پیام بازنگشتن پیکر «یونس»

پدر شهید یونس نوفرستی از داغی سخن می‌گوید که در عین سنگینی، با عزت و سربلندی همراه است؛ او در بازنگشتن پیکر پسرش تاکنون، به پیامی دست یافته که معتقد است همین مساله دودمان اسرائیل را به باد می‌دهد.
خبرگزاری فارس- خراسان جنوبی، مهدی چاپاری بورنگ؛ در سحرگاه یکی از روزهای تیرماه، آسمان ایران بار دیگر گواه دشمنی آشکار صهیونیسم بود و شهید یونس نوفرستی، فرزند رشید ایران‌زمین، در حمله مستقیم رژیم صهیونیستی به خاک میهن، آسمانی شد. حالا، چهل روز گذشته و پدرش، حاج ‌محمد نوفرستی در گفت‌وگویی صمیمی در مورد یونس، از روزهای نوجوانی‌اش، از علاقه‌اش به لباس سپاه و از داغی می‌گوید که در عین سنگینی، با باعزت و سرفرازی همراه است.پدر شهید نوفرستی: یونس از همان کودکی با دیگر بچه‌ها فرق داشت. همه فرزندانم خوب‌اند، اما یونس چیز دیگری بود. به یاد دارم در همان شب‌های نخست تولد، بی‌قراری‌های زیادی می‌کرد. مادرش با وجود خستگی، اعتقاد داشت باید با وضو به او شیر دهد. شب‌هایی که بدون وضو به او شیر می‌داد، یونس شیر نمی‌خورد. اما از شب سوم به بعد، با وضو شیر می‌خورد و آرام می‌شد. همان وقت‌ها حس می‌کردم این بچه، مسیری متفاوت در پیش دارد؛ انگار برای شهادت متولد شده بود.فارس: یونس چه ویژگی ویژگی خاصی داشت؟پدر شهید نوفرستی: ما او را خیلی زود ثبت‌نام کردیم در «جامع‌القرآن». در عرض یک سال و نیم، پنج جزء از قرآن کریم را حفظ کرد. هنوز کلاس سوم ابتدایی بود که توانایی‌هایش فراتر از سنش بود.
هر کاری را با سرعت، دقت و اشتیاق انجام می‌داد؛ از کارهای خانه تا مسئولیت‌های فرهنگی. اصلاً منتظر دستور یا راهنمایی نمی‌ماند. اهل شوخی نبود، خنده‌های بلند نداشت. دنبال گمنامی بود؛ کار خیر می‌کرد ولی نمی‌خواست کسی بداند.یادم هست ماشین را برمی‌داشت و جلوی مسجد می‌ایستاد تا پیرزن‌ها و پیرمردها را برساند خانه. خیلی‌ها اصلاً نمی‌دانستند چه کسی این کار را می‌کند. بعداً می‌فهمیدند که یونس بوده.یونس یک گروه فرهنگی بود!فارس: از فعالیت‌های مذهبی و دغدغه‌های فرهنگی‌اش هم برایمان بگویید.پدر شهید نوفرستی: خیلی دقیق بود و اگر کسی کارش را درست انجام نمی‌داد، ناراحت می‌شد. برای کار فرهنگی، با تمام وجود مایه می‌گذاشت.یادم هست حتی برای همین برنامه دعای عرفه، می‌گفت: «کار برای شهدا باید بااخلاص باشه، نه با بی‌نظمی!» خودش دنبال مداح رفت، از چند نفر مشورت گرفت، بنر طراحی کرد، با بچه‌های صوت و نور جلسه گذاشت، حتی محل نشستن خانواده شهدا را مشخص کرده بود.می‌گفت: «اینکه مراسم سر مزار شهدا باشه، خودش یه پیام داره. دعای عرفه امام حسین هم کنار شهدا خونده شد.»کارهای فرهنگی‌اش فقط محدود به مسجد و هیئت نبود. مثلاً در فضای مجازی هم فعال بود؛ در گروه‌های بسیج، در ایتا و روبیکا، برای شب‌های احیا، برای مناسبت‌های ملی و مذهبی، خودش طرح می‌ساخت، محتوا تولید می‌کرد، حتی بعضی کلیپ‌های انگیزشی رو خودش تدوین می‌کرد.برای نوجوان‌ها یه کانال آموزشی راه انداخته بود؛ اسمش هم گذاشته بود «آینده‌سازان انقلاب». هدفش این بود که نوجوان‌ها با مفاهیم ولایت، دشمن‌شناسی، شهدای مدافع حرم و سواد رسانه‌ای آشنا بشن.
