قلمرو موضوعی قرآن از دیدگاه قرآن
خبرگزاری فارس: آیات مربوط به قلمرو موضوعی قرآن کریم به شأنِ هدایتگری قرآن برای معصومان(س) اشاره دارد. این گسترة موضوعی مربوط به ظاهر و باطن قرآن و ویژة آن بزرگواران است.
آیه دوّم
وَعِندَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لاَ یَعْلَمُهَا إِلاَّ هُوَ و َیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِن وَرَقَةٍ إِلاَّ یَعْلَمُهَا و َلاَ حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الأَرْضِ وَلاَ رَطْبٍ وَلاَ یَابِسٍ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ؛ (انعام: 59) و کلیدهای غیب تنها نزد اوست. جز او کسی آن را نمیداند و آنچه را در خشکی و دریاست میداند و هیچ برگی فرو نمیافتد مگر اینکه آن را میداند و هیچ دانهای در تاریکیهای زمین و هیچ تر و خشکی نیست مگر اینکه در کتابی روشن ثبت است.
دربارة مصداق «کتاب مبین» در این آیه شریفه61 دو دیدگاه وجود دارد:
دیدگاه اول: مراد از آن قرآن کریم است؛62 زیرا در آیة دیگر «کتاب مبین» بر قرآن اطلاق شده است:63 «قَدْ جَاءکُم مِّنَ اللّهِ نُورٌ وَکِتَابٌ مُّبِینٌ؛ (مائده: 15) قطعاً برای شما از جانب خدا روشنایی و کتابی روشنگر آمده است. بر این اساس آیه دلالت دارد که همه چیز در قرآن ثبت شده است.
بررسی: صرف کاربرد عبارت «کتاب مبین» دربارة قرآن، در این آیه شریفه نمیتواند قرینه باشد که مراد از کتاب مبین در آیة 59 سورة انعام نیز حتماً قرآن کریم است. به ویژه اینکه ابتدای آیه با اینکه مراد از کتاب لوح محفوظ یا علم الهی باشد بیشتر سازگاری دارد؛ زیرا از کلید های غیب الهی سخن میگوید.
دیدگاه دوم: مقصود از کتاب مبین، لوح محفوظ میباشد که مرتبهای از علم خداوندی است. کتابی است که تمام اشیا و امور پیش و هنگام و پس از آفرینش در آن ثبت است و هیچگاه تغییر نمییابد.64 و به سبب تغییرناپذیری و محفوظ ماندنش از دستبرد شیاطین از آن به لوح محفوظ یاد میشود.65 نسبت آن کتاب به حوادث همانند نسبت خطوط کلی برنامه به خود عمل است.
در آیات دیگر نیز به کتاب اشاره شده است؛66 ازجمله: وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَا تَأْتِینَا السَّاعَةُ قُلْ بَلَی وَرَبِّی لَتَأْتِیَنَّکُمْ عَالِمُ الْغَیْبِ لَا یَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقَالُ ذَرَّةٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ وَلَا أَصْغَرُ مِن ذَلِکَ وَلَا أَکْبَرُ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ؛ (سبأ: 3) و کسانی که کافر شدند، گفتند: رستاخیز برای ما نخواهد آمد.بگو چرا به پروردگارم سوگند که حتماً برای شما خواهد آمد؛ همان دانای نهانها که هموزن ذرهای نه در آسمانها و نه در زمین از وی پوشیده نیست و نه کوچکتر از آن و نه بزرگتر از آن است؛ مگر اینکه در کتابی روشن درج شده است.
در تفسیر کشف الاسرار در تأیید این نظر، روایتی از پیامبر اکرم(ص) آمده است که در آن، حضرت میفرمایند: «خداوند مقدار و اندازة مخلوقات را پنجاه هزار سال پیش از آفرینش آسمانها و زمین نوشته است».67پس، با توجه به آنچه در نقد دیدگاه اول گذشت، مصداق کتاب مبین در آیة 59 سورة انعام لوح محفوظ است که تغییرناپذیر است, بنابر این آیة شریفه مربوط به قلمرو موضوعی قرآن نیست.
آیه سوّم
أّ فَغَیْرَ اللّهِ أَبْتَغِی حَکَماً وَ هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ إِلَیْکُمُ الْکِتابَ مُفَصَّلاً وَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ فَلا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِینَ؛ (انعام: 114) پس آیا داوری جز خدا جوییم؟ با اینکه اوست که این کتاب را به تفصیل به سوی شما نازل کرده است. و کسانی که کتاب آسمانی بدیشان دادهایم میدانند که آن به حق از جانب پروردگارت فرود آمده است و هیچ تغییر دهندهای برای کلمات او نیست و او شنوای داناست.
بیشک مراد از کتاب در این آیه قرآن کریم است؛ ولی دربارة ارتباط آن با قلمرو موضوعی قرآن کریم و نیز مفادش چند دیدگاه وجود دارد:68
1. تمام امور مورد نیاز انسان در قرآن به تفصیل آمده است که در این صورت این آیه هم مضمون آیه 89 سوره نحل خواهد بود؛69
2. قرآن صادق و کاذب و حق و باطل در دین و حلال و حرام و ایمان و کفر را از هم جدا کرده است؛70
3. معانی قرآن روشن بوده و خلط و ابهامیدر آن نیست.
71با توجه به اینکه فصل در لغت به معنای تمییز دادن و جدایی انداختن بین دو چیز است72 و نیز به قرینة «حکماً» (به معنای داور) که در قسمت نخست آیه آمده، دیدگاه سوم درست به نظر میرسد و مراد این است که معانی قرآن کریم روشن است و هیچ ابهامیدر آن نیست.73 ممکن است گفته شود: با عنایت به عبارت «تَفْصِیلَ کُلَّ شَیْءٍ» (یوسف: 111) دیدگاه اول درست است و آیه بر قلمرو موضوعی قرآن و گستردگی آن دلالت دارد. پاسخ این است که در آن آیة بر خلاف آیه مورد بحث، پس از «تفصیلاً» عبارت «کُلَّ شَیْءٍ» آمده و از آن، مربوط بودنِ آیه به قلمرو موضوعی و گسترة آن بر میآید. نتیجه آنکه این آیة شریفه مربوط به جامعیت و قلمرو موضوعی قرآن کریم نیست.
