کنگره ملی 5400 شهید کردستان/برگی از دفتر شهدای انصار و مهاجر کردستان
جنگ هشت ساله، دومین موج اتحاد و حرکت مردمانی را در پی داشت که برای آزاد زیستن، بهای بسیاری پرداخته بودند در این میان استان کردستان به عنوان یکی از استانهای هم مرز با کشور عراق در آن دوران بیش از ۵۴۰۰ شهید انصار و حدود ۱۸ هزار شهید مهاجر را تقدیم تثبیت انقلاب کرد.
به گزارش خبرگزاری فارس از سنندج، کردستان ۲۲۷ کیلومتر مرز مشترک در چهار شهرستان مریوان، بانه، سقز و سروآباد با کشور عراق دارد و در طول جنگ تحمیلی به صورت مستقیم درگیر جنگ بود، شهرهای استان کردستان در دوران جنگ تحمیلی ۲۶ بار مورد هجوم هوایی قرار گرفتند و 23 هزار شهید در استان کردستان تقدیم انقلاب اسلامی شد که از این تعداد پنج هزار و ۴۰۰ شهید آن بومی استان بودند. سردار بیادعا سردار شهید هوشنگ ورمقانی فرمانده قرارگاه استانی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در کردستان، در سال 1338 در روستای «ورمقان» از توابع شهرستان سنقر دیده به جهان گشود و تا پایان تحصیلات مقطع متوسطه در این شهرستان زندگی کرد. این شهید ولامقام در اوایل سال 1358 برای خدمت بهتر به قشر ضعیف و آسیبپذیر راهی مناطق روستایی و محروم کردستان و در قالب نیروی جهاد سازندگی در قروه مشغول به خدمت شد، شهید ورمقانی خدمت مقدس سربازی خود را در لشکر 28 پیاده کردستان گذراند و در این مدت به خاطر ایثار و شجاعتی که در راه مبارزه با گروهکهای ضد انقلاب از خود نشان داد، موفق به دریافت مدال رشادت و لیاقت از دست فرمانده وقت لشکر شد. این سردار بیادعای کردستان از سال 61 تا 63 بیش از یکصد روستای منطقه را از وجود ضد انقلاب پاک کرد و امنیت منطقه را با بهرهگیری از مشارک خود مردم برقرار ساخت، اقدامی که به صورت جدی مورد تقدیر فرماندهان وقت سپاه قرار گرفت.
هنگامی که پدرشان به زیارت خانه خدا میرفت نامهای به او داد و از او خواست که در مدینه در کنار قبر پیامبر (ص) باز نماید و حاجتش را از خاتم انبیاء بخواهد در آن نامه نوشته بود به حق که میان عاشق و معشوق رمزی است «پدر عزیزم دعا کنید که خداوند سال 75 را سال شهادت من قرار دهد اگر دعا نکنید مدیون هستید شهید ورمقانی در غروب اول تیرماه 1375 در روستای قهرآباد سقز شاهد استقبال عاشقانه شهادتی بود که از خدایش خواست حاجتی که خواست و به حق به زیباترین شیوه برآورده شد.. شهید شهسواری شهسوار کردستان نهم شهریور ماه 1342 در روستای علیآباد دیده به جهان گشود، زیبایی چهرهاش خانواده را ترغیب کرد که نامش را «جمیل» بگذارند، شیرمردی که کودکیش را در سالهای 40 در روستایی بسیار دور از کانون نهضت بنیانگذار انقلاب گذراند و دوران تحصیل را در همان روستای علیآباد به اتمام رساند و برای ادامه تحصیل راهی شهر دیواندره شد! نگاه نافذی داشت و توجه همگان را به سوی خود جلب میکرد ظاهرش مثل دریای آرام بود، عمیق و باوقار، اما سینهاش پر بود از موجهای خروشانی که به وقت تلاطم بلند میشد، همیشه یا در خودش بود و یا به دوردستها خیره میشد. در شرایطی که گروهکهای مسلح هرگونه پیوند و علاقهای به انقلاب را با تیر و تیغ پاسخ میدادند جمیل برای اثبات وفاداریش به نظام اسلامی در سال 1360 به همراه پدرش به عضویت سپاه در آمد و جامعه سبز آن را که ردای ولایت بود به تن پوشید.
