکره ضعیف و بدون پشتوانه قدرت، نهتنها بحران را حل نکرده، بلکه آن را مزمنتر کرده است.طرف آمریکایی زمانی به «تفاهم» تن میدهد که بداند گزینه فشار، دیگر کمهزینه نیست. وگرنه مذاکره برای او صرفاً ابزاری جهت مدیریت و کنترل رقیب است، نه حل واقعی منازعه. مذاکره و تفاهم جانشین موقت درگیری برای دشمن آمریکایی در این جنگ وجودی است. به همین دلیل است که در بسیاری از پروندههای بینالمللی، جنگها با لبخند و گفتوگو تمام نشدهاند؛ بلکه وقتی پایان یافتهاند که موازنه قدرت تغییر کرده است.اشتباه بزرگ آنجاست که برخی «جلوگیری از جنگ» را با «عقبنشینی از مؤلفههای قدرت» یکی میگیرند. در حالی که دقیقاً برعکس، آنچه احتمال جنگ را کاهش میدهد، افزایش هزینه جنگ برای دشمن است. بازدارندگی یعنی طرف مقابل مطمئن شود آغاز درگیری، پایان قابلکنترلی برای او نخواهد داشت.در چنین منطقی، مقاومت الزاماً به معنای جنگطلبی نیست؛ بلکه تلاشی برای بیمعنا کردن جنگ است. کشوری که قدرت دفاعی، عمق راهبردی، توان منطقهای و ظرفیت پاسخ مؤثر دارد، اتفاقاً کمتر در معرض جنگ قرار میگیرد. زیرا دشمن ترجیح میدهد وارد میدان پرهزینه نشود.
از همین زاویه، باید به ایده «برزخ دائمی» که زیدآبادی مطرح میکند پاسخ داد. سؤال این است که چه چیزی این برزخ را طولانیتر کرده؟ آیا هر بار که ایران از موضع قدرت ظاهر شده، وضعیت «نه جنگ نه صلح» تشدید شده یا برعکس، هر بار که پیام نیاز، عجله و ترس از تقابل مخابره شده، فشارها بیشتر شده است؟واقعیت این است که پروژه «نه جنگ نه صلح» دقیقاً زمانی تقویت میشود که دشمن مطمئن باشد بدون پرداخت هزینه جدی، میتواند یک کشور را در حالت فرسایش نگه دارد. مذاکرهای که فاقد تضمین عینی، توازن واقعی و ابزار فشار متقابل باشد، معمولاً چنین وضعیتی را تثبیت میکند، نه حل.حتی در تجربههای اخیر منطقه نیز دیده شد که تفاهمهای شکننده، آتشبسهای موقت و توافقات فاقد پشتوانه قدرت، نهتنها امنیت پایدار نیاوردند بلکه دشمن را برای دور جدیدی از فشار آماده کردند. زیرا مسئله اصلی حل نشده بود: موازنه قدرت.بنابراین پاسخ به وضعیت «نه جنگ نه صلح»، لزوماً «مذاکره بیشتر» نیست. گاهی اتفاقاً باید این وضعیت را با ایجاد بازدارندگی واقعی پایان داد؛ بهگونهای که دشمن یا ناچار به پذیرش یک توازن پایدار شود یا از اصل پروژه فشار عقبنشینی کند.مسئله این نیست که ایران از جنگ هراس دارد؛ مسئله این است که ایران باید معادلهای بسازد که دشمن از ورود به جنگ پشیمان شود. کشوری که صرفاً دنبال فرار از تقابل باشد، سالها در وضعیت فرسایشیِ «نه جنگ نه صلح» نگه داشته میشود؛ اما کشوری که بتواند هر درگیری را به نبردی نامتقارن، پرهزینه و خارج از کنترل دشمن تبدیل کند و پیش از تثبیت دستاوردهای میدانی، شتابزده تن به آتشبس و مذاکره ندهد، بهتدریج قواعد بازی را تغییر میدهد.
واقعیت این است که آمریکا زمانی عقب مینشیند که احساس کند امنیت انرژی، تجارت جهانی، پایگاههای منطقهای و منافع راهبردیاش در معرض تهدید واقعی قرار گرفته است. بسیاری از امتیازهای بزرگ، هرگز پشت میز مذاکره داده نمیشوند؛ این امتیازها زمانی به دست میآیند که طرف مقابل بفهمد ادامه فشار، هزینهای سنگینتر از عقبنشینی خواهد داشت.راه پایان دادن به تعلیق مزمن، حذف مؤلفههای قدرت نیست؛ بلکه دقیقاً تثبیت همان قدرتی است که بتواند طرف مقابل را به پذیرش واقعیت وادار کند. صلح پایدار، محصول خواهش و از دست دادن برگهای قدرت نیست؛ محصول توازن قدرت است.
08:27 - 9 تیر 1405