«فلسفه» و «پزشكى‏» در منظر ابن‌سینا

برخى از دانشمندان بر تسمیه دو کتاب شفا و قانون بوعلی‌سینا خرده گرفتند که شفا مناسب با پزشکى و قانون با فلسفه تناسب دارد و نیز فلسفه او متأثر از طب و طب او متأثر از فلسفه بوده است، در این مقاله نگاهی گذرا به «فلسفه» و «پزشکی» در منظر شیخ‌الرئیس ابوعلی سینا پرداخته شده است.
به گزارش خبرگزای فارس از همدان، روز یکم شهریورماه به نام بوعلی سینا در تقویم ملی ثبت شده است، اما افسوس که در طول این سال‌ها بسیار کم و گذرا به زندگانی و کتاب‌ها و معجزات درمانی و دارویی او پرداخته شده است و حتی عده‌ای در این کشور، او و کتب و علمش را محصور در قرن و زمان خودش می‌دانند در حالی که کتاب‌های او منبع رجوع دانشگاه‌های اروپایی و غرب بود. حال به مناسبت روز بوعلی‌سینا، ‌تولی صفری استاد ادبیات عرب،‌ نویسنده و محقق در زمینه کتب بوعلی سینا در این نوشتار به بررسی فلسفه و پزشکی در منظر ابن سینا پرداخته است که به اختصار به آن می‌پردازیم. ابن‌سینا در تعریف پزشکى می‌گوید: «اقول ان الطب علم یعرف منه احوال بدن الانسان من جهه ما یصح و یزول عن الصحه لتحفظ الصحه حاصله وتسترد زایله» پزشکى دانشى است که به وسیله آن احوال بدن انسان از لحاظ آنچه سبب تندرستى یا از میان رفتن تندرستى است، شناخته مى‏‌شود، به منظور نگهداشت تندرستى موجود و بازگرداندن آن در صورت زوال آن (القانون 23/ 1). وى سپس پزشکى را به دو بخش نظرى و عملى تقسیم می‌کند: همان گونه که فلسفه و هنرهاى دیگر نیز به آن دو بخش تقسیم مى‏‌شوند،  اما وى بر این نکته تأکید می‌‏کند که در پزشکى، هنگامى که از نظرى و عملى سخن مى‏‌رود، مراد آن نیست که بخشى از آن آموختن و بخش دیگر به کار بردن و پرداختن به عمل است مراد این است که هر دو بخش نظرى و عملى در پزشکى، دانش است، اما یکى از آن دو، دانش اصول پزشکى است و دیگرى دانش چگونگى پرداختن عملى به آن است.
بدین سان، بخش نخست آن، دانش یا نظر، و بخش دیگر آن، عمل نامیده مى‏‌شود مقصود از «نظر» این است که آموزش آن فقط براى اعتقاد سودمند است، بی آنکه به بیان چگونگى عمل پرداخته شود، و مراد از «عمل» در این دانش، نه عمل بالفعل است، نه پرداختن به حرکات بدن، بلکه آن بخشى از دانش پزشکى است که آموزش آن عقیده و رأیى را به دست مى‏‌دهد که آن رأى متعلق به بیان چگونگى یک عمل است. (همان، 4 2/ 1). ابن‌سینا، همانند فیلسوف، پژوهش و جست و جوى حقیقت عمده‏‌ترین مسائل نظرى را در زمینه پزشکى، وظیفه پزشکان نمی‌داند و همواره ایشان را از مناقشه در آنها و حتى پرداختن به آنها باز می‌دارد. وى در یکجا می‌گوید: مناقشه در این امور در پزشکى براى پزشک سودمند نیست و شناخت حقیقت آنها درخور اصول صناعت دیگرى، یعنى اصول منطق است (همان،27 و35و36 /1 ت ع مسعودی) و در جاى دیگرى درباره «اخلاط چهارگانه» (خون، بلغم، صفرا و سودا) می‌گوید: در این باره مباحثى است که بحث در آن شایسته پزشکان نیست- چون در شمار هنر آنان نیست- بلکه شایسته فیلسوفان است (همان27/1) «اما مخاصمات مخالفان در درستى- نظریات درباره اخلاط- کار فیلسوفان است نه پزشکان». وى سرانجام در جاى دیگرى تصریح می‌کند که: پزشک از آن حیث که پزشک است نباید درصدد شناختن حقیقت (در میان دو نظریه ارسطو و جالینوس) باشد، بلکه این کار وظیفه فیلسوف یا طبیعت شناس است...، اما فیلسوف مجاز نیست که آن را نداند. وی معتقد است (فی ان قوی النفس تابعه لمزاج البدن التجربه الطبیه.
