خودشناسی و بازتابهای تربیتی آن براساس بینش قرآنی
خبرگزاری فارس:خودشناسی برای هر فرد ضروری است؛ زیرا انسان با خودشناسی به قابلیتها، توانمندیها، تحولات و ویژگیهای فطری و غیرفطری خود پی میبرد، و ضعف، فقر، نیازمندی و تعلق به قدرت لایتناهی پروردگار را در خود حس میکند.
بازتابهای تربیتی خودشناسی
در این نوشتار، به توانمندیهای آدمیبه اختصار اشاره شد؛ از جمله توانایی شناخت خویشتن، فضیلتشناسی و گرایش به خیر، قدرت یادگیری، توانایی اندیشیدن، برخورداری از کرامت، زیستن جاودانه، توانایی انتخاب مسیر، ارتباط با خدا، ارتباط با سایر انسانها. همچنین به آسیبهای روانی انسان نیز اشاره شد که خود و خدا را فراموش کردن، رفتار عجولانه، جدال کردن، طغیانگری و ستم، ناسپاسی کردن، نادانی، بیصبری و عدم تحمل سختیها، حرصورزی، پیروی از گمان، از جملة این آسیبها میباشند.
ترکیب این ویژگیهای روانی انسان را مجسم میکند که از یک طرف تمایل به خیر دارد و از طرف دیگر موانعی در مسیر پیمودن کمال انسانی برایش مصور است. خودشناسی و شناخت توانمندیها و نیز موانع مذکور به فرد کمک میکند تا چگونگی پرورش یافتن و به سوی کمال حرکت کردن را دریابد و اینکه چگونه با موانع مواجه شود و تحت تأثیر آنها قرار نگیرد و یا بر آنها فائق آید؛ همچنین بتواند به تجهیز نیروهای مثبت و کنترل نیروهای منفی و بازدارندة انسان برای رسیدن به کمال بپردازد.
لازم به ذکر است که برخی از انسانها، آسیبهای روانی را به دیگران، شیطان، و یا نیروهای منفی در طبیعت فرافکنی میکنند؛ همین امر موجب میشود که نتوانند خود را بشناسند. لازمة شناخت واقعی خود به منزلة یک انسان، باور به جنبههای مثبت و پیشگیری از بروز جنبههای منفی است.بازتابهای تربیتی که از خودشناسی بر اساس بینش قرآنی نشأت میگیرد، بسیار گسترده و وسیع است و میسر نیست همة آنها تبیین شود. در زیر به مهمترین آنها میپردازیم:
1. شناخت هدف زندگی و انتخاب صراط مستقیم
از جمله بازتابهای تربیتی این است که متربی با توجه به اینکه به شناخت خویش و تمایلش به زندگی جاوید و راهنمایی عقلش به هدایتپذیری از آشنایان به زندگی سعادتمندانه ابدی نائل آمده است، در سایة این محرکهای درونی و آموزههای رسولان الهی، با هدف زندگی و انتظاراتی که باید از خود داشته باشد، آشنا میشود.(احقاف: 3) همچنین از سعادت و خوشبختی خویش و مسیر منتهی به آن، آگاه میشود و راه صحیح مسیر زندگی را که مطابق با ساختمان وجودیاش باشد، حق تشخیص میدهد.(بقره: 26) و آن را به عنوان صراط مستقیم نیل به سعادت که همان مسیر هدایت قرآن است، برمیگزیند.
با این شناخت از پیمودن در مسیرهایی که با ساختار وجود اصیل و فطریش هماهنگ نیست، خودداری میکند. همانطور که خداوند میفرماید: «این راه (فطرت و قرآن) راه مستقیم من است؛ از آن پیروی کنید و راههای دیگر را نروید که آنها شما را از راه خداوند بازمیدارد، این توصیه خدا به شماست تا متقی شوید».
(انعام: 153) در این بازتاب، فرد هدف تعلیم و تربیت را هدفی کمالی و واقعی، و نه تنازلی، خیالی و اعتباری تلقی میکند و بدان دلبسته میشود. به همین دلیل، در قرآن نمود سعادت و کمال را در بهرهمندی از نعمتهای مادی و معنوی پروردگار در بهشت تبیین، و توجه مردم را به آن جلب کرده است؛ از جمله:«اهل سعادت تا آسمان و زمین باقی است در بهشت خالدند؛ مگر آنکه خدا نخواهد.
