وقتی اعتیاد دیوار اعتماد خانواده را فرو میریزد
اعتیاد را نمیتوان تنها در قاب یک فرد مصرفکننده دید؛ پشت آن ممکن است خانوادهای قرار داشته باشد که با بیاعتمادی، خشونت، مشکلات اقتصادی، طلاق و نگرانی درباره آینده فرزندان دستوپنجه نرم میکند؛ مسئلهای که حل آن به درمان فرد محدود نمیشود و به بازسازی خانواده و شبکه اجتماعی نیز نیاز دارد.
خبرگزاری فارس ایلام، فریبا میرزایی؛ گاهی یک آسیب اجتماعی از جایی آغاز میشود که در نگاه نخست، کوچک به نظر میرسد؛ یک تجربه، یک پیشنهاد، یک کنجکاوی، یک همراهی با دوستان یا تلاشی برای فرار موقت از فشارهای زندگی.اما اعتیاد معمولاً در همان نقطه متوقف نمیشود؛ مصرف مواد میتواند به تدریج الگوی زندگی فرد را تغییر دهد؛ روابط خانوادگی، وضعیت شغلی، تصمیمگیری، مدیریت خشم، مسئولیتپذیری و ارتباط با اطرافیان تحت تأثیر قرار گیرد و خانواده وارد مرحلهای شود که در آن، به جای گفتوگو و اعتماد، پنهانکاری، سوءظن و نگرانی حاکم میشود.اختلال مصرف مواد را نباید صرفاً یک «عادت بد» تلقی کرد؛ این اختلال حاصل تعامل طولانیمدت عوامل زیستی و محیطی، از جمله آسیبها و محرومیتهای اجتماعی است و نیازمند پاسخهای جامع و چندرشتهای است.مسئله دقیقاً از همینجا اهمیت پیدا میکند؛ زیرا وقتی اعتیاد به یک مسئله خانوادگی تبدیل میشود، دیگر تنها درباره سلامت یک فرد صحبت نمیکنیم، بلکه با مسئلهای مواجهیم که میتواند بر روابط زوجین، تربیت فرزندان، وضعیت اقتصادی خانواده، امنیت روانی و پیوندهای اجتماعی اثر بگذارد.اعتیاد از کجا آغاز میشود؟هیچ مسیر واحدی برای رسیدن به اعتیاد وجود ندارد، یک نفر ممکن است تحت تأثیر گروه همسالان وارد مصرف شود، فرد دیگری برای فرار از اضطراب و فشار روانی به مواد پناه ببرد و دیگری در محیطی رشد کرده باشد که مصرف مواد در آن عادی یا کمخطر جلوه داده شده است.
فشار اقتصادی، بیکاری، احساس شکست، تنهایی، تعارض خانوادگی، تجربه خشونت، فقدان حمایت اجتماعی، دسترسی آسان به مواد و قرارگرفتن در جمعهای پرخطر میتوانند احتمال ورود فرد به مصرف را افزایش دهند؛ البته وجود هر یک از این عوامل به معنای قطعیشدن اعتیاد نیست.در این میان، یک خطای رایج این است که تمام مسئولیت به «اراده فرد» نسبت داده شود. اراده در مسیر بهبودی اهمیت دارد، اما نگاه علمی به اعتیاد، آن را مسئلهای پیچیده میداند که درمان و بازگشت به زندگی عادی به حمایت حرفهای، اجتماعی و خانوادگی نیاز دارد.از سوی دیگر، نباید همه مشکلات خانوادگی را نیز به اعتیاد نسبت داد. گاهی اختلافات زناشویی، خشونت، مشکلات اقتصادی یا اختلالات روانی پیش از مصرف وجود داشتهاند و خود به عنوان عوامل خطر عمل کردهاند.بنابراین، برای شناخت اعتیاد باید به جای پرسش «چه کسی مقصر است؟» پرسید: «چه زنجیرهای از عوامل فرد را به این نقطه رسانده است؟»خانواده، نخستین دیوار دفاعی یا نخستین قربانی؟خانواده معمولاً نخستین جایی است که تغییرات رفتاری فرد را مشاهده میکند.کمشدن ارتباط، تغییر ناگهانی دوستان، پنهانکاری، بینظمی در زندگی، تحریکپذیری، افت عملکرد تحصیلی یا شغلی، درخواستهای مالی غیرعادی و تغییر الگوی خواب و رفتوآمد میتواند خانواده را نسبت به وجود یک مشکل حساس کند، اما واکنش خانواده در این مرحله تعیینکننده است.اگر برخورد اولیه تنها بر سرزنش، تحقیر، تهدید و طرد استوار باشد، ممکن است فرد بیش از گذشته به پنهانکاری و انزوا روی بیاورد. از سوی دیگر، نادیدهگرفتن مسئله، توجیه رفتار یا تأمین بیقیدوشرط هزینههای ناشی از مصرف نیز الزاماً کمککننده نیست.
