حسرت زیارت برای پیرمرد مشهور اینستاگرام
در هیاهوی نیشابور، آنجا که تاریخ با نبض زندگی امروز در هم میآمیزد، در قلب دروازه عراق، مردی هست که نه با بوق و کرنا، که با عطر خوش گوجههایش، رهگذران را به خود میخواند.
او خودِ خودِ دایرهالمعارفی زنده است...
خبرگزاری فارس_نیشابور؛ پیرمردی ۸۵ ساله با دستاری سفید و تمیز بر سر، ایستاده کنار گاری گوجهاش، پرذوق فریاد میزند، بیا به گوجه! این ندای او، نه یک فریاد برای فروش، که نغمهای آشناست. نغمهای که از دل برمیآید و بر دل مینشیند.پیرمرد نیشابوری با هر گوجهای که به دست مشتری میدهد، نه فقط یک میوه سرخ و آبدار، که تکهای از وجودش را هدیه میکند. گویی این گوجهها، دانههای عشقی هستند که پیرمرد در خاک قلبش کاشته و حالا با سخاوت تمام، حاصل آن را با مردم تقسیم میکند. هر لبخندش، هر چین گوشه چشمش، داستانی است از روزگاری که چرم طبیعی، گرمابخش پاها بود و آدمها، نه در دنیای مجازی، که در کوچهپسکوچههای واقعی زندگی، نفس میکشیدند. او، خودِ خودِ دایرهالمعارفی زنده است از گنجینههای گذشته، که با هر کلمهاش، ما را به سفری ارگانیک و بیریا به عمق اصالت خویش فرا میخواند.
پیرمرد گویی فشردهای از اصالت ماست
وقتی سخن میگوید، کلماتش مغناطیسی دارند که تو را جذب میکنند. نه به خاطر علم غیب، نه به خاطر ثروت، که به خاطر صداقت محض کلامش. انگار این پیرمرد، همان پدربزرگی است که هر کدام از ما در گوشهای از خاطراتمان داریم.فارغ از اینکه نیشابوری باشیم یا نه، یا پدربزرگمان اهل کدام شهر و دیار ایران بوده. پیرمرد گویی فشردهای از اصالت ماست، خلاصهای از همان صفات نابی که در هیاهوی مدرنیته، گمشان کردهایم.پیرمرد، نه از مرگ، که از گناه و فریب میترسد. دلش برای مستضعفان جامعه میسوزد، برای جوانانی که در این وانفسای زندگی، یارای تشکیل یک زندگی ساده را ندارند. دعایش، فریادی است از ته دل، از جنس همان گوجههای خالصش، به امید اینکه نفس گرم او، توان بهبود اوضاع زمانه را داشته باشد.
حسرت کربلا...
حسرت کربلا، گوشه دلش لانه کرده، اما اولویتش... آخ از این اولویت! ثوابش بیشتر نیست اگر هزینه کربلایم را به مستضعفان بدهم؟ این سوال، پژواک صدای وجدان اوست که در کوره راه زندگی، چراغ انسانیت را روشن نگه داشته است.پیرمرد معروف به، بابا کُلُو دروازه عراق نیشابور، به کربلا میرود، اما نه تا وقتی که نیمی از هدیههای مردمیاش، خرج مستضعفان نشود. با چشمان پرآب، مردم ایران را بهترین میخواند و از کرم و لطف خدا سخن میگوید.پیرمرد خوشخنده و طناز که دهن گرمی دارد، عاشق نیشابور است، عاشق دروازه عراق، عاشق زندگی و عاشق مردم. کوچک و بزرگ را عاشقانه دوست دارد و محترم میشمارد.
ما امام حسین(ع) را داریم...
شاید برای همین است که نگاهش عاشقکُش است و همه را جذب خودش میکند. بیادعا، بیشیلهپیله، خودش است، بیپرده و رک. همانطور که همه ما دلمان میخواهد باشیم و نیستیم. صاف و ساده، رک و پوستکنده، بیتکلف و بیریا.بالاتر از همه اینها، صداقتی که در کلامش موج میزند. وقتی از مردم میگوید، وقتی از مستضعفان صحبت میکند و وقتی از حسرت زیارت کربلا یاد میکند، هر کدام از اینها برای جذب آدم کافی است. اما پیرمرد، فراتر از اینهاست.بابا کلو دروازه عراق نیشابور، تجسم ایمان و باوری است که نیازی به ظواهر ندارد. ما امام حسین(ع) داریم، پیغمبر(ص) داریم، حضرت علی(ع) داریم، فاطمه(س) داریم. این جملات، نه شعار، که چکیدهای از وجود اوست.گویی پیرمرد، به ما یادآوری میکند که در این دنیای پر هیاهو، این سادگی و عشق و ایمان است که جاودانه میماند و ما را به اصل خویش بازمیگرداند. بیا به گوجه!بیا به سادگی! بیا به انسانیت!
گفتوگو با سالمندان حسی پر از آرامش
سید احمدرضا حسینی معروف به احمدرضا نیشابوری کسی که این روزها کلییپ گفتوگویش با پیرمرد در فضای مجازی چنان پربازدید شده، که از گوشه و کنار دنیا برای پیرمرد نیشابور پیام میفرستند، میگوید: ۹ سالی میشود که کارم عکاسی از پدربزرگ مادربزرگهاست اما یک سال است که عکسها و فیلمهایم را در فضای مجازی به اشتراک میگذارم.چرا سالمندان؟!! احساس میکنم انسانها در کهنسالی هم مانند خردسالی معصوم و دوستداشتنی می شوند. با این تفاوت که کودکان مورد توجه قرار میگیرند و سالمندان متاسفانه مورد کم مهری!گفتوگو با سالمندان برای ما حسی خوب و پر از آرامش دارد و در مقابل به آنها حس دیده شدن و توجه را منتقل میکند.#کربلا #پیرمرد #پیرمرد_نیشابوری #سالمندان #عشق #صداقت 19:34 - 27 مرداد 1404