دو دلیل اصلی حمله روحانی و ظریف به روسیه و چین
جلوگیری از تکرار خطاهای پرهزینه در عرصه بینالملل، مستلزم آن است که سیاست خارجی از عرصه رقابتهای جناحی خارج شده و مسئولیتپذیری به یک اصل خدشهناپذیر در میان دولتمردان، چه در مسند قدرت و چه پس از آن، تبدیل شود.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: در سپهر سیاست بینالملل، همسویی مواضع دیپلماتیک و واقعیتهای میدانی، سنگ بنای اعتبار و قدرت چانهزنی یک کشور محسوب میشود. پس از تحولات پرتنش اخیر، بهویژه «دفاع مقدس ۱۲ روزه» که معادلات بازدارندگی در منطقه را بازتعریف کرد، جمهوری اسلامی ایران وارد فاز جدیدی از همکاریهای راهبردی با قدرتهای شرقی، مشخصاً چین و روسیه شده است. این همکاریها که از بهروزرسانی تجهیزات تسلیحاتی، لجستیکی، اطلاعاتی و عملیاتی تا ایجاد سپر حمایتی در شورای امنیت سازمان ملل را در بر میگیرد، پاسخی واقعگرایانه به نظم نوین جهانی و تلاشی برای تأمین منافع ملی در برابر فشار حداکثری غرب است. با این حال، در همین بزنگاه حساس، شاهد ظهور یک جریان رسانهای هدفمند از سوی رئیسجمهور و وزیر امور خارجه سابق، آقایان حسن روحانی و محمدجواد ظریف، هستیم که به شکلی متناقض، شالوده همین همکاریهای راهبردی با شرق را هدف قرار دادهاند. گویا این دو فراموش کردهاند که آمریکا و رژیم صیهونستی با کمک اطلاعاتی کشورهای غربی علیه کشورمان جنگ به راه انداختهاند و بایستی نوک پیکان انتقادات و مطالبات آنان این کشورها باشند نه آن هایی که در شرایط پیش و پسا جنگ در حال کمک سیاسی و نظامی به کشور هستند.
چرا همکاری با شرق یک ضرورت است، نه یک انتخاب؟دفاع مقدس ۱۲ روزه، آزمونی سخت و البته روشنگر برای دکترین امنیت ملی ایران بود. این درگیری نشان داد که در دنیای واقعیتهای ژئوپلیتیک، دیپلماسی بدون پشتوانه قدرت سخت (توانمندی موشکی، هستهای و نفوذ منطقهای) به سرعت به انفعال و تسلیم منجر میشود. سه مؤلفهای که سالها توسط جریان غربگرا به عنوان «هزینههای غیرضروری» و «مانع توسعه» تقبیح میشدند، در عمل به مثابه یک چتر بازدارندگی یکپارچه عمل کرده و از تعمیق و گسترش جنگ افروزی علیه کشور جلوگیری نمودند.در فردای این نبرد، نیاز به ترمیم و ارتقاء توان دفاعی و همچنین خنثیسازی فشارهای دیپلماتیک بیش از پیش آشکار شد. در اینجاست که نقش چین و روسیه برجسته میشود.در حوزه نظامی؛ این دو کشور به شرکای اصلی ایران برای بروزرسانی و نوسازی تجهیزات دفاعی تبدیل شدهاند؛ امری که برای حفظ توازن قوا در منطقه حیاتی است.در حوزه دیپلماتیک؛ چین و روسیه در دهه اخیر نقش کلیدی در حمایت جدی دیپلماتیک از مواضع ایران ایفا کردهاند، بهویژه با اعلام رسمی پایان مفاد قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت و رد تلاشهای سه کشور اروپایی برای فعالسازی مکانیسم اسنپبک (بازگشت خودکار تحریمها).در نامه مشترک ایران، چین و روسیه به دبیرکل سازمان ملل و رئیس شورای امنیت در ۱۸ اکتبر ۲۰۲۵، تأکید شد که توقف اجرای تعهدات اروپاییها و عدم طی کامل سازوکار حل اختلاف، صلاحیت حقوقی آنها برای بازگرداندن تحریمها را از بین برده است. این اقدام، پرونده هستهای ایران را از دستور کار شورای امنیت خارج کرده و گزارشگیری آژانس بینالمللی انرژی اتمی درباره ایران را متوقف کرد.
علاوه بر این، در جلسه شورای امنیت، چین و روسیه با رأی مثبت به قطعنامه تمدید لغو تحریمهای ایران، تلاشهای آمریکا و اروپا برای بازگرداندن محدودیتها را فاقد مبنای قانونی دانستند. این مواضع، نشاندهنده همافزایی دیپلماتیک میان ایران، چین و روسیه در مقابله با فشارهای بینالمللی و باز کردن مسیرهای جدید برای کاهش فشارهای اقتصادی و سیاسی ناشی از تحریمها است.کالبدشکافی حملات روحانی و ظریف: توجیه شکست گذشته یا تخریب آینده؟درست در شرایطی که ایران در حال بهرهبرداری از این فرصت راهبردی است، اظهارات نسنجیده و هدفمند آقایان روحانی و ظریف، این مسیر را با چالش مواجه میکند. روحانی با یادآوری رأی مثبت روسیه و چین به قطعنامههای ضدایرانی در سالهای دور (۲۰۰۶-۲۰۱۰)، این پرسش را مطرح میکند که چگونه این کشورها میتوانند «شریک راهبردی» باشند. ظریف نیز پا را فراتر گذاشته و مدعی میشود که روسیه عامدانه در مذاکرات برجام «نقش مانع» را ایفا کرده تا ایران هرگز به روابطی عادی با جهان دست نیابد.