خانواده باید میان «حمایت» و «تسهیل مصرف» تفاوت بگذارد، حمایت یعنی فرد را برای دریافت کمک حرفهای همراهی کنیم؛ اما حمایت به معنای پوشاندن مداوم پیامدهای رفتار، پرداخت بدهیهای ناشی از مصرف یا انکار واقعیت نیست.در چنین شرایطی، گفتوگوی آرام، تعیین مرزهای روشن، استفاده از مشاور و مراجعه به خدمات درمانی میتواند مسیر مناسبتری ایجاد کند.راهنماهای سازمان جهانی بهداشت و سازمان ملل متحد نیز درمان اختلالات مصرف مواد را در قالب مجموعهای از خدمات و مداخلات جامع، اخلاقی و مبتنی بر شواهد مطرح میکنند، نه یک اقدام منفرد و کوتاهمدت.وقتی اعتماد از خانه میرودشاید یکی از عمیقترین آسیبهای اعتیاد، آسیبی باشد که در آمارهای ساده دیده نمیشود: از بین رفتن اعتماد.همسر ممکن است دیگر به وعدههای طرف مقابل اعتماد نکند؛ والدین نسبت به رفتار فرزند خود دائماً نگران باشند و فرزندان نیز احساس کنند نمیتوانند به فضای خانه تکیه کنند، در چنین وضعیتی، هر رفتار عادی نیز ممکن است با سوءظن تفسیر شود.گفتوگو کمتر میشود، کنترل بیشتر میشود و رابطهای که زمانی بر پایه اعتماد شکل گرفته بود، به رابطهای مبتنی بر نظارت و ترس تبدیل میشود.بیاعتنایی نیز میتواند به همین اندازه خطرناک باشد، وقتی اعضای خانواده مدت طولانی نسبت به نشانههای مشکل بیتفاوت میمانند، فرصت مداخله زودهنگام از دست میرود.از سوی دیگر، برخورد افراطی نیز ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد، خانوادهای که هر گفتوگو را به دعوا تبدیل میکند، ممکن است ارتباط خود را با فرد درگیر مصرف از دست بدهد؛ خانوادهای هم که هیچ مرزی تعیین نمیکند، ممکن است ناخواسته چرخه آسیب را طولانیتر کند.
