راه گرهزدن توسعه ایران به چین با یک اقدام ساده
یک کارشناس اقتصادی گفت: اگر با چین حساب جاری مثبت داریم، باید صادرات محصولات صنعتی مانند پتروشیمی یا مواد معدنی را افزایش دهیم و در مقابل، واردات فناوری یا ماشینآلات را متعادل کنیم؛ این کار برنامه توسعه ما را با چین قفل میکند.
گروه اقتصادی خبرگزاری فارس؛ تحریمهای بینالمللی طی بیش از یک دهه گذشته به یکی از اصلیترین چالشهای اقتصاد ایران تبدیل شده است؛ چالشی که نه تنها بر تجارت خارجی و دسترسی به منابع مالی اثر گذاشته، بلکه ساختار اقتصادی کشور را نیز با محدودیتهای جدی مواجه کرده است.رهبر معظم انقلاب در بیانات اخیر خود، راه علاج عبور از این شرایط را «قویتر شدن کشور» دانستند و از نخبگان و دلسوزان خواستند مسیرهای تقویت توان ملی را شناسایی و دنبال کنند.در همین چارچوب، دکتر مجید شاکری، کارشناس اقتصادی، با تحلیل روندهای جهانی و تجربه ایران در مواجهه با تحریمها، بر این باور است که «دور زدن تحریمها» نهتنها راهحل نیست، بلکه ساختار رسمی اقتصاد را تضعیف میکند. وی راهکار اصلی را در پذیرش جهان جدید، تعریف لجستیک نوین و حرکت به سمت تجارت دوجانبه میداند.آنچه در ادامه میخوانید گفتوگوی تفصیلی خبرگزاری فارس با دکتر شاکری درباره الزامات قوی شدن کشور در عصر تحریم و چگونگی طراحی چشمانداز اقتصادی برای آینده است.مشروح این گفتوگو به شرح زیر است:
اهمیت قوی شدن کشور در برابر تحریمها
سوال: در بخش دیگری از بیانات رهبر معظم انقلاب، ایشان راه علاج پیشرفت کشور را قویتر شدن دانستند و از صاحبان نظر و دلسوزان کشور خواستند تا راههای تقویت کشور را پیدا کنند و آنها را دنبال نمایند. لطفاً کمی در این باره برایمان صحبت کنید.شاکری: من این موضوع را قبلاً در محیط عمومی مطرح کردهام و اینجا هم مجدداً تکرار میکنم. من خیلی برای تلاشهای آیتالله خامنهای در حفظ بعد حقوق ملی ایرانیان احترام قائل هستم و آرزوی من این بود و هست که سیاست خارجی کشور و سیاست اقتصادی کشور با این ضمانت حقوق ملی از طریق قوی شدن همراه باشد.حقیقتی وجود دارد که ما در طی حدود ۱۴ سال گذشته، یعنی از تحریمهای ۲۰۱۰ تا امروز، نفهمیدیم یا این درک در کلیت جامعه تهنشین نشده که علت اینکه ما تحریم میشویم، خیلی کمتر به رفتارهای ما مربوط است و بیشتر به تغییرات نظم جهانی برمیگردد.وقتی ما سعی میکنیم صرفاً تحریمها را دور بزنیم، از دو جنبه خودمان را تضعیف میکنیم.اولاً، داریم سعی میکنیم به جهانی که تمام شده و به پایان رسیده چنگ بزنیم. اینجا یک ضرر میکنیم، یعنی ممکن است اصلاً فرض کنید وارد همکاری با آمریکا بشوید در قالب جهان قدیم؛ این به صرفه نیست، معقول نیست و عاقلانه نیست که این کار را انجام دهید.حتی برای همکاری با چین، روسیه، هند، اروپا یا همسایگان هم معقول نیست که در جهان قدیم زندانی باقی بمانید.نکته دوم، ایده دور زدن تحریم به خاطر تخریب ساختار رسمی پرداخت، به خاطر تحمیل عدم شفافیت به کشور، دولت و نظام حاکمیت را تضعیف میکند و توان مدنی آن را به هم میزند.
