ناگفته‌هایی از زندگی مرد شماره یک پرونده فلسطین در نیروی قدس

کم نیستند افرادی که خود را وقف خدمت به مردم کرده‌اند؛ اما برخی اسم‌ها، ارزش و بهای مضاعفی به این وقف بودن برای خدمت می‌دهد که قطعاً افرادی مانند شهید امام سید علی خامنه‌ای، شهید حاج‌قاسم سلیمانی و شهید حاج محمد سعید ایزدی (حاج رمضان) از آن جمله‌اند.
خبرگزاری فارس، قم: در گوشه صحن امام هادی علیه‌السلام حرم مطهر بانوی کرامت سلام‌الله‌علیها و در مقبره مرحوم دولابی، مجاهدی آرمیده که هنوز او را نشناخته‌ایم؛ فردی که امروز یعنی سی و یکم خردادماه 1405، نخستین سالروز شهادت اوست؛ همو که در زندگی دنیایی‌اش، کابوس اسرائیل غاصب بود و البته از عالَم ملکوت نیز، همچنان کابوس آن رژیم منحوس هست و خواهد بود: شهید سردار سرلشکر پاسدار محمد سعید ایزدی.
خودش می‌خواست ناشناس و گمنام بماند؛ این بود که خاطراتش را حتی برای همسر و دیگر اعضای خانواده تعریف نمی‌کرد؛ یعنی خانواده‌اش هم نمی‌دانستند که در دفاع مقدس هشت‌ساله چه‌کاره است و وقتی می‌پرسیدند؛ می‌گفت «یه گوشه‌ای از کار رو هم ما گرفتیم!»همان ایام بود که شد مسئول پرونده فلسطین در سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. مردادماه سال 1364، آقای ایزدی و خانم سالاری در سفری به لبنان، یک جهاد خانوادگی ۴۰ساله را علیه اسرائیل آغاز کردند.
خانم سالاری اما اصرار دارد که اشاره به زحمات حاج رمضان در قضیه فلسطین، سبب نشود که زحمات افراد دیگر در این قضیه نادیده گرفته شود و البته تأکید دارد که ارتباطات حاج رمضان با خانواده اهالی فلسطین و لبنان، ارتباطاتی دِلی و از سر محبّت بود؛ نه ارتباطات رسمی و اداری.می‌گوید دشمن حداقل سه بار قصد ترور حاج رمضان را داشت و موفق نشد ... شد که دو سال اصلاً خانه نیامد ... نامه‌های قشنگی می‌نوشت و جوابش می‌دادم ... حدود دو هفته یکبار کاغذی می‌فرستاد با یک آدرس که بتوانیم همدیگر را ملاقات کنیم ... بقیه اعضای خانواده سخت‌تر می‌توانستند پدر و پدربزرگشان را ببینند ... در جواب شکایت آن‌ها از عدم امکان دیدار عادی و دورِ هم جمع‌شدن می‌نوشت: شما می‌توانید گِله و شکایت داشته باشید؛ ولی یواش. نباید شک کنید. باید بدانید وقتی درس سخت‌تر می‌شود؛ امتحان هم سخت‌تر است.و مهم‌تر از همه می‌گوید: «حاجی می‌گفت خیلی‌ها فهم خودشان را بالاتر از حضرت آقا می‌دانند؛ درحالی‌که باید دقیقاً مطابق نظر ایشان رفتار کنیم و تبعیت محض داشته باشیم؛ نه یک گام جلوتر و نه یک گام عقب‌تر.بعد از شهادت سید حسن نصرالله که انفعال را در ما می‌دید؛ به ما آرامش می‌داد و می‌گفت مگر به حرف حضرت آقا اعتقاد ندارید؟! ایشان وعده پیروزی داده‌اند و البته رسیدن به پیروزی، بها دارد. مکرّر می‌گفت پیروزی ما، وعدهٔ الهی است و حتماً مُحقّق می‌شود؛ شک نکنید.»
امروز ارادت حاج رمضان به حضرت آقا، در بسیاری از خاطرات، سخنرانی‌ها و حتی یادداشت‌هایش قابل‌لمس است؛ از آن جا که به همسرش می‌گفت «همیشه دوست دارم بدانم امام‌زمان (عج) و حضرت آقا ما را دعا می‌کنند یا نه؛ چراکه اگر خدا به‌واسطه دعای ایشان، از ما بگذرد؛ دیگر امکان ندارد که این گذشت و عفو خود را پس بگیرد.» یا در آخرین یادداشت پیش از شهادتش که از حضرت آقا به‌عنوان «رهبر متصل به عالَم ملکوت» یاد می‌کند و می‌نویسد: «ایمان داریم این انقلاب و نهضت برای تمهید عصر ظهور خلق شده و ان‌شاءالله مقدمه ظهور حجت‌الله الاعظم برای تحقق هدف خلقت یعنی برافراشتن کلمه و پرچم توحید و عبادت عالَم و عالَمیان از خالق و معبودشان خواهد بود.»