فی ان الطبیب الفاضل یجب ان یکون فیلسوفا (قانون/1) قانون به پنج کتاب و با بیش از یک میلیون واژه نوشته و تقسیم شده است که هر یک از آنها چندین فن، تعلیم و بسیارى فصل را در بر مى‏‌گیرد: کتاب 1، که «کلیات» نامیده می‌‏شود، داراى 4 «فن» است و در آن پس از تعریف دانش پزشکى به این موضوع‌ها پرداخته مى‏‌شود: ارکان (عناصر) چهارگانه که از آمیزش و واکنش‌هاى میان آنها، از گرمى، سردى، رطوبت و خشکى، مزاج انسان پدید مى‏‌آید. سپس اخلاط چهارگانه که در هم‏‌آمیزى آنها به نسبت‌هاى معین، اعضاء متشابهه الاجزاء را پدید مى‏‌آورد، که در«فن اول» از کتاب یکم، به تشریح آنها مى‏‌پردازد. در پایان «فن اول»، موضوع نیروها (قوا) بررسى مى‏‌شود: نیروهاى طبیعى (مخدوم و خادم)، نیروهاى طبیعى سبب حفظ انسانند و مرکز آنها در کبد و بیضه‏‌هاست، نیروهاى حیوانى، نیروهاى نفسانى ادراک کننده و نیروهاى نفسانى مُحرّک. نیروهاى حیوانى نگهدارنده روحند که موجب احساس و حرکت می‌شود؛ «فن دوم» درباره شناخت بیماری‌ها و اسباب و عوارض کلى است؛ «فن سوم» درباره اسباب تندرستى، بیمارى و ضرورت مرگ است؛ «فن چهارم»، طبقه‏‌بندى نحوه‏‌ها و شیوه‏‌هاى درمان را برحسب بیماری‌هاى کلى دربر دارد. کتاب 2، در مجموع درباره داروهاست و در آن به پژوهش کلى درباره خواص و کیفیات داروها پرداخته مى‏‌شود و سرانجام فهرستى از نام‌هاى داروها، به ترتیب حروف الفبا می‌‏آید و خواص هر یک از آنها بیان می‌شود. بر روى هم، کتاب دوم درباره داروهاى ساده است (ادویه مفرده یا بسیطه).
ابن‌سینا در این بخش، حدود 800 دارو را نام مى‏‌برد که بیشتر آنها گیاهى است، اما در کنار آنها از مواد حیوانى و معدنى نیز نام برده می‌شود  کتاب 3، درباره بیماری‌هاى جزئى است که هر یک از اعضاء انسان بدان‌ها دچار می‌‏شود، یا به تعبیر ابن سینا «بیماری‌هاى از فَرق سر تا نوک پا». در اینجا نخست به بیماری‌هاى مغز، سپس اعصاب، چشم و گوش و سرانجام به دردهاى مفاصل، شکستگی‌ها، در رفتگی‌ها، بیماری‌هاى پوستى و گونه‏‌هاى دیگر بیماری‌ها، پرداخته می‌شود.  کتاب 4، درباره بیماری‌هایى است که ویژه عضو یا اعضاى معینى از بدن نیستند. در اینجا به تفصیل از انواع تب‌ها و نشانه‏‌هاى آنها، نحوه تشخیص آنها و اصول لازم براى تشخیص و درمان آنها، سخن می‌رود، سپس انواع وَرَم‌ها، دُمَل‌ها و شکستگی‌ها، زخم‌ها، زهرها و جانوران زهردار بررسى می‌شود. این کتاب با سخن درباره بیماری‌هاى مو و چاقى و لاغرى، پایان می‌یابد. کتاب 5، درباره داروهاى مرکب است (ادویه مُرکَّبه) و نام دیگر آن «قراباذین» است (اصل این واژه کلمه یونانى‏grafidion) (رساله کوچک) است که از راه واژه سُریانى ‏grafidin یا، frafadin معرّب شده است). در این کتاب انواع تریاق‌ها (پادزهرها)، قرص‌ها، شربت‌ها، مسهل‌ها، مرهم‌ها و نحوه کاربرد آنها، بررسى و در آن از حدود 650 داروى مرکب نام برده می‌شود. بخش پایان کتاب درباره آرایش است. براى پى بردن به اهمیت و ویژگى «قانون» کافى است به یاد آوریم که مؤلف آن نه تنها یک پزشک بزرگ، بلکه همچنین یکى از بزرگ‏‌ترین فیلسوفان بوده است.