آیه چهارم
لَقَدْ کَانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لِّأُوْلِی الأَلْبَابِ مَا کَانَ حَدِیثًا یُفْتَرَی وَلَـکِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ کُلَّ شَیْءٍ وَهُدًی وَرَحْمَةً لِّقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ؛ (یوسف: 111) حقیقتاً در قصة آنان برای صاحبان خرد عبرتی است. قرآن سخنی نیست که به دروغ ساخته شده باشد، بلکه تصدیق آنچه از کتابهایی است که پیش از آن بوده و روشنگر هر چیز است و برای مردمیکه ایمان میآورند رهنمود و رحمتی است.
قرآن کریم برای مردم هدایت است؛ ولی برای معصومان(س) شأن هدایتگری دارد. آن بزرگواران برای هدایت کردن بیش از آنکه مردم برای هدایت شدن لازم دارند، نیازمند احکام و معارف الهیاند.
دربارة مرتبط بودن این آیة شریفه به قلمرو قرآن کریم چند کلمه از آن نیازمند بحث است:
1. «حدیثاً» که در آن دو احتمال مطرح شده است: یکی آنکه به این سوره یا آیات مربوط به قصة حضرت یوسف(ع) باز گردد که در این صورت آیه مربوط به قلمرو موضوعی قرآن کریم نخواهد بود.74دیگر آن که مراد از آن، همة قرآن باشد. چنانکه بیشتر مفسران پذیرفتهاند، احتمال دوم درست و آیه به جامعیت قرآن مربوط است؛ زیرا از کتابی سخن میگوید که دروغ نیست و تصدیق دیگر کتابهای الهی است و در آیات متعدد قرآن این گونه وصف شده است،75 از جمله: وَمَا کَانَ هَـذَا الْقُرْآنُ أَن یُفْتَرَی مِن دُونِ اللّهِ وَلَـکِن تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ؛ (یونس: 37)؛ و چنان نیست که این قرآن از جانب غیر خدا و به دروغ ساخته شده باشد؛ بلکه تصدیق کنندة آنچه پیش از آن است میباشد.
2. «تفصیل» باب تفعیل از فصل به معنای جدا کردن و مشخص نمودن و در این آیه به معنای بیان است.76 احتمال میرود از واژة تفصیل برای نشان دادن مبالغه استفاده شده است؛77 یعنی بیانی دقیق که حق را نیز از باطل جدا کرده است.
3. «کل شیء»78. چنانکه گفیتم، قرائن دلالت دارد که آیه دربارة کل قرآن کریم سخن میگوید؛ بنابر این، کل شیء دلالت بر قلمرو موضوعی قرآن کریم دارد. روایات نیز مؤید این مطلب است و برای قلمرو موضوعی قرآن به این آیه استناد کردهاند. از جمله شیخ صدوق در کتاب شریف کمالالدین و تمام النعمة با دو سند متفاوت از عبد العزیز بن مسلم آورده که امام رضا(ع) فرموده اند:
إن الله ـ تبارک أسمه ـ لم یقبض رسوله(ص) حتی أکمل له الدین، فأنزل علیه القرآن فیه تفصیل کل شئ، بین فیه الحلال والحرام، والحدود والاحکام وجمیع ما یحتاج الناس إلیه کملاً ...؛79 به یقین خداوند که اسمش مبارک باد، روح پیامبرش ( که درود خدا بر و بر خاندانش باد) را نگرفت، مگر این که دین را برای او به کمال رساند؛ زیرا قرآن را بر وی فرو فرستاد که بیان همه چیز در آن است. حلال و حرام و حدود احکام و تمام آنچه مردم بدان نیازمندند کاملاً در آن آمده است.
نتیجه آنکه آیة شریفه مربوط به قلمرو موضوعی قرآن کریم است، اما اینکه اطلاق آیه مقید است، یا نه و نیز اینکه بیان قرآن نسبت به این امور به تفصیل یا اجمال80 و بیواسطه یا با واسطه81 است، اختلاف هست: کسانی آن را به امور هدایتی82، امور مربوط به سعادت دنیا و آخرت83 یا علوم شرعی84 مقید کردهاند.
در مقابل، شماری از مفسران مراد از «تَفْصِیلَ کُلَّ شَیْءٍ» را بیان تمام امور مورد نیاز انسان در مسائل دنیا و آخرت و معاش و معاد دانستهاند.85 با عنایت به اینکه اصل بر عدم تقیید است، مگر دلیل قطعی بر خلا ف آن باشد ـ چون نه تنها دلیلی بر تقیید آیة شریفه نیست، بلکه روایت بیان شده، معنای عام آیه را گرفته و آن را قید نزده است ـ پس معنای عام آیة شریفه مراد است.نیز از اینکه هیچ دلیل یا شاهدی نیست که مفاد آیة شریفه، بیان اجمالی یا بیان غیر مستقیم قرآن باشد، بر میآید که مراد آیه بیان تفصیلی و مستقیم قرآن کریم است. این مطالب با مباحثی که ذیل آیة بعدی میآید، بیشتر روشن خواهد شد.
آیه پنجم
وَ یَوْمَ نَبْعَثُ فِی کُلِّ أُمَّة شَهِیداً عَلَیْهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ جِئْنا بِکَ شَهِیداً عَلی هؤُلاءِ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء وَ هُدی وَ رَحْمَةً وَ بُشْری لِلْمُسْلِمِینَ؛ (نحل: 89) و به یاد آور روزی را که در هر امتی گواهی از خودشان برایشان برانگیختیم و تو را هم بر این امّت گواه آوردیم و این کتاب را که روشنگر هر چیزی ست و برای مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگری است، بر تو نازل کردیم.