آنها از عطای ابدی و نامقطوع پروردگار استفاده میکنند»(هود: 108)؛ «شما و همسرانتان شادمان وارد بهشت شوید (و جزء بهشتیان شوید؛ بهشتیانی که) جامهای زرین و ظرفهای بلورین، مملو از خوراکیها و آشامیدنیهای لذیذ را برای آنها دور بگردانند. در آنجا آنچه دل به آن تمایل داشته باشد و مایه لذت چشم باشد وجود دارد و شما در آنجا همیشه خواهید بود».(زخرف: 70)
برای نشان دادن واقعی بودن کمال و زنده کردن عشق به آن در متربی، قرآن به خیالی نبودن کمال و سعادت و خوشبختی واقعی اشاره میکند و از آثار آن، ورود به بهشت، بهرهمندی از عطاهای غیرمنقطع الاهی و آماده بودن وسایل پذیرایی هر آنچه فرد بخواهد و برایش لذتآور باشد و ... را برمیشمارد و سپس به رابطة واقعی هدف و کمال با اعمال و کردار میپردازد و سعادت فرد را نتیجه واقعی کردار خویش بیان میکند: «جز آنچه عمل کردهاید، مجازات نمیشوید».(صافات: 39)
متربی باید به سعادت جاوید بیندیشد و اهداف مقدماتی را در جهت آن هدف و سعادت همیشگی انتخاب؛ و بدانها عمل کند. در قرآن در موارد زیادی به ابدیت کمال و آثار آن که به صورت جنّات جلوه مینماید، اشاره شده است؛ «پاداش آنها در نزد پروردگار، بهشتهای عدن است که نهرها در آن جاری است و همیشه در آن خواهند بود».(بینه: 8)
در قرآن از پیامبران الاهی و انسانهای کامل که به خویشتنشناسی پرداختهاند و از این طریق، با انتخاب هدف زندگی، در این مسیر استعدادهای خود را رشد دادهاند، به منزلة اسوههای تربیت9 یاد میشود. داستان زندگی آنان در قرآن،10 فراهمسازی زمینة اندیشهورزی11 و شناخت عمقی آنان به خود و هموارسازی راه شناخت خدا و انتخاب طریق هدایت و صراط مستقیم12 و پیمودن این راه به سوی کمال و سعادت است.
اینکه در قرآن به داستانهای انبیاء اشاره شده و گاه برخی از داستانها چندین بار تکرار شده است، ممکن است بدین دلیل باشد که به حق، نقش آموزشی و تربیتی بر روی مردم دارند.13 بنابراین، با خواندن داستانهای انبیاء و مطالعة زندگی آنان، خودشناسی افراد بهتر در خداشناسی و پیمودن مسیر کمال نمود پیدا میکند.
2. نیل به خداشناسی
خودشناسی که پایة تعلیم و تربیت صحیح است، به خداشناسی میانجامد. از دیدگاه دینی، خودسازی منوط به خداشناسی است و خداشناسی در پرتو خودشناسی قابل تبیین است. بر اساس دیدگاه قرآن، از جمله نتایج شناخت نفس در کنار ادراک آیات آفاقی، پی بردن به حق بودن پروردگار مطرح است؛ «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّی یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ»؛(فصلت: 53)
دربارة این آیه باید توجه داشت که شناخت آیات آفاقی و انفسی هر دو انسان را به شناخت خداوند و اسماء و صفاتش راهنمایی میکنند و در نتیجه ما را به چنگ زدن به دین حق، تعلیم و تربیت صحیح، اصلاح نفس و اتصاف به فضایل اخلاقی هدایت میکنند؛ اما شناخت نفس و قوای روحی و بدنی و حالات گوناگون آن و شناخت ملکههای فاضله و رذیله و سعادت و شقاوت آن، جدای از شناخت مرضها و درمانهای آن نیست. با این شناختها، انسان به طور عادی و مستقیمتر مسیر درست تعلیم و تربیت را پیدا میکند و به اصلاح نفس و رسیدن به سعادت حقیقی میپردازد.14
3. شکلگیری صحیح نظام فکری
