تاریخ معاصر ایران و عبرت‌هایش

سلسه قاجار با روی کار آمدن آقا محمدخان پر از کینه و عداوت تاسیس شد که باید پرسید چرا این همه کینه و عداوت؟
به گزارش خبرگزاری فارس از بندرعباس، آغا محمدخان در پنج سالگی به فرمان عادل شاه از سلسله افشاریه مقطوع النسل شده بود و پانزده سال زندگی نزد قاتل پدرش کریمخان زند می‌تواند علت مهمی باشد.  خلاصه در سال 1167 ه.ش در تهران بر تخت پادشاهی نشست و با خونریزی‌های فراوان که بارزترین آن علیه مقاومت مردم کرمان در تعقیب لطفعلی خان زند بود. اگر بخواهم مثالی از قساوت این بشر بیاورم روایت زیارت مشهد است که دستور داد دور سر"شاهرخ "حاکم هفتاد ساله و کور خراسان را خمیر بستند و در آن سرب داغ ریختند تا بتواند جواهرات نادریش را بستاند بعد همه را از رواق بیرون کرد و جواهرات را روی سفره‌هایی پهن کرد و از فرط شادی تا توانست روی آن‌ها غلت زد. آن زمان گرجستان قطعه‌ای از خاک ایران بود و مردمش اکثرا بر دین مسیح هراکلیوس هم والی آن جا بود، این بخت برگشته هوس کرده بود استقلال پیدا کند و با روسیه قرارداد 1197 ق بست تا از او حمایت کند و بشود مطیع بی‌چون و چرای "کاترین دوم". آغا محمد خان که فهمید نامه‌ای برایش فرستاد که روابط خود را با روسیه قطع کن وگرنه به گرجستان حمله می‌کنم و رودی کر از خون روس و گرجی راه می‌اندازم. ولی هراکلیوس بیچاره همچنان به حمایت کاترین دلخوش بود غافل از این که وقوع انقلاب فرانسه موجب انصراف تزارین روسیه از اهداف اولیه‌اش شد. آغا محمدخان هم از فرصت استفاده کرد و به قوای هراکلیوس که برای در امان ماندن مرکز گرجستان به تفلیس آمده بودند حمله کرد و قتل عام کم سابقه‌ای را رقم زد.
بالاخره آغا محمدخان یک شب جمعه‌ای به وسیله خدمه‌اش در اردوگاه خود کشته شد و ولیعهدش باباخان به نام فتحعلی شاه به قدرت رسید  قلمرو فتحعلی شاه از قفقاز و ترکستان تا خلیج‌فارس و از عراق تا مرزهای هندوستان بود، در این زمان دنیا آبستن تحولات مهم قرن 19 میلادی و گسترش سیاست‌های استعماری بود و ایران مواجه بود با طالبان بازی در صحنه سیاستش؛ فرانسه، انگلیس، روسیه و عثمانی ....  *  آمدن قاجار همزمان با تحولات قرن نوزدهم  آمدن قاجاری‌ها همزمان با تحولات قرن نوزدهم بود، این قرن را قرن اروپا می‌نامند. انقلاب صنعتی وضع تولید و مصرف را دگرگون ساخته و از لحاظ سیاسی نظام پارلمانی در اکثر کشورهای اروپایی مستقر شده بود و از جهت علمی پیشرفت‌های شگرفی پیدا کرده بودند و جمعیت 187 میلیون نفری را به 450 میلیون نفر تبدیل کرده بودند. از عمده مسائل سیاست و اقتصاد اروپا مبارزه کارگر و کارفرما بود و پیشرفت صنعتی برخی کشورها را در طبقات حاکم و بقیه را تحت ظلم آنها در قاره سبز تقسیم بندی می‌کرد. در این میان کشورهایی چون انگلیس و فرانسه، روسیه و عثمانی بر سر ما یک دعوای رقابتی داشتند؛ ژرژ سوم پادشاه انگلیس چون نفوذ کامل روی هندوستان داشت ایران را می‌خواست تا مانعی برای نفوذ روسیه و فرانسه در کمپانی هند شرقی باشد. ناپلئون بناپارت امپراطور فرانسه هم خواستار دوستی با ایران برای رسیدن به هند بود، از طرف دیگر الکساندر اول امپراطور روسیه هم به دنبال تسلط بر اقیانوس هند بود.
