یادداشت| داوری الهی درباره چیست؛ قانع نشدن یا پنهان کردن حقیقت؟
در روزگاری که پرسشهای اعتقادی بیش از هر زمان دیگری در معرض گفتوگو، نقد و بازاندیشی قرار گرفتهاند، نسبت میان ایمان، آزادی اندیشه و مسئولیت دینی به یکی از مهمترین مسائل الهیات معاصر تبدیل شده است.
اینکه آیا قانع نشدن در برابر یک باور دینی میتواند موضوع سرزنش و عقوبت باشد یا آنچه مورد داوری قرار میگیرد عناد آگاهانه و پوشاندن حقیقتِ شناختهشده است، پرسشی است که حجتالاسلام والمسلمین دکتر علی الهی خراسانی، معاون ترویج و اجتماعیسازی بنیاد پژوهشهای اسلامی آستان قدس رضوی، در یادداشتی تحلیلی با تکیه بر الهیات گفتوگو، فلسفه ارتباط و بازخوانی مفاهیم قرآنی کفر و استضعاف به آن پرداخته است.مشروح این یادداشت را در ادامه میخوانید:از بنیادیترین مسائل الهیات معاصر، نسبت میان آزادی ایمان و نظام ثواب و عِقاب است. سنت کلامی رایج در ادیان ابراهیمی غالباً بر این پیشفرض استوار بوده است که خداوند مجموعهای از تکالیف را بر انسان مقرر کرده و سرپیچی از آنها، حتی در قلمرو عبادات فردی، میتواند مستوجب عقوبت اخروی باشد. در مقابل، الهیات گفتوگو که متأثر از فلسفه گفتوگوی سده بیستم است، بر این نکته تأکید میکند که ایمان تنها در فضای آزادی، اقناع و پاسخگویی معنادار است.پرسش اصلی این نوشتار آن است که آیا میتوان در عین حفظ منطق گفتوگو، همچنان از عقوبت برای ترک عباداتی مانند نماز دفاع کرد؟ اگر گفتوگو را نه یک ابزار موقت، بلکه یک ارزش بنیادین بدانیم، آنگاه هرگونه عقوبت برای عدم اقناع غیرمقصرانه ناموجه خواهد بود. افزون بر این، بازخوانی مفاهیم قرآنی کفر و استضعاف نشان میدهد که قرآن نیز بیش از آنکه نگران نپذیرفتن ناشی از عدم اقناع باشد، متوجه پوشاندن حقیقتِ شناختهشده و مقاومت آگاهانه در برابر آن است.
گفتوگو به مثابه ارزش بنیادیندر بسیاری از سنتهای کلامی، گفتوگو صرفاً مقدمه ایمان تلقی شده است. انسان باید استدلالها را بشنود، حقانیت دین را بپذیرد و سپس وارد مرحله اطاعت شود. در این نگاه، گفتوگو ابزار رسیدن به یقین است، نه یک ارزش مستقل.اما در فلسفه گفتوگو، بهویژه در اندیشه مارتین بوبر، وضع متفاوت است. رابطه اصیل، رابطه من ـ تو است؛ رابطهای که در آن هیچیک از طرفین به شیء یا ابزار فروکاسته نمیشوند.اگر خداوند نیز در افق چنین رابطهای فهمیده شود، ایمان دیگر صرف پذیرش یک سلسله گزارهها یا فرمانها نخواهد بود، بلکه پاسخی آزادانه به یک حضور خواهد بود.در این چارچوب، گفتوگو نه در آستانه ایمان، بلکه در سراسر حیات دینی ادامه دارد.پرسش، تردید، بازاندیشی و جستوجوی معنا نه نشانه ضعف ایمان، بلکه بخشی از ساختار آن هستند.
هابرماس نیز در نظریه کنش ارتباطی بر این نکته تأکید میکند که اعتبار یک هنجار باید بتواند در شرایط گفتوگوی آزاد مورد دفاع قرار گیرد. هر جا که قدرت جای استدلال را بگیرد، مشروعیت ارتباطی آسیب میبیند.بر این اساس، اگر ایمان حاصل گفتوگوی آزاد باشد، نمیتوان در پایان فرایند گفتوگو عنصر تهدید را وارد کرد؛ زیرا تهدید، حتی اگر هرگز به اجرا درنیاید، ساختار گفتوگو را تغییر میدهد.