راه مقابل چیست؟ این چیزی است که تنها از دست دولت جمهوری اسلامی ایران برمیآید. تنها نقطه ایجابی نظام حکومت جمهوری اسلامی ایران، دولت است؛ بقیه در حال نظارت، تقنین، بازرسی، بررسی و امثال اینها هستند.موتور گاز و فرمان در دست دولت است. اگر دولت بپذیرد که جهان جدیدی آمده و در این جهان جدید باید رفتاری متناسب با این موضوع انجام شود، نه تکیه بر دور زدن تحریم، نه نگه داشتن دولت و کشور در میانه دو راه: دور زدن تحریم یا مذاکره با طرف غربی برای گرفتن یک سری معافیتها که در قالب آنها تحریم را دور بزنیم.چون خود جایی که ما امروز تحریم را دور میزنیم، عملاً معافیتهای ضمنی هستند. تبدیل این معافیتهای ضمنی به معافیتهای صریح تغییری ایجاد نمیکند.راه واقعیتر این است که جهان جدید را قبول کنیم و متناسب با آن رفتار کنیم. حالا در بعد اجرا، به ترتیب و با اولویت زمانی میتوان این نکات را اشاره کرد. اولاً، کشور ضعف دارد چون لجستیکش متناسب با فضای پیش از تحریمها، پیش از جنگ و پیش از ماشه تعریف شده.لجستیک شما در یک قالب مبتنی بر امارات، در یک قالب مبتنی بر تصفیه درهم، در یک قالب مبتنی بر وابستگی به کانالهای تامین کالای اساسی از معافیتهای اوپک قرار گرفته. این معانی دارد. اگر میخواهید از این وضعیت خلاص شوید، لجستیکتون را باید تغییر دهید و اولاً تا جای ممکن در حوزه کالای اساسی، مبادی جدیدی تعریف کنید.در انتهای دولت سیزدهم، واقعاً یک گام عملی، علیرغم هر نقدی که به دولت سیزدهم داشته باشم، انجام شده بود. متاسفانه آن گام در دولت چهاردهم عقبنشینی شد. شما به لجستیک جدیدی نیاز دارید با توجه به ریسکهای امنیتی که از مرزهای غربی به سمت شما میآید.
پس شما تعریف جدیدی برای چابهار باید انجام دهید. چابهار را اعم از اینکه مقام آمریکایی اصلاً معافیت بر آن میگذارد یا نمیگذارد، باید خارج از آمریکا با آن رفتار کنید.اشکال در درجه اول به کشوری نیست که در چابهار است، بلکه به این است که هر کشوری هست، ذیل معافیت طرف آمریکایی در آنجا قرار داشته و شاید داشته باشد. پس شما یک معنای جدید لجستیک نیاز دارید.سوال: کمی بیشتر در مورد این تغییر لجستیک توضیح دهید. مثلاً چگونه میتوان مبادی جدید برای کالای اساسی تعریف کرد و چرا چابهار اینقدر مهم است؟شاکری: ببینید، مبادی جدید یعنی تنوعبخشی به منابع تامین کالا. مثلاً به جای وابستگی به مسیرهای سنتی از طریق امارات یا کانالهای غربی، باید به سمت مسیرهای شرقی مانند هند، پاکستان یا حتی روسیه و قزاقستان حرکت کنیم.چابهار به عنوان یک بندر استراتژیک، میتواند هاب جدیدی برای واردات و صادرات باشد، اما باید آن را از چارچوب معافیتهای آمریکایی خارج کنیم.یعنی سرمایهگذاری مستقیم بدون وابستگی به مجوزهای خارجی. این کار ریسکهای امنیتی را کاهش میدهد و استقلال ما را افزایش میدهد. مثلاً میتوان با کشورهای آسیایی قراردادهای بلندمدت بست تا زنجیره تامین پایدار شود.
مشکلات دور زدن تحریمها و پذیرش جهان جدید
سوال: حالا اگر اجازه دهید، در مورد اینکه چرا دور زدن تحریمها ما را تضعیف میکند، بیشتر توضیح دهید. فکر میکنم مخاطبان ما علاقهمند باشند جزئیات بیشتری بشنوند.شاکری: بله، دور زدن تحریمها دو ضرر عمده دارد: اول، چنگ زدن به جهان قدیم که تمام شده. حتی برای همکاری با آمریکا یا دیگران، معقول نیست. دوم، تخریب ساختار رسمی پرداخت و عدم شفافیت، دولت را تضعیف میکند. راه مقابل، پذیرش جهان جدید است.
