بررسی تطبیقی تربیت دینی در اسلام و مسیحیت
خبرگزاری فارس: تربیت دینی در اسلام و مسیحیت مبتنی بر پرورش حواس، عقل و قلب انسان است؛ بنابراین در روشها و فنون تدریس و آموزش دین، باید روشها و فنونی را برگزید که به پرورش این ابزارهای شناخت منتهی شوند.
چکیده
هدف از این تحقیق، استخراج و تبیین وجوه مشترک تربیت دینی در ادیان اسلام و مسیحیت میباشد. بدین منظور، آیات و روایات اسلامی با انجیل و متون دینی مسیحی در زمینههای تعریف تربیت دینی، اهداف تربیت دینی، معلممحوری یا شاگردمحوری در تربیت دینی، ابزارها و منابع شناخت در تربیت دینی، روشهای تدریس و محتواهای درسی در تربیت دینی، و ارزشهای تربیتی مورد مقایسه قرار گرفتهاند. نیل به یک الگوی تربیت دینی مشترک، که هدف اصلی تحقیق حاضر بوده است، خواهد توانست راه را برای تفاهم و وحدت بیشتر جوامع مسلمان و مسیحی باز نموده و مبنایی برای الهام نحوه تربیت دینی جوامع مذکور فراهم سازد.
کلید واژهها: اسلام، مسیحیت، تربیت دینی، ابزارهای شناخت، منابع شناخت، روشهای تدریس، محتواهای درسی، ارزشهای تربیتی.
مقدمه
با توجه به جنبههای گوناگون شخصیت انسان، یعنی ابعاد جسمانی، عقلانی، اجتماعی، عاطفی، اخلاقی و دینی میتوان از انواع تربیتهای جسمانی، عقلانی، اجتماعی، عاطفی، اخلاقی و دینی سخن گفت. در وصف عظمت تربیت دینی همین بس که تربیت دینی، بهمنزلة یکی از مهمترین انواع، و بلکه مهمترین نوع تربیت، دربرگیرنده همة انواع دیگر تربیت نیز هست.
از سوی دیگر، دین مبین اسلام سرشار از نکتههای ژرف در خصوص تربیت دینی است؛ اگرچه باید این نکات استخراج و تبیین شوند، که چنین امری در مورد دین مسیحیت نیز صادق است. اکنون اگر مقایسهای بین دو دین مذکور، با هدف استخراج و تبیین وجوه تشابه و تفاوت ـ با تأکید بر وجوه تشابه ـ صورت گیرد، الگوی تربیتی متشکل از اجزا و عناصر گوناکون تشکیلدهندة تربیت مشخص و تعیین خواهد شد، و خواهد توانست به مثابة مبنایی برای تربیت اسلامی و مسیحی برای همة مسلمین و مسیحیان جهان قابل استفاده باشد.
تعریف تربیت دینی
با توجه به مجموعة تعاریف به عمل آمده از تربیت اسلامی[61] میتوان اینگونه استنباط کرد که تربیت اسلامی، شکوفاسازی و به فعلیت رساندن جمیع استعدادها در جنبههای گوناگون شخصیتی یعنی ابعاد جسمانی، عقلانی، اجتماعی، عاطفی و اخلاقی است.این شکوفاسازی، با موازین و ضوابط الهی میسر است و ازاینرو خلاف چنین ضوابطی، شکوفاسازی محسوب نمیشود و بنابراین تربیت هم قلمداد نمیگردد؛ ازاینرو مجموعاً میتوان گفت انسان تربیتشده در تمامی ابعاد پیشین هدایت یافته و تربیت شده است و اینگونه نیست که فقط در یک جنبة مستقل به نام دین تربیت و هدایت شده باشد.
تربیت مسیحی، آمادهسازی افراد برای زندگی است و از آنجا که چنین زندگی و حیاتی ذاتاً آمیخته با اخلاق است، پس منظور از تربیت اخلاقی مسیحی راهی است که با آن راه چنین شکل خاصی از زندگی اخلاقی به متربیان آموخته میشود.میتوان تربیت را از دو منظر عام و خاص نگریست.تربیت در معنای عام کلمه، شامل همة تأثیراتی است که یک اجتماع بر فرد اعمال میدارد، که در پرتو آنها ارزشها، عقاید، مهارتها و الگوهای رفتاری اشخاص شکل میگیرند.
در چنین معنایی، تربیت هم معنای اجتماعیشدن[62] و تا حدی بهصورت غیربرنامهریزیشده، غیرعمدی و نامنظم صورت میپذیرد؛ اما تربیت از منظری خاص، محدود به اعمال عمدی، آگاهانه و ارادهشدة اشخاص و مؤسسات تربیتی در مورد افراد دیگر بهمنظور تأثیرگذاری بر آنها از راههایی معین است. در چنین حالتی، کودکان و بزرگسالان ارزشها، الگوهای ادراکی، تفاسیر و اعمال اجتماع یا گروه مورد نظر را از طریق مشارکت در مواردی نظیر عبادت و دوستی فرا میگیرند و جذب میکنند.[63]
مقایسه موارد گفتهشده مبین آن است که در هر دو نوع تربیت اسلامی و مسیحی، فرد فرهیخته یا تربیتشدة دینی، شخصی قلمداد نمیشود که منحصراً به تکرار پارهای رفتارهای عبادی مرسوم در هر دین بپردازد، بلکه شخصیتی جامع و کامل محسوب میشود که اموری نظیر پرورش عقل و عاطفه و اخلاق را هم بهصورت جدی مطمح نظر قرار میدهد، و برای حضوری اثربخش در اجتماع آماده میگردد و نقش اجتماعی خود را نیز در جامعه بهطور فعال انجام میدهد.
