هم‌عهدی با آینده

هم‌عهدی با آینده؛ از میثاق فکری تا عاملیت تمدنینامه رهبر معظم انقلاب به دانشجویان را می‌توان از دریچه‌ای خواند که فراتر از یک پاسخ محبت‌آمیز، دلالت‌های سنگینی برای نسبت رهبری، نسل جوان و آینده ایران دارد: «هم‌عهدی». آنچه این تعبیر را مهم می‌کند، جابه‌جایی بنیادین در منطق رابطه است؛ رابطه‌ای که تنها بر تعلق و عاطفه استوار نیست، بلکه بر مسئولیتی مشترک در قبال آینده بنا شده است. پرسش اصلی این است: این میثاق چگونه می‌تواند از حرف به نیرو تبدیل شود؟۱. هم‌عهدی؛ از مسئولیت مشترک تا عاملیت جواناننامه، عزم جوانان برای ساختن آینده را نقطه اتصال آنان با رهبری معرفی می‌کند. این صورت‌بندی، جوان را از جایگاه مخاطب پیام به جایگاه صاحب مسئولیت ارتقا می‌دهد؛ آینده ایران قرار نیست فقط موضوع امیدواری نسل جوان باشد، بلکه ساختن آن به اراده و کنش همین نسل گره خورده است.اما اینجا مسئله‌ای جدی پیش می‌آید که نمی‌توان از آن گذشت: مسئولیت بدون امکان عمل، به تکلیف صوری بدل می‌شود. میان پذیرش یک آرمان و توان تحقق آن، فاصله‌ای هست که با جمله‌های زیبا پر نمی‌شود. احساس تعلق می‌تواند انگیزه حرکت بسازد، ولی برای پایدار ماندن به دانش، مهارت و مهم‌تر از آن، فرصت واقعی اثرگذاری نیاز دارد. هم‌عهدی آنگاه از سطح پیوند عاطفی فراتر می‌رود که جوان سهم خود را در حل مسائل کشور تجربه کند و نتیجه مسئولیت‌پذیری‌اش را در زندگی اجتماعی ببیند.اینجاست که یک پیامد سیاستی روشن شکل می‌گیرد: نمی‌توان از نسل جوان انتظار مسئولیت داشت، اما در طراحی و اجرای امور، نقش او را به مخاطب برنامه‌ها محدود کرد. سیاست‌گذاری برای جوانان باید آهسته جای خود را به سیاست‌گذاری با مشارکت جوانان بدهد.
سنجش این تغییر نیز پرسشی است که باید صریح پرسیده شود: آیا جوان در فرایند تصمیم‌گیری سهم مؤثر دارد یا صرفاً به همراهی با تصمیم‌های گرفته‌شده دعوت می‌شود؟ بدون پاسخ مثبت به این پرسش، هم‌عهدی در سطح بیانیه می‌ماند.۲. علم، ایمان و تهذیب؛ از تربیت انسان تا مسئولیت نهادیکنار هم نشستن علم، ایمان و تهذیب نفس در ضنامه، تصادفی نیست. این سه‌گانه بیانگر الگویی از انسان است که هم توان شناخت و تغییر جهان را دارد، هم برای این تغییر جهت و معنا قائل است و هم نسبت به پیامدهای عمل خود احساس مسئولیت می‌کند. علم امکان فهم واقعیت و حل مسئله را فراهم می‌آورد؛ ایمان افق ارزشی و غایت حرکت را روشن می‌کند؛ و تهذیب نفس، نسبت انسان را با قدرت، منفعت و مسئولیت سامان می‌دهد. هیچ‌یک به‌تنهایی کافی نیست: دانش بدون جهت‌گیری ارزشی ممکن است در خدمت اهداف محدود و حتی ویرانگر قرار گیرد، و ایمان بدون توان علمی و عملی در برابر مسائل پیچیده جامعه درمانده است.