روزی که کانال سوئز به روی اسرائیل بسته شد

کانال سوئز از زمان افتتاحش در ۱۸۶۹ (۱۲۴۸ شمسی) یکی از مهم‌ترین شریان‌های تجارت جهانی بود و کنترل آن برای مصر اهمیتی حیاتی داشت.
به گزارش خبرگزاری فارس، کیهان نوشت: بسته‌شدن کانال سوئز به روی کشتی‌ها و کالاهای مرتبط با اسرائیل در ۱۹ مه ۱۹۵۰ (۲۹ اردیبهشت ۱۳۲۹) را نمی‌توان صرفاً یک تصمیم اقتصادی یا اداری دانست؛ این اقدام در متن یک بحران عمیق تاریخی، یعنی پیامدهای جنگ ۱۹۴۸ فلسطین و شکل‌گیری رژیم آپارتاید اسرائیل قرار داشت. پس از پایان قیمومت «بریتانیا» بر فلسطین و اعلام موجودیت رژیم اسرائیل در ۱۴ مه ۱۹۴۸ (۲۴ اردیبهشت ۱۳۲۷)، جنگی میان نیروهای عرب و نیروهای صهیونیستی آغاز شد که به آوارگی گسترده فلسطینی‌ها انجامید، رخدادی که در جهان عرب با عنوان «نکبهًْ» شناخته می‌شود. آن زمان هنوز کشورهای عربی بهائی برای مسئله فلسطین قائل بودند و در عادی‌سازی روابط با رژیم اسرائیل در رقابت با هم نبودند؛ از این‌رو، مصر، مانند بسیاری از دولت‌های عربیِ آن زمان، اسرائیل را نتیجه پروژه استعماری- اسکان‌محور می‌دانست و به همین دلیل حاضر نبود روابط عادی با آن برقرار کند. در چنین فضائی، کانال سوئز نه‌فقط یک گذرگاه دریایی، بلکه ابزاری سیاسی و استراتژیک برای اعمال فشار بر اسرائیل تلقی می‌شد.کانال سوئز از زمان افتتاحش در ۱۸۶۹ (۱۲۴۸ شمسی) یکی از مهم‌ترین شریان‌های تجارت جهانی بود و کنترل آن برای مصر اهمیتی حیاتی داشت. با وجود آن‌که طبق کنوانسیون قسطنطنیه ۱۸۸۸ (۱۲۶۷ شمسی) این کانال باید برای کشتی‌های همه کشورها باز می‌بود، مصر استدلال می‌کرد که وضعیت جنگی میان اعراب و رژیم اسرائیل همچنان ادامه دارد و بنابراین حق دارد از عبور کشتی‌های مرتبط با اسرائیل جلوگیری کند.
از نگاه دولت مصر، اسرائیل نه یک دولت عادی منطقه، بلکه موجودیتی بود که از طریق جنگ و کوچ اجباری فلسطینی‌ها تثبیت شده بود؛ بنابراین محاصره اقتصادی آن بخشی از «مقاومت عربی» در برابر گسترش نفوذ اسرائیل تلقی می‌شد. تصمیم ۱۹ مه ۱۹۵۰ درواقع تثبیت رسمی سیاستی بود که از پایان جنگ ۱۹۴۸ به‌طور عملی آغاز شده بود. این سیاست فقط شامل کشتی‌هایی که پرچم اسرائیل داشتند نمی‌شد، بلکه کالاهایی را هم که مقصد نهایی‌شان اسرائیل بود، هدف قرار می‌داد. مصر بازرسی کشتی‌ها را در کانال تشدید کرد و در موارد متعدد محموله‌هایی را که گمان می‌رفت به اسرائیل می‌روند، توقیف نمود. این اقدام فشار اقتصادی قابل‌توجهی بر اسرائیل وارد می‌کرد، زیرا اسرائیل برای تجارت با آسیا و شرق آفریقا تا حد زیادی به مسیر سوئز وابسته بود. در عمل، کشتی‌های مرتبط با اسرائیل مجبور بودند مسیر طولانی‌تری را از طریق دماغه امیدنیک در جنوب آفریقا طی کنند که هم، زمان حمل‌ونقل را افزایش می‌داد و هم هزینه تجارت را بالا می‌برد. به همین دلیل مسئله سوئز خیلی زود از یک اختلاف منطقه‌ای به موضوعی بین‌المللی تبدیل شد.قدرت‌های غربی، به‌ویژه بریتانیا و آمریکا، با این اقدام مصر مخالفت کردند؛ اما مخالفت آنها بیش از آن‌که ناشی از نگرانی حقوقی باشد، به منافع ژئوپلیتیکی و اقتصادی‌شان در منطقه مربوط می‌شد. بریتانیا هنوز نفوذ عظیمی در مصر و کانال سوئز داشت و این گذرگاه برای انتقال نفت غرب آسیا به اروپا اهمیت اساسی پیدا کرده بود. از سوی دیگر، آمریکا در آغاز جنگ سرد به‌تدریج رژیم اسرائیل را به‌عنوان متحدی استراتژیک در منطقه می‌دید. بنابراین فشارهای دیپلماتیک زیادی بر مصر وارد شد تا محدودیت‌ها را کاهش دهد.