اهداف تربیت
دربارة اهداف تربیت اسلامی، میتوان از تعریف تربیت اسلامی الهام گرفت و گفت شکوفاسازی و پرورش همة استعدادهای انسان، هدف تربیت اسلامی نیز محسوب میشود. از سوی دیگر میتوان گفت هدف تربیت انسان از دیدگاه اسلام، همسو و همگرا با هدف آفرینش انسان ـ یعنی عبودیت (ذاریات: 56) ـ است و با الهام از طباطبایی (1366) بیان کرد که توابع عبادت، یعنی رحمت و مغفرت و غیره و سایر کمالاتی که با عبادت برای انسان حاصل میشود، از جمله اهداف آفرینش انسان ـ و لذا از جمله اهداف تربیت وی ـ محسوب میشود که مهمترینِ آنها، معرفت ویژهای است که آدمی در مورد پروردگار خویش به دست میآورد و به گفتة جعفری آدمی:
«از آن هنگام که از تسلیم شدن به جریان طبیعی محض موجودیت خود رها گشته، و به مرحلة آگاهی از جان آدمی که از ملکوت الهی است میرسد، عبادت او شروع میشود».[64] ازاینرو به گفتة قطب[65] عبادت معنای بسیار وسیعی دارد که تمامی اجزا، حالات و لحظات زندگی آدمی را دربرمیگیرد؛ بنابراین میتوان اینگونه برداشت کرد که تربیت را نیز میتوان هدف آفرینش انسان دانست و با ملاحظة موارد فوق ابراز داشت که هر قدم عبادی، تربیتی محسوب میشود و هر قدم تربیتی، عبادی. پس همانند عبودیت که محدود به مقطع زمانی و مکانی ویژهای نیست، تربیت نیز محدود به زمان و مکانی ویژه نیست؛ مگر تربیت رسمی در معنای اختصاصی آن.
هدف کلی تدریس دین مسیحی آن است که با مشارکت الطاف الهی، عشق عیسی مسیح(ع) با جان کودک آمیخته شود و به گونهای کودک با سخنان و الگوها، از حقایق وحیشده به مسیح(ع) و آموختهشدة کلیسا آگاه شود که وی بهوضوح مطابق با استعداد و ظرفیتش آنها را بشناسد و بهطور کامل در زندگی روزانهاش به کار گیرد و با بیشترین ایمان و اعتقاد به آنها عمل کند و با انجام دادن آنها احساس رضایت و خشنودی کند.[66]
ملزومات اساسی تربیت دینی اثربخش عبارتاند از: 1. احترام به خود؛2. احترام به دیگران؛ 3. احترام به محیط طبیعی و فرهنگی؛ 4. احترام به زیبایی؛ 5. احترام به حقیقت. چنین اموری تشکیلدهندة حوزة علایق اساسی برای کمال و درک ارتباط متقابل هر جزء و از بین بردن تناقضات و رهایی از هرگونه خردهنگری بدون درک ارتباطات هستند.[67] بنابراین هرکدام از موارد پیشین میتوانند بهمنزلة یک هدف تربیت دینی در مسیحیت مطرح شوند.
در تربیت اسلامی و مسیحی، هدف کلی تربیت آن است که متربی در بعد شناختی، به آگاهی و معرفت راستین به خدا، دین و همة مؤلفههای تشکیلدهندة آن دست یابد؛ چنان معرفتی که سبب شود وی در بعد عاطفی، نگرشی راستین و استوار در خصوص موارد گفتهشده تحصیل کند و محصول اینگونه شناخت و نگرش، در بعد رفتاری آن باشد که همة تعالیم دینی در مورد جنبههای شخصیتی انسان در رفتار متربی اجرا شود.
این رفتار دربرگیرندة همة ارتباطات فرد با خود، خدا، دیگران، طبیعت و غیره است. قدر مسلم آن است که در تربیت اسلامی، عبودیت در معنای اصیل کلمه و خالصانه، منحصراً خدای یگانه را پرستیدن و ربوبی شدن آدمی در معنای آنکه فقط خدای یکتا را رب خود دیدن و از غیر او گسستن و هیچکس و هیچچیز را شریک او قرار ندادن و قوانین کتاب او، قرآن را، مورد نظر قرار دادن، بیشتر از مسیحیت مورد توجه است که در آن، به گونهای عیسی مسیح(ع) را مطرح میسازند که تا حدی یکتاپرستی خود را تحتالشعاع او قرار میدهند و بهصورت افراطی، به تعالیم کلیسا که در مواردی ممکن است با اصل انجیل هم انطباق کامل نداشته باشد اهمیت میدهند.
ابزارهای شناخت و روشهای تدریس
دقت در متون اسلامی مبین آن است که میتوان حواس، عقل و قلب را از جمله ابزارها یا راههای شناخت قلمداد کرد. جمع این سه ابزار میتواند آدمی را به شناخت حقیقی نزدیک کند و به همین لحاظ پرورش هر سه ابزار باید در تربیت اسلامی در نظر گرفته شود.در توجیه و تحلیل این مطلب میتوان گفت از جمله اموری که میتواند آدمی را به معرفت و دانش حقیقی برساند، نظر کردن (مشاهدة دقیق همراه با تفکر و تعقل) در هستی و کائنات است (عنکبوت: 19،20؛ ق: 6ـ11؛ غاشیه: 17ـ20). ازاینروست که قرآن مجید «نظر» در پدیدههای هستی را از آدمیان میخواهد (انعام: 99). حضرت امیرمؤمنان علی(ع) نیز در موارد گوناگون در نهجالبلاغه به حقیقت مذکور اشاره دارد.[68]
قرآن کریم بر این حقیقت تأکید میورزد که در خلقت آسمانها و زمین، و اختلاف شب و روز آیاتی است برای کسانی که تفکر میکنند (آلعمران: 190،191)، و چه بسیار آیاتی در آسمانها و زمین که بعضی انسانها از کنار آنها رد میشوند و از آن روی برمیتابند (یوسف: 105). آنان که توفیق تفکر و تعقل مییابند، به جایگاهی خواهند رسید که خلقت کائنات را هدفدار تشخیص خواهند داد و به وجود قیامت و رستاخیز مطمئن خواهند شد و خالق هستی را از هرگونه عیب و نقص منزه و پیراسته تشخیص خواهند داد (آلعمران: 191). اصولاً قرآن کریم درک آیات و نشانههای خدا را در کل هستی و کائنات مشروط به تفکر (جاثیه: 13؛ نحل: 10،11) و یا تعقل (بقره: 164؛ روم: 24؛ نحل: 12) میداند. حتی رهایی از آتش دوزخ با تعقل امکانپذیر است (ملک: 10).
