فداييان اسلام و كودتاي 28 مرداد 1332
خبرگزاري فارس:نواب صفوي، زاهدي را فردي مرتد و بي دين به شمار ميآورد و در صدد اعدام انقلابي او بر آمد، ولي به دليل مختلف به اين هدف خود نرسيد و علي بهاري، از اعضاي فدائيان اسلام به خاطر طراحي نقشهي اعدام زاهدي به همراه نواب محاكمه شد.
شكل گيري و پيروزي كودتاي ننگين آمريكايي 28 مرداد 1332 كه سلطهي 25 سالهي امپرياليزم آمريكا بر سرنوشت ملت مسلمان ايران را در پي داشت و ضرر و زيانهاي جبران ناپذيري را بر كشور اسلامي ايران وارد كرد،معلول رويدادهاي دوران نخست وزيري دكتر محمد مصدق است. در 28 مرداد حكومت مصدق كارهايي صورت گرفت كه زمينه ساز كودتاي 28 مرداد شد كه يكي از آن كارها، رفتار ناصواب و برخوردهاي نادرست مصدق، رهبر جبههي ملي ايران با سيد مجتبي نواب صفوي، رهبر «فدائيان اسلام« بود. بر همگان روشن است كه وحدت و همكاري و همراهي آيت الله سيد ابوالقاسم كاشاني و سيد مجتبي نواب صفوي و دكتر مصدق در پيشرفت و پيروزي نهضت ملي شدن صنعت نفت بسيار مهم بود و در اين ميان، سهم فداكاريها و اقدامات ارزشمند فدائيان اسلام به رهبري سيد مجتبي نواب صفوي در سيدن مصدق به نخست وزيري و ملي شدن صنعت نفت بهتر از هر كسي از اين واقعيت خبر داشت. با اين حال ظلم حكومت مصدق به نواب صفوي و فدائيان اسلام و كوشش براي كنار گذاشتن و حذف آنان از صحنهي سياسي كشور و برنامه ريزي براي تبعيد و زنداني نمودن نواب صفوي و يارانش، باعث محروم شدن دولت مصدق از پشتيباني گروهي از نيروهاي فداكار، با اخلاص و صداقت و با نفوذ و قدرت معنوي شد.
اقدامات ملي گرايان در جهت كنار گذاشتن چهرههاي مذهبي و روحاني و تحت فشار قرار دادن آنان، در زماني كه افراد غير مذهبي و ضد مذهبي و حزب توده آزاد بودند، بدبيني عامهي مردم مذهبي جامعه نسبت به حكومت مصدق را در پي داشت و بر همين اساس، دولت مصدق حمايت اكثريت مردم را از دست داد و بين دولت و ملت كه انگيزههاي مذهبي آنان را به صحنه آورده بود، فاصله و شكاف بوجود آمد و اين اقدامات آشكار حكومت كه پيش چشم مردم مسلمانان ايران انجام ميشد، راه سلطهي بيگانگان بر كشور و پيدايش و پيروزي كودتا را همواره كرد
.
*نقش «فدائيان اسلام» در نهضت ملي شدن نفت
نقش «فدائيان اسلام» به رهبري نواب صفوي در نهضت ملي شدن صنعت نفت، بسيار اساسي و برجسته است. مبارزات اسلامي آنان و اقدامات روشنگر آنان در راه مبارزه با سلطه بيگانگان و فريادهاي آنان در جهت نفي سلطهي روس و انگليس و آمريكا و تبليغات ديني آنان براي ايجاد شور و نشاط و غيرت ديني در جوانان و افشاي ماهيت پليد و استعماري انگليس و تلاش آنان در زنده كردن اسلام ناب محمدي (ص)، و فرهنگ عاشورا و شهادت طلبي و ضرورت پايان دادن به استبداد و ديكتاتوري رژيم ضد ديني پهلوي، ماموريت هجوم به اسلام را داشت و همچنين لزوم پايان دادن به تسلط اجانب انگليسي بر اقتصاد و نفت ايران و سرنوشت كشور، موجبات بيداري اسلامي مردم و حضور آنان را در نهضت ملي شدن نفت فراهم كرد. علاوه بر اين نقش معنوي كه ذكر شد، فدائيان اسلام با اعلام انقلابي دو نخست وزير فاسد شاه و دو عامل انگليس در كشور، عبدالحسين هژير و سپهبد علي رزم آرا زمينه را براي ورود دكتر مصدق به مجلس شوراي ملي، تصويب طرح ملي شدن نفت و نخست وزيري مصدق فراهم كردند، و اگر نبود اين فداكاريها و اقدامات انقلابي بزرگ، هرگز نفت در كشور ملي نميشد و دست استعمار انگليس از نفت ايران كوتاه نميگشت.