معرفت نفس و پی بردن به ابعاد وجودی و از جمله کمالخواهی نامحدود در خویش، انسان را ملزم به تأمین سعادت جاوید و زندگی جاوید اخروی میکند؛ یعنی شناخت خویش او را به اینکه به طور فطری به سعادت نامحدود گرایش دارد، سوق میدهد. در آیة 108 سوره هود، مصداق این سعادت نامحدود، بهشت بیانتهای الاهی در آخرت بیان شده است. البته آگاهی از نامحدود بودن زندگی فرد، به همراه ادراک مختار بودن او و سیر اختیاری و انتخابی به کمال و سعادت، نیاز به هدایت و تعلیم و تربیت انبیاء و باور به نبوت و امامت و رهبری را موجب میشود. باید توجه داشت که تربیت و هدایت همهجانبه در گرو عقاید و باورهای درست و نظام فکری صحیح است.(بقره: 132)
به همین دلیل پایه اساسی تعلیم و تربیت انبیاء «دین قیم» است15 که محور آن، توحید، معاد و نبوت است. از اینروی، خویشتنشناسی با زمینهسازی شکلگیری صحیح شخصیت فکری و اعتقادی آدمیدر تعلیم و تربیت صحیح و همهجانبه نقش اساسی را ایفا میکند. در قرآن هدف انبیاء و نزول قرآن، تعلیم و تربیت مطرح شده است؛ ولی بیشتر آموزهها و هدایتهای انبیاء و همچنین بیشتر آیات قرآن به تبیین عقاید صحیح و تمایز باورها و افکار درست از نادرست اختصاص یافته است.) بقره: 256( به همین دلیل، اهمیت ویژه و نقش محوری ایمان و باورهای اعتقادی در تعلیم و تربیت است، که شناخت خود مهمترین عامل تسهیلکنندة آن است.
4. هماهنگی پرورش با فطرت
از آنجا که خویشتنشناسی فرد را از یکسو، متوجه اهداف کمالی میکند و از سوی دیگر، از تمایلات، توانمندیها و استعدادهای فطری خویش آگاه میسازد، انگیزه شکوفایی و پرورش باورها، تمایلات، احساسات، عواطف و رفتارها، هماهنگ با فطرت انسانی در او پدید میآید. چنین فردی خلقوخوی اجتماعیاش، ادب الهیاش، بروز احساساتش و تمام رفتارهایش صالح، ارزشی و مثبت، و مصداق خیرالبریه(بینه: 7) میشود و مراقب است تا از ناحیة او هیچگونه آسیبی نه به خود (در همه جنبهها)، نه به دیگران، و نه به طبیعت، وارد نشود و عامل فساد برای خویش و جامعه نباشد.(اعراف: 58) چنین کسی در موارد تزاحم، عقلگرایی و تعهدات معنوی و الهیاش، اولویتهای رفتاریش را معین میسازد.
5. ارتقای روابط همهجانبه
خودشناسی به صورت همهجانبه و توجه به جنبههای گوناگون خویش، موجب شفافسازی تمایلات طبیعی خود نسبت به خدا، خویش، دیگران و جهانی است که در اختیار و در تصرف اوست. با این شفافسازی، فرد میفهمد که با هر یک از آنها چه نوع رابطهای باید برقرار سازد و چگونه در صدد استحکام و تعالی این روابط برآید. از اینروی، به میزان دستیابی به خودشناسی مجموعه روابط فرد با خدا، خود، مردم و طبیعت تصحیح و ارتقا مییابد و از اختلال و انحراف در این روابط پیشگیری میشود.
همچنین زندگیش در مسیر طبیعی و هدایتی، هماهنگ با هدف آفرینش به پیش برده میشود و به سعادت جاوید میرسد. به طور کلی، هر فرد با این نگرش میتواند در جهت رشد و شکوفایی استعدادهای طبیعی، و در مسیر هدایت و شکوفایی همهجانبة وجود خویش و رسیدن اهداف عالی انسانی به ویژه قرب الهی، رشد و تکامل یابد.16 همچنین اثر شناخت خود را هدایت یافتن، حرکت در مسیر حق، کنترل قوای شهوی و غضبی و در نهایت رسیدن به سعادت مطرح کرده است.
6. استمرار تلاش برای صعود به مراتب کمال
از آنجا که متربی با خودشناسی به درجاتی بودن و نامحدود بودن مراتب کمال و سعادت توجه میکند و پی میبرد که حدی برای رشد و تعالی او وجود ندارد، انگیزة فعالیت گستردهاش در صعود به مراتب کمالی افزایش مییابد و با انگیزه و تلاش مستمر برای دستیابی به مراتب بالاتر، دچار بیحوصلگی و ناامیدی نمیشود؛ زیرا با این شناخت مطمئن میشود که به هر درجهای برسد، درجهٔ بالاتری وجود دارد. چنین اطمینانی، به فعالیتهای تربیتی متربی استمرار میبخشد و انگیزهای در او ایجاد میکند که او هرگز از عمل باز نایستد.