قرآن فقط به چشم و گوش (حواس و یا ابزار اولیة شناخت) بهمنزلة نعمتهایی که میتوانند سبب شکر آدمی از خدا باشند قناعت نمیورزد، بلکه از قلب انسان نیز نام میبرد (نحل: 78). قرآن مجید افرادی که قلب خویش را پاک نکردهاند و اصطلاحاً افراد تزکیهنشده و تربیتنیافته، یعنی کافران (غافر: 74)، مسرفان و شکاکان (غافر: 34)، فاسقان (بقره: 126) و ستمکاران (ابراهیم: 127) را گمراه و منحرف و به دور از شناخت معرفی میکند؛زیرا آنان چشمداران نابینایی هستند که هرگز حقیقت را نمییابند و به بینش و بصیرت دست نمییابند (اعراف: 179). این امر بدان سبب است که رفتار سوء ناشی از باطن رشدنیافتة آنان، همچون غشایی بر دلشان نشسته و سبب دریافت نکردن نور و نورانیت آنان شده است (مطففین: 14).
با توجه به ابزارهای شناخت در اسلام، میتوان گفت در تربیت اسلامی این وظیفه و رسالت معلم است که در روشهای تدریس خود در جهت پرورش حواس، عقل و قلب شاگردان و متربیان خویش اقدام کند. امام علی(ع) حامی روشهایی هستند که روحیة تفکر و تعقل را در فرد بیدار سازند. چنین تفکری میتواند سبب ایجاد بصیرت و حکمت در آدمی شود؛ یعنی دانش ژرف و جامع که سبب دیدن هستی است آنگونه که هست و مایة انجام کار است، آنگونه که باید. بنابراین آن حضرت حتی دینی را که در آن ژرفنگری و اندیشهورزی نباشد، واجد هیچ خیر و سودی نمیداند.[69]
توصیة ایشان به فرزندشان امام حسن مجتبی(ع) نیز آن است که: «در وصیتم دقت کن و آن را سرسری نگیر»؛[70] زیرا حضرت علی(ع) فضیلت و برتری فکر و فهمیدن را بهمراتب افزونتر از پارهای تکرارها و بررسیهای سطحی قلمداد میکند.[71]چنین اندیشهای اگر با چشم و نگاه انسان همراه شود، تبدیل به «نظر» میشود؛ یعنی مشاهدة دقیق و ژرفنگری که در آن صورت، به گفتة علی(ع)، خورشید و ماه و حتی گیاه و درخت و آب و سنگ، همه شایستة چنین نظر کردنی هستند.[72] به گفتة امام جعفر صادق(ع)، کثرت چنین عملی به علم است که باعث شکوفایی عقل آدمی میشود؛
به عقلی که بنا به بیان امیرالمؤمنین علی(ع)، هرگز جویای خود را فریب نمیدهد[73] و «فرستادة حق حق»[74] و «پیامبر فکر» و «قویترین بنیان» (همان) و هیچکس نیست که خداوند او را عقل عنایت فرموده باشد، مگر آنکه روزی وی را نجات خواهد داد.[75]بنابراین چنین استنتاج میشود که امام علی(ع)، در تربیت دینی بر ایجاد جوّ تربیتی که محرک اندیشه باشد تأکید دارد[76] و توصیه میکند که آدمی با ژرفنگری و جامعاندیشی خود تلاش کند که به دریافت حقیقت برسد.[77] در این جهت ایشان بر کمک گرفتن از منابع گوناگون اطلاعاتی جهت کسب معرفت و شناخت تأکید میکند.[78]
ازاینرو باید با عالمان و حکیمان بسیار مصاحبت و مجالست داشت (همان) و مذاکره و مباحثه موجب تداوم معلومات میشود.[79]این اعتقاد در مسیحیت وجود دارد که بین دین و تفکر تربیتی، رابطه وجود دارد.[80] در مسیحیت، بسته به موقعیت، معلمان میتوانند از روشهای تدریس گوناگون و کاملاً متفاوتی بهره گیرند.[81] معلمان حرفهای و تخصصی در کلیساها و سازمانهای مرتبط با کلیسا و مدارس، معمولاً بهطور کامل یک روش تدریس واحد را در پیش نمیگیرند.
معمولاً آنان عناصری از رویکردها و روشهای گوناگون را که متناسب با سبک تدریس آنان است برمیگزینند. همچنین ممکن است آنان یک روش را برای مجموعهای از اهداف و موضوعات انتخاب کنند و رویکرد و روشی کاملاً متفاوت برای مجموعهای دیگر از اهداف و موضوعات انتخاب کنند.فهرست راهبردهای مهم در این مورد عبارتاند از: ایفای نقش، بحثهای اخلاقی، روش نمایشی، استفاده از فیلماستریپها، فیلمها، و سایر وسایل سمعی و بصری، تمرینهای تبیین و توضیح اهداف، مشاوره و تدریس در میان سنین گوناگون، مصاحبه و خاطرهنویسی.[82] آموزشی که در کتاب Proverbs (در انجیل) ارائه شده است، مبتنی بر مشاهدة دقیق و تحلیل تجارب و رسیدن به نتایج منطقی و نظری است.[83]
بنابراین باید آموزش حکمت و حقیقت به همراه درک اساس یادگیری باشد، که شاگرد را به راه مستقیم هدایت میکند. لذا بیعلت نیست که در انجیل در موارد مختلف و به صور گوناگون به این حقیقت اشاره شده است.[84] خصوصاً در مقاطع متوسطه، ظرافت و خبرگی قابل ملاحظهای بهمنظور حفظ علایق شاگردان بزرگسالتر و غالباً با دینداری کمتر لازم است.
هم در مقطع ابتدایی و هم در مقطع متوسطه، به معلمان بسیار شایسته و باصلاحیت نیاز است تا نقش هماهنگکننده ایفا کنند.[85] بنیادیترین عامل در تربیت دینی اثربخش، همچون هر تربیت دیگر، معلم است. خطوط راهنما (رهنمودها)، سرفصل دروس، کتب و... همگی وابسته به معلمی هستند که حقیقتاً آنها را در موقعیت کلاس درس به کار میگیرد. معلم کنترلکنندة راهی است که با آن، یادگیری مطلوب و مورد نظر اتفاق میافتد.
