محور امنیت این قافله عباس بود؛ فصل چهارم: حلقه یاران غیور

بود چنین حکمت و تدبیر ولی شاه دین نبرد سردار ز یاران وفادار بماند نفر آخرین تا که ندا داد حسین کیست که یاری کند کرده تقلا علی تشنه و پژمرده که کاری کند چون بنهد غیرت عباس که این قافله ایمن کند سرور دین بر تب اصغر طلب آب ز دشمن کند موقع جانبازی آن کودک شش ماهه که بر دست بود یاور با غیرت و با معرفت سرور این قافله بی دست بود خیز و از این واقعه با اشک دلت پاک کن سینه خود در سپه منتظر یاوری‌اش چاک کن

اشاره

حلقه یاران غیور، فصل چهارم از منظومه بحر طویل حماسه حضرت علی اکبر علیه السلام است،‌ که بتدریج در حال سرایش است. قبلا مطلع (فصل اول)، عرشیه (فصل دوم)، و حبیبیه (فصل سوم)‌ از این منظومه به حمد الهی منتشر شده بود. امید است مورد رضایت و عنایت آن حضرت قرار گیرد.

فصل چهارم: حلقه یاران غیور

حلقه خوبان که به غیرت شده در نینوا صف به صف لشگر اغیار به دشت بلالشگر دنیازده ره را بَرِ این قافله چون تنگ کرد بر شه دین تاخته و عزم به آن جنگ کرد جمله بوزینه وشان چون که به منبر شدند دست به تحریف سخنهای پیمبر شدند غصب نمودند دد و دیو چنان جایگه اولیاء بلکه به تزویر فراموش شود راه و ره انبیاء سوخته بین در و دیوار نهادند حریم ولا خانه نشین کرده و خاری به گلو حیدرِ شیر خدا دین خدا را به هوسها و هوی و به جهل قلب نمودند که گردیده گنهکاری این خلق سهل عامل هر جهل و فساد و گنهی ظلم شد بر پی این جوهره بر خلق چنین ظلم شد آیه و احکام الهی همه قربانی قدرت کنند تا به ستم بر سر این خلق حکومت کنند ظاهر دین گشت رعایت به ریاء و نفاق باطن دین هست ز میدان عمل در فراق چونکه فساد و ستم و جور و جفا بیش شد ظاهر دین نیز چنان پاره شد و ریش شد بدعت و تبدیلِ نهان کرده قوانین دین دروغ چین، حرام خور، فتنه‌گر آخرین خلق هم از جهل شده تابع آن ظالمین گاه ز مکاری حکام و گهی بود خود از مجرمین مشی جهالت به وقاحت ز حد افزون کنند حکم علی را به خط فتنه دگرگون کنند دوره پالایش این خلق ز آن جهل شود قرنها تا شود از باور و هنجار خرافات و جهالت رها
خلق بدین سان به طریق کفر سرعت گرفت تابع تحریف شد و بسوی فتنه سبقت گرفت مکر نمودند که حق منقلب و نقشه دیگر کِشند مکر خدا بین که چه جام فتنه‌ها سر کِشند معرکه گیری زنازاده بوزینه بوزینه باز بر سر منبر که زند بر بُن دین تیغ آز تیغ به تحریف زنند و شود از حق به دور کی کند از حکمت و حق صبر امام غیور کرد قیامی که منافقان و مشرکان هویدا شوند معرکه‌گیران جفاپیشه عیان گشته و رسوا شوند داد نشان بر همه گُرگیت پنهان شده در پوستین پنجمی از قوم جفاپیشه و دستان خطاکار در این آستین گرگ نه بس پنجمی و امت ظالم همه از پیش و پس باش مبری نشوی به ظالمان هم دل و هم هم نَفَس کرده عیان جوهره فاسد هر بدعت بدعت‌گذار ماهیت دوری از انسانیت و منکر دینی سیاست‌گذار فاتح و پیروز حسین است، نبود آن شکست هیمنه ظلم و نفاق و شرک و تحریف بدین سان شکست بعد قرونی به جهان گسترش نهضت او را ببین ذلت سفیانی و ارباب سفیهان به جهان را ببین