در این وضعیت، انگیزة فرد برای پرورش تمامیامیال فطریش افزایش مییابد و تقویت میشود و در صدد برمیآید همة آنها را عملیاتی سازد و پاسخ واقعبینانه به همة نیازها و سائقههای وجودی و خدادادیش دهد.(نحل: 36) و در این زمینه از هیچ کوشش و تلاشی دریغ نورزد.(حج: 78) قرآن به منظور افزایش انگیزه برای کوشش همهجانبه به رابطه واقعی اعمال و نتایج آن اشاره، و بیان میکند که هر چه عمل در کیفیت و کمیت بهتر و بیشتر باشد، درجات و مراتب اهداف کمالی بالاتر و بیشتر خواهد بود: «هر فردی به میزان عملی که انجام داده است، دارای درجات بهشتی میشود»(احقاف: 19)؛
«آنان در پیش خدا درجاتی دارند و خدا به آنچه آنها عمل میکنند، آگاه است».(آلعمران: 163)این درجات با تعابیر گوناگون در مورد هدف نهایی مانند «جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ»، (فرقان: 10) «جَنَّاتِ عَدْنٍ؛(طه: 76) فردوس(کهف: 107) «جَنَّاتِ النَّعِیمِ؛(صافات: 43) «رِضْوانَ اللَّهِ؛ (آلعمران: 15) و عالیترین مقام قرب یعنی مقام عندیت(قمر: 55) بیان شده است.
7. پیدایش تحول درونی در متربی
خودشناسی و توجه به واقعیت کمالخواهی خویش که با میل رسیدن به آن همراه است، برنامهریزی و کوشش تربیتی را برای تحول درونی و تغییر واقعی از نقص به کمال در پی دارد؛ زیرا میخواهد از طبیعت خود نقص، نداری و نیازش کاسته شود و قدمبهقدم دارائیش بیشتر شود و به کمال برسد. روشن است که دارا شدن و کمال یافتن (به معنی واقعی و فلسفیاش) بدون تحول وجودی امکانپذیر نیست. این تحول، تحول خودِ اصیل و متداوم است؛ تحول نفس است که هویت و اصالت شخص به آن است.
آنکه میشناسد، باور میکند فاعل حقیقی اعمال است (و حتی در برخی از فعالیتهایش بدن را هم به استخدام درمیآورد) و آیندهاش رهین کردار اوست «هرکس در گرو آن است که خود کسب میکند. آن که فنا نمیپذیرد و هدایت و سعادت جاوید یا ضلالت و شقاوت ابدی دارد»(مدثر: 38)؛ «شما مؤمنان مراقب خود باشید مادامیکه شما بر هدایتید، گمراهی دیگران شما را زیان نمیرساند». (مائده: 105)
متربی با خودشناسی در یافته است که در رشد و کمال، تحول نفس اصل است. باید او به فکر تکامل درونی باشد و به اصلاح و رشد باطن همت گمارد؛ روح را صفا دهد و آن را از آلودگیها پاک سازد که با صفا و پاکی روح است که میتواند خوبیها و بدیها را به خوبی بشناسد و به درجات بالای قرب راه یابد. متربی میتواند در سیر تکاملی به نفس مطمئنه تحول یابد و در کمال قرب ربوبی بار یابد و به مقام رضا برسد و به صف بندگان خالص حضرتش بپیوندد و از جنت محبت او برخوردار شود: «ای نفس مطمئنه! به سوی پروردگارت بازگرد در حالی که از او راضی هستی و او هم از تو راضی است. پس در زمره بندگان خاصّم درآی و وارد بهشت ویژهام بشو».(فجر: 30ـ28)
8. تقویت حق مداری
فطرت انسان، حقجو و حقمدار است. یکی از ابعاد خویشتنشناسی آدمی، آگاهی از این حقجویی و تمایل به حقیقت و دوری از باطل است. توجه به این موضوع موجب میشود فرد اطلاعات خود را ارزیابی کند و به بازشناسی حق از باطل اقدام کند و آنچه را با فطرت خود هماهنگ مییابد، تشخیص میدهد و آنچه را در مسیر سعادت میشناسد برگزیند و از انحراف باز ایستد.