این آیه شریفه بیش از آیات دیگر در باب جامعیت قرآن کریم مورد توجه بوده و دلالتش بر این موضوع از آیات دیگر روشنتر است. در تفسیر آن، نکات بسیاری در خور بحث و دقت است, از جمله دلالت آیه بر بلندی مقام پیامبران به ویژه پیامبر اکرم(ص) ؛ لکن برای پرهیز از طولانی شدن بحث, تنها نکات مرتبط با قلمرو موضوعی قرآن را بررسی میکنیم.
1. «الکتاب». اتفاق نظر هست که مراد از کتاب در این آیة شریفه، قرآن عربیِ نازل شده و موجود در دست مسلمانان است، نه آنچه در «ام الکتاب» یا «لوح محفوظ» وجود دارد و این اتفاق نظر صحیح است؛ زیرا خود آیه میفرماید: «نَزَّلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ».
2. «تبیان». در این واژه دو احتمال میرود: مصدر باشد یا اسم. در هر صورت حالت مبالغه دارد و به معنای بیان بلیغ است.86 از این عبارت بر میآید که خود قرآن به طور مستقیم بیانگری است؛ زیرا بیانگرِی غیر مستقیم با مبالغه سازگار نیست. بنابراین، اجمالی دانستن بیان قرآن در زمینه قلمرو موضوعی آن87 درست نیست و این مطلب با تصریح قرآن کریم به وظیفة تفسیریِ حضرت رسول اکرم(ص) 88 ناسازگار نیست؛ زیرا اولا، قلمرو بیان شده در این آیه ویژة پیامبر اکرم و ائمة اهل بیت(س) است، پس این بیان نیز ویژة آنهاست.
ثانیاً، این آیه قرآن را برای همه بر حسب سطح فهم آنان بیانگر معرفی میکند؛ با این حال، معصومان از نظر معرفت به قرآن کریم در اوج قرار دارند، لذا در برخی موارد زمینه برای بیان آن بزرگواران باقی است. این امر با بیانگر بودن قرآن کریم منافات ندارد؛ چنانکه علامه طباطبایی با اشاره به همین آیه (نحل:44) و عبارت «یعلمهم الکتاب» در آیه سوم سورة جمعه تصریح میکند،89 تبیین و تعلیم در جایی است که مطلب فیالجمله روشن و قابل فهم است.
3. «واو» وسط آیه، «واو» عاطفه میباشد و صدر و ذیل آیه با هم مرتبط است. قسمت نخست آیه وجود گواه در هر امت و گواه بودن پیامبر اسلام(ص) بر همة گواهان یا تمام انسانها را مطرح میکند و چون به علت زیادی انسانها و کثرت اعمالشان و سپری شدن زمان زندگیِ آنان این پرسش پیش میآید که چگونه پیامبر میتواند به اعمال همه انسانها آگاه شود و روز قیامت در مورد آنها شهادت دهد، قسمت دوم آیه گسترة موضوعی قرآن را مطرح میکند تا بفهماند با نزول قرآن کریم با این گستردگی موضوعی بر حضرت، شهادت ایشان به آنچه باید در قیامت شهادت بدهد، میسور خواهد بود.
من به کتاب خدا آگاهم و آغاز آفرینش و آنچه تا روز و خبر آسمان و خبر زمین و خبر بهشت و آتش و خبر آنچه بوده و آنچه خواهد بود در آن هست من این را همانند کف دست خود میدانم خداوند میفرماید در قرآن بیان همه چیز هست.
تفاوت زمان مورد اشاره در دو بخش آیه و مربوط بودن قسمت نخست به قیامت و قسمت دوم به دنیا دلیل بر اسینافیه بودن «واو» و بی ارتباطی دو بخش نیست؛ زیرا اولاً، اصل این است که اجزای یک آیه به هم پیوسته باشد؛ چون با هم نازل شده است. ثانیاً، گرچه این شهادت در قیامت صورت میگیرد، تحمل آن در دنیاست کما اینکه. قرآن کریم در حکایت از حضرت عیسی(ع) میفرماید: و کنتُ علیهم شهیداً ما دمت فیهم و لمّا توفیتنی کنتَ انتَ الرقیب علیهم و انت علی کل شیء شهید؛ (مائده: 117) تا وقتیدر میانشان بودم. بر آنان گواه بودم، پس چون روح مرا گرفتی، تو خود بر آنان نگهبان بودی، و تو بر هر چیز گواهی.
4. التفات در آیه شریفه دلالت دارد که قرآن کریم تنها برای پیامبر ـ و به تبع آن حضرت برای معصومان (س) ـ تبیاناً لکل شیء است؛ زیرا طبق قواعد عربی میبایست «الکتاب» در آیه شریفه بدون فاصله، بعد از فعل «نرلنا» میآمد؛ چون مفعولٌ به است و مقدم بر ظرف و جار و مجرور میباشد؛ حال آنکه جار و مجرو یعنی «علیک» بر آن مقدم شده که حاکی از نکتهای است. نکته این است که قرآن کریم تنها برای تو بیانگر همه چیز است. و تنها خود پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(س) این گونه مورد خطاب قرآناند.
چنانکه گذشت، طبق روایات، قرآن کریم علاوه بر ظاهر، باطنی دارد. نیز روایات دلالت دارد جز معصومان، کسی نمیتواند به فهم تمام ظاهر و باطن قرآن برسد. از جمله بنا به نقل صحیح امام صادق(ع) فرموده اند: ما یَسْتَطِیْعُ اَحَدٌ اَنْ یَدَّعِی، اَنَّهُ جَمَعَ الْقُرآنَ کُلَّهُ ظاهِرَهُ وَ باطِنَهُ اِلاَّ الْاُوصِیاءُ؛90 کسی غیر از اوصیا نمیتواند ادعا کند که فهم تمام ظاهر و باطن قرآن را گرد آورده است.همچنین در روایات آمده است: «اِنَّما یَعْرِفُ القُرآنَ مَنْ خُوطِبَ بِهِ؛91 حقیقت قرآن را کسی در مییابد که مخاطب آن است.از مجموع این دلیلها و شواهد انحصار فهم آن به معصومان(س) استفاده میشود که قرآن کریم علاوه بر شأن هدایتی برای تمام مردم، شأن ویژه برای آنان دارد که با داشتن بطن آن را ایفا میکند.