داده چو معیارِ برائت و سلامت به جهان تا ابد داده تکانی به دل و عقل، که تشخیص بده خوب و بد ضربت هشدار بر این جامعه خفته که بیدار شو عرصه دین است از این واقعه هشیار شو شعله شمع خرد جامعه افروخته هر دل بیدار به این واقعه شد سوخته این خرد جمع بتدریج شود شعله‌ور باور و هنجار جماعت شود از نور خرد بهره‌ور چشمه آبی که به جریان قرون سیل خروشان شود تازه نسیمی است که در چرخش این دایره طوفان شود چون بشر از تلخی این واقعه عبرت گرفت از گل این شعله جهان چشم بصیرت گرفت تا شده ثابت قدم این خلق به صد ماجرا جامعه بالغ به مقام محمود علی ما جری بستر عقلانی آن دولت معهودِ کریمانه مهیا شود بیرق منصور میان زائران اربعین هویدا شود
قصه چنین عزم به قتل شه دین خصم کرد شهر نبی(ص) و حرم محترمش بر حرمش تنگ کرد در حرم امن خدا مسجد و احرام و حج معرض تهدید! مگر سنت معمور چنین گشته کج؟ جمعیت غافل و آلوده و عشرت گزین قافله خالی شده جز اندکی و شاه دینآن ولی(ع) صادق محبوب نبی(ص) و وارث انبیاء(ع) دعوت کوفیان و خاک نینوا، جمعیت اشقیاءقصه مظلومی آن شاه و آن قافله اینگونه بود آه چه گوئیم جفاکاری این قوم همین گونه بود قافله محصور شد از لشگر خوکان و خس از چپ و از راست و از و پیش و پس لشگر دیوان و ددان دایره حصر حرم تنگ کرد گردش ایام دل تیره آن حرامیان سنگ کرد
حلقه مردان غیور است شب و روز به گرد خیام در دل جنگ است چنین مشی جوانمرد دلیر این مرام بسته همه راه بر آن قافله کوچک آل نبی(ص) هست در آن کودک و زن همره بیت ولی(ع) سنگدلان بسته همه راه به هر آب نیز خصم دهد پاسخ آن تشنگی قافله با تیغ تیز لشگر بزدلان اغیار که شد سی هزار ترسد از این قافله‌ی کوچک و هفتاد غیور سوار تا که به قطع آب گردند همه‌ اهل حرم در فشار یا که نماند رمقی بر شه دین در دل این کارزار
آه از این ناله آرام ز طفلان حرم العطش آه کز این بانگ برافروخته شد در دل عباس تش آه تحمل ز کف از غیرت عباس رفت گفت به من اذن بده طاقت عباس رفت محور امنیت این قافله عباس بود خصم نه بر جربزه حمله رودرروی عباس بود بود چنین حکمت و تدبیر ولی شاه دین نبرد سردار ز یاران وفادار بماند نفر آخرین بغض چنین بسته زبانت که نگوئی به جهر جنگ حماسی و فداکاری عباس به میدان نهر آه کجا بود فداکاری عباس تن آخرین آه چه گویم که کند از حرمش یاوری آخرین تا که ندا داد حسین کیست که یاری کند کرده تقلا علی تشنه و پژمرده که کاری کند چون بنهد غیرت عباس که این قافله ایمن کند سرور دین بر تب اصغر طلب آب ز دشمن کند موقع جانبازی آن کودک شش ماهه که بر دست بود یاور با غیرت و با معرفت سرور این قافله بی دست بود
کوس شقاوت و قساوت بزدند آن ددان خیزش سبقت به دریدن بگرفتند ددان چون سگان گر نبود ظالم سفاک و جفاکار عیان کی شود حد فداکاری عشاق به میدان وفا طی شود بود چنین معرکه‌ عشق و وفاداری آن یاوران دل برد از ناظر این معرکه بر عرش همان دلبران خیز و از این واقعه با اشک دلت پاک کن سینه خود در سپه منتظر یاوری‌اش چاک کن خیز نما در عمل صالح بر دین محمد(ص) قیام تا بشوی منتظر صادقی و پیرو محو امام(ع) خیز بده بر مَثَل بحر حماسی دو گوش در طلب خدمت آن شاه جهانگیر کوش
الحمد لله رب العالمین.ادامه دارد....
12:11 - 25 تیر 1403

1 بازنشر4 واکنش
55٫3k بازدید



1 پاسخ