راز طلوع یک ایستادگی؛ گام نخست را چه کسی برداشت؟
هر وقت که در میان تجمعات شبانه مردم قدم میزنم، یک پرسش ذهنم را درگیر میکند؛ این حرکت از کجا آغاز شد؟
در واپسین لحظات هنگامه طلوع آفتاب دهم اسفند ۱۴۰۴، زمانی که خبر شهادت آیتالله سیدعلی حسینی خامنهای منتشر شد، چه شد که مردم بیدرنگ راه خیابانها را در پیش گرفتند؟ چه شد که خانوادهها، با وجود باران موشک و بمباران، خانههای خود را ترک کردند و در میادین و خیابانها گرد هم آمدند؟ گام نخست را چه کسی برداشت؟
پاسخ بسیاری از مسائل را میتوان در تحلیلهای سیاسی، اجتماعی و امنیتی جستوجو کرد؛ اما آیا میتوان شکلگیری این حضور گسترده را تنها با محاسبات معمول توضیح داد؟ آن هم در شرایطی که در ساعات اولیه اعلام شد هر کسی که میخواهد تهران را ترک کند!در تاریخِ ملتها، گاهی لحظاتی پدید میآید که فراتر از یک واکنش ساده اجتماعی به نظر میرسد؛ لحظاتی که دلهای پراکنده، بیقرار یک مقصد مشترک میشوند و واقعهای را رقم میزنند که مسیر آینده یک جامعه و کشور را تغییر میدهد. در تحلیل چنین رخدادهایی میتوان از عوامل سیاسی، امنیتی، رسانهای یا روانشناختی سخن گفت؛ میتوان از احساس مسئولیت ملی، نگرانی از آینده یا واکنش به تهدید دشمن سفاک گفت؛ همه اینها درست است. اما گاهی در پس این عوامل، لایهای عمیقتر وجود دارد لایهای که در آمارها و گزارشهای رسمی بهسادگی دیده نمیشود بلکه در تجربههای تاریخی و هویتی مردم ریشه دارد. تجربههایی که تجمعات را نه صرفاً یک واکنش اجتماعی، بلکه به یک بیداری جمعی شباهت داد؛ بیداریای که ریشههای آن را باید در لایههای عمیقتر فرهنگ و باور مردم جستوجو کرد.
در واپسین لحظات هنگامه طلوع آفتاب دهم اسفند ۱۴۰۴، زمانی که خبر شهادت آیتالله سیدعلی حسینی خامنهای منتشر شد، چه شد که مردم بیدرنگ راه خیابانها را در پیش گرفتند؟ چه شد که خانوادهها، با وجود باران موشک و بمباران، خانههای خود را ترک کردند و در میادین و خیابانها گرد هم آمدند؟ گام نخست را چه کسی برداشت؟پاسخ بسیاری از مسائل را میتوان در تحلیلهای سیاسی، اجتماعی و امنیتی جستوجو کرد؛ اما آیا میتوان شکلگیری این حضور گسترده را تنها با محاسبات معمول توضیح داد؟ آن هم در شرایطی که در ساعات اولیه اعلام شد هر کسی که میخواهد تهران را ترک کند!در تاریخِ ملتها، گاهی لحظاتی پدید میآید که فراتر از یک واکنش ساده اجتماعی به نظر میرسد؛ لحظاتی که دلهای پراکنده، بیقرار یک مقصد مشترک میشوند و واقعهای را رقم میزنند که مسیر آینده یک جامعه و کشور را تغییر میدهد. در تحلیل چنین رخدادهایی میتوان از عوامل سیاسی، امنیتی، رسانهای یا روانشناختی سخن گفت؛ میتوان از احساس مسئولیت ملی، نگرانی از آینده یا واکنش به تهدید دشمن سفاک گفت؛ همه اینها درست است. اما گاهی در پس این عوامل، لایهای عمیقتر وجود دارد لایهای که در آمارها و گزارشهای رسمی بهسادگی دیده نمیشود بلکه در تجربههای تاریخی و هویتی مردم ریشه دارد. تجربههایی که تجمعات را نه صرفاً یک واکنش اجتماعی، بلکه به یک بیداری جمعی شباهت داد؛ بیداریای که ریشههای آن را باید در لایههای عمیقتر فرهنگ و باور مردم جستوجو کرد.
