بازخوانی یک چرخش معنایی در حقوق بین‌الملل: تأملی در مقاله «نو فلسفه در حقوق بین الملل» دورکین(‌یک)

✍️دکتر سید احسان علوی🔸طرح مسئله و معرفی در روزگاری که حقوق بین‌الملل بیش از هر زمان دیگر در معرض آزمون‌های سخت تاریخی قرار گرفته است، پرسش از مبنای الزام‌آوری و مشروعیت آن، دیگر پرسشی صرفاً نظری نیست، بلکه به دغدغه‌ای عینی و سرنوشت‌ساز بدل شده است. در چنین افقی، مقاله نو فلسفه در حقوق بین الملل« A New Philosophy for International Law» از رونالد دورکین را باید تلاشی اندیشه‌ورزانه برای بازگشودن افق‌های تازه در فهم ماهیت حقوق بین‌الملل دانست.🔸 یکی از 10 متن موثر در فلسفه حقوق معاصر که ارزش مطالعه برای حقوقدان ایرانی در این روزها را دارد. روزهایی که ذائقه خشک حقوقدانان نمی تواند منجر به تامین عدالت شود. حقوق خوان ها معتقد هستند که رژیم حقوقی عبور از تنگه هرمز عبور ترانزیتی است و نمتوان آن را تغییر داد. اما انصاف ندایی دیگر دارد. حقوقی که نتواند اخلاق و عدالت را تضمین کند وسیله توجیه قدرت و یکجانبه گرایی بیش نیست. 🔸نویسنده در این نوشتار، از سطح ظاهر قواعد فراتر می‌رود و می‌کوشد نشان دهد که حقوق، اگرچه در قالب قواعد مقررات و معاهدات متجلی می‌شود، اما حقیقت آن در ساحتی عمیق‌تر، یعنی در نسبت آن با اصول و ارزش‌های اخلاقی، تحقق می‌یابد. از این‌رو، مسئله‌ای که او پیش می‌نهد، نه صرفاً چیستی قانون بین‌الملل، بلکه چگونگی امکان «معناداری» آن است: آیا حقوق می‌تواند بدون اتکاء به افق اخلاق، دعوی الزام داشته باشد؟ پرسش او ساده اما ژرف است: آیا حقوق می‌تواند بدون اتکاء به اخلاق، همچنان مدعی مشروعیت باشد؟
🔸بازخوانی ایده مرکزی اندیشه محوری دورکین در این مقاله، امتداد همان تلقی بنیادینی است که حقوق را نه مجموعه‌ای از داده‌های ایستا، بلکه امری زنده و تفسیری می‌فهمد. به بیان دیگر، حقوق در نظر او، نه در سطح الفاظ و نصوص، بلکه در ساحت فهم و تفسیر معنا می‌یابد. اساسا زندگی انسان ها به یک قانون زنده مشروع نیاز دارد نه یک متن نمایشی و فرمالیستی!🔸بدین‌ترتیب، حقوق بین‌الملل دیگر صرفاً نظامی از توافقات میان دولت‌ها و معاهدات چنینی نیست، بلکه تلاشی است برای تفسیر و صورت‌بندی عادلانه زیست مشترک بشری. اینجا، «تفسیر» نه یک عمل حاشیه‌ای، بلکه جوهره خود قانون است. چیزی که تفکیک ذهن و عقل سرد حقوقی در اداراک آن محروم مانده است. 🔸در روایت دورکین، حقوق دیگر مجموعه‌ای از گزاره‌های خشک و ایستا نیست؛ بلکه همچون متنی زنده است که باید خوانده شود، فهمیده شود و تفسیر گردد. قواعد، در این میان، تنها سطح ظاهری‌اند؛ آنچه به آن‌ها جان می‌بخشد، اصولی است که در پس آن‌ها جریان دارد. اصولی چون کرامت انسانی، برابری و مسئولیت، نه افزوده‌هایی بیرونی، بلکه شالوده درونی حقوق‌اند. از این‌رو، هیچ قاعده‌ای به‌صرف صدور یا پذیرش، الزام‌آور نمی‌شود؛ بلکه باید بتواند خود را در شبکه‌ای منسجم از این اصول جای دهد و از آن‌ها توجیه پذیرد.
🔸در این نگاه، حقوق بین‌الملل دیگر صرفاً حاصل توافق دولت‌ها نیست که مستقیما می تواند بازتاب یک نظم یکجانبه گرا باشد؛ بلکه تلاشی است برای فهم و صورت‌بندی عادلانه زیست مشترک انسان‌ها. «تفسیر» در اینجا نه یک فعالیت فرعی، بلکه نفسِ حقوق است جایی که قانون، معنا می‌یابد یا فرو می‌ریزد. زمینه‌های پیدایش این اندیشه اما این اندیشه، در خلأ پدید نیامده است. پیش از آن، نظریه‌های مسلط در سنت های رایج واقع گرایی کوشیده بودند حقوق را بر پایه «منابع» و «رضایت» توضیح دهند. این روایت، تا زمانی که با چالش‌های جدی مواجه نشده بود، استوار می‌نمود و به نظر نمی رسید به راحتی بتواند نقد شود. 🔸اما تاریخ، پرسش را از ساحت نظر به میدان واقع آورد. رخدادهایی چون جنگ 2003 عراق نشان داد که می‌توان در چارچوب قواعد سخن گفت، اما در برابر عدالت خاموش ماند. قانون حاضر بود، اما مشروعیت در هاله‌ای از تردید فرو رفته بود. 🔸در همین زمان، افق اخلاقی جهان نیز دگرگون می‌شد؛ حقوق ذاتی انسانی به معیاری جهانی بدل می‌گشت و وجدان عمومی، دیگر به مرزهای دولت‌ها بسنده نمی‌کرد. در چنین لحظه‌ای، روشن شد که حقوق بین‌الملل نمی‌تواند صرفاً به قواعد خود بسنده کند؛ باید بتواند خود را در محک اخلاق نیز توجیه نماید.
🔸اندیشه دورکین، پاسخی به همین لحظه است: لحظه‌ای که قواعد، دیگر کافی نبودند. بسندگی به متن ها دستمایه تحریف ها و روایت ها نامشروع از متن های قانونی بود که نه تنها اخلاقی نبود بلکه اساسا منجر به نظم حقوقی پایدار هم نمی شد. آنچه نه در تاریخ پیدایش متن مهم است در امروز جنگ تحمیلی ایران نیز قابل مشاهده است. تحمیل فقر و تحریم ظالمانه به مردم ایران حالا نه اخلاقی و نه مشروع می نماید. گرچه تلاش به تمسک به قواعد سرد حقوقی پایان ندارد.
10:25 - 2 اردیبهشت 1405