5. «کل شئ». واژة «کل» عمومیت دارد و «شئ» اطلاق، و اگر قرینهای نباشد، باید به اطلاق آیه ملتزم بود. برخی معتقدند که کل در آیة شریفه بیانگر شمول و عمومیت نیست، بلکه برای تکثیر و تفخیم است. بنابراین، منظور آیه آن است که قرآن بیانگر بسیاری از امور است نه تمام آن. گواهِ مطلب این است که در مورد نزول عذاب بر قوم عاد میفرماید: تُدَمِّرُ کُلَّ شَیْءٍ بِأَمْرِ ربّها؛ (احقاف: 25) همه چیز را به دستور پروردگارش ویران میکند. حال آنکه خداوند همه چیز عالم را خراب نکرد؛ بلکه تنها خانههای قوم عاد ویران نمود.92
این قیاس درست نیست، زیرا پیش و پس از «کُلَّ شَیْءٍ» در آیة 25 سورة احقاف آشکارا نشان میدهد که مراد از «کل شیء» همه چیز در وادی قوم عاد از انسانها و خانه ها و اثاث منزل است. دقت به تمام عبارت آیههای 24 و 25 سوره این مدعای ما را روشن میکند. بنابراین در عمومیت واژة «کل» تردید نیست؛ و «شئ» نیز اطلاق دارد، مگر دلیل قطعی بر خلاف داشته باشیم.با توجه به آنچه گذشت، عمومیت و اطلاق «کل شیء» مقید به اموری است که پیامبر اکرم(ص) و ائمه اهل بیت(س) در اجرای رسالت خود بدان نیاز دارند.
در نتیجه:پذیرفتن عمومیت و اطلاق آیه به صورت همه جانبه مانند کار ابن مسعود93 صحیح نیست؛ زیرا آمدن معارفی بیش از مقدار نیاز حضرت محمد و امامان(س) در رسالتشان، ضرورت ندارد و شاید بیفایده است.محدود کردن اطلاق شئ به امور هدایتی94 نیز دلیل کافی ندارد و درست نیست گفته شود: خود آیة 89 سورة نحل و آیات دیگر، هدف قرآن را هدایت انسانها به سعادت معرفی میکند؛
زیرا اولاً، مقید کردن «کل شیء» به امور مرتبط با سعادت انسان بر خلاف دلالت خود آیة 89 سورة نحل است؛ زیرا اگر تِبْیاناً لِکُلِّ شَیْء بیان برای امور هدایتی باشد، این عبارت به معنای «هدیً للمسلمین» است و آمدن «هدیً» در آیه تکرار خواهد بود. حال آنکه اصل بر عدم تکرار در آیه است. ثانیاً، این دیدگاه از اهداف فرعی قرآن غفلت کرده است. قرآن علاوه بر هدف اصلی یعنی هدایت و سعادت انسان، اهداف فرعی نیز دارد که برای بهتر شدن زندگی انسان بیان آن ضروری است.
مثلاً برقراری عدالت و بسط معنویت در جامعه غیر از آثار آخرتی، آثار دنیایی نیز دارد و سبب آرامش خاطر انسانها میگردد. در سایة عدالت فردی، غیر معتقد به خدا نیز به آرامش میرسد. بنابراین اگر هدایت به سعادت را هدف اصلی قرآن بدانیم، نمیتوان«شئ» را مقید کرد، به ویژه آنکه آیه در مقام بیان است و خود قیدی نیاورده است. ثالثاً، قرآن کریم برای مردم هدایت است؛ ولی برای معصومان(س) شأن هدایتگری دارد. آن بزرگواران برای هدایت کردن بیش از آنکه مردم برای هدایت شدن لازم دارند، نیازمند احکام و معارف الهیاند.
شاید با عنایت به این جهت باشد که یکی از اندیشوران قرآنی معتقد است با وجود اینکه آنچه از طریق وحی در اختیار مردم قرار میگیرد محدود است؛ لکن آنچه پیامبران از طریق وحی دریافت میکنند گسترده است و برخی آیات و روایات دلالت دارد که نه تنها پیامبر، بلکه کسانی هستند که به تمام آنچه هست و خواهد بود آگاهاند.95 پیامبر و امام باید به پرسشهای مردم نیز پاسخ دهند.بنابراین، آیة شریفه به شأن قرآن کریم برای حضرت محمد(ص) اشاره دارد که باید به وسیلة آن مردم را هدایت کند. در روایات نیز برای قلمرو گسترده و بیش از امور هدایتی قرآن به این آیة شریفه استناد شده است96 که برخی از آنها صحیح السنداند؛97 از جمله:
1. در اصول کافی با سند صحیح98 آمده است که امام صادق(ع) فرمودند:إِنَّ اللَّهَ ـ عَزَّ ذِکْرُهُ ـ ... خَتَمَ بِکِتَابِکُمُ الْکُتُبَ فَلَا کِتَابَ بَعْدَهُ أَبَداً وَ أَنْزَلَ فِیهِ تِبْیَانَ کُلِّ شَیْءٍ وَ خَلْقَکُمْ وَ خَلْقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْض وَ نَبَأَ مَا قَبْلَکُمْ َ و فَصْلَ مَا بَیْنَکُمْ وَ خَبَرَ مَا بَعْدَکُمْ وَ أَمْرَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ وَ مَا أَنْتُمْ صَائِرُونَ إِلَیْهِ؛99 همانا خداوند ـ که یادکردش گرامیباد ـ ... کتابهای آسمانی را به کتاب شما پایان داد و بعد از آن کتابی نیست و هر چیزی و آفرینش شما و آسمانها و زمین و خبرِ پیش از شما و حکم کننده بین شما و خبرِ پس از شما و امور مربوط به بهشت و جهنم و آنچه را بدان نیاز دارید در آن بیان فرود آورده است.
