بازگشت به خانه
به خانه برمی گردم، پس از ماهها حس عجیب و پر از تناقضی دارم،مثل کسی که در مرز دریای طوفانی و ساحل آرامش قدم بر می دارد.هوا بوی تازه ای دارد،روزی که می رفتم اینجا بوی دود بود و خون و گلوله..و امروز با هر نفس خاطراتم به یاد می آید،گویی هر ذره هوا تکه ای از خاطرات عزیزانم است که با هر نفس آن را در وجودم تازه می کند.روزهای دور از خانه،هر روز طلوع خورشید را نظاره گر بودم و هر بار می پرسیدم آیا دوباره طلوع را از پشت پنجره خانه مان خواهم دید؟خانه ای که حالا دیگر، آن خانه گرم و پر از سر و صدا و زندگی و هیجان نیست.خرابه ای است که بر تنش زخم های بسیار از جنگ است.هر دیوار فرو ریخته و هر پنجره شکسته قصه هایی پر از درد و غم در دل دارد.هر قدمی که برمی دارم گویی در دل طوفانی از احساسات غوطه ورم،شادی بازگشت و اندوه از دست دادن درهم تنیده شده اند.دستم را بر دیوارهای سرد و خاک آلود می کشم،می خواستم حس کنم هنوز قلب این خانه می تپد میخواستم صدای تپش هایش را بشنوم.میان کوچه هایی که زمانی پر از صدای خنده و بازی کودکان بود،تنها صدایی که به گوش می رسد صدای باد است که میپیچد و سنگها و خاکهایی که در دلشان پر از داستانهای رنج و مقاومت است به این سو و آن سو می برد.اتاقم که روزی پر از رنگ و نور بود، حالا سرد و بی روح و منتظر نشسته است ،کتابهایم که در گوشه ای رها شده است خبر از تجربه تلخ جنگ می دهد،قطره های خون خواهر کوچکم روی عروسکهایش دل را به درد می آورد،چادر خاکی مادرم کنار اتاق،کیف مدرسه برادرم که با ذوق و شوق با آن به مدرسه می رفت و عکس پدر با قابی شکسته روی دیوار ... هر گوشه اینجا خاطره ای پنهان شده دارد که زخم های دلم را تازه می کند..
من بازگشته ام ، خانواده ام را در این جنگ از دست داده ام،حالا تنها آمده ام ،آمده ام تا زخم هایی که ازین جنگ بر تن شهرم نشسته، با عشق و اراده مردمم مرهم بگذارم،آمده ام اشک را از دیوارهای شهرم پاک کنم،آمده ام تا از دل همین زخم ها، امید و زندگی را دوباره بیرون بیاورم.باور دارم ما شهرمان را از نو خواهیم ساخت، زندگی را در کوچه های شهر جاری خواهیم کرد،صدای بازی وخنده کودکانمان دوباره طنین انداز خواهد شد و قصه مقاومت مردم مظلوم سرزمینم تا ابد بر دل تاریخ ماندگار خواهد بود.#لبنان #غزه#مقاومت#فلسطین#آتش_بس#جنگ#اسرائیل 10:13 - 10 آذر 1403