راه میانه، حمایت همراه با مرزبندی، گفتوگو همراه با مسئولیتپذیری و محبت همراه با کمک تخصصی است.از مشکلات رفتاری تا طلاق، زنجیرهای که باید زود متوقف شوداعتیاد در برخی خانوادهها میتواند با تغییرات رفتاری همراه شود؛ تحریکپذیری، بیثباتی هیجانی، پرخاشگری، کاهش مسئولیتپذیری، بیتوجهی به نیازهای خانواده و اختلافهای مالی ممکن است شدت پیدا کند.اما رابطه میان اعتیاد و طلاق را نباید ساده و خطی توضیح داد، طلاق معمولاً نتیجه یک عامل واحد نیست و مجموعهای از مشکلات اقتصادی، ارتباطی، خشونت، بیاعتمادی، اختلافات شخصیتی و مسائل مربوط به مصرف مواد میتوانند در کنار یکدیگر قرار گیرند.در برخی خانوادهها، مصرف مواد عامل تشدیدکننده اختلاف است؛ در برخی دیگر، تعارضهای شدید خانوادگی خود به یکی از عوامل سوقدهنده فرد به مصرف تبدیل میشود.در هر دو حالت، ادامه چرخه میتواند آسیب را افزایش دهد، وقتی اعتماد از بین میرود، گفتوگو دشوار میشود؛ وقتی گفتوگو از بین میرود، سوءتفاهم افزایش مییابد؛ و وقتی اختلافها بدون مداخله تخصصی ادامه پیدا میکنند، احتمال جدایی بیشتر میشود.به همین دلیل، درمان اعتیاد بدون توجه به خانواده کافی نیست و حل اختلافات خانوادگی نیز بدون توجه به مسئله مصرف مواد ممکن است نتیجه پایدار نداشته باشد.فرزندان طلاق، قربانیانی که نباید نادیده گرفته شونددر میان همه اعضای خانواده، کودکان و نوجوانان ممکن است کمترین قدرت را برای تغییر شرایط داشته باشند و بیشترین تأثیر را از فضای خانوادگی بگیرند.کودک ممکن است در ظاهر چیزی نگوید، اما تغییر رفتار والدین، دعواهای مکرر، جدایی، بیثباتی اقتصادی یا احساس ناامنی را تجربه کند.
با این حال، یک نکته مهم وجود دارد: فرزند طلاق بودن به معنای محکومشدن به آیندهای آسیبدیده نیست.آنچه برای کودک اهمیت زیادی دارد، کیفیت رابطه با والدین، میزان تعارض میان آنها، ثبات محیط زندگی، حمایت عاطفی و دسترسی به خدمات تخصصی است.مشکل زمانی عمیقتر میشود که کودک پس از طلاق همچنان در معرض دعوا، تحقیر یکی از والدین توسط دیگری، بیثباتی، بیتوجهی یا خشونت قرار گیرد.همچنین شواهد نشان میدهد که تجربه خشونت و بدرفتاری در کودکی میتواند با پیامدهای رفتاری، روانی، تحصیلی و حتی افزایش خطر مصرف مواد در سالهای بعد زندگی همراه باشد.بنابراین، پس از طلاق، مهمترین مسئله فقط تعیین حضانت یا محل زندگی کودک نیست؛ امنیت روانی و عاطفی اوست.کودک نباید پیامرسان اختلافات والدین باشد، نباید مجبور شود یکی را علیه دیگری انتخاب کند و نباید مسئول حل اختلاف بزرگسالان شود.چگونه به فرد گرفتار اعتیاد کمک کنیم؟کمک به فرد مصرفکننده از یک جمله ساده آغاز میشود: «تو تنها نیستی، اما برای تغییر باید کمک بگیری.»خانواده میتواند چند اقدام اساسی انجام دهد:نخست؛ مسئله را انکار نکند، اگر نشانههای جدی وجود دارد، نادیدهگرفتن مشکل معمولاً آن را حل نمیکند.دوم؛ در زمان مناسب گفتوگو کند؛ گفتوگو بهتر است زمانی انجام شود که فرد در وضعیت هوشیاری و آرامش قرار دارد، نه هنگام عصبانیت یا مصرف.سوم؛ از تحقیر و برچسبزنی پرهیز کند.گفتن عباراتی مانند «تو بیارادهای» یا «آبروی خانواده را بردهای» ممکن است فاصله را بیشتر کند.چهارم؛ فرد را به مسیر درمان تخصصی هدایت کند، درمان میتواند بسته به نوع ماده، شدت وابستگی، وضعیت جسمی و روانی و شرایط خانوادگی متفاوت باشد.