انتخابات شانزدهمين دورهي مجلس شوراي ملي به گونه اي برگزار شد كه دولت با تقلب در انتخابات، مخالفين خود را كنار گذاشت و همين امر موجبات نگراني مردم و مبارزان مذهبي و ملي را فراهم كرد. مصدق و ساير اعضاي جبهه ي ملي كه با تقلب صورت گرفته در انتخابات از ورود به مجلس محروم شده بودند، در صدد يافتن راهي براي ورود به مجلس شوراي ملي بودند. در اين شرايط حضور فدائيان اسلام در صحنهي مبارزات و ائتلاف جبههي ملي تازه تاسيس با آنان وضعيت را به سود نهضت ملي تغيير داد. سيد حسين امامي، از اعضاي فدائيان اسلام با هدف مبارزه با رژيم سلطنتي پهلوي و ابطال انتخابات تقلبي مجلس شانزدهم، در روز 13 آبان 1328 عبدالحسين هژير را كه پيش از اين نخست وزير شاه و در اين زمان وزير درباره رژيم ضد اسلامي پهلوي بود، با اعدام انقلابي به جزاي اعمال خود رساند و پس از دستگيري و محاكمه در دادگاه فرمايشي نظامي، با شعار «لااله اله الله» و «الله اكبر» و «زنده باد اسلام» و 17 آبان 1328 به شهادت رسيد.
در پي اعدام انقلابي هژير به دست «فدائيان اسلام» به رهبري نواب صفوي، انتخابات مجلس شوراي اسلامي ملي كه با تمهيدات هژير تقلب گستردهاي در آن صورت گرفته بود، باطلب شد و شاه نيز كه در اثر اقدام فدائيان اسلام روحيهاش را از دست داده بود، به آمريكا سفر كرد. اين سفر شاه به آمريكا 48 روز به دراز كشيد و انتخابات مجدد مجلس شانزدهم برگزار شد. در اين انتخابات كه با فداكاري و پي گيري «فدائيان اسلام» و شهادت آيت الله كاشاني و نمايندگاني مورد نظر ايشان و جبههي ملي به مجلس شوراي ملي راه يافتند، يكي از تاريخ ساز ترين ادوار مجلس در كشور بر اثر اقدامات «فدائيان اسلام» و نواب صفوي شكل گرفت و با اعدام انقلابي هژير توسط سيد حسين امامي و تجديد انتخابات مجلس شانزدهم، يازدهم نمايندهي مذهبي و ملي وارد مجلس شدند و يك اقليت قومي و منسجم در مقابل اكثريت نمايندگان درباري به وجود آمد. با ورود مليون و آيت الله كاشاني به مجلس شانزدهم، اقليت مجلس در اين دوره نقش حساس و سرنوشت سازي را به عهده گرفت. نواب صفوي در اين شرايط همواره تاكيد داشت كه از اين احساسات ارزنده بايد به نفع اسلام استفاده كرد و اركان آيندهي نظام و اجتماع را بر اساس مباني اسلام پايه گذاري كرد. جبههي ملي و مصدق نيز تاكيد ميكردند كه بايد در اين شرايط به مل كردن نفت انديشيد تا اقتصاد كشور سر و سامان يابد و انگليس از گردونهي اقتصاد اين مملكت خارج شود.
به اعتقاد «فدائيان اسلام» اگر از فرصتهاي به دست آمده تنها در راه ملي كردن صنعت نفت بهره داري گردد، ممكن است با خروج انگليس، قدرتي ديگر مثل آمريكا وارد صحنهي سياسي كشور گردد، ولي با اتكاي به مباني اسلام ميتوان از ورود و دخالت هر كشوري استعماري در اقتصاد و ساست كشور جلوگيري كرد راحتي و درست بودن انديشهي «فدائيان اسلام» در مراحل بعدي مبارزه آشكار گرديد؛ زماني كه فاصله گرفتن مليون و مصدق از اسلام باعث دلسردي و سستي اكثريت مذهبي جامعه و كنار گيري آنان از دولت مصدق شد و ساده انديشي و كوتاهي و بي كفايتي ملي گرايان راه سلطهي تدريجي كشور استعمارگر جديد، يعني دولت آمريكا را بر سرنوشت ملت ايران فراهم نمود؛ به طوري كه با كودتاي 28 مرداد،آمريكا بر كشور ايران تسلط كامل يافت.
.