دولت موتور ایجابی است. ببینید، در جهان جدید، سهم تجارت بینالملل در حال کاهش و سهم تجارت دوجانبه در حال افزایش است.شما باید سوار این قطار جدید شوید. معنی تجارت دوجانبه این است که شما به همان مقداری که به کشور مقابل صادر میکنید، از آن وارد کنید. این تهاتر نیست؛ تهاتر این است که شما به تاجری چیزی بدهید و آزاد حسابتون در کل سال را صفر کنید.اتفاقاً چون فصلهای مختلف روی هم نمیافتد و شما در هر ماه و فصل دقیقاً به آن نزدیک صادر کردید وارد نمیکنید، به همین خاطر معنا ندارد به نهاد مالی وسط باشد، السی تعریف شود.داریم درباره تجارت با آن چیزی که در واقع حسش میکنیم صحبت میکنم، نه تهاتر، اما معنی متفاوتی نسبت به تجارت بینالملل که شما چیزی صادر میکنید، آنها به صورت جهان و روان نگه میدارید و در میچرخد از جایی میخرید در یک کانال آمریکایی میآورد در نهایت.نه، معنی این است که شما باید از بالا، هر کشوری که با آن حساب جاری مثبت دارید، شروع کنید تجارت را با آن مستقیم جاری دارید.این موضوعات را نباید در مصروف جای دیگری بکنید. باید ترتیبات تجارت دوجانبه خودتون را با چینیها گسترش دهید.اگر با روسها کسری حساب جاری دارید، باید این کسری را کوتاه کنید، کوچک کنید، صادرات به روسیه داشته باشید.اینها یک سری چیزهایی که فرض کنید یک سری مشوق بگذاریم، تعرفه کم کنیم و اینها نیست.اینها ورودی سیاست صنعتی است. وقتی شما وارد دوجانبه با یک کشوری میشوید، در واقع دارید برنامه توسعهتون را به برنامه توسعه آن وجهی از برنامه قفل میکنید، نه صرفاً یک سری رگولاتوری و از بالا قاعدهگذاری که مثلاً بخش خصوصی خودش کارش را خواهد کرد.
سوال: پس تجارت دوجانبه چطور میتواند به سیاست صنعتی ما کمک کند؟ میتوانید مثالی بزنید؟شاکری: دقیقاً. مثلاً با چین، اگر حساب جاری مثبت داریم، باید صادرات محصولات صنعتی مانند پتروشیمی یا مواد معدنی را افزایش دهیم و در مقابل، واردات فناوری یا ماشینآلات را متعادل کنیم.این کار برنامه توسعه ما را با چین قفل میکند، یعنی سرمایهگذاری مشترک در صنایع، انتقال دانش و ایجاد زنجیره ارزش مشترک. با روسیه هم، مثلاً صادرات محصولات کشاورزی یا صنعتی در برابر واردات انرژی یا تجهیزات نظامی.این نه تنها تحریمها را خنثی میکند، بلکه پایهای برای رشد صنعتی پایدار میشود. بدون این، فقط در دور باطل دور زدن میمانیم.
تغییرات لازم در صادرات نفت و ثبات اقتصادی
سوال: در اجرا، چه گامهایی برای تغییر لجستیک و تجارت پیشنهاد میکنید؟ و در مورد نفت و مکانیزم ماشه چه نظری دارید؟شاکری: اول، تغییر لجستیک. مبتنی بر امارات و درهم نیست. مبادی جدید برای کالای اساسی. تعریف جدید چابهار، خارج از معافیت آمریکا. تجارت دوجانبه، نه تهاتر. با کشورها حساب جاری متعادل کنید، با چین گسترش، با روسیه صادرات بیشتر. این ورودی سیاست صنعتی است.وجه دیگر موضوع این است که ما باید به جز تغییر لجستیک، تغییر شکل صادرات و واردات هم با چینیها و هم با روسها در داخل تغییرات داشته باشیم.یادمون باشد که در فضای با فرض اینکه مکانیزم ماشه فعال میشود، ما الان قبل از این روزها داریم ولی مثلاً یک انسان خردمند مثلاً ۹۰ درصد میگوید که احتمالاً فعال میشود یا اگر نشود هم باید برای فعال شدنش برنامهریزی کرد تا موعد فعال شود.
