«کابوس چین، مهره آمریکا»؛ روایت دوگانه یک تنگه
از آلبوکرک تا پنتاگون؛ داستان کنترل یک گلوگاهتنگه مالاکا، شلوغترین گلوگاه انرژی جهان، روزانه ۲۳.۷ میلیون بشکه نفت را از خود عبور میدهد و سالانه ۲۰ تا ۲۵ میلیارد دلار از کشتیهای عبوری درآمد ایجاد میکند؛ اما این پول به جیب چه کسی میرود؟ سنگاپور، متحد استراتژیک آمریکا، با ارائه خدمات بندری و لجستیکی سهم غالب را میبرد، در حالی که اندونزی و مالزی، صاحبان اصلی این آبراه، از درآمد آن سهمی کمتر از 1 میلیارد دلار دارند. راز این شکاف، در یک مدل کسبوکار ساده نهفته است: پول اصلی از کشتیای میآید که «توقف» میکند، نه کشتیای که صرفاً «عبور» میکند.اتاق شیشهای سنگاپورپنج قرن پیش، آلفونسو دو آلبوکرک، دریاسالار پرتغالی، به پادشاه خود نوشت که اگر سه کلید مالاکا، عدن و هرمز را فتح کند، ارباب گیتی خواهد شد. استراتژی او ساده بود: کنترل فیزیکی گلوگاهها. اما امروز در تنگه مالاکا، داستان به کلی تغییر کرده است.در پایگاه دریایی چانگی سنگاپور، یک مرکز بیسروصدا اما بسیار راهبردی وجود دارد: مرکز تجمیع اطلاعات (IFC). این مرکز که با مشارکت افسران رابط از ۲۴ کشور جهان اداره میشود، لحظهبهلحظه تصویری زنده از هر شناوری که از تنگه مالاکا عبور میکند، ثبت و تحلیل میکند. نام کشتی، پرچم، مبدأ، مقصد، نوع بار و حتی خدمه، تقریبا هیچچیز از چشم این اتاق شیشهای پنهان نمیماند. واشنگتن به خوبی میداند که در قرن بیست و یکم، کنترل یک گلوگاه نه با توپ و اژدر، که با «داده» ممکن میشود.
اما ریشه این نفوذ، به یک تاریخچه پرفراز و نشیب برمیگردد. در دهه ۱۹۹۰، آمریکا تلاش کرد پایگاههای نظامی خود را در فیلیپین حفظ کند، اما پس از خروج از آن کشور، استراتژی خود را به سمت «پایگاههای lily-pad» (پایگاههای کوچک و چابک) تغییر داد. سنگاپور، با ارائه دسترسی به پایگاه چانگی، به مهره اصلی این استراتژی تبدیل شد و از سال ۲۰۰۴، ناوهای آمریکایی به طور منظم در آن پهلو میگیرند.اما تسلط اطلاعاتی، تنها روی سکه است. روی دیگر، اقتصاد است. شکاف درآمدی میان سنگاپور و دو همسایهاش، ریشه در یک مدل کسبوکار متفاوت دارد. مالزی و اندونزی، بهعنوان «صاحبخانه»، عمدتاً از خدمات مانند راهبری (Pilotage) با تعرفههای محدود درآمد کسب میکنند؛ اما سنگاپور، با سرمایهگذاری عظیم روی بنادر پیشرفته، خود را به یک «فروشگاه بزرگ» تبدیل کرده است: بانکرینگ (سوخترسانی)، تعمیرات کشتی، و لجستیک. پول اصلی، از جیب کشتیای بیرون میآید که «توقف» میکند، نه کشتیای که صرفاً «عبور» میکند. این همان درسی است که امارات نیز در تنگه هرمز به خوبی آموخته است.