اما پرورش چنین انسانی، کار یک نهاد نیست؛ کارکرد یک اکوسیستم است. اگر هم‌عهدی، معادله‌ای دوطرفه باشد، نهادهای آموزشی و فرهنگی نیز در قبال فراهم کردن شرایط این مسئولیت پاسخ‌گو هستند. این پاسخ‌گویی به معنای گسترش برنامه‌ها نیست؛ به معنای تغییر نقش نهاد است: از مجری‌محوری به توانمندسازی. نهادی که تنها برنامه اجرا می‌کند، جوان را مصرف‌کننده فعالیت خود می‌سازد؛ نهادی که توانمند می‌کند، زمینه یادگیری مسئولیت، تجربه شکست و موفقیت، و کسب مهارت حل مسئله را فراهم می‌آورد. این تغییر، مقدماتی دارد که بدون آنها سخن از مسئولیت جوانان توصیه‌ای اخلاقی می‌ماند، نه یک سیاست: پذیرش ریسک ابتکارهای جوانان، بازکردن فضاهای تصمیم‌گیری و تعریف
سازوکارهایی که ایده جوان تا مرحله اجرا و ارزیابی همراهی شود.۳. دانشگاه؛ از تجربه فرهنگی تا معیار اثراگر هم‌عهدی با آینده ایران به تربیت چنین انسانی وابسته است، دانشگاه یکی از مهم‌ترین میدان‌های تحقق آن است. اما این مأموریت با افزایش برنامه‌های فرهنگی یا تکرار مفاهیم هویتی به انجام نمی‌رسد. مسئله اساسی، کیفیت تجربه‌ای است که دانشگاه برای دانشجو می‌سازد: امکان پیوند میان هویت و تخصص، دانش و مسئولیت اجتماعی، باور و حل مسئله.اینجا یک انتخاب سیاستی جدی پیش روی دانشگاه است. موفقیت فعالیت فرهنگی را نباید فقط با تعداد برنامه‌ها، میزان حضور یا تولیدات اجرایی سنجید؛ باید دید این فعالیت‌ها چه تغییری در قدرت تشخیص، نگرش، رفتار و احساس مسئولیت دانشجو ایجاد کرده‌اند. این معیار، وقتی جدی گرفته شود، به نقد رویه‌ای می‌رسد که در آن فعالیت فرهنگی با حجم تولیدات و تعداد جلسات سنجیده می‌شود. در چنین رویه‌ای، نهاد می‌تواند سال‌ها برنامه اجرا کند، بی‌آنکه تغییری در توانایی و نگرش مخاطب پدید آید؛ و گزارش‌ها این شکاف را می‌پوشانند.
تغییر واحد سنجش، سخت اما ممکن است. می‌توان پرسید آیا رابطه استاد و دانشجو ظرفیت تربیتی بیشتری یافته است؛ آیا دانشجو در حل مسائل محیط خود سهم گرفته است؛ آیا میان هویت فکری و کنش اجتماعی او پیوندی برقرار شده است. پاسخ به این پرسش‌ها نیازمند شواهد و ارزیابی مستمر است؛ و بدون آن، فاصله میان اهداف فرهنگی و نتایج واقعی زیر انبوه گزارش‌ها پنهان می‌ماند. این همان نقطه‌ای است که سیاست‌گذاری فرهنگی را از شمارش فعالیت به سنجش اثر منتقل می‌کند.۴. میراث و نوآوری؛ از تداوم تا بازتولید خلاقنامه ریشه این میثاق را در مکتب اسلام ناب محمدی و میراث امام خمینی و امام سیدعلی خامنه‌ای شهید جست‌وجو می‌کند و مقصد آن را حرکت به سوی قله‌های پیشرفت و تمدن اسلامی ـ ایرانی می‌داند. این پیوند میان میراث و آینده، یک مسئله بنیادین را پیش می‌کشد: چگونه می‌توان یک سنت فکری را در شرایط معاصر زنده و مولد نگه داشت؟