2. با سند موثق،100 محمد بن یحیی از محمد بن عبد الجبار از ابن فضال از حماد بن عثمان از عبد الأعلی بن أعین روایت میکند که از امام صادق(ع) شنیدم که فرمود:أنا أعلم کتاب الله وفیه بدء الخلق، وما هو کائن إلی یوم القیامة، وفیه خبر السماء وخبر الأرض، وخبر الجنة وخبر النار، وخبر ما کان، و خبر ما هو کائن، أعلم ذلک کما أنظر إلی کفی، إن الله یقول: " فیه تبیان؛101 من به کتاب خدا آگاهم و آغاز آفرینش و آنچه تا روز و خبر آسمان و خبر زمین و خبر بهشت و آتش و خبر آنچه بوده و آنچه خواهد بود در آن هست من این را همانند کف دست خود میدانم خداوند میفرماید در قرآن بیان همه چیز هست.
3. در محاسن برقی با سند صحیح آمده است امام صادق علیه السلام فرموده اند:إن الله عزوجل أَنْزَلَ فِی الْقُرْآنِ تِبْیَاناً لکُلِّ شَیْءٍ حَتَّی وَ اللَّهِ مَا تَرَکَ اللَّهّ شَیْئاً یَحْتَاجُ إِلَیْهِ الْعِبَادّ حَتَّی ما یَسْتَطِیعَ عَبد یَقُولُ لَوْ کَانَ فی الْقُرْآنِ هَذَا إِلَّا وَ قَدْ أَنْزَلَهُ اللَّهُ فِیه؛102 خداوندِ شکستناپذیر و والا مقام در قرآن کریم بیان هر چیزی را فرود آورده است، حتی به خدا سوگند از هیچ چیزی که بندگان بدان نیازمندند، در آن فروگذار نکرده است، تا بندهای نتواند بگوید کاش این در قرآن کریم میبود، جز اینکه خداوند در آن فرو فرستاده است.نتیجه: با توجه به اطلاق آیة شریفه و ارتباط دو قسمت آن و روایاتی که در تفسیر آن آمده است میتوان گفت این آیه بر تبیان بودن نسبت به همه چیز برای حضرت محمد(ص) اشاره دارد.
آیه ششم
قُرْآنًا سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبَالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتَی بَل لِّلّهِ الأَمْرُ جَمِیعًا أَفَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ ءامَنواْ أَن لَّوْ یَشَاء اللّهُ لَهَدَی النَّاسَ جَمِیعًا وَلاَ یَزَالُ الَّذِینَ کَفَرُواْ تُصِیبُهُم بِمَا صَنَعُواْ قَارِعَةٌ ..َ؛ (رعد: 31) و اگر قرآنی بود که کوهها بدان روان میشد یا زمین بدان قطعه قطعه میگردید، یا مردگان بدان به سخن درمیآمدند باز هم در آنان اثر نمیکرد. نه چنین است؛ بلکه همة امور به خدا وابسته است. آیا کسانی که ایمان آوردهاند، ندانستهاند که اگر خدا میخواست، قطعاً تمام مردم را به راه میآورد؟! و کسانی که کافر شدهاند، پیوسته به سزای آنچه کردهاند، مصیبت کوبندهای به آنان میرسد... .
در اینکه مراد از قرآن در این آیة شریفه قرآن نازل شده به پیامبر اکرم(ص) است یا چیز دیگر، دو نظر کلی وجود دارد:
1. آیة شریفه بیانگر ویژگیهای قرآن نازل شده است.103 برای این نظر به روایتی استناد شده است که در آن امام کاظم(ع) ضمن بیان این که پیامبر اکرم(ص) ، علم تمام انبیا را به ارث برده است و آگاهتر از تمام آنهاست به این آیه شریفه استناد کرده، میفرمایند:وَ قَدْ وَرِثْنَا نَحْنُ هَذَا الْقُرْآنَ الَّذِی فِیهِ مَا تُسَیَّرُ بِهِ الْجِبَالُ وَ تُقَطَّعُ بِهِ الْبُلْدَانُ وَ تُحْیی بِهِ الْمَوْتَی وَ نَحْنُ نَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ؛104 و به تحقیق ما قرآنی را وارثیم که در آن چیزی است که کوهها بدان روان میشود و زمین بدان قطعه قطعه میگردد یا مردگان بدان به سخن درمیآیند. و ما آب زیر جوّ را میدانیم.
آیات تحدی به تمام قرآن, با دلالت التزامیبر گستردگیِ قلمرو موضوعی قرآن دلالت دارد؛ زیرا قرآن کریم باید از تمام جهات از جمله گستره و قلمرو موضوعی معجزه باشد.
2. مراد قرآن فرضی است و چنانکه ذیل آیه دلالت دارد، منظور این است که اگر قرآنی با این ویژگی نازل میشد، باز آنها ایمان نمیآوردند و روایتی که در آن به این آیه استناد شده, ضعیف است. 105طبق تفسیر نحست، آیة شریفه بر اشتمال قرآن بر اموری بیش از معارف مورد نیاز برای هدایت، دلالت خواهد کرد؛ و طبق نظر دوم آیه مربوط به قرآن نازل شده نیست. دیدگاه دوم به واقع نزدیکتر و روایت مورد استناد واقعاً ضعیف است.106 بنابراین، آیة شریفه مربوط به قلمرو موضوعی قرآن کریم نیست.
آیة هفتم
قُل لَّئِنِ اجْتَمَعَتِ الإِنسُ وَ الْجِنُّ عَلَی أَن یَأْتُواْ بِمِثْلِ هَـذَا الْقُرْآنِ لاَ یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِیرًا؛ (اسراء: 88) بگو اگر انس و جن گرد آیند تا نظیر این قرآن را بیاورند، مانند آن را نخواهند آورد؛ هرچند برخی از آنها پشتیبان برخی دیگر باشند.قرآن کریم معجزة الهی است107 و این امر با تحدی آن ثابت میشود. آیات متعدد قرآنی با صدایی رسا از همگان میخواهد، اگر در الهی بودن آن شک دارند، با همکاری فکری و معنوی خود، همانند قرآن،108 ده سوره109 یا دست کم یک سوره110 مانند سورههای آن بیاورند. آیة شریفه، در پایان از ناتوانی همیشگیِ انسانها و جنیان از همانندآوری خبر میدهد.