تلاشهای ناکام آمریکا برای حضور مستقیماما نفوذ آمریکا به همین جا ختم نشد. در سال ۲۰۰۴، پس از افزایش شدید حملات دزدان دریایی در تنگه مالاکا، واشنگتن طرح «ابتکار امنیت دریایی منطقهای» (RMSI) را برای گشتزنی مستقیم در تنگه پیشنهاد داد. این پیشنهاد با واکنش تند مالزی و اندونزی روبرو شد؛ نجیب تون رزاق، معاون نخستوزیر و وزیر دفاع مالزی، صراحتاً اعلام کرد که «حفظ امنیت تنگه مالاکا مسئولیت مالزی و اندونزی است و ایالات متحده حق مداخله در آن را ندارد». اندونزی نیز این طرح را «نقض حاکمیت ملی» خود خواند. این دو کشور ترجیح دادند خودشان با همکاری سنگاپور، گشتهای مشترک مالاکا (MSP) را راهاندازی کنند و بهانه را از دست واشنگتن برای دخالت مستقیم بگیرند.اما این پایان کار نبود. آمریکا که از ورود مستقیم به گشتهای چندجانبه ناکام مانده بود، مسیر را عوض کرد و از طریق توافقهای دوجانبه نظامی با اندونزی و مالزی، همچنان ردّ پای خود را در منطقه حفظ کرد. همزمان، واشنگتن با سرمایهگذاری بر روی «قدرت نرم» و ارائه کمکهای مالی و فنی برای تجهیز گشتهای MSP، عملاً نبض اطلاعاتی این گشتها را به دست گرفت. همان IFC که امروز نبض تنگه را در مشت دارد، ثمره همین شکست تاکتیکی و پیروزی راهبردی است. این یک مدل کلاسیک از «هژمونی بدون اشغال» است که آنتونیو گرامشی، فیلسوف ایتالیایی، آن را تحلیل کرده بود؛ سلطه از مسیر فرهنگ و اطلاعات، نه فقط زور فیزیکی.
معضل مالاکادر سوی دیگر معادله، چین قرار دارد. نزدیک به ۸۰ درصد نفت وارداتیاش، یعنی حدود ۱۶ میلیون بشکه در روز، از این تنگه میگذرد. این یعنی شریان اصلی اقتصاد ۱۸ تریلیون دلاری چین از یک آبراه ۲.۸ کیلومتری عبور میکند که جریان اطلاعات آن در دست رقیب استراتژیکش است. استراتژیستهای چینی به این کابوس، «معضل مالاکا» (Malacca Dilemma) میگویند.این معضل یک سوال ساده اما هولناک را مطرح میکند: «اگر روزی آمریکا تصمیم بگیرد، نه لزوماً با بستن فیزیکی، بلکه با دستکاری اطلاعات، یا حتی با افزایش حق بیمه جنگ، جریان نفت به چین را قطع کند، اقتصاد ۱۸ تریلیون دلاری ما چه میشود؟» ترس از این «خفگی اقتصادی» به قدری جدی است که رئیسجمهور سابق چین، هو جینتائو، در سال ۲۰۰۳ آن را «تهدیدی برای امنیت ملی» خواند و خواستار راهحلی فوری شد.اما تصور چین بهعنوان یک قربانی منفعل، اشتباه است. پکن همزمان با سرمایهگذاری بر روی مسیرهای جایگزین، از یک سلاح اقتصادی قدرتمند استفاده کرده است: وابستگی متقابل. چین از سال ۲۰۰۸ تاکنون، بزرگترین شریک تجاری مالزی، اندونزی و حتی خود سنگاپور بوده است. این پیوندهای اقتصادی، یک سپر دفاعی ایجاد میکند: فلج کردن تنگه مالاکا توسط آمریکا، نه تنها اقتصاد چین، که اقتصاد مهمترین متحدان واشنگتن در جنوب شرق آسیا را نیز نابود خواهد کرد. این یعنی «معضل مالاکا» در نهایت یک بازی باخت-باخت برای همه است و به همین دلیل، ماشه آن هیچگاه کشیده نشده است.