اقدام بزرگ و اساسي ديگر «فدائيان اسلام» در راه ملي شدن صنعت نفت، اعدام انقلابي سپهبد علي رزم آرا، نخست وزير دست نشاندهي انگليس بود كه با ملي شدن صنعت نفت مخالفت ميكرد و در مجلس شوراي ملي گفته بود: «ايراني لياقت ساختن لولهنگ را ندارد، چگونه ميخواهد صنايع نفت خود را اداره كند؟» اين اهانت بزرگ رزم آرا موجب گسترش تنفر چهرههاي مذهبي و ملي و انزجار مردم ايران از او شد. با اين حال او نقشهي اجراي يك كودتاي نظامي را در سر ميپرورداند تا آنجا كه به صراحت گفت: «مسجد را بر سر آيت الله كاشاني و مجلس را بر سر اقليت و مصدق خراب خواخد كرد.» جبههي ملي احتمال ميداد كه اين تصميم رزم آرا جان همهي آنان را به خطر اندازد. در واقع مبارزات اقليت مجلس و جبههي ملي نتوانست از پيشروي جناح دربار و انگليس جلوگيري كند و آنان حل مشكل نفت و خروج از اين بحران را تقريبا ناممكن مي دانستند در جنين شرايطي كه همه راههاي سياسي مسدود شده بود، آيت الله كاشاني و جبههي ملي با ارسال پيغامي براي نواب صفوي، از «فدائيان اسلام» براي پيشبرد نهضت ملي شدن نفت و جلوگيري از كودتاي نظامي و محدود كردن، آزاديها توسط رزم آرا، استمداد كردند تا شايد نهضت ملي با فداكاري «فدائيان اسلام» از شكست حتمي رهايي يابد. در اين زمان نواب صفوي ارتباط نزديكي با آيت الله كاشاني و جبههي ملي داشت و بر همين اساس، وكلاي جبهه ملي را به حضور در جلسهاي در منزل شخصي به نام حاج محمود آقايي دعوت نمود.
در اين جلسه غير از مصدق - كه به علت كسالت حضور نداشت و دكتر سيد حسين فاطمي از طرف او به جلسه آمده بود - همهي اعضاي جبههي ملي حاضر شدند و به اعتراف عزت الله سحابي، مصدق هم گفته بود هر تصميمي را كه در اين مجلس گرفته شود، لازم الاجرا ميداند
.
در اين جلسه، نخست سران جبههي ملي از وضعيت سياسي موجود كشور تحليلي ارائه كردند. نتيجهي كلي تحليل آنها اين بود كه خطر اصلي روز، شخص رزم آرا است كه قصدش فروش ايران به انگليس است. آنها معتقد بودند كه شاه فعلا خطرناك نيست و همهي كارها زير سر رزم آرا است. وكلاي جبههي ملي در حالي كه از قدرت رزم آرا بيمناك بودند و سقوط وي را ناممكن ميپنداشتند، بر اين اساس ، به طور كلي ملي شدن صنعت نفت را نيز شكست خورده ميدانستند. با وجود اينكه روحاني مبارزه نواب صفوي و يارانش، مشكل اصلي ايران را تنها در وجود شاه مي ديدند و نظر آنها مبارزهي مستقيم با دربار بود، سرانجام تسليم راي و نظر مخالفان راي خود در اين جلسه شدند.
بناباين در پاسخ تحليلهاي سياسي سران جبهه ملي، نواب صفوي اظهار داشت: فرض كنيم رزم آرا امروز ساقط شد، بعدش چه؟ آيا شما قول ميهدي كه پس از سقوط وي، احكام اسلامي را اجرا كنيد؟ كه اعضاي جبههي ملي همگي جواب مثب دادند.
سپس نواب صفوي با دليل و برهان آنان را متقاعد ساخت كه براي پيشرفت در مبارزه با اجانب خصوصا انگليس، چارهاي جز نبرد قهر آميز با آنها از طريق مباني و اصول اسلامي نيست و اگر از اين راه پيش برويم، ما پيروزيم و در غير اين صورت، شكست ميخوريم، در آن جلسه بين نواب صفوي و اعضاي جبههي ملي و نمايندهي دكتر مصدق، عهد و پيمان بسته شد كه پس از گرفتن قدرت، طبق قانون اساسي كه هر گونه قانون مخالف اسلام را لغو مي داند و حكم بر اجراي احكام اسلامي، ميكند، به اجراي قوانين اسلامي بپردازند، سرانجام حاضرين به اين نتيجه رسيدند كه براي پياده كردن برنامهها چند تن بايد از بين بروند كه اولي آنها رزم آرا است. بنابراين در دو جلسهاي مذكور، جبههي ملي ضرورت اعدام رزم آرا را از بعد سياسي و آيت الله كاشاني از بعد شرعي اعلام كردند. در اين مورد سرتيپ يدالله كيهان خديو ده روز پيش از شهادت نواب صفوي و يارانشف در نامهاي به دادستان ارتش به استناد تحقيقات صورت گرفته از قول نواب صفوي نوشت: «من آقايان را براي اتمام حجت ديني خواستم.» آقايان گفتند: «فعلا خطر بزرگ و مانع پيشرفتهاي ديني و ملي، رزم آيا است و او بايستي برود تا كارها درست شود. چون من هم از نظر ديني همين عقيده را داشتم، تصميم به قتل نخست وزير وقت اتخاذ شد. روش «فدائيان اسلام» در مبارزات سياسي شان چنان بود كه ابتدا به مخالفان سياسي و ديني خود هشدار داده و آنان را از پيگيري طريقي كه آن را مخالف دين اسلام تشخيص مي دادند، باز مي داشتند.