تاریخ نشان نداده که کسی بر این امر موفق شده باشد. آیات تحدی به تمام قرآن, با دلالت التزامیبر گستردگیِ قلمرو موضوعی قرآن دلالت دارد؛ زیرا قرآن کریم باید از تمام جهات از جمله گستره و قلمرو موضوعی معجزه باشد. علامه طباطبایی اشاره دارد که قرآن برای فرد بلیغ در بلاغت و فصاحتش و برای حکیم در حکمتش و برای دانشمند در دانشش و برای عالم اجتماعی در مسائل اجتماعی و برای قانونگذار در قانونگذاری و برای سیاسمتداران در سیاستشان و برای حاکمان در حکمرانیشان و برای همة عالمیان، در حقایقی مانند امور غیبی معجزه است و معارف دقیق الهی، فلسفی، اخلاق فاضله، قوانین دینی و فرعی از عبادتها، معاملات, امور اجتماعی و... را دارد.111
برخی از قرآنپژوهان نیز، یکی از وجوه اعجاز قرآن را، اعجاز در محتوا و اشتمال آن بر علوم فراوان دانسته و به آیة 49 قصص استناد کردهاند112 که به همانندآوری در باب هدایت تحدی میکند: قل فأتوا بکتاب من عندالله هو اهدی منهما اتبعه ان کنتم صادقین؛ (قصص: 49) بگو: پس اگر راست میگویید، کتابی از جانب خدا بیاورید که از این دو هدایتکنندهتر باشد تا پیرویش کنم. دلالت این آیه بر جامعیت در محتوا بدین جهت است که آیه خواسته است کتابی بیاورند که بهتر و بیشتر از قرآن کریم هدایتگر باشد. آنچه در هدایت نقش دارد محتوا و معارف است.
دلالت آیات بر شأن هدایتگری قرآن برای حضرت محمد(ص) چنانکه گذشت، ظاهر آیات 38 و 59 سورة انعام, آیة 111 یوسف , آیة 89 نحل و آیات تحدی به کل قرآن کریم، مربوط به قلمرو موضوعی قرآن کریم است و ظاهر آنها دلالت دارد که همه چیز در آن آمده است. اما بیشک قرآنی که در دست ماست، با دلالت لفظی، تمام امور دینی و هدایتی را در بر نمیگیرد، تا چه رسد به فراگیری همه چیز.
حتی تعداد رکعت های نماز های واجب ـ نخستین فرع و ستون دین ـ در ظاهر الفاظ قرآن نیامده است.113 نیز ظاهر قرآن کریم نه تنها نام و احوال همة پیامبران؛ بلکه تعداد آنها را بیان نمیکند.114 از این رو، نمیتوان پذیرفت که مراد از کتاب و حدیث در این آیات، همین قرآن کریم با دلالت لفظی باشد و نمیتوان به اطلاق آیه نیز اخذ کرد. بنابر این باید یکی از چند امر ذیل را پذیرفت:
1. مراد از کتاب و حدیث در این آیات، قرآن موجود در لوح محفوظ است نه قرآن نازل شده
2. مراد ظاهر و باطن قرآن نازل شده است نه ظاهر تنها
3. مراد از «تبیان کل شیء» بیان اجمالی یا کلیات امور است
4. دلالت قرآن بر همه چیز تنها لفظی نیست؛5. اطلاق « کل شیء» در آیات مقید است.این آیات مربوط به شأن هدایتگری قرآن برای پیامبر اکرم(ص) اشاره دارد.
و قرآن کریم با ظاهر و باطن خود تمام امور مورد نیاز آن حضرت و امامان معصوم(س) در اجرای رسالت را بیان فرموده است؛ زیرا از این آیات بر میآید که
1. با عنایت به سیاق این آیات مراد از کتاب و حدیث، قرآن فرود آمده بر پیامبر اکرم(ص) است، نه قرآن در لوح محفوظ، به ویژه عبارت « نَزَّلْنا علیک » در آیة 89 سوره نحل که نشان میدهد کتاب بر آن حضرت نازل شده است.
2. «تفصیلاً» در آیة 111 سورة یوسف و «تبیاناً» در آیة 89 سورة نحل دلالت دارد که بیان قرآن دربارة کل شیء روشن است؛ چون تفصیل از فصل به معنای جدا کنندة دو چیز است و تبیاناً مبالغه در بیان است که هیچ یک با بیان اجمالی سازگار نیست. بنابراین، باور به بیان اجمالیِ قرآن در این امر درست نیست.
3. سیاق آیة 89 سورة نحل دلالت دارد که پیامبر اکرم(ص) و اوصیای حضرت آگاه به این قلمرو است و مراد آیه این است که به واسطة کتابی که بر تو نازل شده و بیان هر چیز است، میتوانی به حقیقتِ اعمال و نیّت همة انسانها آگاه شوی و روز قیامت گواهی بدهی. این مطلب با عنایت به دلالت روایات بر وجود بطن برای قرآن کریم و ناتوانی از فهم تمام ظاهر و باطن قرآن جز برای پیامر اکرم و اوصیای حضرت(س), آشکارتر نمیشود.
4. عبارت «کل شیء» در آیات اطلاق دارد و اصل بر این است که مفسر باید در حد امکان بکوشد اطلاق را حفظ کند و آن را قید نزند، چنانکه اصل بر این است که دلالت ظاهری آیه را تأویل نبرد. به ویژه با عنایت به اینکه روایات متعدد ـ که برخی از آنها قابل اعتمادند ـ بر شمول قرآن در مورد امور غیر هدایتی دلالت دارند.115 بنابراین بدون دلیلِ یقینآور نباید اطلاق آیه را به امور هدایتی مقید کرد.
