تحلیلگر الجزیره: حضور مردم در ایران، مثل اول انقلاب است
خبرنگار و تحلیلگر الجزیره در یک مصاحبه پس از مرور شروط ایران برای ورود به هرگونه مذاکره با آمریکا، تأکید میکند ایران با این جنگ، هم قدرت خود را آشکار ساخت و هم نشان داد انسجام و اراده ملی این کشور در سطحی بسیار بالاتر از تصور تمام ناظران بینالمللی قرار دارد تا جایی که میتواند مطالبات خود را بر آمریکا تحمیل نماید.
گروه تحلیل بینالملل: علی هاشم، خبرنگار و تحلیلگر سیاسی الجزیره توضیح میدهد که پایگاه مردمی جمهوری اسلامی به صورت ارگانیک، حول محور انگیزههای ملی-مذهبی، در مقیاس وسیعی بسیج شده و اکنون مطالباتی فراتر از منافع ملی اولیه دارد؛ او این وضعیت را شبیه به روزهای نخست پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران توصیف میکند و اعتراف میکند چنین سطحی از انسجام ملی در پیوند با قدرت نظامی ایران، آمریکا را در موضع انفعال قرار داده و به تهران اجازه میدهد تا شروط خود را بر واشنگتن تحمیل کند.ایران دیگر در چارچوب فشار حداکثری آمریکا قرار نخواهد گرفتبه نظر علی هاشم، شروطی که ایران برای ورود به هرگونه مذاکره مطرح کرده، نشانهای از تغییر بنیادین موقعیت و ذهنیت تهران پس از جنگ است. او توضیح میدهد که رهبری ایران پنج شرط اصلی را ابلاغ کرده است: توقف جنگ در همه جبههها، رفع تحریمها، آزادسازی داراییهای بلوکهشده، دریافت غرامت و تثبیت نوعی کنترل بر تنگه هرمز؛ و تا پیش از تحقق این موارد، اساساً مذاکره درباره برنامه هستهای در دستور کار قرار نخواهد گرفت. به گفته هاشم، این موضع از همان دیدارهای اولیه میان مقامات ایرانی و آمریکایی در اسلامآباد شکل گرفته و نشان میدهد تهران دیگر حاضر نیست در چارچوب فشار حداکثری آمریکا بازی کند، بلکه میخواهد قواعد مذاکره را معکوس سازد. او معتقد است ایران با مشاهده بیمیلی دولت ترامپ به ادامه جنگ و همچنین اثرات جهانی بحران هرمز بر انرژی و اقتصاد، احساس میکند اهرمهای فشاری در اختیار دارد که به آن اجازه میدهد از موضع قدرت وارد تعامل شود. در این چارچوب، مطالباتی مانند غرامت یا رفع تحریمها بخشی از تلاش ایران برای تثبیت این گزارهاند که جنگ نتوانسته اراده یا ساختار راهبردی جمهوری اسلامی را در هم بشکند.آمریکا، توان و ارادهای برای یک جنگ فرسایشی را ندارداین روزنامهنگار الجزیره معتقد است یکی از مهمترین عواملی که موضع ایران را پس از جنگ تهاجمیتر و مطالبهمحورتر کرده، برداشت تهران از فقدان اراده واقعی در دولت ترامپ برای ادامه یک جنگ فرسایشی است. هاشم توضیح میدهد که مقامات ایرانی به این جمعبندی رسیدهاند که رئیسجمهور آمریکا بیشتر در پی خروج از بحران با حداقل هزینه سیاسی و کسب یک «پیروزی نمایشی» است؛ مسئلهای که بهویژه با نزدیک شدن انتخابات میاندورهای و فشار ناشی از بحران انرژی و اختلالات اقتصادی جهانی اهمیت بیشتری پیدا میکند.به اعتقاد او، تهران این وضعیت را بهعنوان نشانه ضعف یا دستکم محدودیت راهبردی واشنگتن تفسیر کرده و بر همین اساس تلاش میکند بهجای ارائه امتیاز برای ایجاد مسیر خروج آمریکا از جنگ، سطح مطالبات خود را افزایش دهد. در نتیجه، ایران تصور میکند زمان به نفع او در حرکت است و هرچه بحران هرمز و تبعات اقتصادی آن گستردهتر شود، فشار داخلی و بینالمللی بر ترامپ برای عقبنشینی بیشتر خواهد شد؛ موضوعی که از دید هاشم باعث شده موازنه تصمیمگیری در جنگ از واشنگتن به تهران منتقل شود.