بسته به اینکه معلم چه فردی باشد، موضوع واحد در سن واحد و دامنة توانایی واحد شاگردان، با سبکی عمومی و یک روش تدریس میتواند نتایج گوناگون ایجاد کند (همان). چهار متغیر اساسی در هر تدریسی عمل میکنند (معلم، فراگیر، موضوع درسی و محیط) تا نتایج مطلوب دینی حاصل شود.[86] بخش عمدهای از یادگیری مسیحی بهصورت صریح، منظم و فعالیتهایی حمایتشده و مستمر صورت میپذیرد، تا منجر به توسعة دانش و فهم اعتقادات مرتبط با دین مسیحیت شود.
به همین ترتیب آنچه در عبادات مسیحی فراگرفته میشود، دامنهای از عواطف، تجارب و نگرشهایی است که در مرکز معنویت مسیحی واقع میشود.[87] در تربیت مسیحی لازم است یادگیرنده و متربی، دانش لازم (حیطه یا نتیجة شناختی) و علاقة کافی (حیطه یا نتیجة عاطفی) در مورد امور دینی را به دست آورد و آنها را در عمل اجرا کند (حیطه یا نتیجة روانی حرکتی مربوط به سبک زندگی).
هیچگونه شواهد تحقیقات تجربی وجود ندارد که نشان دهد شخص دین را (و حتی الهیات را) به طریقی اساساً متفاوت با شیوة اساسی که در آن هر حوزة مرتبط با واقعیت دیگر را فرامیگیرد، میآموزد.[88] تلاش برای القای نظریات ثابت، بر مواردی که اساساً بحثانگیز هستند «تلقین»[89] محسوب میشود و نه تربیت. هرگونه شیوة قابل تأیید تربیتی در مورد مسائل بحثانگیز، باید متمرکز بر مباحثه و جدل باشد، به گونهای که به شاگردان کمک کند قضاوتهای آگاهانة خود را بهمنزلة یک هدف تربیتی اصلی لحاظ کنند.[90]
با الهام از متون دینی مسیحی میتوان گفت که باید همزمان هم مربی بود و هم متربی.[91] معلمان حقیقی نیاز دارند که درس دهند. آنان میخواهند تدریس کنند؛ زیرا به تدریس عشق میورزند، همانطور که آنان یادگیری فراگیرانشان را دوست میدارند؛ پس مبالغه نیست اگر گفته شود که بسیاری از معلمان نیازمند یادگیران و شاگردانشان هستند. آنان نیاز دارند که از این لذت بهرهمند شوند که شاگردان را در حال یادگیری ببینند. تدریس و یادگیری همانند عبادت است که اگر از آنها لذت نبریم، بسیار بهتر خواهد بود که ترکش کنیم. هم یادگیری و هم تدریس نیازمند چنین عشق و لذتی هستند.[92]
با در نظر گرفتن موارد گفتهشده میتوان گفت روشهای تدریس در تربیت اسلامی و مسیحی، منبعث از ابزارهای شناخت یعنی حواس، عقل و قلب شاگرد و مبتنی بر پرورش این ابزارها هستند؛ ازاینروست که در تربیت اسلامی و مسیحی، روشهای تدریسی که در آنها شاگردان فعالاند و تحت نظارت و راهنمایی معلم، به شناختی استوار دست مییابند، از اهمیت بسزایی برخوردار هستند.
این سخن بدان مفهوم نیست که روشهایی نظیر سخنرانی در تدریس، اگر با رعایت شروط خود صورت گیرند قابل تأیید نیستند؛ اما درهرصورت باید توجه داشت تربیت دینی، با تلقین یا القای عقاید دینی معلم به شاگردان کاملاً متفاوت است و بلکه نهایتاً شاگردان هستند که در پرتو به کارگیری حواس خود، تفکر و تعقل، و پاکسازی قلب و شخصیت و یا تهذیب نفس میتوانند با هدایت و راهنمایی معلمان شایستهای که به عالیترین مراتب تعالی و کمال در آن موارد رسیدهاند، با استفاده از روشهای پیشین به اهداف عالی و اصیل تعلیم و تربیت نائل آیند.
منابع شناخت و محتواهای درسی
در تربیت اسلامی باید توجه داشت که منابع شناخت، هرگز محدود به کتب رسمی دانشگاهی و مدرسه نیست، بلکه همة منابعی که به آدمی شناخت میبخشند و او را به هدف آفرینش ـ یعنی تعالی، کمال و عبودیتـ نزدیکتر میسازند منبع شناخت محسوب میشوند. مهمترین این منابع، وجود خود انسان، طبیعت، تاریخ و کتابهاست. جالب اینجاست که سه مورد اول، منابع اولیة شناخت و کتابها منبع ثانویة شناخت محسوب میشوند.
در تأیید مطلب مذکور شایسته است گفته شود از دیدگاه قرآن کریم، وجود انسان (ذاریات: 1) و زمین (ذاریات: 20) میتوانند مظهر آیات خدا و منبع شناخت و معرفت باشند و همچنین سیر و سیاحت و گردش و جستوجو در زمین، میتواند سبب خردورزی دلهای آدمیان و حقپذیری گوشهای آنان شود (حج: 46)، و ازاینرو به نوعی منبع شناخت محسوب میشود.
همچنین امام علی(ع) در مورد «معرفت نفس» بیان میدارد هرکدام از مخلوقات خداوند در صحنة طبیعت، یعنی خورشید و ماه و گیاهان و درختان و آب و سنگ و غیره همه شایستة «نظر کردن» هستند؛ یعنی میتوان از هرکدام از آنها شناختی درخور و شایسته دریافت کرد.[93] در مورد «تاریخ» نیز ایشان معتقدند کسی که تاریخ و روزهای زندگی را بشناسد، هرگز از آمادگی در آینده، غفلت نخواهد ورزید.[94] پس تاریخ نیز میتواند به آدمی شناخت دهد و یکی از منابع شناخت قلمداد شود.