مگر چند ساعت از انتشار خبر شهادت رهبر گذشته بود؟ چه کسی به هزاران نفر گفت که باید از خانههایشان خارج شوند؟ چه نیرویی ترس را به حضور، نگرانی را به همبستگی و پناه گرفتن را به ایستادگی تبدیل کرد؟ شاید پاسخ را باید در جایی فراتر از محاسبات روزمره پیدا کرد.شهید حاج قاسم سلیمانی همیشه میگفت: «ما ملت امام حسینیم». معنای عمیق این جمله را باید در بزنگاههایی جستوجو کرد که یک ملت، میان ترس و مسئولیت، مسیر خود را انتخاب میکند.در سرزمینی که قرنهاست بخش بزرگی از هویت مردمش با نام اهلبیت(ع) و روایت عاشورا پیوند خورده، نمیتوان نقش این میراث معنوی را در شکلگیری واکنشهای جمعی نادیده گرفت.
مردمانی که کودکانشان با روایت عاشورا بزرگ میشوند، جوانانشان با نام علی(ع) به پا میخیزند و نسلهایشان با امید و انتظار ظهور مهدیِ فاطمه(س) زندگی میکنند، در لحظات سرنوشتساز نیز به همان سرمایه معنوی بازمیگردند. گویی در سختترین روزها، حافظه خفته تاریخی و هویتی یک ملت بیدار میشود و آنچه سالها در فرهنگ و باور او ریشه داشته، خود را در رفتار اجتماعی نشان میدهد.کربلا برای ایرانیان تنها یک واقعه تاریخی نیست؛ تجربهای زنده در حافظه جمعی است. حسین(ع) تنها یک نام در گذشتههای دور و یا کتب تاریخی نیست؛ معنایی است که قرنها در متن و بطن زندگی این ملت غیور حضور داشته است.شاید به همین دلیل است که هرگاه خطر و تهدیدی موجودیت این سرزمین را نشانه گرفته، چیزی فراتر از محاسبات مادی در جان مردم به حرکت درآمده است.وقتی از راز شبهای تجمعات سخن گفته میشود، بیش از هر چیز یک واقعیت آشکار میشود؛ مردمی که در اوج تهدید و ناامنی، به جای پراکنده شدن، به یکدیگر نزدیکتر شدند و برای حفظ آنچه متعلق به خود میدانستند، ایستادند و اجازه ندادند دست اجنبی و بیگانه به کیان ایران نزدیک شود.شاید مورخان در آینده از عوامل مختلف این همبستگی بنویسند؛ اما بعید است بتوانند از کنار این حقیقت عبور کنند که فرهنگ عاشورا، یکی از مهمترین سرچشمههای معنایی رفتار جمعی این مردم در شکل گیری تجمعات از شروع تا کنون بوده است.
نخستین فردی که آن صبح از خانه خارج شد چه کسی بود؟ نخستین گام در کدام خیابان برداشته شد؟ و نخستین فریاد از کدام نقطه شهر برخاست؟ هرچه بیشتر به آن روزها فکر میکنم، بیشتر به این باور نزدیک میشوم که آغاز برخی حرکتها را نباید فقط روی نقشه شهرها جستوجو کرد. بعضی حرکتها پیش از آنکه در خیابان شکل بگیرند، در باورها متولد میشوند؛ در ایمانهایی که نسل به نسل منتقل شدهاند و در پیوندی که گذر زمان نتوانسته آن را از میان ببرد.شاید راز آن طلوع ایستادگی همین باشد؛ اینکه مردمی که قرنها با حسین(ع) زیستهاند، در لحظه خطر نیز خود را تنها ندیدند و نتوانستند در مقابل ظلم سکوت کنند و سر خم بیاورند.شاید تاریخ، سالها بعد، این تجمعات را نه صرفاً یک رخداد اجتماعی، بلکه لحظهای بداند که یک ملت در هنگامه بیم و وحشت، دوباره به سرمایه معنوی خود رجوع کرد؛ سرمایهای که قرنهاست در تار و پود هویت این سرزمین جریان دارد و راز شبهای فراموشنشدنی است؛ سرمایهای که با یک نام گره خورده است: حسین(ع).انتهای پیام/
10:30 - 25 ژوئن 2026