چنانچه اين هشدار تاثيري بر جاي نمينهاد، تهديد ميكردند كه به حكم قطعي دفاع از مال و جان و ناموس و دين و اجتماع مسلمين به نبرد با آنان خواهند پرداخت بنابرهمين روش بود كه پنج روز قبل از اعدام انقلابي رزم آرا، عبد الحسين واحدي، «مردي شمارهي دو «فدائيان اسلام» طي سخناني در گردهمايي در مسجد شاه اعلام كرد:
.
«ما در راه اجراي احكام مقدس اسلام تا نثار آخرين قطرهي خون خود استقامت سپس نواب صفوي با دليل و برهان آنان را متقاعد ساخت كه براي پيشرفت در مبارزه با اجانب خصوصا انگليس، چارهاي جز نبرد قهر آميز با آنها از طريق مباني واصول اسلامي نيست و اگر از اين راه پيشرفت برويم، ما پيروزيم و در غير اين صورت، شكست ميخوريم، در آن جلسه بين نواب صفوي و اعضاي جبههي ملي و نمايندهي دكتر مصدق، عهد و پيمان بسته شد كه پس از گرفتن قدرت، طبق قانون اساسي كه هر گونه قانون مخالف اسلام را لغو ميداند و حكم بر اجراي احكام اسلامي ميكند، به اجراي قوانين اسلامي بپردازند. سرانجام حاضرين به اين نتيجه رسيدند كه براي پياده كردن برنامه ها چند تن بايد از بين بروند كه اولي آنها رزم آرا است. بنابراين در دو جلسهي مذكور، جبههي ملي ضرورت اعدام رزم آرا را از بعد سياسي و آيت الله كاشاني از بعد شرعي اعلام كردند. در اين مورد سرتيپ يد الله كيهان خديو ده روز پيش از شهادت نواب صفوي و يارانش، در نامهاي به دادستان ارتش به استناد تحقيقات صورت گرفته از قول نواب صفوي نوشت: «من آقايان را براي اتمام حجت ديني خواستم.» آقايان گفتند: «فعلا خطر بزرگ و مانع پيشرفتهاي ديني و ملي، رزم آرا است و او بايستي برود تا كارها درست شود. چون من هم از نظر ديني همين عقيده را داشتم، تصميم به قتل نخست وزير وقت اتخاذ شد.
روش «فدائيان اسلام» در مبارزات سياسي شان چنان بود كه ابتدا به مخالفان سياسي و ديني خود هشدار داده و آنان را از پيگيري طريقي كه آنان را مخالف دين اسلام تشخيص مي دادند، باز ميداشتند چنانچه اين هشدار تاثيري بر جاي نمينهاد، تهديد ميكردند كه به حكم قطعي دفاع از مال و جان و ناموس و دين و اجتماع مسلمين به نبرد با آنان خواهند پرداخت. بنابر همين روش بود كه پنج روز قبل از اعدام انقلابي رزم آرا، عبد الحسين واحدي واحدي، «مرد شماره دو «فدائيان اسلام» طي سخناني در گردهمايي در مسجد شاه اعلام كرد: ما در راه اجراي احكام مقدس اسلام تا نثار آخرين قطرهي خون خود استقامت ميكنيم. برادران مسئول و غير مسئول مملكت، نخست وزير، وكلا، وزرا، همه و همه بدانند كه طبق قانون اساسي مملكت بايستي مجري احكام اسلام باشند و گرنه غير قانوني اند.»
.