  جالب اینجاست که جنگ‌های داخلی ایران در قرن هجدهم روابطش را با کشورهای اروپایی متوقف ساخته بود به طوری که زمامدارانش از تحولات اروپا بی‌خبر بودند اولیویه و برونیه که در سال 1209 ه.ق. به ایران آمده بودند به دولت‌شان فرانسه نوشتند: ما در ایران کسی را ندیدیم که از اتفاقات بزرگ اروپا اطلاعی داشته باشد حتی صحبت جنگ را هم نشنیده‌اند، همگی در بی‌اطلاعی کامل از اتفاقات خارج کشور خود می‌باشند و به نظر ما می‌رسد که علاقه‌ای نیز به آگاه شدن به این وقایع ندارند. سال‌های اقتدار ایران در دوران صفویه همین کشورها ارتباطات تجاری سیاسی بی‌خطری با ما داشتند حتی دولت روسیه بارها تقاضای کمک مالی و نظامی از ایران کرده بود. ولی با آمدن شاه سلطان حسین و سلطنت پطر کبیر در روسیه وضع دگرگون شد و کار به آنجا رسید که شاه ایران برای رفع تجاوز افاغنه طالب دخالت روسیه در ایران شد و این پای روس‌ها را به مدت دو قرن به ایران باز کرد. *تجزیه بخش‌هایی از سرزمین پهناور ایران  بی‌کفایتی سلطان حسین روس‌ها و عثمانی‌ها را به بهانه دفع افاغنه به مراد دلشان رساند و به واسطه فرانسه رفتند پای میز مذاکره و معاهده اسلامبول را در سال 1136 ه.ق. را امضا کردند. هر کجا را که خواستند برای خودشان برداشتند و باقیمانده را به عنوان سهم شاه طهماسب پسر سلطان حسین گذاشتند و گفتند اگر قبول نکرد با مشورت هم او را خلع و پادشاه دیگری را انتخاب می‌کنیم‌.
البته اوضاع به این منوال ادامه نیافت و شاه طهماسب با مساعدت فتحعلی خان و نادر قلی با پنج هزار سرباز مشهد را تصرف و افاغنه را سرکوب و بر هرات مسلط شد نادر به عنوان فرمانده کل قوای طهماسب میرزا منصوب شد و به جنگ عثمانی رفت تا محاصره ایروان پیش رفته بود که آشوب شرق کشور او را به سوی خراسان کشاند. شاه طهماسب خودش شخصا به سراغ عثمانی‌ها رفت ولی شکست خورد و آن چه را که نادر به دست آورده بود را از دست داد و سرانجام معاهده ننگینی را امضا کرد و گنجه، تفلیس ، ایروان، نخجوان تا شماخی و داغستان یعنی تمام گرجستان و ارمنستان را به عثمانی واگذار کرد، در عوض عثمانی‌ها متعهد شدند که قوایی را به کمک سپاه ایران بفرستند. نادر این معاهده را قبول نداشت، در راس پنجاه هزار سوار به اصفهان آمد و شاه را از سلطنت خلع و به خراسان تبعید کرد و پسر شیرخوارش شاه عباس سوم را به پادشاهی انتخاب و خود به نیابت سلطنت کرد.  از عثمانی‌ها خواست ایالات اشغالی را برگرداند، با هم جنگیدند ولی شورش کرمان و شیراز باعث شد که پیمان متارکه جنگ را امضا کردند، به روس‌ها هم گفت که مازندران و گیلان را که زمان شاه سلطان حسین تصرف کرده بودند را پس دهند و....  * مذاکرات و معاهدات اما باز هم مذاکرات و معاهدات و امضاهایی که جز خسران برای کشور چیزی به ارمغان نگذاشت چه از طرف روس و عثمانی و چه از سوی اروپایی‌ها. بدنیست در ادامه یادداشتی از دکتر نجفی را با هم در خصوص نوع نفوذ و خیانت فرانسه در تحولات سیاسی مرور کنیم.