5. روایات مربوط به قلمرو موضوعی قرآن116 دلالت دارند که بیان جامع قرآن ویژة پیامبر و اهل بیت(س) است و شامل امور مورد نیاز آنهاست.این روایات چهار دستهاند: دستة اول بدون اشاره به عالمان به قلمرو موضوعی قرآن, بیان میکند که خبر گذشته و آینده و هرچه در آسمانها و زمین است، در قرآن کریم وجود دارد.دستة دوم ضمن بیان جامعیت قرآن کریم اشاره دارد که عقل انسانهای عادی به آن نمیرسد. دستة سوم اشاره دارد همه چیز در کتاب و سنت آمده است.
دستة چهارم ـ که بیشترین تعداد این روایات را شامل میشود ـ به نحوی اشاره دارد که بیان همه چیز در قرآن کریم، ویژة معصومان(س) است. در خبر موثقی117 امام صادق(س) فرمودهاند: فیه خبرکم وخبر من قبلکم وخبر من بعدکم وخبر السماء والارض، ولو أتاکم من یخبرکم عن ذلک لتعجبتم؛118 در آن قرآن خبر پیش از شما و پس از شما و خبر آسمانها و زمین آمده است، و اگر کسی از آنچه در قرآن هست به شما خبر دهد، تعجب خواهید کرد.
نتیجه
آیات مربوط به قلمرو موضوعی قرآن کریم به شأنِ هدایتگری قرآن برای معصومان(س) اشاره دارد. این گسترة موضوعی مربوط به ظاهر و باطن قرآن و ویژة آن بزرگواران است.
پینوشت:
61. در مورد آیه « وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ» (نمل: 76) نیز اختلاف وجود دارد.
62. الزمخشری، الکشاف فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 31.
63. عبداالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی، ج 1: قرآن در قرآن، ص 224.(ص132)
64. محمد بن جریر الطبری، جامع البیان عن تأویل آی القرآن، ج 5، ص 211 / نیز ر.ک: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 7، ص 129؛ محمد بن محمد الزمخشری، الکشاف فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 31؛ وهبة الزحیلی، تفسیر المنیر، ج 7، ص 229؛ محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج 5، ص 251.
65. ر. ک: محمود آلوسی، همان.
66. و نیز مانند: وَمَا تَکُونُ فِی شَأْنٍ وَمَا تَتْلُو مِنْهُ مِن قُرْآنٍ وَلاَ تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ کُنَّا عَلَیْکُمْ شُهُودًا إِذْ تُفِیضُونَ فِیهِ وَمَا یَعْزُبُ عَن رَّبِّکَ مِن مِّثْقَالِ ذَرَّةٍ فِی الأَرْضِ وَلاَ فِی السَّمَاء وَلاَ أَصْغَرَ مِن ذَلِکَ وَلا أَکْبَرَ إِلاَّ فِی کِتَابٍ مُّبِینٍ؛ (یونس: 61).
67. ابوالفضل رشیدین المیبدی، کشف الاسرار و عدة الابرار، ج 3، ص 379؛ محمد عبده ضمن تأیید این دیدگاه، حدیث یاد شده را آورده و آن را صحیح دانسته است. ر. ک: محمد رشید رضا، تفسیر القرآن الحکیم الشهیر بتفسیر المنار، ج7، ص 457.
68. در مورد دیدگاهها ر.ک: محمد بن حسن الشیخ الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج4، ص 244.
69. محمد حسین فضل الله، من وحی القرآن، ج 9، ص 204.
70. محمد بن محمد رضا مشهدی، کنزالدقائق و بحر الغرائب، ج 4، ص 429.
71. ر.ک: ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، ج 3-4، ص 546.
72. ر. ک: احمد ابن فارس، معجم مقاییس اللغة، مادة «فصل»؛ احمد بن محمد الفیّومی، المصباح المنیر، ج 2،
ص 148.73. محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 7، ص 346.
74. سلطان محمد الجنابادی، ملقب به سلطان علیشاه، بیان السعاده، ج 2، ص 375.
75. در مورد دروغ نبودن قرآن، ر.ک: سورة هود، آیة 13 و به مصدّق بودن قرآن در بیش از 16 آیه اشاره شده است. از جمله: بقره، آیات 41 و 89 و احقاف، آیة 12.
76. ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، ج 6 ـ 5، ص 416.77. همان، ص 209.
78. طبق احتمال ارتباط «حدیثاً» در سورة یوسف یا آیات داستان یوسف (ع)، «کل شیء» به جزئیات این قصه یا سنتهای حق و باطل مقید میشود. این دیدگاه احتمالاً بر این پایه استوار است که هنگام نقل جزئیات قصص این ذهنیت برای برخی پدید میآمد که شاید اینها از سوی خدا نباشد. این آیه در پاسخ به آن ذهنیت تأکید دارد که تمام این جزئیات نیز از جانب خداست و پیامبر در آن نقشی ندارد. طبق این نظر, آیه بیانگر آن است که تمام آیات قرآن کریم از خداست نه اینکه قرآن بیانگر همه چیز است. ر. ک: سلطان محمد الجنابادی، ملقب به سلطان علیشاه، بیان السعاده، ج 2، ص 375.
(ص133)
79. ابو جعفر محمد بن علی الشیخ الصدوق، عیون أخبار الرضا (ع)، ج 2، ص 195؛ همو، کمال الدین وتمام النعمة، ص 675. نیز ر.ک: علی بن جمعة العروسی الحویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 1، ص 714.
80. محمد بن الحسنطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 210
81. فتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج5، ص 86
82. ابوجعفر محمد بن الحسنطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 209؛ ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، ج 5-6، ص 416 / مولی محسن فیض کاشانی، تفسیر صافی، ج 3، ص 55 ؛ محمد بن محمد رضا مشهدی، کنزالدقائق و بحر الغرائب، ج 6، ص 401.
83. ر. ک: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج، 11، ص 308.
84. محمد باقر مجلسی، بحار الانوار ،ج17، ص 186.