همچنين او در اين سخنراني ضمن تهديد رزم آرا، به صراحت اعلام كرد: «اگر چنانچه اين رزم آرا تا 3 روز ديگر خود كنار نرود، تو را خواهيم فرستاد.» متعاقب اين هشدار و تهديد و پنج روز پس از آن در شانزدهم اسفند 1329 ، هنگامي كه رزم آرا وارد صحن همين مسجد شد، با شليك گلولههاي استاد خليل طهماسبي كه از اعضاي «فدائيان اسلام» و ياران با وفاي نواب صفوي بود، اعدام شد. او پس از اعدام انقلابي رزم آرا، در حالي كه پس از خروج از مسجد شاه در بازار تهران شعارهاي «الله اكبر» و «زنده باد اسلام» و «پايبند باد قرآن» و «نابود باد ايادي بيگانه» و «سرنگون باد كاخ ستمگران» سر مي داد، توسط مامورين دستگير و بازداشت شد. با اعلدام انقلابي رزم آرا كه به اعتقاد «فدائيان اسلام» بر اساس معيارهاي مذهبي صورت گرفت، يكي از موانع بزرگ در راه رسيدن مردم به حقوق ملي خويش كه ملي شدن صنعت نفت بود، از بين رفت. اين اقدام بزرگ در مسير تحولات سياسي اجتماعي كشور تاثيراتي انكار ناشدني بر جاي گذاشت و در واقع براي اكثريت نمايندگان وابسته به انگليس در مجلس دورهي شانزدهم كه مانع از ملي شدن صنعت نفت بودند، هشدار و زنگر خطري محسوب ميشد. اعدام رزم آرا تاثير فراواني در پيشرفت نهضت ملي شدن نفت بر جاي گذاشت و فرداي همان روز كميسيون نفت به اتفاق آرا، اصل ملي شدن صنعت نفت در سراسر كشور را پذيرفت و در عرض يك هفته نفت از سوي مجلس شوراي ملي و مجلس سناي ملي اعلام شد.
در حقيقت مجلس كه چهار ماه قبل به اتفاق آرا به نخست وزيري رزم آرا راي داده بود، پس از مرگ وي به اتفاق آرا به ملي شدن صنعت نفت راي داد
.
آنچه ذكر شد، بخشي از اقدامات «فدائيان اسلام» به رهبري نواب صفوي بود كه نقش اساسي در ملي شدن صنعت نفت و رسيدن دكتر مصدق به نمايندگي مجلس شانزدهم و نخست وزيري او داشت.
*برخورد مصدق با فدائيان اسلام و نواب صفوي
زماني كه با جوانمردي و جانبازي و ايثار و فداكاري «فدائيان اسلام» به رهبري نواب صفوي، سرانجام دكتر محمد مصدق در ارديبهشت 1330 توانست از مجلس شوراي ملي راي اعتماد بگيرد و به نخست وزيري برسد، بزرگترين اقدام و مهمترين كار او در همان ماه اول رسيدن به قدرت و احراز پست نخست وزيري،اين بود كه فعاليت «فدائيان اسلام» را محدود كرد، نواب صفوي و يارانش را تحت فشار قرار داد، و در خرداد 1330 نواب صفوي را دستگير و زنداني نمود. نواب مدت بيست ماه از بيست و هشت ماه دوران نخست وزيري و حكومت مصدق را در زندان سپري كرد و در بهمن 1331 از زندان دولت مصدق آزاد شد.
علاوه بر سيد مجتبي نواب صفوي، مرد شمارهي دو «فدائيان اسلام» و معاون او، سيد عبد الحسين واحدي نيز با گروهي ديگر از «فدائيان اسلام» به دنبال عمليات گسترده اي شهرباني و تجسس و تحقيق فراوان و تهاجم صورت گرفت و به مراكز تجمع فدائيان اسلام بازداشت و زنداني شدند. سيد عبدالحسين واحدي ماه ها در سلول انفرادي نگهداري شد و با تحصن اعضاي «فدائيان اسلام» در زندان قصر براي آزادي نواب صفوي نيز به شدت برخورد شد و پس از ضرب و جرح ياران نواب، آنان را در سلولهاي انفرادي به بند كشيدند و 29 تن از متحصنين در دادگستري محاكمه، و برخي از آنان محكوم به زندان شدند. همچنين سيد محمد واحدي و تعدادي از فدائيان به زندان بندر عباس تبعيد شدند و حتي دولت مصدق تصميم گرفت نواب صفوي و دوستانش را به يك كشور خارجي تبعيد كند كه ميدلتونف كاردار سفارت انگليس در تهران از اين تصميم استقبال كرد، ولي به دلايل مختلف اين تصميم عملي نشد. نواب صفوي در يكي از پيامهاي خويش كه از زندان قصر فرستاد و در جلسهاي «فدائيان اسلام» قرائت شد، علت زنداني شدن خود را بيان كرد و چنين اظهار داشت: «سلام بر شما، اين فرزندان، اسلام! بدانيد و آگاه باشيد علت زنداني شدن من اين است كه در ملاقات خود با نمايندگان اقليت، تقاضا كردم دولت را وادار كنند مقررات دين حنيف اسلام را اجرا كند، چون نمايندگان مزبور با من مخالفت كردند، آنها را به محاكمه دعوت نمودم؛ روي اين اصل حكم زنداني شدن من را صادر نمودند.