به عبارت دیگر، احساس نیاز برای رسیدن به کمال واقعی، جستوجوگری برای شناسایی مسیر رسیدن به آن را در فرد زنده میسازد و او را به مکتبشناسی رسولان الاهی هدایت میکند و باور به رشدآفرینی و کمالبخشی آموزههای پیامبران آسمانی را در فرد میپروراند و مسیر حق آنان را از مسیرهای دیگر باز میشناسد.
و نسبت به آنچه رشد و رشدآفرین است، سر تسلیم فرود میآورد. قرآن میفرماید: «جنیان گفتند ما قرآن شگفتانگیز را که به راه رشد هدایت میکند شنیدیم و به آن ایمان آوردیم»(جن: 2)؛ «(موسی به خضر گفت:) آیا به دنبال تو بیایم تا به من راه رشدی را بیاموزی که خود فراگرفتهای؟» (کهف: 66)
نتیجهگیری
در فلسفه، روانشناسی و تعلیم و تربیت، «خویش» یا «خود» از موضوعهای مهم است و دیدگاههای مختلفی چون دیدگاههای اجتماعی، شناختی و اجتماعی تحلیلی نیز ابراز شده است.17 ژیل بوندکر18 مینویسد: «خود آن زمینهای از دانش است که افراد در مورد آنچه در دنیا به آن عمل میکنند و در پاسخ به پرسش من کیستم ساختهاند». همچنین وی از استرولو19 نقل میکند. «خود ساختار روانی است که از خلال تجربیات فرد شکل، ویژگی، سازمان و تداوم پیدا میکند».
ویلیام جیمز «خود» را دارای دو جنبة اساسی «من» موضوعی یا مفعولی و «من» عامل یا فاعلی دانسته است: «من موضوعی عبارت است از مجموعه ویژگیهای بدنی، اجتماعی و روانی معنوی که فرد میتواند آنها را از آن خود بداند. منظور از من عامل که نقش سازماندهی و تفسیر تجربیات را ایفا میکند، چیزی است که از اختیار، تمایز، اندیشه، تجربیات شخصی و تداوم وجود خویش، آگاهی دارد»؛20 در صورتی که از نظر دیمون وهارت21 ( 1982) مفهوم یا ادراک «خود» دربرگیرندة دانش فرد نسبت به ویژگیها و تواناییهای شخصی و نیز اندیشه بر آن است.
وی همانند ویلیام جیمز معتقد است ادراک «خود»، در برگیرندة خود موضوعی و خود فاعلی و اندیشمند است و بر این تأکید دارد که خود ساختاری اجتماعی دارد و ادراک خود نیز یک مفهوم شناختی اجتماعی است. بنابراین، توانمندیها سرشتی نیست، بلکه اکتسابی است (دیمون وهارت، 1982 و 1991، هارت و زامانسکی22، 1988)؛ در صورتی که در دیدگاه قرآنی، این توانمندیها، سرشتی و فطری است. در این دیدگاهها، برخلاف دیدگاه قرآن، جنبهٔ معنوی، ارتباط با خدا، فضیلتخواهی و حقطلبی به مثابة ابعاد وجودی و سرشتی خود، کمتر توجه شده است.
خودشناسی، شامل شناخت همة جنبههای گوناگونی است که خویشتن آدمیآن را داراست یا میتواند دارا شود. با این وصف، خودشناسی شامل شناخت توانمندیها و آسیبپذیریهای روانی است و آگاهی نسبت به اینکه هر یک از توانمندیهایش را در جهت نیل به کدام اهداف تربیتی میتواند به کار گیرد و زمینههای انحراف از طبیعت را نیز در وجود خویش شناسایی کند. ساختار «خود» از دیدگاه قرآن به صورت مجموعهای از توانمندیها و خصوصیات روانی از یکسو و آسیبپذیریهای روانی از سوی دیگر مطرح است که با شناخت آنها، افراد به خودشناسی نائل میشوند.