با این حال، افکار عمومی جهان عرب عمدتاً از موضع مصر حمایت می‌کرد و آن را بخشی از مقابله با نفوذ غرب و اسرائیل می‌دانست.این تنش‌ها در سال‌های بعد شدیدتر شد و به یکی از زمینه‌های اصلی بحران سوئز ۱۹۵۶ (۱۳۳۵ شمسی) تبدیل گردید. وقتی جمال عبدالناصر در ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۶ (۴ مرداد ۱۳۳۵) کانال سوئز را ملی اعلام کرد، بریتانیا و فرانسه این اقدام را تهدیدی علیه منافع خود تلقی کردند. رژیم اسرائیل نیز که از بسته‌بودن کانال و همچنین جلوگیری مصر از عبور کشتی‌های اسرائیلی از تنگه تیران خشمگین بود، با لندن و پاریس وارد هماهنگی شد. نتیجه این هماهنگی، حمله مشترک اسرائیل، بریتانیا و فرانسه به مصر در اکتبر ۱۹۵۶ (آبان ۱۳۳۵) بود. اگرچه این حمله از نظر نظامی، در ابتدا، برای مهاجمان موفقیت‌هایی داشت، اما فشار آمریکا و شوروی باعث شد نیروهای مهاجم عقب‌نشینی کنند و ناصر در جهان عرب به نماد مقاومت ضد استعماری تبدیل شود.در نهایت، باید توجه داشت که مسئله بستن کانال سوئز فقط درباره عبور کشتی‌ها نبود؛ بلکه بازتابی از نظم سیاسی پس از جنگ جهانی دوم، پایان استعمار کلاسیک و شکل‌گیری منازعه‌ای بود که تا امروز ادامه دارد. مصر با استفاده از موقعیت ژئوپلیتیکی خود تلاش می‌کرد توازن قوا را در برابر رژیم اسرائیل و حامیان غربی‌اش تغییر دهد. هرچند این سیاست نتوانست اسرائیل را از نظر اقتصادی به‌طور کامل و مطلق منزوی کند، اما به شکل‌گیری هویت سیاسی جهان عرب، تقویت گفتمان ضد استعماری و افزایش اهمیت استراتژیک این منطقه در سیاست جهانی کمک کرد. از همین‌رو، تصمیم ۱۹ مه ۱۹۵۰ را باید نه یک اقدام مقطعی، بلکه بخشی از زنجیره تحولات بزرگ منطقه‌ای دانست که از نکبهًْ فلسطین آغاز شد و تا بحران سوئز و جنگ‌های بعدی امتداد یافت.
گرچه دولت‌های عربی دیگر در آن مدار نیستند و این مقابله با استعمار را فراموش کرده‌اند و به‌دنبال عادی‌سازی روابط با اسرائیل و همسویی با همان جریانی هستند که زمانی آن را استعماری می‌خواندند!
14:53 - 28 اردیبهشت 1405