با این حال، چین برای کاهش ریسک، استراتژی چندلایهای را اجرا میکند:1) خط لوله نفت و گاز میانمار-چین: نفت از خلیج فارس و آفریقا به بندر کیاوکفیو در خلیج بنگال میآید و از آنجا با خط لوله، تنگه مالاکا را دور میزند و مستقیماً به استان یوننان چین میرسد. ظرفیت این خط لوله نفتی ۴۴۰ هزار بشکه در روز است. همچنین یک خط لوله گاز طبیعی وجود دارد که در مسیر مشابه امتداد پیدا کرده است و ۴۲۴ میلیون فوت مکعب در سال ظرفیت دارد.2) بندر گوادر و کریدور اقتصادی چین-پاکستان (CPEC): بندری در دریای عرب که میتواند کالاها را از مسیر زمینی به غرب چین منتقل کند. فاز اول این بندر در سال ۲۰۱۶ افتتاح شد و چین ۶۲ میلیارد دلار برای توسعه آن سرمایهگذاری کرده است.3) راه آبی کرای (Kra Canal): پروژهای جاهطلبانه برای حفر کانالی در باریکترین نقطه تایلند که میتواند مسیر کشتیها را ۱۲۰۰ کیلومتر کوتاهتر کند و کاملاً مالاکا را دور بزند. اگرچه این پروژه هنوز اجرایی نشده، اما بحثهای جدی پیرامون آن ادامه دارد.4) ناوگان یخشکن هستهای و مسیر شمالی: چین با سرمایهگذاری در مسیرهای قطبی و ساخت یخشکنهای هستهای، به دنبال باز کردن «جاده ابریشم قطبی» به عنوان مسیر جایگزین است.
این اقدامات چین، صرفاً واکنشهای پراکنده به یک تهدید نیستند، بلکه بخشی از یک دکترین رسمی در استراتژی امنیت انرژی این کشورند. اسناد راهبردی چین نشان میدهد که پکن «دو مشکل عمده» در تأمین انرژی خود دارد: اول، تنوعبخشی به منابع انرژی، و دوم، وابستگی کریدورهای انتقال به تنگه مالاکا. نکته جالب توجه این است که چین در حوزه گاز، وابستگی بسیار کمتری به تنگه مالاکا دارد، چرا که تأمینکنندگان اصلی گازش (استرالیا، روسیه و ترکمنستان) از مسیرهای جایگزین استفاده میکنند. به همین دلیل، کارشناسان چینی صراحتاً اعلام میکنند که «کریدور انتقال انرژی تحت سلطه تنگه مالاکاست» و این کشور نیاز فوری به باز کردن مسیرهای جدید دارد. این یعنی «معضل مالاکا» فقط یک نگرانی ژئوپلیتیک نیست، بلکه یک دکترین راهبردی است که میلیاردها دلار سرمایهگذاری را توجیه میکند.
تنگه مالاکا یک درس بزرگ برای ایران دارد. این تنگه به ما نشان میدهد که قدرت در گلوگاههای دریایی در قرن بیست و یکم، دیگر صرفاً با «تهدید به بستن» به دست نمیآید. البته این به معنای نفی قدرت بازدارندگی بستن نیست؛ اتفاقاً بستن یک گلوگاه، کابوسی است که هنوز هم لرزه بر اندام قدرتهای جهانی میاندازد؛ نمونهاش کابوس شبانهروزی چین به نام «معضل مالاکا». این معضل فقط به تسلط اطلاعاتی آمریکا بر تنگه محدود نمیشود؛ ترس پکن از هرگونه اختلال در این شریان حیاتی، چه از سوی واشنگتن، چه از سوی بازیگران دیگر، و چه ناشی از بحرانهای امنیتی و طبیعی، آن را به سرمایهگذاری دهها میلیارد دلاری در مسیرهای جایگزین، از خط لوله میانمار تا بندر گوادر و مسیرهای قطبی واداشته است. این یعنی تهدید به بستن، هرچند قدرتمند، رقیب را به سمت «مسیرهای جایگزین» میفرستد و ارزش راهبردی تنگه را در بلندمدت کاهش میدهد.به همین دلیل است که آمریکا، با ترکیبی از پایگاههای نظامی، توافقهای امنیتی دوجانبه، و تسلط اطلاعاتی از طریق IFC، نبض مالاکا را در مشت دارد و چین، به جای تقابل مستقیم، میلیاردها دلار صرف ساخت راههای دور زدن میکند. پیام نهایی برای ایران روشن است: تهدید به بستن تنگه هرمز یک برگ برنده مقطعی است، اما این «مدیریت هوشمندانه»، «تسلط اطلاعاتی» و «ارائه خدمات» است که میتواند این برگ برنده را به یک منبع قدرت پایدار و دائمی تبدیل کند.
15:42 - 7 تیر 1405