با این جنگ، تفکر بازدارندگی در ایران، به شدت تقویت شده استهاشم تأکید میکند جنگ باعث شد تا اهمیت برنامه موشکی در ساختار قدرت ایران تقویت شود. هاشم تأکید میکند که برنامه هستهای اکنون چیزی فراتر از ابزار چانهزنی دیپلماتیک و بخشی از هویت ملی و نماد مقاومت در برابر فشار خارجی است و به همین دلیل کنار گذاشتن آن برای جمهوری اسلامی غیرممکن است؛ بهویژه پس از سالها ترور دانشمندان، تحریم و فشار نظامی.
جمهوری اسلامی، در بسیج کردن پایگاه مردمی خود بسیار توانمند و خلاق استاز نگاه هاشم، یکی از اشتباهات رایج در تحلیل ساختار قدرت ایران این است که کل نظام صرفاً به سپاه پاسداران تقلیل داده میشود، در حالی که آنچه امروز در ایران عمل میکند، شبکهای چندلایه و هماهنگ از نهادهای روحانی، امنیتی، رسانهای، فرهنگی و سیاسی است که بهصورت مکمل یکدیگر عمل میکنند. هاشم توضیح میدهد که رهبری ایران توانسته میان این شبکهها نوعی همافزایی ایجاد کند؛ از شبکه روحانیت و طلاب گرفته تا ساختارهای امنیتی، رسانههای رسمی و تیمهای تولید روایت و جنگ روانی. او بهویژه بر وجود یک «زیرساخت فرهنگی» سازمانیافته تأکید میکند که مسئول شکلدهی به افکار عمومی و بسیج اجتماعی است؛ زیرساختی که از طریق مراسم عمومی، سرودها، روایتهای مذهبی و تلفیق نمادهای ملی و شیعی، نوعی هویت مشترک و احساس مشارکت در نبرد را بازتولید میکند.
به گفته هاشم، حضور گسترده مردم در فضاهای عمومی و تجمعات، محصول ترکیب انگیزه اجتماعی و سازماندهی ساختاری است؛ موضوعی که نشان میدهد جمهوری اسلامی همچنان از ظرفیت قابلتوجهی برای تولید انسجام داخلی و مدیریت فضای روانی جامعه در شرایط جنگی برخوردار است.نظم آتی منطقه، در غیاب آمریکا شکل خواهد گرفتاین تحلیلگر سیاسی معتقد است که جنگ اخیر نوعی بحران عمیق اعتماد میان کشورهای خلیج فارس و آمریکا ایجاد کرده و این پرسش را در سطح منطقه به وجود آورده که آیا واشنگتن هنوز قادر است همان نقش سنتی خود را بهعنوان ضامن امنیت منطقه حفظ کند یا نه. هاشم اشاره میکند که در طول جنگ، بسیاری از دولتهای عربی تلاش داشتند نقش خود را در درگیری انکار یا محدود جلوه دهند، اما هم اسرائیل و هم مقامات آمریکایی بارها به مشارکت یا همکاری برخی کشورهای خلیج فارس اشاره کردند؛ مسئلهای که این دولتها را در برابر ایران آسیبپذیرتر ساخت و باعث شد احساس کنند آمریکا و اسرائیل حاضرند برای اهداف خود، آنها را «زیر اتوبوس بیندازند». او معتقد است همین تجربه، همراه با ناتوانی آمریکا در پایان سریع جنگ و هزینههای سنگین اقتصادی و امنیتی بحران، باعث شده کشورهای منطقه به فکر بازتعریف نظم امنیتی آینده و متنوعسازی روابط راهبردی خود بیفتند. هاشم حتی جنگ 2026 را با بحران سوئز 1956 مقایسه میکند و این احتمال را مطرح میسازد که همانگونه که بحران سوئز آغاز افول نفوذ بریتانیا در خاورمیانه بود، این جنگ نیز بتواند به نقطه عطفی در کاهش نفوذ منطقهای آمریکا و افزایش نقش بازیگرانی مانند چین تبدیل شود.با دنبال کردن صفحه تحلیل بینالملل، از بهروزترین تحلیلها در حوزه سیاست خارجی و روابط بینالملل، با خبر شوید. 14:37 - 26 اردیبهشت 1405