این اظهارات را نمیتوان صرفاً یک نقد کارشناسی دانست؛ بلکه یک استراتژی سیاسی با اهداف مشخص است. اولین توجیه ناکامی برجام است؛ این حملات تلاشی است برای فرافکنی و یافتن مقصری خارجی برای شکست پروژه اصلی دولت تدبیر و امید. اگر ثابت شود که روسیه و چین نیز در ناکامی برجام نقش داشتهاند، آنگاه خطای راهبردی «اتکای مطلق به غرب» و خوشبینی به وعدههای آمریکا و اروپا کمرنگتر جلوه میکند.دوم نیز؛ حفظ حیات سیاسی جناح غربگراست. موفقیت الگوی همکاری با شرق، به معنای بیاعتبار شدن پارادایم غربگرایی است. با زیر سؤال بردن شرکای شرقی، این جریان تلاش میکند تا همچنان گزینه «تعامل با غرب» را به عنوان تنها راهحل مشکلات کشور زنده نگه دارد و سرمایه اجتماعی خود را حفظ کند.این رفتار، تداوم همان رویکردی است که در یک دهه گذشته فرصتهای طلایی را از ایران گرفت. در حالی که کشور بیش از ۱۰ سال در انتظار وعدههای پوچ برجام معطل ماند، سند همکاری جامع ۲۵ ساله با چین با تعلل، سکوت و حتی کارشکنیهای غیرمستقیم از سوی دولت وقت مواجه شد. دوگانه ساختگی «دیپلماسی در برابر میدان» که توسط ظریف تئوریزه شد، عملاً تلاشی برای بیارزش کردن پشتوانه قدرت میدانی بود که میتوانست قدرت چانهزنی دیپلماتها را افزایش دهد.
پیامدهای استراتژیک؛ تضعیف منافع ملی در پوشش رقابت جناحیرفتار متناقض روحانی و ظریف، فارغ از نیات سیاسی پشت آن، پیامدهای مخرب و ملموسی برای منافع ملی ایران دارد.یمی از این پیامدها ارسال سیگنالهای متناقض به شرکاست. این اظهارات در پایتختهای مسکو و پکن به دقت رصد میشود و میتواند این پیام را مخابره کند که در ساختار حاکمیتی ایران، اجماع و انسجام لازم برای یک همکاری بلندمدت وجود ندارد. این امر شرکای راهبردی را در تعمیق روابط محتاط کرده و قدرت مانور ایران را کاهش میدهد.ایجاد شکاف در افکار عمومی نیز پیامد دیگری است. در حالی که کشور نیازمند وحدت و تمرکز بر خنثیسازی تهدیدهاست، اینگونه اظهارات به اختلافات داخلی دامن زده و افکار عمومی را نسبت به سیاستهای کلان خارجی کشور دچار تردید میکند.تضعیف ابزار دیپلماسی: یک دیپلمات قدرتمند، دیپلماتی است که از حمایت یکپارچه داخلی برخوردار باشد. حملات به شرکای کلیدی کشور در رسانههای عمومی، عملاً تضعیف دستگاه دیپلماسی فعلی و کاهش اعتبار بینالمللی ایران است.
این اقدامات در تضاد آشکار با اصل بنیادین «نه شرقی، نه غربی» قرار دارد. این اصل به معنای نفی سلطهپذیری و حفظ استقلال است، نه انزوا و نفی همکاریهای راهبردی. متأسفانه، عملکرد جریان غربگرا نشان داد که آنها این اصل را به «فقط غربی» ترجمه کرده و کشور را از فرصتهای عظیم همکاری متوازن با جهان محروم ساختند.ضرورت پاسخگویی برای جلوگیری از تکرار خطاهای راهبردیرفتار اخیر حسن روحانی و محمدجواد ظریف، بیش از آنکه نقدی دلسوزانه بر سیاست خارجی باشد، یک مانور سیاسی برای فرار از مسئولیت شکستهای گذشته و تلاشی برای حفظ بقای یک جریان فکری است که کارنامه آن چیزی جز «فرصتسوزی راهبردی» نبوده است. حمله به شرکای شرقی در شرایطی که همان کشورها در حال تقویت بنیه دفاعی و دیپلماتیک ایران هستند، اقدامی است که منافع ملی را قربانی اهداف کوتاهمدت جناحی میکند.امروز، مطالبه شفافیت و پاسخگویی در قبال این تناقضات، نه یک خواسته جناحی، بلکه یک ضرورت ملی است. افکار عمومی حق دارد بداند چرا یک دهه فرصت توسعه با شرق به پای سراب تعامل با غرب تلف شد و چرا امروز نیز همان جریان، در مسیر تأمین امنیت کشور از طریق شرکای جدید مانعتراشی میکند. جلوگیری از تکرار این خطاهای پرهزینه، مستلزم آن است که سیاست خارجی از عرصه رقابتهای جناحی خارج شده و مسئولیتپذیری به یک اصل خدشهناپذیر در میان دولتمردان، چه در مسند قدرت و چه پس از آن، تبدیل شود.
جدیدترین و مهمترین اخبار سیاسی، دفاعی و امنیتی را با دنبال کردن صفحه سیاست (اینجا) بخوانید. 14:00 - 6 آبان 1404