پنجم؛ خانواده نیز کمک بگیرد، گاهی اعضای خانواده به اندازه فرد مصرفکننده به آموزش و حمایت نیاز دارند.ششم؛ انتظار تغییر فوری نداشته باشد، بازگشت به زندگی سالم یک فرآیند است و ممکن است با دشواری و حتی لغزش همراه شود. لغزش به معنای بیفایدهبودن درمان نیست و باید با متخصص درمانی درباره آن تصمیمگیری شود.درمان اختلال مصرف مواد باید بخشی از یک نظام هماهنگ سلامت و حمایت اجتماعی باشد و خانواده و جامعه نیز در این فرآیند نقش دارند.در مواردی که فرد دچار علائم شدید جسمی یا روانی، بیهوشی، رفتار خطرناک یا احتمال آسیب به خود و دیگران است، موضوع از سطح اختلاف خانوادگی خارج شده و نیازمند کمک فوری پزشکی و تخصصی است.پیشگیری، جایی که هزینه آسیب کمتر استمبارزه با اعتیاد فقط زمانی آغاز نمیشود که فرد به مرحله وابستگی رسیده باشد، پیشگیری از سالهای کودکی و نوجوانی آغاز میشود؛ از خانوادهای که در آن امکان گفتوگو وجود دارد، مدرسهای که مهارتهای زندگی را آموزش میدهد، جامعهای که فرصت مشارکت اجتماعی ایجاد میکند و نظامی که دسترسی به خدمات مشاوره و درمان را آسان میسازد.کودکی که میتواند درباره ترس، شکست، فشار دوستان و مشکلاتش با والدین صحبت کند، الزاماً از همه خطرها مصون نیست؛ اما احتمال اینکه مشکل خود را زودتر مطرح کند بیشتر است.همچنین نوجوانی که مهارت «نه گفتن»، مدیریت هیجان، حل مسئله و انتخاب دوست را یاد گرفته باشد، ابزار بیشتری برای مقابله با فشار همسالان خواهد داشت.در سطح اجتماعی نیز نمیتوان مسئله را تنها به خانواده سپرد. پیشگیری مؤثر نیازمند همکاری آموزشوپرورش، نظام سلامت، دستگاههای اجتماعی، رسانهها، خانوادهها، سازمانهای مردمنهاد و نهادهای مسئول است.
رسانهها نیز در این میان نقش مهمی دارند؛ اما نه با ترساندن صرف، نه با نمایش جزئیات مصرف و نه با برچسبزدن به افراد. روایت درست باید هم خطر را نشان دهد و هم مسیر کمکگرفتن و بازگشت به زندگی را روشن کند.اعتیاد را باید پیش از رسیدن به دیوار آخر متوقف کرداعتیاد فقط داستان فردی نیست که مواد مصرف میکند؛ داستان خانوادهای است که ممکن است اعتمادش را از دست بدهد، زوجی که ارتباطشان فرسوده شود، کودکی که امنیت عاطفی خود را از دست بدهد و جامعهای که بخشی از توان انسانی خود را در چرخه آسیب از دست میدهد.اما این داستان الزاماً پایان تلخی ندارد؛ اگر خانواده زودتر نشانهها را جدی بگیرد، اگر فرد به جای طردشدن به درمان تخصصی دسترسی پیدا کند، اگر فرزندان در جریان اختلافات والدین قربانی نشوند و اگر جامعه پیشگیری و درمان را جدی بگیرد، میتوان این زنجیره را در نقاط مختلف متوقف کرد.مهمترین تغییر شاید تغییر یک نگاه باشد؛ اینکه فرد گرفتار اعتیاد را نه با سادهانگاری و نه با تحقیر، بلکه بهعنوان انسانی نیازمند درمان، مسئولیتپذیری و حمایت ببینیم.در نهایت، هدف فقط ترک مصرف نیست؛ هدف بازگرداندن فرد به زندگی، بازسازی اعتماد خانواده و جلوگیری از انتقال آسیب به نسل بعد است.
08:10 - 31 مرداد 1405