تا چشم کار می‌کند جای شما خالیست!

دلم شور لحظه تحویل سال را می‌زند. آن لحظه‌ای که صدای صلوات مجری بپیچد و بگوید سال یک هزار و چهارصد و پنج آمده است ولی بعدش شما نباشید که به عشق شنیدن پیامتان شبکه را عوض کنیم و به بچه‌ها هیس، هیس بگوییم!
گروه زندگی: همه این شب‌ها که پرچم بلند ایران را می‌گذاشتیم روی شانه و می‌رفتیم تجمعات، ته، ته دلم می‌دانستم بالاخره این لحظه می‌رسد. وقتی پشت همه «مرگ بر آمریکا» گفتن‌ها یک بغض سنگین گلویم را خراش می‌داد، وقتی عکستان را دست دختربچه‌ها می‌دیدم و لبخند می‌زدم، وقتی لبخندتان از پشت عکس‌های سر میدان یقه بغضم را سفت‌تر می‌گرفت، می‌دانستم بالاخره یک جایی باید با این غم که شما دیگر نیستید روبرو شوم. دلتنگی همین شکلی است. بالاخره یک جایی آدم را گیر می‌اندازد.
4 MB

آقاجان! روی موج بهشت با ما حرف می‌زنی؟!

حالا که یک ماه مهمانی خدا هم تمام شده و وقت فطریه دادن رسیده است، برای ما که مقلد شما بودیم، یک چیزی هر لحظه خراش می‌اندازد به پوسته دلمان، انگار کسی نشسته یک‌گوشه و زمزمه طور، روضه می‌خواند. هرچه می‌خواهیم بروی خودمان نیاوریم که نیستید تا فطریه را تعیین کنید و صبح عید فطر دست جانبازتان را بالا ببرید و قنوت بخوانید، نمی‌شود! چند شب پیش همسرم پشت فرمان که یاد فطریه افتاد گفت: از بچگی، آقامون بود... همیشه بود! راست می‌گفت. از وقتی ما بچه بودیم و مدرسه می‌رفتیم، تا بعدش که دیپلم گرفتیم و روزه‌داری و نماز و کارهایمان به‌قاعده یک جوان انقلابی قد کشید، شما بودید و دلگرمی ما به همان «جوان‌های عزیز» اول حرف‌هایتان بود. به آن باوری که به ما داشتید. همه نمازهای عید فطری که مردم تهران پشت سرتان صف می‌کشیدند، دلم می‌سوخت که هیچ‌وقت سجاده نیاورده‌ام پهن کنم و با شما نماز بخوانم. اما حالا دلم را پیش دل تهرانی‌ها که می‌گذارم، جراحت قلبشان را که می‌بینم، زخم‌های خودم یادم می‌رود. این مردمی که هرسال پشت سر شما نماز خوانده‌اند، امسال زیر موشک‌باران دشمن، اگر شما بودید باز هم می‌آمدند و دلشان را لای همان جانمازها برای شما می‌آوردند. حالا ولی بغضشان را تا خود سفره هفت‌سین با خودشان می‌کشند.

سین سلامتی...

امسال دلم نیامد سبزه و سمنو بخرم، اصلاً هفت‌سین امسال توفیر دارد. می‌خواهم به بچه‌ها بگویم هفت‌سین چریکی بسازیم. یک سینش را سلامتی امام خامنه‌ای، می‌گذاریم و هزار بار بغضمان را پس می‌زنیم که چرا سال‌های پیش، برای سلامتی شما هفت‌سین نچیدیم. آقاجان، ما وارث حسرت‌ها و دلتنگی‌های بی حد و حصریم. دیگر این بغض ما با جنگ و بی جنگ تمامی ندارد. جنگ هم که تمام بشود، هرسال سر هر نو شدن تقویم، برای هر پیام نوروزی که با آن صدای پرابهت و لبخند دلپذیرتان به ما نمی‌دهید ما گریه می‌کنیم. ما سر هر دیداری که قرار نیست برای شما ترتیب بدهند و دستی که برایمان بلند کنید، گریه می‌کنیم. گریه نه گریه کلمه کمی است. آدم حسرتش را چطور بنویسد؟ آن لحظه‌ای که آرزو می‌کنی آدم توی قاب یکبار دیگر حرف بزند، یکبار دیگر لبخند بزند و بگوید که از مردم ایران راضی است. از مردمی که این شب‌ها، خونشان را هزار بار هدیه به رهبرشان می‌کنند و دلشان می‌خواهد پشت‌بند اسمشان بنویسند این مرد، این زن، این جوان، این... به رهبر شهیدش پیوست.