از سوی دیگر باید توجه داشت همانگونه که خداوند متعال آیات تشریعی خود را در قرآن کریم بیان داشته، آیات تکوینی الهی را در کل صحنة طبیعت و عرصة هستی قرار داده است. همانطور که آیات قرآن مقدس و محترماند، آیات و نشانههای خدا در طبیعت ـ یعنی سراسر هستی و طبیعتـ محترم و مقدس است. همانطور که درک و فهم آیات قرآن تفکر و تدبر میطلبد (نساء: 82)، درک آیات الهی در طبیعت و عبرت گرفتن از آنها نیز مستلزم تفکر و تدبر و بصیرت و بیدارسازی است (آل عمران: 13؛ یوسف: 111؛ نازعات: 26).
همچنین رسالت معلم ایجاب میکند در تربیت اسلامی، به همة منابع شناخت، یعنی وجود انسان، طبیعت، تاریخ و کتب بهمنزلة محتواهای درسی توجه داشته باشد. امیرالمؤمنین علی(ع) تأکید فراوان بر سودمند بودن محتوا و مطالب آموزش دادهشده دارد. آن حضرت از جمله اوصاف مؤمنین را آن میداند که به علوم سودمند گوش فرامیدهند.[95]
و اکیداً فرمان میدهد که به فرزندان خود مطالبی بیاموزید که خداوند به واسطة آن مطالب به آنان سود میرساند.[96] حضرت علی(ع) در مورد اصل احتیاج در گزینش محتواهای آموزشی میگوید بهترین و سزاوارترین اموری که نوجوانان میتوانند بیاموزند، علومی است که چون بزرگ شوند بدان احتیاج خواهند داشت. ایشان بیان میدارد علم وسیعتر از آن است که بتوان به همة آن احاطه پیدا کرد؛ پس ضروری است از هر علمی بهترینِ آن را آموخت.[97]
حضرت علی(ع) در مورد نحوة بهرهگیری از آرا و نظریات گوناگون و متفاوت بیان میدارد هرکس آرای مختلف را در کنار یکدیگر قرار دهد، موارد اشتباه را خواهد فهمید.[98] و لذا مؤکداً توصیه میکند که نظریات گوناگون و متفاوت را در مقابل هم قرار دهید، تا رأی درست از آنها متولد شود.[99] در این جهت باید به تحلیل و نقد دقیق محتوا پرداخت، نه اینکه فقط خودِ گوینده را مبنای قضاوت در مورد محتوای مربوط به او قرار داد. به عبارت دیگر باید به آنچه گفته میشود نگریست، نه به آنکه میگوید.[100]
در تعلیم و تربیت (و لذا در محتواهای درسی)، از دیدگاه مسیحیت، میتوان از چهار حوزة ارزشی سخن گفت:
ـ خود: ما بهمنزلة انسانهایی منحصربهفرد و قادر به توسعه و رشد معنوی، اخلاقی، عقلانی و جسمانی، برای خودمان ارزش قایل هستیم.
ـ ارتباطات: به دیگران برای خودشان ارزش قایلیم، نه فقط از جهت آنچه دارا هستند و یا آنچه میتوانند برای ما انجام دهند. به چنین ارتباطاتی به مثابة مبنایی اساسی برای توسعه و کمال دیگران، خودمان و جامعه ارزش قایل هستیم.
ـ جامعه: ما برای حقیقت، عدالت، حقوق بشر، قوانین و تلاشهای جمعی در جهت خوبی و رشد همگان ارزش قایل هستیم. خصوصاً ما برای خانواده به مثابة منبع عشق و حمایت برای همة افراد و اساس جامعهای که در آن مردم مراقب و متوجه یکدیگر هستند، ارزش قایل هستیم.
ـ محیط: ما برای جامعه، هم جامعة طبیعی و هم جامعهای که انسانها شکل دادهاند، به مثابة مبنایی برای زندگی و منبع عشق و دوستی ارزش قایلیم.[101]
خداوند به تمام اجزای عالم هستی فرمان داده است سودمند باشند؛ خصوصاً آدمیان مخاطب این پیام خدا قرار گرفتهاند که ثمربخش باشند و در زمین به آبادانی بپردازند.[102]بنابراین میتوان گفت در تربیت از دیدگاه اسلام و مسیحیت، محتواهای درسی ملهم از منابع شناخت است و بهصورت جزئیتر، همان منابع در قالب محتواهای مفید گوناگون که در سوق دادن شاگردان بهسوی اهداف تعلیم و تربیت مؤثرند اجرا میشوند.
عوامل شناخت
قرآن کریم موجب هدایت و رحمت است (جاثیه: 20)، اما برای دریافت چنین هدایتی، باید در خود بسترسازی کرد. بهعنوان نمونه، باید اهل یقین (جاثیه: 20؛ ذاریات: 20) و اهل تقوا (بقره: 2) و اهل ایمان (اعراف: 203؛ روم: 52، 53) بود. چنین افرادی قطعاً بهسوی بهترین سخنان و بهسوی راه خدای تعالی هدایت خواهند شد (حج: 24). حتی حقیقت علم از جانب خداوند به کسانی داده خواهد شد، که تقوای الهی داشته باشند (بقره: 282)؛ زیرا هم هدایت از جانب اوست (عنکبوت: 69) و هم اعطای علم و دانش (بقره: 32)؛ اما همانگونه که گفته شد، باید شایستگی لازم را در این جهت کسب کرد و تلاش کافی مبذول داشت (عنکبوت: 69).
دلهای آلودهای که حجاب گناه بر خود کشیدهاند، از دریافت حقیقت و هدایت محروم خواهند شد (زمر: 22؛ حج: 46؛ کهف: 57). در این مسیر، پیوستگی شناخت و ایمان (نساء: 162؛ سبأ: 6؛ حج: 54؛ آلعمران: 18؛ جاثیه: 20؛ اعراف: 52؛ روم: 52، 53؛ زخرف: 40؛ یونس: 42، 43) و پیوستگی شناخت و عمل (بقره: 44؛ حجر: 99) حائز اهمیت فراوان است.