اي دليران اسلام! شما مبارزه كنيد، سعي كنيد منظور جمعيت تامين گردد مهم نيست براي آزادي من كوشش كنيد. شما بايد به اين اقليت پست و ناقابل نشان دهيد كه اين جمعيت زنده است و تا آخرين قطرهي خون خود براي ترقي و تعالي دين اسلام مبارزه خواهد كرد. از زندان و چوبهي دار نترسيد... فداكاري ما بر تمام مسلمانان آشكار و هويداست؛ چنانچه در اثر فداكاري خليل طهماسبي، وضع مفلوك مملكت به وضع حاضر در آمد و مهم ترين ثروت حياتي ما كه از دست رفته بود، پس از پنجاه سال به ملت ايران بازگشت.
.
نواب صفوي در دوران زنداني بودن در زندان قصر دو نامه از داخل زندان براي مصدق فرستاد. در نامهاي اول در مرداد 1330 چنين نوشت:
«هو العزيز، تو اي مصدق كاذب، بش از پيش چهرهي كريه باطن خود را به دنيا و مسلمانان نشان دادي، درهاي خدا را بر روي مردم بستي و از اجتماع مسلمانان با سر نيزه جلوگيري كردي و عدهاي از علماي عاليقدر و مسلمانان محترم را بازداشت نمودي و تمام دعاوي خود را مبني بر آزادي خواهي تكذيب كرده، كريه ترين چهرههاي ظلم و جنايت را نشان دادي و گويا ندانستي كه نجات مسلمانان بنا بر حف مصالح و نواميس اسلام بوده اجراي احكام مقدس و تعاليم عاليه اسلام حتمي است.»
و در شهريور 1330 در نامهي دوم چنين نوشت:
«هو العزيز، مصدق شما در برابر يك دنيا نجابت ما، يك دنيا جنايت كردي. سرانجام هم بهترين فرزندان مسلمان اين آب و خاك را تبعيد نمودي، نفرين بر تو و طرفداران تو! شش ماه است كه زمام مسلمانان ايران در اثر فداكاريهاي سر سخت مسلمانان به دست تو فتاده، ببين چه جنايتي در تاريخ جنايتكاران سفاك دنيا بود كه نسبت به مسلمنان نكردي؟...».
*موضع «فدائيان اسلام» و نواب صفوي در برابر كودتاي 28 مرداد
علي رغم خدمت «فدائيان اسلام» به رهبري نواب صفوي به اسلام و مسلمين و كشور و اقتصاد ايران و حتي به جبههي ملي و اقليت مجلس و شخص مصدق - كه در مقابل اقدامات زشت و ناجوانمردانه دولت مصدق بر ضد «فدائيان اسلام» و رهبر آنان نواب صفوي صورت گرفت - باز هم «فدائيان اسلام» و نواب صفوي به منظور حفظ كشور اسلامي و جلوگيري از سلطهي مطلقهي شاه و مردم در جهت بستن راههاي كودتا عليه مصدق تلاش كردند. نواب صفوي در 30 خرداد 1332 (8 شوال 1372)، نزديك به دو ماه پيش از كودتاي 28 مرداد، در نامهاي به دكتر مصدق آمادگي خويش را براي كمك به مصدق و جلوگيري از سقوط او اعلام نمود و نوشت:
«هو العزيز، آقاي دكتر محمد مصدق، نخست وزير، پس از سلام. شما و مملكت در سختترين سراشيب سقوط قرار گرفتهايد، چنانچه احساس كرده و معتقد شده باشيد كه نجابت بخش شما و مملكت اجرا برنامه ي مقدس پيغمبر اكرم - صلي الله عليه و آله - ميباشد و پس از جريانات گذشته، آمادهي اجراي احكام مقدس اسلام باشيد، قول ميدهم كه شما و مملكت را به ياري خداي توانا و به بركت اجراي احكام و تعاليم عاليهي اسلام از هر بدبختي و سقوط و فسادي حفظ نموده، به منتهاي عزت و سعادت معنوي و اقتصادي برسانيم.
تهران به ياري خدا توانا
سيد مجتبي نواب صفوي.
نامهي مذكور كه پس از آن همه اقدامات نادرست و رفتار نامناسب مصدق و جبههي ملي در قبال نواب صفوي و يارانش صادر شده نشان دهندهي خير خواهي، دلسوزي، آزادگي و آينده نگري نواب صفوي است كه با وارستگي و طبع بلندش، به اقدامات زيانبار و نابخردانهي دولت مصدق تنها با تعبير «پس از تمام جريانات گذشته» اشاره ميكند و آمادگي خويش را براي دفاع از مشترك از اسلام و تلاش هماهنگ براي اجراي احكام اسلامي را اعلام ميكند.
