جبرئیل و میکائیل در سیاست امروز؛ منطق پیشداوری علیه ایران
✍️محمّد مقدّسی برازندهدر تفسیر مجمعالبیان، ذیل آیه ۹۸ سوره بقره، گزارشی از مواجهات پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله با اهل کتاب پس از هجرت به مدینه نقل شده است؛ گزارشی که در ظاهر، شکل یک گفتوگوی علمی و دینی را دارد، اما در سطحی عمیقتر، مسئلهای معرفتشناختی را آشکار میسازد. این صحنه، فراتر از یک رخداد تاریخی، نشاندهنده نوعی مواجهه گزینشی با حقیقت است که در آن، پذیرش یا رد گزارهها نه بر اساس معیارهای عینی، بلکه تحت تأثیر پیشفرضهای ذهنی و انتظارات قبلی صورت میگیرد.بر این اساس، روایت مربوط به ابنصوریا و گفتوگوی او با پیامبر اکرم صلیاللهعلیهوآله، صرفاً یک منازعه دینی در بستر تاریخ ادیان نیست، بلکه میتوان آن را بهعنوان الگویی برای تحلیل یک خطای معرفتی مکرر در فرآیند شناخت حقیقت در نظر گرفت؛ خطایی که طی آن، پیشفرضهای ذهنی و داوریهای از پیش شکلگرفته، بر فرآیند فهم و ارزیابی واقعیت سایه میافکند و امکان مواجهه بیطرفانه با حقیقت را محدود میسازد. پس از هجرت پیامبر به مدینه، گروهی از یهودیان به سرکردگی ابنصوریا نزد ایشان آمدند. آنان در ابتدا مجموعهای از پرسشها را درباره نشانههای نبوت مطرح کردند و پیامبر نیز بهتفصیل به همه آنها پاسخ داد. پاسخهایی که بر اساس گزارشهای دینی، با معیارهای شناختهشده در متون پیشین نیز قابل تطبیق بود. اما مسئله در همینجا پایان نیافت. ابنصوریا در نهایت یک سؤال را بهعنوان معیار نهایی ایمان مطرح کرد که نام فرشتهای که وحی را بر تو نازل میکند چیست؟ پیامبر فرمود: جبرئیل. در این لحظه، بهجای آنکه پاسخ سنجیده شود یا با معیارهای پیشین ارزیابی گردد، یک داوری از پیش¬آماده فعال شد. او گفت: جبرئیل دشمن ماست؛
او پیامهای سخت، بهویژه احکام جهاد و تکالیف سنگین را میآورد، در حالی که میکائیل پیامآور رحمت و آسانی است. سپس نتیجه گرفت که اگر فرشته وحی میکائیل بود، ایمان میآوردند. در این لحظه، مسئله از شناخت حقیقت به انتخاب گزینشی¬حقیقت تغییر کرد. یعنی حقیقت دیگر مستقل و پیشفرض سنجیده نمیشود، بلکه تا زمانی پذیرفته است که با تصویر ذهنی¬مطلوب هماهنگ باشد. اگر حقیقت با آن تصویر ناسازگار باشد، حتی پاسخ روشن نیز کنار گذاشته میشود.اگر بخواهیم از این الگو برای فهم برخی انقلتها و پیشداوریهای منفی درباره جمهوری اسلامی ایران استفاده کنیم، میتوان چنین برداشت منصفانه و علمی کرد که گاهی در فضای بینالمللی، برخی جریانهای منتقد (مانند کشورهایی مانند آمریکا، آلمان، انگلیس، فرانسه، کره جنوبی و ...) در ظاهر خود را در جایگاه داور بیطرف و عقلانی قرار میدهند و مجموعهای از نشانهها یا انتظارات استاندارد را برای سنجش رفتار ایران مطرح میکنند. اما در عمل، وقتی به هر یک از این موارد پاسخ داده میشود یا شواهدی خلاف پیشفرضهای آنان ارائه میگردد، به جای بازنگری در چارچوب ذهنی، معیار جدیدی تعریف میشود یا اصل پاسخ نادیده گرفته میشود.
در چنین شرایطی، مسئله دیگر صرفاً این نیست که آیا پاسخ یا توضیحی ارائه شده است یا خیر؛ بلکه مسئله اصلی این است که پذیرش پاسخ از همان آغاز، به تأیید یک تصویر ذهنی از پیشساخته و مفروض مشروط میشود. برای نمونه، در موضوعاتی مانند برنامه هستهای ایران، حتی با وجود تأکید مکرر بر ماهیت صلحآمیز آن، اعلام تعهد رسمی به عدم تولید سلاحهای کشتار جمعی، تصریح فتوای شرعی مبنی بر حرمت ساخت چنین سلاحهایی از سوی مرجعیت دینی، و همچنین وجود سازوکارهای نظارتی و بازرسی بینالمللی، همچنان در برخی تحلیلها، پیشفرض تهدید بودن، بازتولید میشود؛ آن هم نه بر پایه دادههای جدید یا شواهد عینی، بلکه بر اساس چارچوبهای ذهنی از پیش تثبیتشده. در واقع، همانگونه که در روایت ابنصوریا، فرشته وحی بر اساس مطابقت با خواست ذهنی پذیرفته یا رد میشد، در این نوع مواجهه سیاسی نیز واقعیتها تا زمانی معتبرند که در چارچوب ذهنی از پیش تعیینشده قرار بگیرند. اگر خارج از آن چارچوب باشند، حتی شواهد روشن نیز توان تغییر داوری اولیه را ندارند.در جمعبندی، این روایت صرفاً یک گزارش تاریخی نیست، بلکه هشداری معرفتشناختی است؛ بدین معنا که انسان یا جریان فکری ممکن است بهجای جستوجوی حقیقت، معیارهای داوری را بهگونهای تنظیم کند که صرفاً نتایج مطلوب و از پیشتعیینشده خود را تأیید کند. در چنین وضعی، گفتوگو جای خود را به پیشداوری میدهد و فهم واقعی، جای خود را به تأییدطلبی میسپارد.
این وضعیت در منطق قرآنی نیز بهعنوان نوعی انحراف درونی و بیماری قلبی مورد اشاره قرار گرفته و از آن با تعبیر «فِي قُلُوبِهِم مَرَضٌ» یاد شده است؛ امری که نشان میدهد مسئله صرفاً خطای شناختی نیست، بلکه میتواند به یک آلودگی عمیق در نحوه مواجهه با حقیقت تبدیل شود.
22:33 - 24 اردیبهشت 1405