با توجه به موارد گوناگون و متعدد مطرحشده در قسمتهای متفاوت انجیل، میتوان دریافت کسانی میتوانند دانش حقیقی را به دست آورند، که شایستگی معنوی آن را به دست آورده باشند[103] و همچنین دانش به افرادی اعطا خواهد شد، که دارای فهم و درک باشند؛[104] ازاینرو گروندگان و مؤمنان که هم شایستگی معنوی و هم فهم لازم را تحصیل نمودهاند، چنان دانش حقیقی را دریافت خواهند داشت.[105]
میتوان دریافت که دانش و قدرت قضاوت حقیقی، اموری هستند که خداوند به بندگان صالحش اعطا خواهد کرد، و افراد نادان از چنین حکمت و آموزشی محروم خواهند ماند.[106] اگر تدریس معلمان مبتنی بر خدامحوری نباشد، حقیقتی را دریافت نخواهند نمود و در این صورت آنان فقط علاقهمند به مجادلههای ظاهری و نزاع در مورد الفاظ و کلماتاند که منجر به حسادت و گناه خواهد شد.[107]
با در نظر گرفتن مطالب گفتهشده میتوان گفت در تعلیم و تربیت از دیدگاه اسلام و مسیحیت، در صورتی شاگرد میتواند از شناخت حقیقی بهرهمند شود که در ابتدا وی تمهیدات و زمینهسازی لازم را در خود انجام داده باشد و اینگونه آمادهسازی در پرتو ایمان و اعمال صالح، مبتنی بر چنان ایمانی میسر و امکانپذیر میشود.
ارزشهای دینی
در تربیت دینی در اسلام، وظیفة معلم آن است که در پرتو تربیت چنان زمینهای را فراهم سازد که شاگردان، دانش و معرفت کافی و کامل در مورد ارزشهای دینی به دست آورند؛ چنان معرفت و بینشی که از علمی سطحی و ظاهری بهمراتب فراتر باشد و به آگاهی جامع و ژرف و در واقع به بصیرتی مؤثر در آنها تبدیل گردد، به گونهای که مقدمة بهبود نگرشی استوار و صحیح را نسبت به آن ارزشها در انسانها و یا شاگردان فراهم سازد؛ بهطوریکه حقیقتاً آنان چنان ارزشهایی را خوب و ارزشمند بدانند و به آنها علاقهمند و معتقد شوند.
آنگاه با ایجاد چنین نگرشی در آنان، مقدمة تغییرات لازم رفتاری در شاگردان ایجاد خواهد شد و آنها تلاش خواهند کرد کاری کنند که تحت نظارت و راهنمایی معلم و مربی، آن ارزشها را در رفتارشان اجرا کنند و عامل به ارزشهای دینی گردند و تجسم و تبلوری از ارزشهای سازمانیافته در شخصیتشان شوند و در واقع، مظهر آن ارزشها گردند.
در این حالت، ملاحظه میشود که ایمان و اعتقاد به ارزشها، مسبوق به بینش و معرفتی کامل در مورد آنهاست. از سوی دیگر، عمل به ارزشها، در ابتدا بینش و معرفت کامل، و بعد از آن ایمان و اعتقادی استوار میطلبد.[108] پنج نکته در خصوص تعلیم و تربیت از دیدگاه مسیحیت، مورد توافق است: تعلیم و تربیت ارزشها عمدی و هدفدار است، مسدود نیست و باز است. در چنین نوع تعلیم و تربیتی، معلمان نقش تسهیلگر آموزش ارزشها را ایفا مینمایند
. همچنین معلمان تنظیمکنندگان محیطهای مطلوب یادگیری هستند، و «نظریه» حائز اهمیت فراوان است.[109] فهرست ارزشهایی که در حوزة دینی در تربیت اخلاقی قرار میگیرند عبارتاند از: عدالت، انصاف، تعاون و همیاری، مسئولیتپذیری، حُسن تصمیمگیری و سایر ارزشهای ابزاری، ایمان، امید، عشق به خدا و همسایگان و خود. عشق به خدا دلالت بر ارزشهایی غایی دارد.
عشق به خودْ متضمن ارزشهای شخصی و ارزشهایی مبتنی بر شایستگیهای فردی است. آموزش و تدریس ایمان، امید و عشق، بدون آموزش و تدریس ارزش امکانپذیر نیست. ممکن است فردی بتواند «دربارة» دین آموزش دهد، بدون آنکه ارزشها را تدریس کند؛ اما متخصصان و مربیان تربیت دینی به آن تمایل دارند که دین را بهمنزلة ایمانی پویا و زنده آموزش دهند و تدریس کنند. لذا آنان باید ارزشها را درس دهند.[110]
حقایق دین باید به گونهای تدریس شوند که خود را در عمل نشان دهند. نه تنها باید به بچهها گفته شود که نماز چیست، بلکه باید به آنان آموخته شود که نماز بخوانند. نه فقط باید به آنان گفته شود که گناه چیست، و اینکه فرامین الهی کداماند، بلکه باید به آنان آموخته شود که از گناه اجتناب کنند و فرامین الهی را پاس دارند. هدف چنین آموزش و تدریسی آن است که بیشتر یک مسیحی تربیت کند، که در اعمال و رفتار روزانهاش عامل دستورها و ایمان دینی باشد.[111]
اصولاً دیندار یا متدین بودن، یعنی آنکه الگوهای رفتاری بهخصوصی را داشتن. احتمالاً افراد متدین از چنین نگرشهایی بهواسطة آنکه آنها را فراگرفتهاند برخوردارند. آنان نگرشهای مذکور را در نتیجة تجارب ویژه، از جمله تجارب مردم دیگر، در خود رشد و توسعه دادهاند.[112] ازاینرو شاگردان باید از معلمانشان بهمنزلة الگو و سرمشقی خوب و ناب پیروی کنند: «برای شاگردان کافی است که نظیر معلمانشان باشند و برای خدمتکاران که نظیر اربابشان».[113]
همچنین برای شنوندگان و شاگردان ضروری است که مطابق با امور خوبی که میگویند و میشنوند عمل کنند: «منحصراً به عبارات گوش نکنید، که خود را فریفتهاید. به آنچه (از امور خوب) گفته میشود عمل کنید».[114] «من تلاش میکنم ایمانم را از طریق آنچه عمل میکنم، به شما نشان دهم».[115] به همین ترتیب، در موارد متعدد دیگر در انجیل، به این حقیقت اشاره شده است.[116]
مسیحی متعهد، فردی است که هم قضاوتهای صحیح اخلاقی دارد و هم عملاً پایبند اعمال مهم دینی است.[117] از موارد گوناگون در انجیل نیز میتوان استنباط کرد که وظیفة معلم هدایت شاگردان به راه راست،[118] راه درست[119] و کسب رضای الهی[120] است. در چنین تعلیم و تربیتی، میتوان یادگیری را فعالیتی دینی در نظر گرفت.
