آیا ادامهی مذاکرات فایده ای دارد؟
مذاکرات ایران و آمریکا پس از چند دوره ناموفق و بدون هیچ فایدهای عقلایی در یکی از نقاط عطف خودش به بزرگترین فاجعهی تاریخ ایران یعنی شهادت امام و پیشوای امت اسلامی توسط طرف مذاکرات ما یعنی امریکای جنایتکار، منتهی شد. درست صبح شبی که وزیر خارجهی ایران مذاکرات را مثبت ارزیابی کرد قلب تهران، ایران، جهان اسلام و انسانیت توسط طرف مذاکرهی ایران با موشکهای متعدد به شدیدترین شکل ممکن متلاشی شد. اما مدیریت کشور توانست درحالیکه بسیاری از برجستگان به شهادت رسیدند در میدان عمل نظامی یک شروع سریع و مدیریت پیچیده و چندلایه را از خود نشان دهد.و مردم نیز بهعنوان رهبران پس از امام شهید، میدانداری و میانداری و جهتدهی کلی مسیر را با ظهور و حضور و بعثت خود نشان دادند. مردم در خیابانها و میدانهای شهرها و روستاها با اظهار آرمانها و اهداف و برنامههای روشن خود ـ که مهمترین عناصر آن عدم سازش و جنگ جنگ تا پیروزی بود ـ همه ماجرا را رهبری کردند.و مدیریت اجرایی کشور نیز بهخوبی نشان داد که بر اداره ی داخلی کشور در همهی جوانب مسلط است و در نتیجه هیچ خللی در پشتیبانی حضور عمومی مردم و نیز میدان جنگ به وجود نیامد.همه چیز به نحو فوقالعادهای پیش رفت. آنچه که در میدان جنگ نشان داده شد و آنچه که نیز در خیابانها رخ داد و نیز آنچه که مدیریت اجرایی کشور انجام داد برای دوست و دشمن غیرمنتظره بود.
این ماجرا در روزهای نخست در بستر مصیبت و سوگ ازدستدادن رهبری بینظیر و فرماندهان بزرگ و نیز در انتظار انتخاب رهبر جدید شکل گرفت. بالاخره رهبر جدید توسط خبرگان و هم نظر با مردم انتخاب شد. این ماجرا عملاً قدرت و توان نقشآفرینی مردم و مدیریت دولت و میدان نبرد را صدچندان ارتقا داد. مردم، رزمندگان و دولت پیوسته ظرفیتهای جدید و فزایندهای از خود نشان میدادند. در همین فضا فناوری نظامی ایران با ابزار معین یعنی موشک و پهپاد کماً و کیفاً ظرفیت و اثرگذاری و دستاوردهای بسیار عالی را از خود نشان داد در نتیجه عملاً دشمن به هیچ نتیجهی نظامی (دستیابی به اهداف از پیش تعیین شده نظیر تغییر حکومت، تصرف بخشی از کشور مثل جزیره خارک، سرقت اورانیوم غنی شده و....) دست نیافت.رزمندگان از مردم میخواستند که با حضور در خیابان از آنها پشتیبانی کنند و مردم از آنها میخواستند که به هیچ چیز جز پیروز نظامی فکر نکنند. محصول این تعامل برهمافزا و پویا دشمن قمارباز را دیوانه کرد. منطق این قمارباز دائما بازنده به صورت طبیعی این شد که با غلو و تحقیر نشان دهد که آماده ی ریسک های خطرناک است.کار به جایی رسید که عملا ارتکاب این ریسک بزرگ (نابودی تمدن ایران) شدنی نبود. به ویژه اینکه رزمندگان ایران به موازات اعلام تصمیم او، اعلام کردند که جهنمی برای دشمن قمارباز و بردگان منطقه ای او خلق خواهند کرد.