خودشناسی برای هر فرد ضروری است؛ زیرا انسان با خودشناسی به قابلیتها، توانمندیها، تحولات و ویژگیهای فطری و غیرفطری خود پی میبرد، و ضعف، فقر، نیازمندی و تعلق به قدرت لایتناهی پروردگار را در خود حس میکند و این مقدمهای برای سلوک عملی و رفتن به سوی خدا، اهداف عالی تربیتی و کمال مطلوب است خودشناسی یا معرفت نفس، زیربنای سعادت بشر در همة شئون مادی و معنوی است. آدمیدر پرتو خودشناسی از نیازهای درونی و برونی خود آگاه میشود و توانمندیها و ناتوانمندیهای خود را ارزیابی میکند.
از اینروی، خودشناسی در تعلیم و تربیت جایگاه ویژهای دارد ویژهای دارد و بالاترین و باارزشترین شناخت بهشمار میآید.23 و همواره به عنوان گام نخست در پرورش استعدادهای انسانی، دستیابی به مبانی، اصول و اهداف تربیتی مطرح میشود؛ زیرا اگر کسی خود را نشناسد و از امکانت وجودی و توانمندیهای خویش آگاه نباشد و واقعیتهای هستی خود را نشناسد، نمیداند به دنبال چه هدفهایی در زندگی باشد و بر چه اصولی رفتار خویش را استوار سازد.
خودشناسی در ابعاد مختلف آن برای همگان امکانپذیر است؛ زیرا افراد انسانی از علم وجدانی فطری و عقل خدادادی برخوردارند. از این روی، و به منظور هدایت بشر به مسیر درست تربیتی، همهٔ افراد مؤمن و کافر را به تفکر و شناخت وجود خویش سفارش و تحریک میکند و میفرماید: «وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَ فَلا تُبْصِرُونَ»؛(ذاریات: 21) از دلایل توجّه خاص قرآن کریم به خودشناسی همین است که آدمیبه تربیت و هدایت خویش اهمیت بدهد و گمراهی دیگران او را از هدایت باز ندارد: «به تربیت و هدایت خویشتن بپردازید؛ اگر هدایت یافتید گمراهی دیگری به شما زیان نمیرساند».(مائده: 105)
در نگرش قرآنی، آدمی توانمندیهای گستردهای دارد که موجب برتری و کرامت او نسبت به مخلوقات دیگر است؛ در عین حال، دارای استعدادهای روانی است که برخی تحت تأثیر عوامل درونی و بیرونی و با بهرهمندی از قدرت انتخاب و هر گونه تصمیمگیری، زمینههای سقوط به دایرة حیوانی را در خویش فراهم میسازند و از حیث تربیتی نه تنها با رشد و پرورش استعدادهایشان مسیر اهداف عالی را نمیپیمایند، بلکه با فرو رفتن در بدیها و امور شیطانی به اوج شقاوت نائل میشوند.
خویشتنشناسی بر اساس نگرش قرآن، در مجموعه روابط فرد با خدا، خود، مردم و طبیعت، افزون بر پیشگیری از اختلال و انحراف، تأثیر تصحیحی و ارتقایی میگذارد تا او به اهداف عالی انسانی، بهویژه قرب الاهی نائل آید.24 نیز با توجه به نگرش قرآنی، اثر شناخت خود را هدایت یافتن، حرکت در مسیر حق، کنترل قوای شهوی و غضبی و در نهایت رسیدن به سعادت مطرح کرده است.
شخص متربی با خودشناسی، به هدف تعلیم و تربیت به منزلة امری کمالی و واقعی، و نه امری تنازلی، خیالی و اعتباری نگاه میکند.25 به همین دلیل، به جستوجوگری برای شناسایی مسیر منتهی به کمال از طریق مکتب انبیاء اقدام میکند؛ همچنین برانگیخته میشود تا فعالیت گستردهای را در صعود به مراتب کمالی داشته باشد و به موجودی بدون انگیزه، بیحوصله و ناامید تبدیل نشود؛ بلکه با توجه به ادراک واقعیت کمالخواهی خویش، برای تحول درونی و تغییر واقعی از نقص به کمال، برنامهریزی و تلاش جدی خواهد کرد؛ زیرا سرنوشت مطلوبش به میزان کوشش و جدیتش بستگی دارد.