هنوز از ورودش به سپاه چیزی نگذشته بود که به خاطر لیاقت و قابلیتش مسئولیت یکی از مقرهای عملیاتی منطقه را بر عهده گرفت و متعاقب آن در سال 62 به عنوان مسئول عملیات گردان حضرت رسواالله(ص) شهر دیواندره انتخاب شد شهسوار کردستان در سال 1364 فرماندهی همین گردان را برعهده گرفت و به مدت پنج سال به عنوان فرماندهای مقتدر، باتدبیر، مومن و مردمی در این پست انجام وظیفه کرد. در حملههایی که طراحی میکرد پیش از نیروهایش به خط دشمن میزد از هر عملیاتی که برمیگشت لباسش به خون همرزمانش آغشته بود. در سال 65 طی درگیری با ضد انقلاب از ناحیه سر شدیدا مجروح شد و پزشکان او را از حضور در جنگ ممنوع کرده بودند اما جمیل بعد از یک بهبودی نسبی به یگان خودش برگشت. در سال 69 به دنبال سازماندهی جدید سپاه به تیپ یکم انبیا(ع) منتقل و به عنوان کارشناس نظامی و در سال 71 به فرماندهی کردان سوم تکاوران تیپ یکم لشکر نجف اشرف انتخاب شد. هنوز چند روز به پایان سال 74 مانده بود که شهید شهسواری برای انهدام مرکز تجمع نیروهای ضدانقلاب به کردستان عراق اعزام شد و در درگیری با نیروهای ضد انقلاب به درجه رفیع شهادت که آرزوی دیرینهاش بود، رسید. مسیح کردستان سردار شهید محمد بروجردی در سال 1333 در یکی از بخشهای شهرستان بروجرد به دنیا آمد 6 ساله بود که پدرش از دنیا رفت و بعد فوت پدر به تهران مراجعت کرد.
هرچند سن و سالی نداشت، اما در کنار تحصیل به کار و تلاش برای تامین معیشت پرداخت، شهید بروجردی علاوه بر فعالیتهای سیاسی و تبلیغاتی ضد رژیم شاه در سال 56 گروه توحیدی «صف» را با هدف فعالیتهای مسلحانه تشکیل داد در سال 1347 در سن چهارده سالگی قدم به دنیای پر تب و تاب مبارزه با ظلم و ستم گذاشت و نخستین جرقههای مبارزه و قیام در زندگیش پای درس روحانی مبارز، حاج عبداللّه بوذری زده شد! نخستین بار با شنیدن تفسیر قرآن و نهج البلاغه در محضر این روحانی بیدار و آگاه و مشاهده رساله امام، فهمید که مسیر زندگیاش را پیدا کرده است. با شروع غائله کردستان، گویی سرنوشت فرزند رشید خطه بروجرد، در عرصهای دیگر رقم خورد؛ عرصهای که در آن، از یک سو نبرد با چریکهای فدایی و کوموله و حزب دموکرات و دیگر تجزیهطلبان بود و از سویی دیگر، خیانت عناصر خائن دولت بنیصدر و کارشکنیهایی آنان.. شهید بروجردی در چنین شرایط وخیمی، مأیوس نشد و مصمم و قاطع، خردمندانه باتنگناها و معضلات برخورد کرد و همواره میکوشید با آگاهی دادن و بیدار ساختن مردم کردستان به کمک خود آن ها بر دشمن پیروز شود.