پاسخ نامه، در یک جمله کلیدی نهفته است: «وارثی که فقط تکرار می‌کند، در واقع میراث را مصرف می‌کند، نه اینکه آن را زنده نگه دارد.» این جمله یک تمایز تحلیلی مهم را پیش می‌کشد: تفاوت میان تکرار میراث و بازتولید خلاق آن. میراث فکری با یادآوری گذشته استمرار نمی‌یابد؛ با توان پاسخ‌گویی به مسائل جدید زنده می‌ماند. نسل جدید زمانی وارث مؤثر است که مبانی اندیشه را بشناسد، مسائل زمانه را با آن بسنجد و برای شرایط امروز راه‌حل بیابد.پیامد سیاستی این تشخیص روشن است: سیاست فرهنگی نمی‌تواند تنها بر انتقال معارف و حفظ صورت‌های گذشته تکیه کند. باید فضایی فراهم شود که نسل جدید میراث را در نسبت با مسئله امروز بازخوانی کند. معیار سنجش نیز همین است:
آیا نسل جدید با مبانی اندیشه پیوندی زنده دارد یا تنها با صورت‌های آن آشناست؟ وارث مؤثر، مقلد نیست؛ کسی است که سنت را در نسبت با زمانه خود می‌فهمد و بازمی‌سازد.۵. معیار تمدن‌سازی؛ از ارزش اعلام‌شده تا اثر عینینامه در پایان، تحقق هم‌عهدی را به تکرار واژه‌هایی چون ایمان، مسئولیت و تمدن وابسته نمی‌داند؛ آن را در توان علمی، خلاقیت، مشارکت اجتماعی و حل مسائل جست‌وجو می‌کند. این تعبیر، معیاری پیامدمحور برای ارزیابی تحقق آرمان‌ها عرضه می‌کند: به جای سنجش میزان پایبندی بیانی به ارزش‌ها، باید پرسید چه ظرفیتی در جامعه ایجاد شده، چه مسئله‌ای حل شده و چه تغییری در توانایی مردم برای ساختن آینده پدید آمده است.این معیار، وقتی به تمدن‌سازی تعمیم داده شود، سه پرسش عینی پیش می‌گذارد: آیا ارزش‌های اعلام‌شده در کیفیت تولید علمی و صداقت پژوهشی بازتاب یافته‌اند؟ آیا در روابط اجتماعی و اخلاق عمومی قابل مشاهده‌اند؟ آیا در بهبود ملموس کیفیت زندگی مردم اثر گذاشته‌اند؟ پاسخ به این پرسش‌هاست که فاصله میان ارزش اعلام‌شده و اثر عینی را آشکار می‌کند. تمدن، عینیت‌یافتن یک ذهنیت فرهنگی در حیات اجتماعی است؛ و اگر قرار است مبانی اسلامی در صورت‌بندی تمدنی معاصر نقش‌آفرین باشند، باید ردپایشان در کیفیت علم، مناسبات اجتماعی، شیوه اعمال قدرت و اخلاق عمومی دیده شود، نه فقط در بیانیه‌ها.اینجاست که مسئله اصلی یادداشت شکل می‌گیرد: هم‌عهدی هنگامی به نیروی تمدن‌ساز تبدیل می‌شود که از پیوند فکری به عاملیت اجتماعی، از تربیت به توانایی و از ارزش به اثر عینی برسد. این مسیر، بیش از هر چیز، به بازاندیشی در سه عرصه نیاز دارد: شیوه مشارکت جوانان در تصمیم‌سازی، نقش نهادها در
توانمندسازی به جای اجرا، و معیارهای سنجش فرهنگی و تمدنی بر پایه اثر به جای شمارش. تمدن نوین اسلامی ـ ایرانی نه با بازتولید صورت‌های گذشته، بلکه با عینیت‌یافتن معاصر مبانی و ارزش‌های اسلامی در حیات اجتماعی ساخته می‌شود؛ و این مسیر به انسان‌هایی نیاز دارد که علم را به توانایی، ایمان را به مسئولیت و اراده را به عمل سازنده تبدیل کنند.‎@farzadjahanbin
16:50 - 7 آبان 1405

1 بازنشر2 واکنش
33٫5k بازدید