وی در قانون نه تنها بارها به جالینوس و گاه به بقراط استناد می‌کند، بلکه درباره برخى از مهم‏‌ترین مسائل نظرى علمى و به ویژه در «تشریح» (آناتومى) برحقانیت نظریات ارسطو، تأکید می‌ورزد اما همواره پزشکان را از پرداختن به بحث و مناقشه در مسائل کلى نظرى باز می‌دارد. ابن سینا حتى میان جالینوس همچون پزشک و چونان فیلسوف، فرق می‌نهد و موضوع‌هاى پزشکى را از مسائل فلسفى مشخص می‌سازد. مثلًا در جایى می‌گوید: در برخى از این امور (پزشکی)، پزشک باید فقط تصورى علمى از ماهیّت آنها داشته باشد و «آیایى» (هَلیَّت) وجود آنها را همچون چیزى نهاده شده از سوى دانشمند طبیعت شناس بپذیرد، زیرا مبادى دانش‌هاى جزئى، مسلّمند و در دانش‌هاى دیگرى که اقدم از آنها هستند، به شکل برهانى در می‌آیند و روشن می‌شوند و بدین‏سان بالا می‌‏روند تا اینکه مبادى همه دانش‌ها به مرحله فلسفه نخستین (حکمت اولى) می‌رسند، که دانش «ما بعدالطبیعه» (متافیزیک) نامیده می‌‏شود. ابن‌سینا در پى این می‌افزاید که جالینوس نیز هنگامى که می‌کوشد درباره (امورى) برهان اقامه کند، نمی‌خواهد این کار را از آن جهت که پزشک است انجام دهد، بلکه از آن جهت که می‌خواهد فیلسوف باشد و درباره دانش طبیعى سخن بگوید. همان‌گونه که فقیه چون می‌کوشد که درستى وجوب پیروى اجماع را ثابت کند، به این امر نه به عنوان فقیه، بلکه به عنوان متکلم بودن، می‌‏پردازد، اما پزشک چونان پزشک و فقیه چونان فقیه، برایشان ممکن نیست که در این باره به برهان بپردازند، وگرنه «دور» به میان می‌آید. (القانون،37/ 1).
بر روى هم می‌‏توان گفت که ابن‌سینا در قانون همه اطلاعات و شناخت‌هاى پزشکى یونانى و عربى را تا دوران خودش، بدان گونه که از آنها آگاه بوده است، یکجا گرد آورده بود مباحث تشریح و فیزیولوژى را عمدتاً بر پایه نظریات جالینوس و بخش داروشناسى و داروهاى گیاهى را بر پایه نوشته دیوسکوریدِس، داروشناس نامدار یونانى (نیمه دوم سده نخست م) و نویسنده کتاب بنیادى «درباره مواد پزشکى» استوار ساخته است. وى بارها از او نام می‌‏برد (مثلًا القانون280و293/ 1، ارسطوطالیس و دیسقوریدوس). یکى از ویژگی‌هاى ابن سیناى پزشک، مشاهدات بالینى او درباره بیماری‌هاى گوناگون است، از ناراحتی‌هاى پوستى و بیماری‌هاى ریوى گرفته تا اختلال‌هاى سلسله اعصاب و انواع دیوانگی‌ها (نک: القانون، ج1) ویژگى دیگر روش ابن سینا در قانون تکیه بر تجربه و کاربرد آن درباره داروهاست. وى در آغاز بخش مربوط به داروها -که در حد خود از لحاظ دارو و گیاه‌شناسى از اهمیت بسیار برخوردار است- هفت قاعده را وضع می‌‏کند که طبق آنها باید روش تجربى براى تعیین خواص و تأثیر داروها و تجویز آنها در بیماری‌ها، به کار برده شود. فی قوانین المعالجه بالدوا (نک: همان، 827 / 1).     از میان کتب او از همه مهم‌تر و مبسوط‌تر کتاب شفاى اوست که در واقع نخستین دائرة المعارف علوم و فلسفه در عالم اسلام به شمار می‌آید و نیز مهم‌ترین و مفصل‌ترین کتاب‌هاى پزشکى او، کتاب قانون است که ظهور آن کتاب‌هاى پیشین را متروک و منسوخ کرد.
برخى از دانشمندان بر تسمیه این دو کتاب خرده گرفته که شفا مناسب با پزشکى است و قانون با فلسفه تناسب دارد و نیز فلسفه او متأثر از طب و طب او متأثر از فلسفه بوده است و برخى دیگر در توجیه این نامگذارى گفته‏‌اند که ابن سینا با این عمل خواسته بفهماند که اهمیت طب نفوس نزد او کمتر از طب اجساد نیست و این تعبیر پیشینیان که فلسفه طب روح و طب فلسفه بدن است، ناظر به همین حقیقت می‌‏باشد انتهای پیام/89001/ 40.
ابن سینا
QRCode 13960530000941
18:20 - 3 شهریور 1396

1 بازنشر
8 بازدید




1 پاسخ