بنابراین دشمن به دنبال شرایطی بود که با وعده های تو خالی صحنه ی رقابت را از میدان فاجعه خارج کند. عجیب این بود که او قبلاً برای هر نوع آتش بس و مذاکره ای، ۱۵ پیش شرط که عموما برای ایران غیر قابل قبول بود را مطرح کرده بود، در چنین شرایطی ایران نیز به صورت هدفمند شرط هر گونه آتش بس و مذاکره را تحقق همه ی مطالبات خود از آمریکا در قالب ۱۰ بند اعلام کرد. مذاکره علیرغم بیاعتمادی در ادوار گذشته، در دور اول برای تحمیل شروط 10گانه ایران و فهم دنیا با منطق زیر لازم بود: دادههای موجود نشان میدهد که رویکرد ایران در دور نخست مذاکرات، نه به عنوان یک کنش دیپلماتیک، بلکه به مثابه «امتداد جنگ 40 روزه» تحلیل میشود. استراتژی ایران در این مرحله مبتنی بر تحمیل اراده و بهرهبرداری از بنبست طرف مقابل بوده است. شواهد حاکی از آن است که ایالات متحده پس از چند بار تمدید ضربالاجل تهدید به حمله به زیرساختها، در جستجوی «فرار آبرومندانه» از میدانی بود که ورود به آن را یکجانبه اعلام کرده بود. در ساعت پایانی، ایران با ارائه «پیشنهاد 10 مادهای تحقیرآمیز» در شرایطی که گزینهای روی میز حریف نبود، عملاً آمریکا را در تله راهبردی خود گرفتار کرد.تحلیلگران بدبینترین سناریوها نیز چنین عقبنشینی سریعی را پیشبینی نمیکردند. لذا ایران هم برای تحلیل داخلی و هم برای افکار عمومی بینالمللی اثبات کرد که تهدیدات آمریکا در تقابل با هزینههای تحمیلی بر واشنگتن و متحدانش، توخالی بوده و طرف مقابل به دنبال خروج یکطرفه از باتلاق خودساخته است.
نتیجه آن شد که دو طرف با بالاترین سطح سیاسی و مدیریتی خود در این مذاکرات شرکت کردند. پیش از مذاکرات ایران بهعنوان یک تست پیش از مذاکرات دو پیششرط را مطرح کرد. آتشبس در لبنان و آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکه شده ایران. پاکستان بهعنوان میانجی مذاکرات به ایران اعلام کرد که_ دروغ یا راست_ هر دو پیششرط را امریکا پذیرفته است.همان طور که پیش بینی می شد پس از مذاکرات معلوم شد - مثل همهی ادوار گذشته- همهی وعدههای آمریکا دروغ بود. نه به آن دو پیششرط یعنی آتشبس در لبنان و آزادسازی داراییهای بلوکه شده عمل شد و نیز نه به هیچکدام از بندهای دهگانه ایران.البته پس از مذاکرات گفته شد که همهی اختلافات غیر از دو مورد اورانیوم غنی شده و موضوع تنگه هرمز حل شده است. واقعیت این است که اگر آمریکاییها این دو مورد را نپذیرند موارد بعدی را هم حتماً نپذیرفتهاند. ما چرا باید باور کنیم که آمریکاییها در طول یک نشست یکی دوروزه پذیرفتهاند یا میپذیرند که غرامت چند صد میلیارددلاری جنگ را به ما بدهند و یا تمام تحریمهای وضع شده یا اجرا شده تا کنون را برمیدارند و یا جنگ را با همه جبهه مقاومت متوقف میکند؟ یا همه قطعنامههای سازمان ملل و شورای حکام را ملغاء میکنند؟ و یا از منطقه به همین راحتی خارج میشوند؟!
آیا کسی میتواند باور کند که آمریکا که در عمل فقط داراییهای بلوکهشدهی اخیر را آزاد نکرد اما تحقق همهٔ خواستههای دهگانه ـ که هر یک چندین برابر آن ارزش دارد ـ را میپذیرد؟بنابراین مسئله تنها محدود به این دو مورد نبوده بلکه این دو مورد خیلی نقد و مؤثر بالفعل بوده است. از سوی دیگر عدمپذیرش بقیه از سوی آمریکا مسلم بوده است. جالبتر آنکه ونس پس از مذاکرات اعلام کرد مذاکرات بینتیجه بوده است زیرا ایران شروط ما را نپذیرفت! درحالیکه مذاکرات با این مبنا شروع شد که آمریکا شروطی ندارد و با شروط پیشنهادی ایران مذاکرات شروع خواهد شد؛ بنابراین مذاکرات با نتیجه صفر برای ما ـ البته باتوجهبه دستور جلسه مذاکرات ـ تمام شد.