آقاجان! دلتان برای ما تنگ نشده؟

آقاجان! روزهای سختی است، اما نه سخت‌تر از روز رفتن شما. هنوز هم خبر شهادت یارانتان می‌رسد اما داغ بزرگ که روی دل باشد، رفتن بقیه را پشت زخم عمیق خودش جا می‌کند. اما دلتان قرص باشد، ما جوری ایستاده‌ایم که خودمان هم نمی‌دانیم این داغ را توی کدام حجره دلمان گذاشته‌ایم که می‌سوزاند اما خاکستر نمی‌کند. انگار که در هر قاب عکس و بیلبورد و سخنرانی که در میادین شهرها از شما می‌بینیم، هنوز هم دارید به ما قوت قلب می‌دهید. دل شما هم برای ما تنگ شده است نه آقاجان؟! برای مردمی که دلشان می‌خواست فدای شما شوند، اما شما فدایی‌شان شدید. دیگر کجا دنیا چنین رهبری به خودش دیده که خودش را فدای مردمش کند تا بیداردل و قوی‌دل بمانند؟! من می‌دانم، اصلاً مطمئنم دل شما هم برای بوسیدن بچه‌های یتیمتان، برای نشستن روی صندلی ساده کنار پرچم و حرف‌زدن با مردم لحظه تحویل سال تنگ شده است. همان قدر که دل ما تنگ شده است با عطر عبایتان که انگار همیشه از پشت گیرنده تلویزیون تو خانه‌مان می‌پیچید. انگار هرسال سر سال‌تحویل بابا می‌آمد و به دانه، دانه بچه‌هایش سر می‌زد و می‌گفت که چه‌کار کنند و چه‌کار نکنند. اما امسال...

دلتنگی‌مان هم بوی حماسه دارد

قربان سرتان بروم، امسال با گریه حماسی خودمان سال را تحویل می‌کنیم. لااقل این یک جا، این یتیم‌های داغدارتان حق دارند برای بابایی که هنوز حتی دفنش نکرده‌اند گریه کنند. دلشان تنگ شده است باباجان... خیلی تنگ! آن‌قدر تنگ که عکس شما را همه‌جا می‌برند و هیچ شبی، توی خانه‌ بند نمی‌شوند. حالا تعطیلات هم که باشد چه‌بهتر، ما بچه‌های یتیمی هستیم که هر شب نوروز، دلتنگی‌مان را، شعار می‌کنیم و سر دشمن فریاد می‌زنیم. شاید از آن بالا به ما لبخند بزنید نه؟!#جنگ_رمضان #رهبر_شهید #عید_فطر
17:39 - 29 اسفند 1404



6 Replies

Profile picture of ‌تـحلیلگر ورزشی‌
@Sports_military_analyst29 اسفند 1404
باورش هنوز دشوار است؛ سال جدید برای من هیچ معنایی ندارد...ان شاء الله پیروزی رزمندگان اسلام مقابل یزیدیان زمانه...!ما هنوز آقامون رو به خاک نسپردیم...ای آقای غریب ما...!

Profile picture of ‌زهرا عبدالهی( تبریز)‌
@Z_A_11929 اسفند 1404
Replying to
امسال دلتنگی های تحویل سالمون خیلی سنگین بود و تحملش سخت خدایا هوای هموطنانمو داشته باش و پشت و پناهشون باش

Profile picture of ‌عباس حاجی حسینلو‌
@Hajihosainloabbas29 اسفند 1404
Replying to
ما امسال عید نداریم آقامون ،بچه های مدرسه میناب و شهدای دنا، و هزاران هموطن که عزیزانشان را از دست دادند و خانه هایشان خراب شد

Profile picture of ‌رسول سعیدنژاد‌
@RasoolSaeedNejad29 اسفند 1404
Replying to
💔🥹 این دنیا دیگه بدرد نمیخوره...

@Bande_gheire_KHASe_Khoda29 اسفند 1404
Replying to
واقعا جاتون خیلی خالیه. تسلامون رهبر جوانه فقط

Profile picture of ‌فرزند ایران‌
@FarzandIrann29 اسفند 1404
Replying to
چقدر دوست داشتنی و عشق ،الحمدالله