قرآن میفرماید: «سرنوشت هر کسی در گرو تلاش و اکتساب خود اوست».(مدثر: 38) بنابراین از نظر 26پی بردن به توان جسمی، قدرت فکری، علاقهها، استعدادها و توانمندی خود در فعالیتها و خوب به کار گرفتن آنها در عملهای تربیتی، از مهمترین بازتابهای خویشتنشناسی است.مربی در هدایت افراد مورد هدایت (متربی) با در نظر گرفتن نقاط قوت و ضعف افراد، محیط را بهگونهای تغییر میدهد که رفتارها و حالات مناسب با فطرت پاک انسانی شکوفا شوند. افزون بر تنظیم محرکهای محیطی، مربی با استدلال و بیدارسازی افراد و تسهیل پرورش معنوی، افراد را در جهت کمال معنوی هدایت میکند.
در حقیقت، کسی که به مطالعة درون میپردازد و با هدایت الهی27 و راهنماییهای انبیاء به خودشناسی میپردازد در خویش مییابد که رابطة ناگسستنی شناختی، گرایشی و عاطفی با پروردگار دارد؛ کمالخواه و ارتقاطلب و آزادیخواه است و تمایل به رهایی از هرگونه قید و بند و موانع نیل به کمال در او وجود دارد؛ به خیر و خوبی و فضیلتخواهی گرایش دارد وحقپذیر است؛
حقیقتجو است و دوست دارد از هر چیزی آگاه شود و امکان ادراک صحیح واقعیت را در خود مییابد؛ زیبایی را دوست دارد؛ جاویدخواه است و سعادت و خوشبختی همیشگی را جستوجو میکند؛ دارای حب ذات است و دوست دارد به دیگران نیز محبت کند؛ عزتخواه، و نوعدوست، لذتخواه و آرامشطلب است و از درد و الم، اضطراب و ناراحتی فرار میکند. مختار، انتخابگر و مسئولیتپذیر است. استقلالخواه است و وابستگی به دیگران را دوست ندارد.
تمایل به خودفعالی دارد و تنبلی و سستی را دوست ندارد. تمایل به خودشکوفایی، تربیت، تغییر و هدایتپذیری را در خود احساس میکند. خود را عاقل، متفکر، خلاق، منطقی و دارای توانمندی میداند؛ خود را برای کسب تجربه توانمند میبیند؛ چندبعدی بودن خویش را ادراک میکند؛ در مییابد که هویت واقعیش به روح او است؛ برای خویش نسبت به جمادات و حیوانات کرامت قائل است و توانمندی کرامت اکتسابی را در خود مییابد.
بر تأثیرپذیری از بیرون خود و تاثیرگذاری بر محیط، هر دو واقف است. میفهمد شخصیتش بهتدریج و در طول زمان شکل میگیرد. خوبی و بدی را از یکدیگر کاملاً تشخیص میدهد، و اینها همه بازتابهای تربیتی خودشناسی است.حال با توجه به دستاوردهای مقاله حاضر و مطرح شدن بازتابهای تربیتی کلی خودشناسی، به نظر میرسد بررسی آثار تربیتی شناخت و هر یک از توانمندیهای انسانی به صورت جزئی و کاربردی به منظور استفاده در برنامههای تربیتی، در پژوهشهای دیگر، ضروری به نظر میرسد.
پی نوشت ها:9. ممتحنه: 6-4.10. هود: 120؛ نساء، 164.11. اعراف: 176.12. انعام: 87.
13. آلعمران: 62.14. محمدتقی مصباح یزدی، انسان شناسی، ج1 - 3، ص 321.
15. روم، 30؛ توبه،36.16. ملااحمد نراقی،معراج السعاده، ص7-8.
17. نیک چهره محسنی، ادراک خود «از کودکی تا بزرگسالی»، ص 19 و 26.
18. Gill Bond cair19. Strolo20. Jaims,1961,p44 &p 63.
21. Damon &Hart ,1991,p 6.22. Zamansky Shorin
23. عبدالواحد بن محمد تمیمی آمدی، غررالحکم و دررالکلم، ترجمة خوانساری، ج 3، ص 386.
24. ملا احمد نراقی، معراج السعادة، ص7-8.
25. علینقی فقیهی، «اصول تعلیم و تربیت اسلامی»، تعلیم و تربیت، ص29.
26. ابوعلی سینا،تدابیرالمنازل اوالسیاسات الاهلیه، کوشش جعفر نقدی، ص 40.
27. فصلت:53.علینقی فقیهی / دانشیار دانشگاه قم
فاطمه رفیعیمقدم /کارشناسی روانشناسیمنبع : 2 فصلنامه پژوهش های تربیتی- شماره 5
انتهای متن/
10:44 - 1 جولای 2012