حاج رمضان عادت داشت به روزه متصل سه‌ماهه؛ یعنی روزه‌های رجب و شعبان را به روزه واجب ماه مبارک رمضان وصل می‌کرد. خانم سالاری تعریف می‌کند که «شب اول ماه مبارک رمضان، اگر خانه بود، عادت داشت صورت اعضای خانواده را با گلاب بشوید و البته در شب عید فطر، گریه می‌کرد و به من می‌گفت: خانم، دیدی تموم شد.»و البته دائم‌الذکر بود؛ بویژه استمرار خواندن زیارت جامعه کبیره در هر شب؛ که حفظ شده بود و حتی وقتی نوه‌ها مجبورش می‌کردند به بازی؛ با آنان قدم می‌زد و زیارت را زمزمه می‌کرد.
حاج رمضان به دلیل اجبار اقامت‌های طولانی‌مدت در خانه‌های امن، کمتر می‌توانست باران را ببیند و لمس کند و حتی کمتر آفتاب می‌دید و همین سبب شده بود تا سال‌های قبل از شهادت، از مشکل تَرَک‌های ریز روی استخوان و درد آن بی‌نصیب نمانَد.آنانی که حاج‌قاسم و حاج رمضان را تاحدودی هم می‌شناسند؛ تصریح می‌کنند که این دو، بسیار بسیار به یکدیگر علاقه داشتند؛ اما بااین‌حال، یک‌بار حاج‌قاسم با تندی با حاج رمضان برخورد کرده بود. ادامه ماجرا از زبان حاج رمضان شنیدنی است:«برخورد تندش برای این بود که گفته بود فلان‌جا بمان و جلو نیا؛ اما من پیش‌دستانه به آنجا رفته بودم برای مأموریت و شناسایی و این چیزها. چند ساعت بعد از آن برخورد، مرا خواست. فهمیدم روزه است. سفره ساده‌ای پهن کرده بود برای افطار. گفتم می‌خواهی از دلم در بیاوری؟ گفت بله. گفتم باید با دست خودت غذا در دهانم بگذاری تا راضی بِشوم. قبول کرد.»خانم سالاری تعریف می‌کند که «حاج رمضان کم، خواب می‌دید؛ چون کم می‌خوابید؛ اما یک روز که از خواب بیدار شد خیلی شاد و بانشاط بود. گفتم خیر است حاجی. گفت خواب حاج‌قاسم را دیدم. مرا با فشار در بغلش فشرد و گفت خسته نباشید. ‌بعد از شهادت حاج رمضان فهمیدیم که این، یکی از رؤیاهای صادقه او بود.»
و سرانجام این سردار گمنام و خدوم، مُزد خدمت خود را گرفت. 23 خردادماه 1404 و هم‌زمان با آغاز جنگ 12 روزه، خانواده حاج رمضان و از جمله نوه‌هایش، یاسمین و یوسف و نرجس، برای آخرین بار با او وداع کردند و البته نمی‌دانستند که تقدیر او، شهادت در سی و یکمین روز از همان ماه است؛ آن هم در قم.و چه شگرف و متعالی است که خانم سالاری، آن روز را، زیباترین روز زندگی‌اش می‌داند؛ چراکه این شهادت نشان داد حاج رمضان به وظیفه‌اش عمل کرده و عاقبت به خیر شده است؛ به‌ویژه آن که همیشه به همسرش می‌گفت «اگر کار قبول‌شده‌ای نزد خدا داشته باشم؛ نصفش مال شماست»؛ همان جمله‌ای که رهبر شهیدمان هم در دیدار با خانواده‌های ایثارگران، به همسران شهدا می‌گفت که «نیمی از اجر شهدا، به شما می‌رسد؛ و بلکه بیشتر.»#جنگ_12_روزه#شهید_حاج_رمضان#شهید_سردار_محمدسعید_ایزدی#حرم_مطهر_حضرت_فاطمه_معصومه#خدمت_به_مردم#فلسطین#محور_مقاومت
08:13 - 31 خرداد 1405
روایت روز
استان ها
قم

9 بازنشر13 واکنش
39٫1k بازدید



2 پاسخ

@user17091013897988841714 ساعت پیش
در پاسخ به
این شهدا سالها خط مقدم بودندحالا معنی جنگ نیابتی رومیفهمیم که دشمن راهش بازشده وراحت مارو بمب باران میکنه روح تمامی شهداءشاد.

@user17090999879336962602 ساعت پیش
در پاسخ به
الهی بدما شهدائنا عجل لولیک الفرج🤲😭🤲