با آغاز غائله کردستان، مسیح کردستان خدمت به مردم محروم این استان را بر عافیتنشینی ترجیح داد و به سرعت راهی کوههای سرد و سر به فلک کشیده این استان شد و در جادههای پر پیچ و خم و در کمرکش کوههای آن به تلاش و مبارزه پرداخت، تا اینکه در اول خرداد سال 1362، وقتی برای پاکسازی مهاباد راهی آنجا شده بود، در ساعت دوازده ظهر بر اثر انفجار مین در جاده مهاباد ـ نقده به بالاترین مقام رسید و آسمانی شد.. لقب مسیح کردستان لقبی بود که مردم این خطه شهید پرور به او دادند و نامی که برای همیشه بر تارک دفاع مقدس این سرزمین خواهد درخشید «مسیح کردستان» شهید حاج حسین روحالامین شهید حاج حسین در سال 1335 در خانوادهای مذهبی در اصفهان متولد شد. دوران کودکی و مدرسه را تحت سرپرستی پدر و مادر خود گذراند. در سن 12 سالگی پدر خود را از دست داد و تحت سرپرستی مادر تحصیل را تا سیکل قدیم ادامه داد و سپس به شغل آزاد مشغول شد. بعد از طی دوران خدمت سربازی با برادر شهیدش امیر مشترکاً به کار صنعتی مشغول شدند. در سال 1357 که انقلاب اسلامی با تظاهرات علنی مردم به اوج خود رسیده بود در تمامی صحنه ها حضوری فعال داشت. بعد از حادثه 5 رمضان سال 1357 توسط رژیم ستمشاهی دستگیر و پس از گذشت چند روز آزاد شد و مجدداً به فعالیت خود ادامه داد. در زمانیکه امام بزرگوار رحمه الله علیه به ایران هجرت نمودند از جمله افرادی بود که حفاظت محل سخنرانی امام در بهشت زهرا به عهده آنان بود.
در اوج تظاهرات و درگیریهای تهران توسط مزدوران رژیم شاه از ناحیه پا مجروح شد و به اصفهان بازگشت، پس از پیروزی انقلاب اسلامی به فعالیت خود در جهاد و بسیج ادامه داد و با شروع درگیریهای کردستان به این منطقه اعزام شد این شهید والامقام در یکی از عملیاتها از ناحیه فک، لب و دندان مجروح شد و پس از بهبودی مجدداً به کردستان مراجعت کرد و در پاکسازی روستاها از لوث وجود ضد انقلاب نقش مهمی را ایفا نموکرد. وی در سال 1361 افتخار شرکت در عملیات فتح المبین را به دست آورد سپس در عملیات بیت المقدس، والفجر مقدماتی، خیبر و بدر شرکت کرد و در عملیات بدر از ناحیه دست مجروح شد. شهید حاج حسین حسین روحالامین در کردستان نیز در عملیات های بسیاری حضور فعال داشت. این شهید بزرگوار در عملیات والفجر 8 و پس از آزادی فاو سریعاً خود را به منطقة کردستان رساند و در عملیات والفجر 9 به عنوان مسؤل عملیات سپاه کردستان شرکت کرد و سرانجام در هفتم اسفند ماه 64 به وسیله ترکش بعثیون که بر قلب او اصابت کرد به فیض شهادت و به دیدار معبود خود که سالها انتظارش را میکشید پرواز نمود. ..... تمام این سرزمینِ سرافراز، تمام خاک این وطن، شقایقزار است.
در هر کجا که هستی، هر گوشه این خاک که قدم برمیداری، با چشمهای مترصد، نگاه کن که مبادا روی خون لالهها پا بگذاری! اینجا سرزمین مجاهدهای خاموش است، سرزمین نماد وحدت و وفاداری آنجا که خون برادران و خواهران شیعه و سنی برای دفاع از اسلام و انقلاب در هم آمیخته شد تا سربلند بمانی، سرزمینی که فصلهای سرخ و خونین زیادی را به خود دیده و با اقتدار پشت سر گذاشته است روزگاری این پهناور دلیر، انارستان بود. انارهای عاشق، با سینههای خونین، در همه جا رسته بودند. خزان که نه، اما موسمی رسید که انارها همه بر خاک افتادند و خونشان در تمام ایران زمین جریان گرفت. و از آن همه خون بیباک، مرز تا مرز، شقایق رویید و سرفرازی و سربلندی رواج گرفت. شهدا، همیشه زنده هستند و نزد پروردگارشان روزی میخورند... انتهای پیام/2330/71.
10:15 - 30 خرداد 1398