در هر دوی این حالتها، ما میدانیم که به لحاظ سیاسی و به دلیل آن شکافی که بین قدرتهای بزرگ هست، شانس اینکه صادرات نفت ایران نه به دلایل داخلی تغییرات شکل فروش و امثال اینها بلکه به دلایل خارجی کاهش پیدا کند، حتی از دور اول اعمال تحریمهای سازمان ملل هم کمتر است.یعنی اگر که فرض بفرمایید که ما میدانیم کسانی که ما را میبینند احتمالاً مطلعاند که این تحریمها هیچ ربطی به نفت ندارد. هیچ جایی درباره درآمد نفت صحبت نشده.درباره ماده قطعنامه ۱۹۲۹ توضیحات مفصلی میشود که آنها همانطور که در دور اول چون ارتباط مستقیمی به حوزه انرژی ندارند، درباره بازرسی کشتیهای با دلایل معقول مشکوک برای جابجایی موارد تحت تحریم سازمان ملل در حوزه هستهای مثل اینها هست.اصلاً صحبت میکند. اما به هر حال با همه اینها، میدانیم شانس اینکه در دور دوم ما گرفتار کاهش صادرات نفت شویم خیلی کم است به دلیل شکاف مابین قدرتها.حالا ما باید بتوانیم این ثبات را ترجمه کنیم به بقیه بخشهای اقتصادمون. معانی این این است اولاً لجستیک صادرات نفتمون را باید ایمن کنیم.شکل فعلی شکل لزوماً امنی نیست. اگرچه فشارها باعث نمیشود که خریداران تغییر شکل در خریدشون لزوماً بدهند.این موضوع شماره یک است. موضوع شماره دو که این یک معانی دارد تغییر شکل لجستیک، احتمالاً تمرکز روی صادرات غیر دریایی، احتمالاً تمرکز روی تصفیههای غیر درهمی و امثال اینها نکاتی است که میشود روش متمرکز بود.نکته دوم این است که روی این لنگر جدید که صادرات نفت هست، ثبات را به بقیه اقتصاد هم برسانیم.
درست است که تحریم قطعنامه ۱۹۲۹ هیچ حرفی درباره بخش خصوصی، تراکنشها و امثال اینها ندارد، اما ممکن است انسان خردمند بگوید خب ممکن است به دلایل سیاسی و امنیتی، تجارتهای بزرگ، تجارتهای سایز حاکمیتی باقی بماند مثل نفت، مثل کالای مثل پتروشیمی و امثال اینها، اما درباره سرمایهگذاری جدید، درباره کار کردن بخشهای خصوصی با همدیگر ممکن است مشکلاتی وجود داشته باشد.ما در اینجا باید به سوال قدیمیمون که کسی در ایران پاسخگوی نکول نیست، رکول در مقابل در واقع بدهیهای خارجی حالا در هر معنایی از فاینانس پاسخ دهیم.پیشنهاد من این است که بانک مرکزی ایران مسئول و ضامن بدهیهای خارجی بخش عمده بخش عمومی و بخش حاکمیت باشد، بخش دولتی باشد به طور دقیق و هر ماه بدهی وقتی که پول نفت به حساب بانک مرکزی میشینه، اول بدهیهای حال شده دولت پرداخت شود به طرف خارجی و بعد باقی ماندهاش سیاهه نفتی تبدیل به ریال شود و دولت استفاده کند.این به دولت نظم میدهد، باعث میشود دولت بفهمد که نمیتواند همانطور که در بخش ریال نکول میکند، در بخش ارزی هم نکول کند و این یک لنگر به اقتصاد ایران برای حوزه سرمایهگذاری میدهد. اساساً سوال ریسک سرمایهگذاری در ایران را کاملاً در شرایط حتی پسا ماشه هم به پایان میرساند.سوال: تجاریسازی شرکت ملی نفت چطور میتواند کمک کند؟ و آیا خصوصیسازی لازم است؟شاکری: در ادامه همین گسترش در واقع ثبات از نفت به همه اقتصاد، تمرکز روی شرکت ملی نفت، تجاریسازی آن، تمرکز فروش نفت در آن مهم است.
