«پیرپسر» و کور کردن چشم برای درست کردن ابرو
سینمایی «پیر پسر» اثری درخشان در ساخت و فرم سینمایی است که تلاش دارد بدیهای جامعه را نشان دهد؛ اما در مسیر ساخت در تله جذابیتهای تصویری نمایش شَر گرفتار شده و آن را در کنار صحنههای ناهمگون با فرهنگی ایرانی بیمبالات نشان میدهد.
خبرگزاری فارس ـ گروه سینما ـ سجاد رضایی مقدم: در سینمای امروز ایران، کمتر فیلمی پیدا میشود که با چنین جسارت و سماجتی در دل تاریکیهای اخلاقی جامعه شیرجه بزند و بیپروا در ژرفترین لایههای تباهی انسان معاصر پرسه بزند. «پیرپسر» ساخته اکتای براهنی، تجربهای است در مرز هشدار و اغراق، در نقطه تلاقی میان تقبیح و ترویج. فیلمی که میخواهد مخاطب را به واکنش وا دارد، اما در این مسیر، آنقدر در بدی غوطهور میشود که گاه به همان چیزی بدل میشود که قصد انتقاد از آن را دارد. براهنی با پرهیز از استعاره و نمادپردازی، به شکلی کاملاً عریان و بیواسطه، زشتیها را به تصویر میکشد؛ از ابتذال رفتاری گرفته تا خشونت درون خانوادگی، تحقیر جنسی، تسلط مردانه، صحنههای اروتیکو زوال اخلاقی. اما مسئله اینجاست که این نمایش، به جای آنکه مرز روشنگرانهای میان نقد و تجلیل بکشد، در بازنمایی مداوم و پرجزئیات خود، گاه به ساحت لذتطلبانه نزدیک میشود.
اینجا ما با معضلی مواجهیم که نظریهپردازان زیادی دربارهاش هشدار دادهاند: مرز میان بازنمایی خشونت با نیت افشاسازی و تبدیل خشونت به تجربهای زیباییشناختی برای مخاطب. سوزان سانتاگ در مقاله «درباره رنج دیگران» مینویسد که تکرار تصاویر خشونتآمیز نهتنها حساسیتبرانگیز نیست، بلکه در اثر تراکم، به بیحسی مخاطب منجر میشود. همین اتفاق در «پیرپسر» میافتد؛ تماشاگر پس از مدتی، بهجای آنکه از شدت ظلم و فحشا منزجر شود، به نوعی همذاتپنداری غریزی میرسد یا در معرض عادیسازی قرار میگیرد.
از نظر ساختاری؛ یک فیلم یکدست و پرجزئیاتاز حیث ساختار سینمایی اما «پیرپسر» اثری است کمنقص. فیلمنامه با اینکه در مضمون اسیر تکرار است، در پرداخت و پیشبرندگی، منطقی روایی دارد. قاببندیها بهویژه در نماهای داخلی و پرتنش، هوشمندانهاند و نسبت طلایی میان فاصله دوربین با بازیگران و فضای اطراف، تنشهای روانی را بهخوبی القا میکند. میزانسنها چیدمان حسابشدهای دارند که با گرافیک صحنه هماهنگ است.مهمترین نقطه قوت فیلم، بیتردید طراحی صحنه و دکور است. طراحی فضاها ـ چه در خانه فروریخته پدر، چه در کوچههای نمور جنوب شهر، چه در اتاقهای مملو از اشیای متروک ـ بازتاب دقیقی از روانپریشی شخصیتها و جهان بیمار پیرامون آنهاست.
دیالوگ و بازیها: از ستایش تا دقت در هدایت بازیگرحسن پورشیرازی در «پیرپسر» با اجرایی بیرحمی سرگشتگی شخصیت را بهخوبی انتقال میدهد. انتخاب نوع بیان دیالوگها، مکثها، حرکات دست، و حتی شیوه نگاه به دیگر شخصیتها، نشانه هدایت دقیق کارگردان و کنترل بر بازیگری است. پورشیرازی تمام نمادها و فکتهایی را که لازم دارید تا آن را چرک و تنفر آمیز بدانید نشانتان میدهد؛ او حتی لحظهای به مخاطبش اجازه همراهی و همذات پنداری را نمیدهد؛ هرچند شاید شما را به یاد مثالهایی در اطرافتان بیاندازد.
محمد ولیزادگان هم در نقش رضا باستانی بازی اندازه و قابل قبولی را ارائه میدهد؛ پسری تاثیر گرفته از روحیات منفی غلام (حسن پورشیرازی) اما با فطرتی که همچنان به سمت نیکی حرکت میکند. نقش علی پسر خوب داستان نیز با بازی حامد بهداد نقش مهمی در پیشبرد داستان دارد؛ نقش مثبت فیلم که کمتر اشتباه میکند و در انتهای فیلم هم نماد تمام بدیهای فیلم را به قتل میرساند.حامد بهداد نمایندهای نامناسب برای تفکر مثبت در فیلم است؛ بازیگری منفعل که شاید میان نمایندگان پرطمطراق شر در فیلم گم شود.لیلا حاتمی هم با نشان دادن دقیق مختصات شخصیت رعنا کمک میکند تا هرآنچه که باید از شخصیت مردان فیلم دیده شود؛ حاتمی در این فیلم زنی است منفعل که تنها خود را از دام هوسرانی مردی نجات میدهد تا با مردی دیگر همراهی کند.
