آتش‌نشانی که چند هزار مار را به طبیعت برگرداند

در کویر گناباد، مردی زندگی می‌کند که به جای فرار از مار، با آن ها رفاقت می‌کند. اردشیر مروی، آتش‌نشان با سابقه‌ای است که بیش از سه دهه از عمرش را میان دود و خطر گذرانده، اما آنچه او را از دیگر همکارانش متمایز کرده، توانایی‌ اش در زنده‌گیری مار هاست. جایی که بیش از ده‌ هزار مار به‌ جای کشته‌ شدن، دوباره راهی طبیعت شده‌اند.
فارس- گناباد؛ باد خنک این روزهای گناباد روی آسفالت می‌لغزد. خیابان خلوت است و تنها جمعیتی کوچک از دور با چهره‌ هایی پر از هیجان به نقطه‌ای خیره‌ اند. صدای آرامش‌بخش مردی در میان همهمه شنیده می‌شود: «آروم… نترس، هیچ کاری نمی‌کنه.حق داری نترسی»همان لحظه، مار سیاه‌رنگی از داخل بدنه‌ خودرو، از زیر صندلی ها بیرون می‌لغزد و دستانی مطمئن با ابزاری ساده مثل تکه‌ای چوب و یک بطری نوشابه آن را بی‌هیا هو مهار می‌کند. فیلم این صحنه در شبکه‌ های اجتماعی پخش شده و حالا نامش نقل همه‌ی گروه‌ های خبری محلی است: اردشیر مروی، آتش‌نشانی که همه او را به “دوست مارها” می‌شناسند. او که یکی از آتش نشانان متبحر گنابادی است چند روز پیش در حالی که مشغول استراحت در خانه بود به کمک همسایه های خود آمد و ماری را که داخل خودرو جا خوش کرده بود، زنده گیری کرد.
21 MB

۳۰ سال رفاقت با مارها

فرصتی پیش آمد تا کنارش بنشینم؛ مردی آرام با چشمانی تیزبین و نگاهی پر از مهربانی. می‌گوید بیش از سی سال است که لباس آتش‌نشانی بر تن دارد و در این سال‌ها بیش از ده‌هزار مار را زنده‌گیری کرده و دوباره به طبیعت بازگردانده است. حرف که می‌زند، از مارها نه با ترس، که با احترام یاد می‌کند.با لبخندی صادقانه می‌گوید:«مارها موجودات قابل نوازش‌اند. اگر کاری‌شان نداشته باشی، به تو هم کاری ندارند. بیشتر کسانی که گزیده می‌شن، معمولاً قبلاً مزاحم‌شون شدن، مار، اهل حمله نیست؛ فقط از خودش دفاع می‌کنه.»

مارهای سمی چه فرقی دارند؟

وقتی از او می‌ پرسم چطور می‌شود مار سمی را شناخت، شانه بالا می‌اندازد:«ظاهرش ملاک مطمئنی نیست. خیلی‌ها می‌گن مارهایی با سر مثلثی سمی‌اند، اما همیشه این‌ طور نیست. بهترین کار اینه که نزدیکش نشی و بذاری کارشنا سان تشخیص بدن.»

خودم هم نیش خوردم!

اردشیر چند بار هم خودش گزیده شده، اما خاطراتش را با خنده بیان می‌کند، نه ترس:«اوایل کار چند بار نیش خوردم، ولی با تجربه یاد گرفتم چطور مار رو کنترل کنم. هر بار مارگزیدگی، یه درس تازه برام بود؛ اینکه این موجودات عجیب، چقدر به آرامش و درک احتیاج دارن.»می‌گوید مارها از انسان‌ها فرار می‌کنند، نه اینکه به آن‌ها حمله کنند. «وقتی احساس خطر می‌کنن حالت دفاعی می‌گیرن، وگرنه فقط دنبال اینن که دور شن و پنهان بمونن

سرنوشت مارهایی که زنده گیری می شوند

از سرنوشت مارهای صیدشده می‌پرسم. لبخند ملیحی می‌زند و به افق دشت اشاره می‌کند:«ما معمولاً اون‌ها را در جاهایی رها می‌کنیم که آدمی زندگی نمی‌کند، جایی که آب و طبیعت باشد، تا راحت‌تر زندگی کنند خودشان راه‌شان را پیدا می‌کنند.»حرف‌هایش که تمام می‌شود، نسیم گرمی از روی دشت می‌گذرد. با خودش بوی خاک گرم و سبزی کویری را می‌آورد. در نگاه اردشیر، ترسی نیست؛ فقط آرامشی قدیمی از فهمیدن زبانی که کمتر کسی بلد است. زبان آرامش میان انسان و طبیعت.
16:50 - 6 دی 1404