وقتی درباره تمرکز فروش نفت صحبت میکنم، منظورم مثلاً دعوا بین تیمهای فروش یا کارهای شبیه به این نیست، بلکه توافق کردن بر سر شکلی رسمی و تحریمناپذیر از فروش نفت توسط ملی نفت به طرفهای خارجی است.تجاریسازی ملی نفت غیر از خصوصی کردن آن. خصوصی کردن درباره ملی نفت اصلاً قابل توصیه نیست، اما اینکه شما مثلاً آمادگی داشته باشید که قواعد حکمرانی شرکتی را به صورت مستقیم بر آن حاکم کنید، آن را آماده لیست کردن کنید مثلاً ۵ درصد لیست اما برای اینکه فعلاً مسئله دارید درباره انتقال اطلاعاتش چون بالاخره بالا و پایین دارد روزگار، به جای اینکه دنبال ارزش سهامش باشید، به دنبال عرضه اوراق منفعت به اندازه ۵ درصد جریان نقدی ۱۰ سال آتی او باشید که به این ترتیب هم قواعد بخش خصوصی را ملی نفت حاکم کرده باشید تا حدی قواعد حسابرسی و امثال اینها و خروجی کارتون یک خروجی کاملاً ثابت باشد اما شما یک پولی در واقع تامین مالی کردید برای سرمایهگذاری.و شما میدانید و ما میدانیم که ایران به لحاظ فنی امکان افزایش فوری در واقع تولید نفت تا ۲۰۰ هزار بشکه و ۵۰۰ هزار بشکه به شرط سرمایهگذاری را دارا خواهد بود. یعنی ما میتوانیم از این محل نگاه کنیم و در این ترکیب اتفاقاً عرضه دارایی سرمایهای انجام دهیم.
چشمانداز آینده و برنامهریزی برای توسعه
سوال: در مورد چشمانداز آینده چطور؟ چگونه میتوانیم از این وضعیت استفاده کنیم؟شاکری: من بارها گفتم باز هم میگویم، این جنگ، جنگ چشمانداز است. اگر ما بتوانیم چشمانداز درست به مردم ارائه دهیم، سوال باقی ماندن در وضعیت نه جنگ نه صلح که رهبری هم در سخنرانی اخیر خودشون اشاره کرده بودند، حل خواهد شد.
چشمانداز در کوتاهمدت میتواند از جنس کاهش نرخ مالیاتی شرکتهای بزرگ، از جنس در واقع تعمیق اوراق بدهی شرکتی و امثال اینها باشد که چشمانداز ایجاد کند. و در بلندمدت میتواند از جنس تمرکز بر روی تشکیل سرمایه ثابت، عرضه دارایی سرمایه در قالب تشکیل سرمایه ساختمان باشد.شما بافت جدید شهری نه توسط حاکمیت نه توسط دولت ساخته شود، توسط بخش خصوصی روی زمینهای دولتی. درباره تبدیل این به اوراق، تبدیل کردن امثال اینها میشود هزاران حرف زد اما اصلاً از این امکاناتمون استفاده نکردیم. ببینید، ما با یک ادبیاتی در ایران مواجهیم که خیلی روی ناترازی تاکید میکند.داریم گاز کم داریم، آب کم داریم. من این را درک میکنم، خود من هم مثل هر شهروندی خاموشیهای دو ساعت در روز مثلاً در این تابستون دیدم، سوال گاز در زمستون را هممون دیدیم.اما یک وقتی هست که ایدهمون این است که میگوییم آقا ما چه شکلی کمبودها را برطرف کنیم، یک وقتی ایدهمون این است که مثلاً ما میخواهیم یک بافت مسکونی جدید در اندازههای بزرگ ایجاد کنیم.این مثلاً مصرف فولاد و سیمان را افزایش میدهد و اینها الان مجموعههایی هستند که بین تولید بالقوه تفاوت قابل توجه وجود دارد به خاطر سوال گاز ناترازی. حالا برمیگردم به این خاطر سوال ناترازیم را روش سرمایهگذاری میکنم و حلش میکنم و آن وقت حالا این معنای جدیدی برای توسعه و استخراج منابع تعریف میشود.ببینید، در نقطهای که هستیم، سوال ناترازی برق مثلاً آزاردهنده هست، همه ما در بخشهای جنوبی کشور در تابستون گرم ساعتهای خاموشی قابل توجه تحمل کردیم اما از دست خارج نشده.
