ماهگرد تاریخی یزد در میدان مبارزه

همه در میدان هستیم، شب و روز نمی‌شناسیم و گوشه‌گوشه استان یزد هر که دارد به سهم خود بخشی از یک روایت تاریخی ماندگار در میدان مبارزه را رقم می‌زند و چه باصلابت این جهاد شبانه‌روزی یک‌ماهه شد.
به گزارش خبرگزاری فارس از یزد، در دل کویر یزد، جایی که از سنگ‌فرش مساجد نور می‌بارد و بادگیرها رمز ایستادگی را در قاب آفتابی سوزان معنا می‌بخشند، این روزها حماسه‌ای دیگر رقم خورده است. حماسه‌ای از جنس کویر؛ تاب‌آور و مقاوم و ایستاده در برابر گزند گرم و سرد روزگار. سی شبانه‌روز است که این دیار، مشکی‌پوش عزا و سرخ‌پوش شهادت است. از آن شبی که ناجوانمردانه‌تر از هر خوابِ شومی، آسمان ایران شکافت و سروِ بلند انقلاب، بر خاک مجاهدت خون بارید، یزدی‌ها فهمیدند که زمانه، روایت تازه‌ای می‌خواهد و همه داوطلب شدند. روایتی که پرچم سه‌رنگ ایران را نه بر دوش باد که بر دستان کودکان، بر شانه‌های پیران، و در میان مشت‌های گره‌کرده جوانان و مادران ببیند.

همه در میدان حضور دارند

این روزها خیابان‌های یزد، مسجد جامعش، میدان امیرچقماقش، کوچه‌پس‌کوچه‌های فهادان و محلات قدیمش، همه تبدیل به یک صحنه واحد شده‌اند. حتی از آن دوره‌افتاده‌ترین روستا هم‌صدای لبیک به گوش می‌رسد و صحنه‌هایی که به زندگی و ایمان معنای دیگری می‌بخشند. بیش از ۵۰۰ موکب مردمی نه‌تنها برای پذیرایی از مردم و زائران حرم انقلاب، که برای اقامه عزا و به نشان مقاومت پرچم خون‌خواهی در سراسر استان برافراشته‌اند. اینجا هر کسی به کاری مشغول است؛ یکی نان می‌پزد بی‌آنکه خستگی را باور کند، دیگری چای می‌ریزد با چشمانی که هنوز تر است. پیرزنی که عصا به دست دارد، ایستاده تا به رزمندگان خط مقدم پیام دهد که «ما هستیم». کودکی با دستان کوچکش پرچمی را بالا می‌برد که گویی تمام قامتش را گرفته است. زنانی که در این دیار، همیشه پیشگام بوده‌اند، حالا با چادرهای سیاهشان میان خیل مردان، ایستاده‌اند تا بگویند که این میدان، «میدان حضور» است. آن کارخانه‌دار و صنعتگری که این روزها حتی جریان کارش با مشکلاتی همراه شده دست‌به‌جیب شده و ازخط مقدم میدان تا حماسه حضور مردم پشتیبانی می‌کند.

اینجا مادران سوره فتح می‌خوانند

مادران و دختران این دیار، جلسات سنواتی قرآن در محلات را به ختم سوره فتح و دعای پیروزی در جوار شهدا گره‌زده‌اند و آن راننده لودر با همه سرمایه‌اش جاده‌صاف‌کن خط مقدم شده است و وقتی ماشین چندمیلیاردی‌اش در عملیات آسیب می‌بیند می‌گوید فدای سر مردم.و چه گروه‌ها و افرادی که برای کشیک در ایست و بازرسی‌ها داوطلب شده و کمک‌کار نیروهای بسیج و امنیت هستند و سوی دیگر خانواده‌هایی که با شاخه گل و نذورات برای خداقوت هر شب میهمان یک ایستگاه می‌شوند. یا آن مسئولی که از چند نهاد تذکر می‌گیرد تلفن همراهت را خاموش‌کن و برای شما خطر دارد جواب می‌دهد باید پاسخگوی مردم و مدیران باشم و تلفن همراه به دست گره‌گشا و پیشقدم است نمی‌شود تماس بگیری و جوابگو نباشد. بله ما از این جنس مسئولان هم داریم. اینجا همه اهل میدان هستند و نیاز به زیاده‌نویسی نیست که همه داریم می‌بینیم و تاچشم کار می‌کند زیر علم امام حسین (ع) مجاهدت و مشارکت هوشمندانه در برابر دشمن برای ایران ظهور و بروز دارد.