باید یادگیری، تخصص و پژوهش را خود مسیحیان بهمنزلة اموری واجد ارزش و فضیلت فراوان و تجلی عشق به خدا و معنویت لحاظ کنند. فراگیر نیز بندهای است که تسلیم حقیقت است و لذا باید مراتب بالای چنین تسلیم بودنی را در عمل نشان دهد.[121] تدریس و یادگیری مبتنی بر عواطف و علایق، واجد اهمیتی فراوان است. عشق به حقیقت، زیبایی و ارتباط متقابل، همان انرژی انسانی که ما را از لحاظ عواطف و بخشش به یکدیگر پیوند میدهد؛ عشق نامحدودی که هیچگونه پاداشی نمیطلبد. زمانی که از امری لذت میبریم، در مورد آن بهتر انجام وظیفه میکنیم.
این محبت و دوستی که موضوع درسی را با معلم پیوند میدهد، محبتی مبتنی بر شریک کردن شاگردان در موضوعات درسی مورد اطلاع معلم است؛ محبتی که معلم را بهسوی فهماندن مطالب به شاگردان سوق میدهد.[122] معلمی که موضوع درسی را بهخوبی میداند، باید آن را به گونهای به شاگرد معرفی کند که قصد معرفی یک دوست صمیمی را دارد. شاگردان باید بدانند چرا معلم برای آن موضوع درسی ارزش قایل است، و اینکه چگونه آن موضوع، زندگی معلم را متحول و دگرگون کرده است. به همین ترتیب، معلم باید شاگردان را دوستانی بالقوه در نظر گیرد.[123]
مقایسة موارد مذکور گویای آن است که تربیت در اسلام و مسیحیت، تربیتی ارزشی و مبتنی بر آموزش ارزشهاست. معلم در کلاسهای درسی تربیت دینی، در هر لحظه، هم معلم است و هم مربی. به عبارت دیگر، نقش معلم آن است که به گونهای تدریس کند که دانشآموزان آگاهیهای جامع، ژرف، علاقه و انگیزة کافی در خصوص ارزشهای دینی و اخلاقی به دست آورند، و درعینحال در رفتار و عمل مزین به آن ارزشها شوند؛ یعنی آنها را در عمل خود اجرا کنند. از سوی دیگر، اجرا و رفتاری کردن ارزشها خواهد توانست شاگردان را قادر به فهم و دریافت افزونترِ ارزشها سازد.
نتیجهگیری
تربیت اسلامی و مسیحی بر به فعلیت رساندن و پرورش همة استعدادهای انسان و یا شاگرد تأکید میورزند و همة جنبههای فردی و جمعی فرد را مورد نظر قرار میدهند و او را برای حضوری اثربخش در اجتماع آماده میسازند. هرگز تربیت دینی در اسلام و مسیحیت، به تربیت رسمی کلاسیک خلاصه نمیشود، بلکه به همان میزان و بلکه بیشتر، میتوان متربیان را با تربیتی غیررسمی تحت تأثیر قرار داد.
در هر دو نوع تربیت، لازم است به پرورش حیطهشناختی و عاطفی فرد توجه فراوان مبذول شود؛ و در این صورت است که میتوان به اجرای امور مورد اعتقاد و ایمان وی در رفتارش امید داشت. در چنین حالتی است که باید احساس رضایت و خرسندی را به سبب چنین نگرش و رفتار دینی در فرد توقع داشت.
تربیت دینی در اسلام و مسیحیت مبتنی بر پرورش حواس، عقل و قلب انسان است؛ بنابراین در روشها و فنون تدریس و آموزش دین، باید روشها و فنونی را برگزید که به پرورش این ابزارهای شناخت منتهی شوند. پس استفادة تلفیقی از اکثر روشهای تدریس و به کار گرفتن فنون مربوط به هر روش حائز اهمیت فراوان است.
ضمن تأیید استفاده از روش تدریس «سخنرانی»، و خصوصاً سخنرانیِ بهبودیافته در موارد خاص آن، استفاه از روشهایی که از تلقین و تحمیل مطالب دینی به شاگردان و متربیان احتراز نمایند و بلکه بهجای آن سبب شوند خودِ شاگرد فعال باشد و با تجربة خود و از طریق تفکر و تعقل، مطالب درسی را، تحت نظارت و راهنمایی معلمی آگاه، دلسوز، مهربان و صمیمی، بهطور کامل درک کند و علمی جامع و ژرف در مورد آنها به دست آورد، مورد تأکید ویژه است.
به عبارت دیگر، بسیار مهم است که خودِ شاگرد و متربی در مورد صحت و اعتبار مفاهیم و موضوعات دینی متقاعد و مطمئن شود، نه آنکه معلم و مربی درصدد باشد فقط با گفتة خود، وی را به چنین امری متقاعد سازد. در طراحی محتواهای درسی در اسلام و مسیحیت، باید به گنجاندن مطالب سودمند، در حوزههای مرتبط با وجود انسان و خود افراد، جامعه و محیط و لذا به نوعی تاریخ و طبیعت توجه کافی داشت.
فقط به کارگیری روشهای تدریس و محتواهای درسی مناسب، برای سوق دادن شاگردان بهسوی اهداف اصیل تربیت دینی از دیدگاه اسلام و مسیحیت کافی نیست، بلکه بدین منظور کاملاً ضروری است شاگردان و متربیان، خود را از هرگونه آلودگی و گناه پاک سازند و شایستگی معنوی لازم برای دریافت حقیقی تربیت دینی کسب کنند.