85. ر. ک: فتح الله کاشانی، منهج الصادقین، ج5، ص 86؛ محمد شیخعلی الشریف اللاهیجی، تفسیر شریف لاهیجی، ج2، ص 571؛ محمد حسین فضل الله، من وحی القرآن، ج 12، ص 334؛ محمد السبزواری، الجدید فی تفسیر القرآن المجید، ج 4، ص 99؛ ابو الفتوح رازی، روض الجنان و روح الجنان فی تفسیر القرآن، ج11،
ص 172.
86. ر.ک: محمود بن عمر الزمخشری، الکشاف فی تفسیر القرآن، ج 2، ص 589؛ محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج 8، ص 316.
87. محمد بن حسن الشیخ الطوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، محمود بن محمد بن محمد الزمخشری، همان، ج 2، ص 481 و 516.
88. میفرماید: وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ وَلَعَلَّهُمْ یَتَفَکَّرُونَ (نحل: 44).
89. محمد حسین طباطبایی, المیزان, ج3, ص85.
90. محمد بن یعقوب الکلینی، همان، ج 1، کتاب الحجة، «باب انه لم یجمع القرآن کلّه الا الائمة»، ح 2.
91. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج 46، ص 349.
92. ر.ک: محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج 10، ص 316.
93. ر.ک: محمد بن جریر الطبری، جامع البیان فی تفسیر القرآن، ج 14 ص 90.
94. ر.ک: محمد بن یعقوب، تنویر المقباس عن تفسیر ابن عباس، ص 229؛ جلال الدین سیوطی، الدرالمنثور، ج 4، ص 589؛ ابی علی الفضل بن الحسن الطبرسی، مجمع البیان، ج 5 - 6، ص 586؛ فخرالدین الرازی، همان، ج 2، ص 98؛ ابوحیّان الاندلسی، بحرالمحیط فی التفسیر، ج 6، ص 582؛ محمود آلوسی، روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم و السبع المثانی، ج 8، ص 216؛ سید قطب، فی ظلال القرآن، رشید رضا، المنار، ج 7، ص 395؛ محمد بن طاهر ابن عاشور، التحریر و التنویر، ج 1، ص 253، محمد بن عبدالحق بن عطیه، المحرر الوجیز، ج 3، ص 452.
95. ر.ک: محمد تقی مصباح یزدی، معارف قرآن (1-3)، ص 406.(ص134)
96. ر.ک: محمد بن الحسن الصفار قمی، بصائر الدرجات، ص 128، جزء سوم، باب ششم، احادیث 2 تا 7؛ فرات کوفی، تفسیرفراتالکوفی ص146؛ محمد باقر مجلسی، بحارالأنوار، ج 26، ص 65، ج 35، ص 433 و ج 89،
ص 103.
97. ر. ک: محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج 1، ص 202. در سند این حدیث محمد بن یحیى، محمد بن عبد الجبار، ابن فضال، حماد بن عثمان و عبد الأعلى بن أعین آمده است که همگی امامی و ثقهاند.
98. محمد باقر مجلسی، همان، ج3، ص 157.
99. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 269، ح 3.
100. تمام راویان این روایت جز ابن فضال امامیو ثقهاند وی فطحی مذهب ولی ثقه است.
101. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 1، ص 61.
102. احمد بن محمد بن خالد البرقی، المحاسن، ج 1، ص 267. شبیه این روایت در کافی، ج1، ص59 با سند صحیح آمده است.
103. شیخ طوسی گوید: از پیامبر اکرم (ص) خواستند معجزهای بیاورد که کوه با آن حرکت کند و این آیه نازل شده و بیان کرد که اگر به واسطه چیزی کوه حرکت کند همین قرآن است. ر.ک: التبیان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 252.
104. محمد بن یعقوب کلینی، الکافی، ج 1، ص 226.
105. ر.ک: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 11، ص 505.
106. مجلسی روایت را مجهول میداند. ر.ک: محمد باقر مجلسی، مرآة العقول، ج3، ص 21.
107. دربارة معجزة الهی بودن قرآن ر. ک: عبدالله الدراز، النبأ العظیم، ص20-32.
108. ر.ک: طور: 33 ـ 34.109. ر. ک: هود: 13.110. بقره: 22 ـ 23.
111. ر.ک: محمد حسین طباطبایی، المیزان، ج 1، ص 60 ـ 61.
112. ر. ک: جلال الدین عبدالرحمن بن ابی بکر السیوطی، معترک الاقتران فی اعجاز القرآن، ص 12ـ 16؛ عبدالله جوادی آملی، تفسیر موضوعی قرآن کریم، قرآن، در قرآن، ج 1، ص 137؛ محمد تقی مصباح یزدی، راه و راهنماشناسی، ص 130؛ محمد هادی معرفت، التمهید، ج 4، ص 29؛ محمدحسین حسینی تهرانی، نور ملکوت قرآن، ج 2، ص 22.
113. محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج35، ص210.
114. که طبق روایات 124 هزار نفر بودهاند. « ر.ک: محمد بن الحسن الصفار قمی، بصائر الدرجات، ص 121، جزء سوم باب « ناب نادر من الباب» حدیث 2.
115. ر.ک: علی بن جمعة عروسی الحویزی، همان، ج 3، ص 74 ـ 76.(ص135)
116. از باب نمونه ر.ک: همان. در این کتاب (نور الثقلین) 19 روایت آمده است که برخی صحیح السنداند.
117. محمد باقر المجلسی، مرآة العقول، ج 12، ص 479.
118. محمد بن یعقوب کلینی، کافی، ج 2، ص 599؛ تفسیر عیاشی، ج 1، ص 19، حدیث 18؛ علی بن جمعة العروسی الحویزی، همان، ج 3، ص 77، حدیث 189.
مصطفی کریمی
عضو هیئت علمیگروه تفسیر و علوم قرآن مؤسسة آموزشی و پژوهشی امام خمینی.
منبع: دوفصلنامه قران شناخت شماره 2انتهای متن/
08:14 - 16 مرداد 1391