میزبانی مادر بزرگ با چای قند پهلو

از آن مادربزرگی که در خانه‌اش را به روی مسافران و مردم شاهدیه به بهانه دیدار عیدانه گشوده و هر رهگذری را به یک استکان چای قندپهلو میزبانی می‌کند تا بچه‌هایی که برای مدافعان وطن نقاشی می‌کشند. راستی چقدر آن خانواده‌ای که چهار صبح کنار میدان آزادی ماشین پارک کرده و پرچم گردانی می‌کردند به دلم نشست یا آن برادری که در پیاده‌روی روزانه‌اش و خلوت خود پرچم ایران به دوش می‌کشید. اهالی روستای سرکازه بهاباد برای سلامت مدافعان امنیت شولی نذری و مردم شاهدیه آش گندم پخته‌اند و یا بانوان روستای هفتهر که در دل شب با پرچم ایران و شعارهای حماسی به میدان آمده‌اند.
راستی کادر درمان یزد هم مشغول مداوای تعدادی از دانش آموزان حمله به مدرسه میتاب در مراکز درمانی استان هستند تا درد و رنج از این کودکان مظلوم رخت برببندد.این غوغا، یک حماسه تاریخی است و یزدی‌ها که همیشه در این سرزمین، صف اول اعلام وفاداری بوده‌اند، این بار نیز با تمام وجود، خط مقدم را به خط پشت‌جبهه گره زده‌اند. آنها به روایتِ عاشورای حسین بن علی(ع)، این بار مصداقِ «هل من ناصر ینصرنی» را در شهادت رهبر خود دیده‌اند و با تمام هستی فریاد می‌زدند: «لبیک یا خامنه‌ای» .

ایران سرای من است

امدادگران داوطلب هلال‌احمر، پزشکان نامی، خیران مردم‌دار و گروه‌های جهادی دانشجویی استان یزد نیز رهسپار تهران شده و آنجا آستین همت بالا زده‌اند و دیگر همه‌جا هنرِ زیستن تنها در متنِ یک حماسه خلاصه می‌شود. هنری که در آن، پرچم ایران بر فراز پرچم‌های متبرک عاشورایی، نماد پیوند ناگسستنی «خاک ایران» و «عشق حسینی» است. گویی یزدی‌ها با این حضور سی‌روزه، نقشی ماندگار بر تارک تاریخ ایران می‌زنند؛ نقشی که می‌گوید این مردم، تا پای جان بر عهد خود با انقلاب و رهبری ایستاده‌اند و این عزای عمومی، تبدیل به بزرگ‌ترین حماسه وفاداری پس از واقعه عاشورا شده است.حماسه‌ای که مردم صف اول مبارزه هستند و نوای هیئت‌های عزاداری حسینی یزد نیز از حسینیه ایران میدان مجاهدت ساخته است.

حسینه ایران در عاشورای انقلاب

شب‌ها که پرچم‌های ایران بر فراز شهر مناره‌های فیروزه‌ای به اهتزاز درمی‌آید و چشمان مردم در روشنایی شمع‌های موکب‌ها می‌درخشد، انسان باور می‌کند که یزد این روزها، نه فقط یک شهر که یک حسینیه بزرگ عاشورایی و کربلایی است؛ حسینیه‌ای که در آن، مادران برای فرزندان رزمنده دعا می‌کنند و کودکان با لباس‌های مشکی، شجاعانه و با اراده راه‌رفتن در مسیر ولایت را تمرین می‌کنند.این تازه بخشی از روایت سی‌روزه ایستادگی بی‌وقفه است؛ روایتی از مردمی که نشان دادند، حتی اگر آسمان بر زمین بیاید، آنها با پرچم ایران و با نام امام حسین(ع)، از خط‌قرمز خود عبور نخواهند کرد. این غوغا، یعنی یزدی‌ها باز هم دارند تاریخ را ماندگارتر از همیشه می‌نویسند.
13:26 - 11 فروردین 1405

2 إعادة النشر4 التفاعل
24٫9k من المشاهدات


1 الإجابة

@B999Yمنذ 5 ساعات
تعليقًا على
خدا کمکتان باشد...خیر دنیا و آخرت نصیبتان شود