 *سابقه تلخ خیانت و پیمان‌شکنی فرانسه در تاریخ تحولات سیاسی ایران  در حدود دویست سال قبل ایران در صفحه شطرنج معادلات اروپاییان بین روس و انگلیس و فرانسه موقعیت ویژه‌ای یافت؛ از یک طرف روس‌ها تجاوزات ارضی خود را به قفقاز و آذربایجان شروع نموده و از طرف دیگر روباه مکار انگلیسی هم از اجرای مفاد پیمان ایران و انگلیس طفره می‌رفت؛ این مسائل درست با قدرت نمایی ناپلئون بناپارت در فرانسه مصادف گردید؛ فرانسه که از یک طرف درگیر جنگ با روس‌ها و از طرفی دشمن انگلیس بود برای ضربه به قلب دشمن انگلیسی که همان هندوستان بود، متوجه ایران گردید و پیمان فین کن اشتاین بین ایران و فرانسه منعقد شد اما علت وجودی پیمان فین کن اشتاین( سال ۱۸۰۷م /۱۲۲۲ق ) این بود که فتحعلی شاه که از انگلیس سرخورده شده بود برای درخواست کمک نامه‌ای به ناپلئون بناپارت نوشت و ناپلئون هم نماینده‌ای به نام میسو ژوبر را به ایران اعزام کرد. پس از باز شدن باب مراوده بین دو کشور و اعزام چند نماینده از سوی فرانسه، به دستور فتحعلی شاه نماینده ایران، میرزا محمدرضا قزوینی به اردوی ناپلئون اعزام شد و در فین کن اشتاین پیمان با ناپلئون منعقد نمود. مفاد این پیمان تاریخی، فهرست‌وار عبارت است: ۱- ضمانت استقلال ایران ۲- بازگشت ولایت گرجستان به ایران ۳ - اعزام مستشاران نظامی به ایران ۴ - تحریک افغان‌ها علیه هندوستان ۵- قطع رابطه با انگلیس ۶ -کمک به بیرون کردن روسها از ایران.
هدف این پیمان که ظاهرا هم جنبه ضد روسی و ضد انگلیسی توأمان داشته، اتحاد نظامی و سیاسی ایران و فرانسه بود، ولی با حیله‌گری فرانسویان صبغه ضدانگلیسی این پیمان در نهایت بیشتر بوده است؛ هدف ناپلئون از این پیمان آن بود که از سه کشور فرانسه و ایران و عثمانی اتحادیه‌ای علیه انگلیس و روس ایجاد کند؛ لذا یک هیات فرانسوی به سرپرستی ژنرال گاردان به ایران فرستاد؛ هیاتی که خیلی زود با تغییر صفحه شطرنج فرانسه تمام قول و قرارهای آن به باد رفت، چرا که با برقراری پیمان" تیلسیت" بین روس و فرانسه همه چیز به ضرر ایران گردید؛ از یک طرف فرانسه واسطه صلح بین روسیه و عثمانی شد و روسیه هم واسطه صلح بین فرانسه و انگلیس گردید ژنرال گاردن فرانسوی هم هر چند اقداماتی جهت تجهیز ارتش ایران انجام داد، ولی عملا با دفع الوقت نمودن و خام کردن رجال ایران منتظر فرصتی بود تا از ایران خارج شود و این بهانه جویی هم خیلی زود برایش فراهم شد و با آمدن نماینده انگلیس به ایران این کارشناس ارشد نظامی فرانسوی در حساس‌ترین موقعیت جنگی، ایران را در برابر روس‌ها تنها گذاشت. هر چند در شکست ایران از روسیه و انعقاد پیمان ننگین گلستان، خیانت انگلیس آشکارتر است ولی زمینه این خیانت، خنجری بود که فرانسه ناپلئون بناپارتی از پشت به ایران زد، با قرارداد گلستان و ترکمانچای سرزمین‌های آباد ایران در دویست سال قبل از دست مان رفت. یادداشت: مدینه مرادی- فعال اجتماعی هرمزگان نتهای پیام/88038/.
تاریخ معاصر
09:08 - 9 خرداد 1397

1 بازنشر
75 بازدید




1 پاسخ