البته او در طی مدت مذاکرات اطلاعات دقیق و شناخت ارزشمندی از ظرفیت مدیریت شبکهای چندلایه و پیچیده ایران در جنگ و غیر جنگ به دست آورده است. یقیناً او در تمام لحظات حضور تمام افراد تیم مذاکرهکننده ایران با ابزار گوناگون اطلاعاتی، روانشناختی و عصبشناسی، از تواناییها و ناتوانیهای ایران اطلاعات بسیار گرانبهائی به دست آورده است. ازاینجهت اطلاعات و شناخت او از شخصیت ارزشمند و جامعالاطراف و ذو ابعاد دکتر محمدباقر قالیباف بهمثابه محور کلیدی حکمرانی اجرائی فعلی کشور حائز اهمیت ویژهای، است بهویژه که ایشان تاکنون با همه نقشهای مؤثر داخلی، حضور و نقش بینالمللی مؤثر نداشته است. برای دشمن، فرصت شناخت او آنهم در یک ارتباط مستقیم، فرصت مغتنمی بوده است. آنها مثل همهی مربیان خبره در بازیهای فوتبال همهی لحظات ثبت شده حریف را در این مدت حضور در پاکستان با دانشهای مذکور تحلیل خواهند کرد؛ بنابراین در گام بعدی جنگ یا مذاکره آنها با استفاده از این واقعیت مکشوف، صحنه را مدیریت خواهند کرد؛ بنابراین حضور ایران در ادامه مذاکرات درحالیکه هیچ موضوعی را نمیپذیرند چه فایدهی عقلایی دارد؟ به نظر میرسد هیچ فایدهای نداشته باشد. البته وقتی هیچ فایدهای ندارد یک استدلال همیشه قابلطرح بوده است و آن اینکه مردم ما و همه جهانیان میفهمند که ما چقدر عاقل و منطقی هستیم! به نظر میرسد چنین کمالی را ما بارها نشان دادهایم واقعاً کافی است!
اما راه چاره چیست؟ راه چاره این است که دشمن به هر میزان از بندهای دهگانه ایران باور دارد علناً اعلام و به آن عمل کند. مذاکرات منطقاً باید محدود به روشهای اجرایی تحقق موارد اعلام شده باشد؛ بنابراین اگر دشمن چیزی را اعلام نکند بهتر است همهٔ گفتوگوها بهصورت عمومی و در فضای رسانهای انجام پذیرد چون همه موضوعات رسانهای شده و بخش محرمانهای وجود ندارد.با همهی این احوالات به نکات ذیل باید توجه شود:یکم: واقعاً به لحاظ عقلی و عاطفی با قاتلان امام شهید و حواریون بزرگ او، این همه نشست و برخاست و دادوستد به چه معناست؟ توجه داشته باشید که تقریباً چنین جنایتی حداقل در تاریخ چندصدساله اخیر جهان سابقه نداشته است. یعنی سابقه نداشته که در یک جنگ، دشمن، نفر اول کشور مقابل را به قتل برساند. آنهم نفر اولی که هم یک رهبر مذهبی برای جهان اسلام مثل پاپ برای مسیحیان و هم مرجع اول تقلید شیعیان جهان و هم رئیس یک حکومت و نیز بزرگترین فرمانده نظامی کشور بوده است.
دوم ـ مردم مبعوث شده به یکی از جدیترین ظهورها و حضورهای بیش از چهل روز در خیابانها، مذاکره را غیرقابلقبول میدانند ـ البته نجیبانه و کریمانه به مسئولان مجاهد و شایسته خود در همه تصمیمها از جمله تصمیم مذاکره اعتماد کردند و اگر دوباره هم تکرار شود اعتماد خواهند کرد_ اما واقعاً چرا باید به این نظر آنها عمل نکرد؟ بنابراین به نظر میرسد تا نقطهی تعیین مواردی که دشمن میپذیرد لزومی به ادامه مذاکرات حضوری نیست و مذاکرات میتواند در فضای عمومی و رسانهای انجام پذیرد و البته روشن است که ادامه راه را با نصرت و هدایت الهی و با همراهی مردمی که واقعاً در خیابان قیامت کردهاند و نیز مجاهدت رزمندگان و سرداران بزرگ اسلام ـ که تاکنون جز پیروزی نداشتهاند ـ و با تدابیر مدیریتی مسئولان شایسته کشور باید پیمود.اینها استدلالات و اطلاعات ماست و هم اعلام آمادگی مردم برای روزهای سختتر از این. پیداست که ما مردم همه چیز را نمیدانیم بنابراین عاقلانه است تا از هر تصمیم مسئولان در این زمینه حمایت کنیم. عطاالله رفیعی آتانی 25/1/1405
22:42 - 25 فروردین 1405