تصویر، نه برای معنا، بلکه برای تزریقفیلم با طراحی بصری سرد، قابهایی مملو از سکوتهای بیمار و فضای ذهنی متلاشیشده شخصیت اصلی، تصویری میسازد که روانپریشی را نه بازمیگوید، بلکه تزریق میکند. این تزریق مستقیم بیمیانجی، کارکردی برای باز آفرینی جهان ذهنی مخاطب دارد.در «پیرپسر»، هیچ مکانی برای نجات، هیچ امکانِ عبور از فروپاشی، و هیچ سپری در برابر زوال نیست. شخصیتها نه فقط در وضعیت روانی، بلکه در اخلاق و معنا هم فروپاشیدهاند؛ بدون حتی یک نقطه نور، تنها قهرمان اخلاقمدار فیلم هم در پایان راهی جز قتل و از بین رفتن پیدا نمیکند.هرچند شخصیت کارگردان اجازه تهاجم به نهاد خانواده را نمیدهد و حتی تلاش میکند تا دفاعیه بلند بالا را برای آن ایجاد کند.
وقتی نقدِ پلشتی، بدل به زیباییشناسی پلشتی میشودآنچه از دل ساختار «پیر پسر» بیرون میآید، زیبایی شناسی شر است؛ جایی که مواجهه مکرر مخاطب با بازنمایی بیقید از خشونت و شر، اگر فاقد لایههای قضاوت اخلاقی یا مواجهه عاطفی باشد، نه تنها موجب اصلاح نمیشود، بلکه به عادیسازی آن میانجامد.فیلم براهنی دقیقاً در همین دام میافتد. شخصیتها در دام خیانت، خشونت روانی، سوءظن و انزوای بیرحمانهای گرفتارند؛ اما هیچجا نه بازخواست میشوند، نه جبران میکنند، و نه حتی فروپاشیشان معنایی اخلاقی پیدا میکند. در نتیجه، فیلم مخاطب را نه به تأمل، بلکه به تماشای اغواگرانه شر دعوت میکند. تماشایی که اگرچه در ظاهر با هدف نقد ساخته شده، اما در باطن چیزی جز مصرف نیست.
فرم در خدمت تماشاگریکی از هوشمندانهترین تلههای «پیرپسر»، فرم روایی آن است. فیلم با حذف تقریبی هرگونه ساختار کلاسیک درام ـ از قهرمان تا گرهگشایی ـ و با فروبردن تماشاگر در ذهن آشفته شخصیت مثبت فیلم (با بازی حامد بهداد)، باعث میشود مرز بین حقیقت و خیال فرو بریزد. این تکنیک، هرچند از نظر سینمایی درخشان است، اما از نظر کارکرد اخلاقی، خطرناک است.در غیاب یک نقطه پرسپکتیو اخلاقی برای نشان دادن اختلاف خیر و شر، دوربین نیز همدست ذهن آشفته شخصیت میشود. در قاب مشخص حضور لیلا حاتمی و مواجهه با 3 تماشاگر از داخل خانه تماشاگر بهجای فاصلهگذاری برشتی، در درون خشونت و انحراف روانی ادغام میشود. نتیجه؟ مخاطبی که قرار بود از خشونت منزجر شود، در نهایت درون آن غوطهور است.
آنسوی نقدنشان دادن مکرر مفاهیم خاص در رسانه، در نهایت باور عمومی مخاطب نسبت به آنها را شکل میدهد. در جهان «پیرپسر»، آدمها محکوماند. روابط انسانها از آغاز بر دروغ، خیانت، فریب و گسست بنا شدهاند. هیچ نقطه بازیابی، هیچ امکان ترمیمی وجود ندارد.این جهان، در حکم نوعی «ضدآرمانشهر اخلاقی» تصویر میشود؛ اما آنچنان دقیق و باورپذیر بازنمایی شده که بهجای هشدار، به شکلگیری نوعی بدبینی مزمن نسبت به اخلاق انسانی منجر میشود.
در نهایت سینمایی پیر پسر ساخته اکتای براهنی اثری است درخشان که قصد نشان دادن بدیهای جامعه را دارد؛ اما در این مسیر گفتار جذابیتهای سینمایی بدی و خشونت شده و برای نشان دادن آنها از مرز عبور میکند.شخصیت مثبت فیلم ناتوان در ارائه خوبی است با اینکه شخصیتهای منفی نمایندهای تام برای تفکرشان بوده و آن را نشان میدهند. اکتای براهنی کثافات بدی را به خوبی نشان میدهد اما آنقدر در این عمل اغراق میکند که دیگر جبههای مقابل بدیها باقی نمیماند.#پیرپسر#سینما#اکتای_براهنی 13:01 - 19 يوليو 2025