پس از اينكه بر اثر اقدامات دولت مصدق و رويدادهاي دوران نخست وزيري او، سرانجام كودتاي ننگين 28 مرداد پيش آمد، نواب صفوي هيچ نرمشي در برابر كودتاچيان نشان نداد و با دولت كودتا مبارزه كرد و در نخستين روزهاي پس از كودتا عكس العمل منفي از خود نشان داد. پنج روز نواب صفوي به دنبال نامه ي تهديد آميز كه براي زاهدي نوشته و او را از ضديت با اسلام و مسلمين بر حذر داشته بود، پس از كودتا در سور شهريور 1332 در شرايط سخت و حساسي كه زاهدي كودتاچي به قدرت رسيده و شاه به كشور برگشته بود و هيچ كس جرئت اعتراض نداشت و همه ساكت بودند، اعلاميهاي صادر كرد و در روزنامه هاي كيهان و اطلاعات چاپ كرد كه هر دو روزنامه به خاطر چاپ آن توقيف شدند. او در اين اعلاميه حكومت شاه و نخست وزير را غير قانوني دانست و چنين نوشت:
«شاه و نخست وزير و هيئت حاكمه تا در برابر حقايق قرآن عملا تسليم نگرديده، احكام حيات بخش اسلام را اجرا نكنند، قانوني نبوده، رسميت ندارند، فرمان خدا بالاتر از هر فرماني بوده و اطاعتش واجبتر از اطاعت هر كسي است و هر كس عملا با احكام خدا مخالفت كند، اطاعت او حرام و مخالفتش واجب است... شاه و نخست وزير و وزرا عملا بايد داراي مذهب شيعه و مروج آن باشند و بايد قوانيني كه مخالف احكام مقدس خداست و به غلط از مغزهاي پوسيدهي آنها تجاوز كرده، لغو و باطل گرديده و به عمر كثيف منكرات و مفاسد خاتمه داده شود... مملكت در شراشيب سقوط مادي و معنوي و اخلاقي ميباشد و شاه و نخست وزير و هيئت حاكمه، حكومتشان غاصبانه و غير قانوني است.
تهران به ياري خداي توانا
سيد مجتبي نواب صفوي
نواب صفوي، زاهدي را فردي مرتد و بي دين به شمار ميآورد و در صدد اعدام انقلابي او بر آمد، ولي به دليل مختلف به اين هدف خود نرسيد و علي بهاري، از اعضاي فدائيان اسلام به خاطر طراحي نقشهي اعدام زاهدي به همراه نواب محاكمه شد.
به تصريح محمد مهدي عبد خدايي، از اعضاي فدائيان اسلام، قرار بود در سال 1333 زاهدي اعدام شود، ولي نشد. نواب صفوي پس از مسافرت به اردن و بيت المقدس در سفر به عراق در منزل سيد ابراهيم شهرستاني در جمع حاضران نيز گفته بود: «از بيت المقدس دستور دادم شاه و زاهدي را از بين ببرند.» «فدائيان اسلام» علاوه بر فعاليتهاي علني، داراي تشكيلات سري است كه اعدام اين دو به تشكيلات سري جمعيت واگذار شده است.
سيد عبد الحسين واحدي نيز در حضور نواب صفوي در مسجد امام (شاه سابق) سخنراني ميكند و ضمن محكوم كردن كودتاگران و چپاولگران نفت، در حالي كه دست خليل طهماسبي را بالا ميبرد، خطاب به زاهدي كودتاچي ميگويد: آقاي زاهدي اين، همان كسي است كه در اينجا رزم آرا را به جهنم واصل كرد. مطمئن باش كه اگر وظيفهي شرعي ايجاب كند، با تو هم به همين ترتيب عمل خواهد شد.
پس از كودتاي و شكست مصدق كه در زندانها به روي مخالفان مصدق باز ميگردد، سروان گرجي، رئيس زندان كاخ دادگستري به عبد خدايي ميگويد: «شما آزاد هستيد كه از زندان برويد بيرون»، كه در واقع ميخواستند وانمود كنند زدن فاطمي به نوعي حمايت «فدائيان اسلام» از دربار بوده است. سيد عبد الحسين واحدي به عبد خدايي در زندان تلفن ميكند و ميگويد: «آقا معتقدند شما در جاي خودتا بمانيد و از زندان بيرون نياييد» و عبد خدايي در زندان ميماند و در دادگاه تجديد نظر كه با تغيير شرايط زمينه براي همه نوع فرصت طلبي فرد هم بوده است نيز واحدي از طرف نواب صفوي براي عبد خدايي پيام ميآورد كه در دادگاه تجديد نظر هيچ دفاعي از خود به عمل نياورد و سكوت مطلق كنيد تا حكومت شاه از آن استفاده نكند.
*ديدگاه نواب صفوي دربارهي رژيم سلطنتي پهلوي
نواب صفوي هرگز رژيم سلطنتي را قبول نداشت و رضاشاه و محمد رضا پهلوي را مهاجم به اسلام و ارزشهاي ديني ميدانست، لذا اعتقاد داشت به خاطر آن بايد مجازات و اعدام شوند. او رژيم شاهنشاهي را مركز فحشا ميدانست و در صدد نابودي رژيم پهلوي بود. او در مدرسهي فيضهي قم گفت: اگر ميخواهيم اسرائيل را ساقط كنيم، بايد از تهران شروع كنيم. بايد اول رژيم پهلوي را از بين ببريم تا بتوانيم با اسرائيل بجنگيم. او شاه را غاصب ميدانست و رژيم مشروطه را مشروعه نميدانست.