گزارش اخیر مرکز پژوهشها میگوید اگر فقط ۹ هزار مگاوات تولید جدید شما داشته باشید، میزان خاموشیها به ۲۰۰ ساعت در سال کاهش پیدا میکند که کاملاً قابل مدیریت است. یک همچین چیزی چرا چون آن چیزی که کسری داریم کسری نسبت به پیک است نه نسبت به میانگین تولید.اگر امروز ما برویم ظرف یکی دو سال حلش کنیم، کشورهای دیگر مشکلات داشتند. چین که امروز همه درباره مثلاً قدرت اقتصادی، توانش در تولید انرژی پاک و پیشرو بودنش در درجه سبز صحبت میکند، مگر ۴ سال برق نداشت توسعه پیدا کرد؟ توسعه برق میخواهد، طبیعی است.بله، یک مدل سرمایهگذاری نکردی، سوال قیمت داشتی، هرچی حلش میکنی چیزی نیست که نتوانیم حس کنیم دستهای ما بعد از بسته است نمیتوانیم چشمانداز ایجاد کنیم. شرایط جدید چشمانداز جدید میخواهد، برنامه جدید.اگر من بخواهم یک پیشنهاد داشته باشم، با درک شرایط پس از مکانیزم ماشه، با درک شرایط امنیتی، سیاسی، اقتصادی جدید کشور برای خودش، برای سال ۱۴۰۵ یک برنامه یکساله دارای چشمانداز، چشمانداز یکساله تعریف کند. این غیر از سند بودجه است.بله، بودجه معنیش و تعاریفش وجوه ریالی و بودجهای و سیاست مالی این چشمانداز باشد اما سند بودجه کارگر ساختن چشمانداز برای عموم نیست. کشوری چشمانداز یکساله برای خودش تعریف کند، دولت به صورت سنجشپذیر نسبت به آن متعهد شود.اگر میبیند وزارتخانههای یا دستگاههایی در داخل دولت نمیتوانند این کار را انجام دهند، نسبت به ترمیم آنها تغییر خودش نه با فشار مجلس اقدام کند. و در مقابل این بسته، مجلس هم بپذیرد در طی یک سال آینده فشارهای نظارتیش را بر دولت کم کند. اگر امکان دارد در آییننامه مجلس استیضاح در واقع آرا مورد نیازش افزایش پیدا کند.
نمایندگان از حق سوال خودشون که مواجه قانون اساسی این حق را هر نماینده دارد، اینجا چشمپوشی کنند، یک سال وقت بدهند و دولت در نهایت با عملکرد یک سال خودش سنجیده شود.اگر این کار را بکنیم، اگر بتوانیم یک چشمانداز یکساله موفق بسازیم، میتوانیم چشمانداز ۱۰ ساله موفق هم بسازیم. در چشمانداز ۱۰ ساله موفق، ما قوی هستیم، میدانیم کجا باید مذاکره کنیم، میدانیم کجا بر سر چی با کی باید مذاکره کنیم.ببینید، وقتی شما میخواهید مذاکره کنید که در واقع یک نتایج منافع انتفاع اقتصادی به دست بیاورید، مستلزم این است که شما یک برنامه توسعه داشته باشید که یک وجوه خارجی داشته باشد که آنها هسته سخت خواستههای شما را تولید کنند.وقتی چشماندازی ندارید، مذاکره بیمعناست. شما میکوشید یک مانعی را آن دورادور برطرف کنید در حالی که اصلاً نمیدانید هیچ وقت بناست از آن جاده حرکت کنید یا نه. پس چشمانداز مقدم بر همه اینهاست. توان اعمال چشمانداز هم مقدم بر همه اینهاست.فارس: ممنون از حضور شما در این گفتوگوشاکری: ممنون از شما بابت فرصت این گفتوگو#ایران_قوی#مذاکرات#هستهای 15:54 - 8 مهر 1404