این مامان و باباها، پناه کودکان در جنگ شدند
وقتی گلولهها جای لالایی را میگیرند و سایه ترس بر خانهها سنگینی میکند، تنها نور امید، گاه در دستان گرم خانوادهای است که آرزوی شنیدن «مامان» و «بابا» را به کودکانِ بیسرپناه هدیه میدهد.
گروه آسیبهای اجتماعی خبرگزاری فارس؛ در دل خاکستری جنگ، جایی که هوا بوی باروت میدهد و زمین از صدای انفجارها به خود میلرزد، دنیای کوچک کودکان، فرو میریزد. خانهها، مأمن گرم بازیها، به ویرانههایی بدل میشوند و آغوش مادر، جایِ خود را به سکوتی تلخ میدهد. در این میان، جنگ، بیرحمانه، ریشههای تعلق را میسوزاند و کودکانی را بر جای میگذارد که گویی هیچگاه خانهای نداشتهاند؛ کودکانی آواره، بیصدا و در عمق نگاهشان، داغ فقدانی ابدی.
اما در دلِ همین جنگ، دانههای امیدی کاشته میشوند. فرزندخواندگی، آنگاه که فریاد جنگ گوش دنیا را کر کرده است، چون نسیمی از عطر زندگی، بر صورت این کودکانِ زخمخورده میوزد. این تنها یک «سرپرستی» نیست؛ این بازآفرینیِ یک «خانه» است، بازسازی روحی که در میانِ آوار جنگ، شکسته است. این یعنی دوباره شنیدن صدای خنده، درک معنای «امنیت» و حس کردن گرمای یک «بودن»، بودنی که پیش از این، تنها رؤیایی دور بود.خانوادهای که امروز، کودکی را به آغوش میکشد، نه تنها گامی برای او که گامی در جهت واکسینه کردن جامعه در برابر درد جنگ برمیدارد. این آغوش تازه، پنجرهای است به سویِ فردایی که در آن، ترس جای خود را به آرامش و حسرت میدهد.روایت میدانی این امید، از زبان مسئولان بهزیستی نیز شنیدنی است: فاطمه محمدیسرشت، مسئول فرزندخواندگی بهزیستی استان تهران، از ۱۹۵ کودکی میگوید که در این دورانِ سخت، طعم «خانه» را دوباره چشیدهاند؛ کودکانی که به آغوشِ خانوادههایِ میزبان سپرده شدند. او از ۲۸ واقعه دلگرمکنندهٔ فرزندخواندگی و ۱۸ موردِ بازپیوندِ خانوادگی خبر میدهد. این آمار، فقط عددی روی کاغذ نیست؛ بلکه حکایت هزاران لبخند دوباره، هزاران «مامان» و «بابا»ی جدید و هزاران آیندهای است که با عشق، دوباره جان گرفتهاند. این تلاشها، چراغِ راهی است برای تداوم این جریانِ حیاتیِ انسانیت در سختترین روزگاران.
20:19 - 27 اردیبهشت 1405