مکتب معماری قم
وقتی از معماری قم سخن میگوییم، در واقع از شهری حرف میزنیم که سالهاست بهآرامی و بیهیاهو سبک خاص خود را شکل داده است؛ سبکی که نهتنها در مرزهای قم نمانده، بلکه ردّ آن را میتوان در تهران، مشهد، ساوه، دلیجان، نراق، اراک، کاشان و چندین شهر دیگر نیز پی گرفت.
آثار معماران قمی، چه آنهایی که در خود شهر خلق شده و چه آنهایی که در سفرهای کاریشان در دیگر شهرها ساختهاند، زبان مشترکی دارند؛ زبانی که از سطح یک سلیقهی شخصی فراتر میرود و بهتدریج به هویتی جمعی بدل میشود. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا میتوان از «مکتب معماری قم» سخن گفت؟ آیا چنین مکتبی واقعاً وجود داشته است؟ شاید پاسخ مثبت باشد، البته نه بهصورت یک حکم قطعی، بلکه بهعنوان فرضیهای قابلتأمل که ارزش پژوهش و بررسی جدی دارد. آثاری همچون تیمچه بزرگ، صحن اتابکی، مدرسه سپهسالار، گنبد شاهحمزه و دیگر بناهای استادان بنام و گمنام این شهر ـ از جمله استاد حسن معمار ـ شاید بهترین شواهد این ادعا باشند. معماری قم ویژگیهایی دارد که آن را از دیگر شهرها متمایز میکند: از نحوهی مواجهه با فضا گرفته تا جزئیات اجرای بنا، از رابطه با سنتهای بومی تا نوع نگرش به فرم و تزیینات؛ همهی این عوامل در کنار یکدیگر، هویتی نسبتاً مشخص و قابلشناسایی پدید آوردهاند. بااینحال، برای آنکه بتوان با اطمینان از «یک مکتب» سخن گفت، نیاز به پژوهشهای گستردهتری داریم: مستندسازی دقیق بناها، مقایسهی آثار، شناخت سیر حرفهای معماران قمی و ردیابی چگونگی انتقال این زبان معماری در طول زمان. از اینرو، سخن گفتن از مکتب معماری قم در واقع دعوت به کاوش و شناختی دوباره است؛ تلاشی برای دیدن، خواندن و ثبت میراثی که کمتر شناخته شده، اما سزاوار توجهی عمیق است. چراکه هر شهری که معماری خود را بشناسد، در حقیقت بخشی از هویت و حافظهی فرهنگی خویش را بازیافته است.قم؛ شهری که باید از نو شناخت. ✍️ محمد امیدواریانپژوهشگر بافت تاریخی
09:53 - 2 خرداد 1405