حافظ نه فقط یک شاعر، که رفیق دیرین دلهای ماست؛ کسی که بارها ما را از تاریکی ناامیدی بیرون کشیده و با جادوی کلماتش، هم دل را آرام میکند و هم ذهن را به تفکر وامیدارد.
سلام گرامیانروزی پرسش آغازین این متن را در تفالی از حافظ پرسیدم واز خدا خواستم برایم روشن کند که حافظ در این دستگیری خود نقشی دارد یا خیر؟ و چطور بعد از سالها از سرودن این اشعار دلشده ای با تفالی، مراد خود می یابد و از سرگردانی رها می شود؟پاسخ غزلی زیبا بود که ابیات آخر آن به روشنی آموخت که حافظ با نگاه به مقام ولایت و گوش سپردن به قضا و قدر و سرنوشت هر فردی، برای محبانش در کاسه غزل، معارف را از دست ساقی که مقام ولایت است به ما می رساندبه این سه بیت توجه کنید:چشمم به رویِ ساقی و گوشم به قولِ چنگ فالی به چشم و گوش در این باب میزدمساقی به صوتِ این غزلم کاسه میگرفت میگفتم این سرود و مِیِ ناب میزدمخوش بود وقتِ حافظ و فالِ مراد و کام بر نامِ عمر و دولتِ احباب میزدم غزل کامل:دیشب به سیلِ اشک رَهِ خواب میزدم نقشی به یادِ خَطِّ تو بر آب میزدمابرویِ یار در نظر و خرقه سوخته جامی به یادِ گوشهٔ محراب میزدمهر مرغِ فکر کز سرِ شاخِ سخن بِجَست بازش ز طُرِّهٔ تو به مِضراب میزدمرویِ نگار در نظرم جلوه مینمود وز دور بوسه بر رخِ مهتاب میزدمچشمم به رویِ ساقی و گوشم به قولِ چنگ فالی به چشم و گوش در این باب میزدمنقشِ خیالِ رویِ تو تا وقتِ صبحدم بر کارگاهِ دیدهٔ بیخواب میزدمساقی به صوتِ این غزلم کاسه میگرفت میگفتم این سرود و مِیِ ناب میزدمخوش بود وقتِ حافظ و فالِ مراد و کام بر نامِ عمر و دولتِ احباب میزدم