پی نوشت:
[61] مرتضی مطهری، تعلیم و تربیت در اسلام، ص 55 / سیدمهدی صانعی، پژوهشی در تعلیم و تربیت اسلامی، ص 13 / مصطفی دلشاد تهرانی، سیری در تربیت اسلامی، ص 24 / علی فایضی و محسن آشتیانی، مبانی تربیت و اخلاق اسلامی، ص 32.
[62]. Socialization.
[63]. Dykstra; cited in Macquarrie, J. and Childress, J. (2001). Christian Ethics. Scm press, London, P. 184.
[64] محمدتقی جعفری، شناخت از دیدگاه علمی و از دیدگاه قرآن، ص72 ـ 73
[65] محمد قطب، روش تربیتی اسلام، ترجمة محمدمهدی جعفری، ص 28.
[66]. C.F. P. K, Cronin. (1952), Teaching the Religion Lesson, Paternoster Publication LTD.
[67]. C.F. B, Watson, The Effective Teaching of Religious Education, Longman.
[68] ر.ک: نهجالبلاغه، خطبة 133 و خطبه 185.
[69] محمدرضا حکیمی و دیگران، الحیاة، ج 1، به نقل از محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج70، ص370.
[70] نهجالبلاغه، نامة 31
[71] عبدالواحدبن محمد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 296.
[72] نهجالبلاغه، خطبة 185.[73] همان، حکمت 281.
[74] عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 140.
[75] نهجالبلاغه، حکمت 407.[76] همان، نامة 53.[77] (همان، نامة 31)
[78] همان، نامة 53
[79] محمدرضا حکیمی و دیگران، الحیاة، ج 1، ص 63، به نقل از میرزا حسین نوری، المستدرک.
[80]. Peterson, M. L. Philosophy of Education, Leicester, England, P. 79.
[81]. McMahon, J. T, Some Methods of Teaching Religion, P. 14
[82]. C.F. L. W, Barber, Teaching Christian Values, Religious education press, Birmingham.
[83]. Morgan, cited in: Freedman, D. N. & A. C. Myers, & A. B. Beck. Dictionary of the Bible, William U. K. B. Erdman’s Publishing Company, P. 374
[84]. Holy Bible: Job 33:33؛ Job 34:32؛ Psalm 25:4؛ Psalm 25:5؛ Psalm 27:11؛ Psalm 119:99؛ Psalm 143:10.
[85]. C.F. B, Watson, The Effective Teaching of Religious Education, Longman.
[86]. J, Astley, & other, Theological Perspectives on Christian Formation, Grand Rapids, W. B. Eerdmans publishing company, Michigan.
[87]. Ibid.[88]. Ibid.[89].Indoctrination.
[90]. Straugan, cited in: Bailey, R. Teaching Values & Citizenship Across the Curriculum, Educating Children for the World Rutledge Flamer, Great Britain, P.144.
[91]. Morgan, cited in: Freedman, D. N. & A. C. Myers, & A. B. Beck. Dictionary of the Bible, U. K. William B.. Erdman’s Publishing Company, P. 374.
[92]. Astley, J. The Philosophy of Christian Religious Education, Birmingham, Religious education press, Alabama.
[93] نهجالبلاغه، خطبة 185.
[94] محمدرضا حکیمی و دیگران، الحیاة، ج 1، ص 157، به نقل از محمدبن یعقوب کلینی، کافی، ج 8، ص 23.
[95] نهجالبلاغه، خطبة 193
[96] محمدرضا حکیمی و دیگران، الحیاة، ج 1، ص 66، به نقل از محمد بن علی صدوق، الخصال، 614.
[97] عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج 2، ص 165.
[98] نهجالبلاغه، حکمت 173 / و عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم آمدی، با شرح و ترجمه فارسی به قلم سید رسول هاشمی محلاتی، ج 2، ص 455.
[99] عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ج 1، ص 454.[100] همان.
[101]. Bottery, cited in: Bailey, R. Teaching Values & Citizenship Across the Curriculum, Educating Children for the World Rutledge Flamer, Great Britain, P.10.
[102]. Genesis: 22.[103]. Isa. 28:9; Isa. 40:14[104]. Dan. 2:21[105]. Ps. 119:66
[106]. Prov. 1:7[107]. I Trimothy 6:2 ـ 5؛ 2 Trimothy 2:14.
[108]. Alavi, H. R.(2006). Shared Religious Foundations of Education: Islam & Christianity, Ansariyan, Qom, P.119.
[109]. L.W, Barber, Teaching Christian Values, Religious education press, Birmingham,.
[110]. Ibid.
[111]. Cronin, P. K. (1952) .Teaching the Religion Lesson, Paternoster Publication LTD, London, P. 17.
[112]. Astley, cited in: Astley, J. & L. J. Francis & C. Crowder. (1996). Theological Perspectives on Christian Formation, Grand Rapids, W. B. Erdman’s publishing company, Michigan.
[113] Matthew 10:25[114] James 1:22[115] James 2:19
[116] (از جمله ر.ک: James 3:13 & 17؛ Exodus 4:15؛ Corinthians 9: 27؛ Exodus 4:15).
[117]. Peterson, M. L. (1986). Philosophy of Education, Leicester, England, P. 94.
[118]. 1 samuel 12:23[119] 1 King 6:36[120] 1 Thessalonions 4:1
[121] Marsden,; cited in: Astley, J.; Francis, L.; Sullivan, J. & Walker, A. (Eds). (2004). The Idea of a Christian University Paternoster press, UK. P. 143.
[122]Astley, J.; Francis, L.; Sullivan, J. & Walker, A. (Eds). (2004). The Idea of a Christian University, Paternoster press, UK.
[123]. Palmer, cited in: Astley, J.; Francis, L.; Sullivan, J. & Walker, A. (Eds). (2004). The Idea of a Christian University Paternoster press, UK, P. 135
سیدحمیدرضا علوی/ استاد دانشگاه شهید باهنر کرمان
منبع: دو فصلنامه اسلام و پژوهش های تربیتی شماره2انتهای متن/
08:16 - 10 مهر 1391