«فدائيان اسلام» پس از اعلام انقلابي رزم آرا و بازداشت خليل طهماسبي در اعلاميهاي چنين نوشتند:
«پسر پهلوي و كارگردانان جنايتكاران حكومت غاصب بدانند كه چنانكه تا سه روز ديگر برادر رشيد ما، خليل طهماسبي يا عبد الله رستگار را با كمال احترام آزاد نكندن، آن به آن خود را به سراشيب جهنم نزديك كردهاند... اي پسر پهلوي و اي وكلاي مجلس شورا و سنا و اي وزير تازه وارد و اي وزراي باقيمانده، شما و همكاران شما بدانيد كه چنانچه سراسر احكام مقدس اسلام را طبق كتاب فدائيان اسلام مو به مو اجرا ننموده تاخيري كنيد، آن به آن خود را به سراشيب جهنم نزديك نموده به ريشهي حيات حيات خويش تيشههاي محكم نواختهايد.
نواب صفوي در پاسخ پيام شاه كه توليت آستان قدس رضوي را به او پيشنهاد كرده بود، به دكتر سيد حسين امامي - امام جمعه تهران كه پيام را آورده بود - گفت:
پسر عمو اينكه به شما ميگويم، مكلف هستيد كه عينا بر اين توله سگ پهلوي برسانيد و به او بگوييد تو ميخواهي مرا با دادن پست و مقام و پول فريب بدهي و خودت آزادانه هر كاري ميخواهيد با دين خدا و مملكت اسلام انجام دهي. اين محال است و من يا ترا ميكشم و به جهنم ميفرستمت و خود به بهشت ميروم و يا ت مرا ميكشي و با اين جنايتت باز هم به جهنم رفته و من به بهشت و در آغوش اجدادم ميروم، ولي در هر حال تا من زنده هستم امكان ندارد ساكت باشم و بگذارم تو هر كار كه ميخواهي انجام دهي.»
در دادگاه فرمايشي رژيم نيز نواب صفوي و يارانش به خاطر قيام مسلحانه بر ضد سلطنت و بر هم زدن اساس حكومت مشروطه ي سلطنتي، محاكمه و به اعدام محكوم شدند. نواب صفوي در آخرين دفاع در حضور باز پرس نوشت: حكومت هيئت حاكمهي ايران بدون استثنا قانونيت و رسميت ندارد و من و چند نفر از يارانم قدمهاي خيلي با احتياط و كوچك در راه انجام وظيفه برداشتهايم.
نواب صفوي در مبارزه با رژيم سلطنتي پهلوي و تلاش براي تشكيل حكومت اسلامي، از ورود به صحنهي مبارزه تا شهادت ثابت و استوار ماند و بعد از كودتاي 28 مرداد كه مصدق محاكمه و به سه سال زندان محكوم شد و سپس آزاد و در منزل خود زندگي كرد تا درگذشت، نواب صفوي با رژيم سلطنتي پهلوي و كودتاچيان درگير شد و به مبارزه ادامه داد: او هرگز آرام نگرفت و سكوت نكرد و سرانجام پس از اعدام انقلابي علاء به خاطر كوشش او در راه انعقاد يك قرارداد نظامي استعماري آمريكايي، نواب صفوي و يارانش بازداشت، زنداني و محاكمه شدند كه سرانجام پس از شكنجههاي فراوان در سحرگاه 27 دي ماه 1334 شمسي (مطابق با سوم جمادي الثاني 1375 قمري) نواب صفوي، سيد محمد واحدي، خليل طهماسبي و مظفر ذوالقدر، توسط مزدوران رژيم كودتاي آمريكايي به شهادت رسيدند.
بديهي است نظر نواب صفوي درباره رژيم سلطنتي و خاندان پهلوي و مبارزهي دائمي و قاطع او با اين حكومت، غاصب نشان دهندهي موضع «فدائيان اسلام» و نواب صفوي درباره كودتاي 28 مرداد است آنان با هر اقدامي كه در جهت بقا و تحكيم رژيم سلطنتي بود، مخالفت ميكردند و همين واقعيت ديدگاه «فدائيان اسلام» را در زمينه كودتاي آمريكايي كه براي بازگرداندن شاه و تثبيت قدرت او روي داد، آشكار ميسازد.
*دكتر محمد رضا جواهري
*ويژه نامه شهيد نواب صفوي و شهداي فدائيان اسلام/71
انتهاي پيام/
00:05 - 12 بهمن 1388