مسئله تهدید و پارادوکس اقناعفرض کنیم فردی پس از سالها مطالعه، تأمل و جستوجوی صادقانه هنوز نسبت به ضرورت نماز یا برخی آموزههای دینی قانع نشده است.در اینجا دو امکان وجود دارد؛ یا گفتوگو ادامه مییابد و حق پرسش همچنان محفوظ است، یا در نقطهای گفته میشود: اگر این حکم را نپذیری یا به آن عمل نکنی، گرفتار عقوبت خواهی شد.از منظر گفتوگو، همین لحظه نقطه تغییر ماهیت رابطه است؛ زیرا از این پس مسئله صرفاً حقیقت نیست، بلکه هزینه مخالفت نیز مطرح میشود.ممکن است گفته شود که خدا صرفاً از یک واقعیت خبر میدهد، نه اینکه تهدید کند اما از منظر پدیدارشناسی ارتباط، تفاوت چندانی میان این دو وجود ندارد. هنگامی که به شخصی گفته میشود اگر این مسیر را انتخاب کنی، سرانجام به رنجی عظیم و ابدی خواهی رسید، عنصر فشار روانی وارد گفتوگو شده است؛ حتی اگر گوینده مدعی باشد که صرفاً واقعیتی را گزارش میکند.بنابراین مشکل صرفاً مجازات قراردادی نیست. حتی نظریه تجسم اعمال نیز این تنش را بهطور کامل رفع نمیکند؛ زیرا برای فردی که هنوز قانع نشده، اعلام اینکه انتخاب او در آینده به رنجی عظیم منتهی خواهد شد، همچنان ساختار گفتوگو را تحت تأثیر قرار میدهد.
کفر در قرآن؛ نپذیرفتن یا پوشاندن؟در الهیات رایج، کافر غالباً کسی تلقی میشود که ایمان نیاورده است؛ اما مطالعه دقیق کاربردهای قرآنی واژه کفر تصویر متفاوتی ارائه میدهد.کفر در ریشه لغوی خود به معنای پوشاندن است. کشاورز را نیز در عربی کافر مینامیدند؛ زیرا بذر را در خاک میپوشاند.این معنا در بسیاری از آیات قرآنی حفظ شده است. قرآن بارها از کسانی سخن میگوید که حقیقت را شناختند اما آن را انکار کردند: «وَجَحَدوا بِها وَاستَيقَنَتها أَنفُسُهُم».در اینجا مسئله جهل نیست؛ مسئله مقاومت در برابر حقیقتِ شناختهشده است.بر این اساس، کفر قرآنی را میتوان نه به معنای فقدان باور، بلکه به معنای خیانت به باورِ حاصلشده دانست.این تمایز اهمیت سرنوشتسازی دارد؛ زیرا اگر کفر چنین فهمیده شود، عقوبت دیگر متوجه عدم اقناع نیست، بلکه متوجه سرپیچی آگاهانه از حقیقت است.
استضعاف؛ مفهوم فراموششده مسئولیتدر کنار مفهوم کفر، قرآن مفهوم دیگری را نیز مطرح میکند که در بسیاری از نظامهای کلامی کمتر مورد توجه قرار گرفته است: مفهوم استضعاف.قرآن از مستضعفان به عنوان گروهی یاد میکند که به دلایل مختلف از دسترسی کامل به حقیقت یا امکان تحقق آن محروم بودهاند.اهمیت استضعاف در این است که نشان میدهد قرآن مسئولیت را تابع شرایط واقعی انسان میداند. انسانها در موقعیتهای معرفتی یکسان قرار ندارند و از فرصتهای برابر برای فهم، انتخاب و تصمیمگیری برخوردار نیستند.از این منظر، استضعاف تنها یک وضعیت اجتماعی نیست؛ میتواند یک وضعیت معرفتی نیز باشد. فردی که صادقانه در جستوجوی حقیقت است اما هنوز قانع نشده، نوعی استضعاف معرفتی را تجربه میکند.نتیجه آنکه؛ بازخوانی فلسفه گفتوگو، مفهوم قرآنی کفر و مفهوم قرآنی استضعاف ما را به نتیجهای متفاوت از کلام سنتی رهنمون میکند.کفر در بسیاری از کاربردهای قرآنی، فقدان باور نیست، بلکه پوشاندن حقیقتِ شناختهشده است. استضعاف نیز نشان میدهد که مسئولیت دینی تابع شرایط واقعی فهم و انتخاب انسان است.
بر این اساس، موضوع داوری الهی نه قانع نشدن، بلکه امتناع از حقیقتِ شناختهشده است. اگر گفتوگو ارزش بنیادین داشته باشد، هرگونه تهدید متوجه فردِ هنوز قانعنشده با روح گفتوگو ناسازگار خواهد بود؛ خواه این تهدید در قالب مجازات قراردادی بیان شود و خواه در قالب تجسم اعمال.در نتیجه، الهیاتِ گفتوگویی ناگزیر است میان عدم اقناع غیرمقصرانه و عناد آگاهانه تمایز بگذارد. تنها دومی میتواند موضوع مسئولیت اخلاقی باشد. اولی نهتنها مستوجب عقوبت نیست، بلکه خود بخشی از مسیر اصیل جستوجوی حقیقت است؛ مسیری که قرآن آن را با مفاهیمی چون اتمام حجت، نفی اکراه و توجه به استضعاف انسانی به رسمیت شناخته است.
10:21 - 30 خرداد 1405