۲ MB
اگر یک کار فرهنگی یا مذهبی زمین می‌موند، طاقت نمی‌آورد. می‌گفت: «خون شهدا امانته. ما باید بامحتوا، با تصویر، با حرف درست، ادامه‌دهنده‌شان باشیم.»من همیشه به یونس می گفتم که تو یه نفر نیستی، یه گروهی برای خودت هستی.علاقه به لباس سبزفارس: یونس چگونه به این راه علاقه‌مند شد؟پدر شهید نوفرستی: یونس از بچگی علاقه زیادی به لباس سپاه، رژه‌ها و مارش‌های نظامی داشت. همیشه با اشتیاق خاصی به این‌ها نگاه می‌کرد. وقتی بزرگ‌تر شد و دوران سربازی رسید، از دو جا دعوت‌نامه داشت: یکی از سپاه، یکی از وزارت اطلاعات. هر دو تأییدش کرده بودند.ولی خودش گفت: "من سپاه را بیشتر دوست دارم." دلیلش فقط یک علاقه نبود؛ یک حس عمیق از تعلق به جبهه مقاومت و ولایت بود. می‌گفت می‌خواهم در خط مقدم اسلام باشم.روزی که لباس مقدس سپاه را به تن کرد، افتخار کردم. افتخارم این بود و الان که به شهادت رسیده، تنها چیزی که باقی مانده دلتنگی‌ام است. بعضی وقت‌ها به خاطراتش رجوع می‌کنم، اما همه آن خاطرات مثبت فقط من را اذیت می‌کند.با این حال، افتخار من این است که فرزندم در راه اسلام جانش را فدا کرد؛ آن‌هم به دست شقی‌ترین افرادی که خون به دل پیغمبر اسلام (ص) کردند.فارس: آیا در ایام قبل از شهادتش نشانه‌ای از دل‌بستگی بیشتر به مسائل معنوی در او دیده بودید؟پدر شهید نوفرستی: بله، حتماً. یونس از همان ابتدا، علاقه زیادی به مسائل معنوی داشت. اما در ماه‌های آخر، این علاقه خیلی بیشتر شد.
همچنین از دوران آخرین سال‌های تحصیلش هم به یاد دارم که خیلی از شب‌ها تا دیروقت بیدار می‌موند تا قرآن بخونه و دعاهایی که از اهل بیت (ع) روایت شده، حفظ کنه. همیشه می‌گفت: «ما باید اون‌طور که خدا می‌خواد زندگی کنیم، نه آن‌طور که دنیا می‌خواد.»نشان‌های معنوی در او بیشتر از همه در تلاشش برای «خدمت به مردم» و «هدایت دیگران» پیدا می‌شد. هر جا می‌دید کسی دچار مشکل یا سردرگمی است، با تمام وجود به او کمک می‌کرد. حتی در آخرین روزهایی که قبل از شهادتش با او صحبت می‌کردم، می‌گفت: «پدرجان، باید خودمون رو آماده کنیم. این انقلاب، این مسیر، راه سختی داره؛ ولی اگر بخوایم، می‌توانیم.»این نگاه معنوی و انقلابی در رفتار و گفتار یونس، به طور واضح مشخص بود و همیشه باورداشت که این انقلاب و مسیر، راهی است که باید با همه وجود از آن دفاع کرد.فارس: شب حادثه چگونه با او ارتباط داشتید؟ صبح روز بعد چه گذشت؟پدر شهید نوفرستی: آن شب، شب جمعه بود. طبق معمول با مادرش تماس گرفت. بعد گوشی را به من داد. صحبت کردیم و خداحافظی کردیم.صبح که برای دعای ندبه بیدار شدم، تلویزیون را روشن کردم. اخبار حمله رژیم صهیونیستی پخش می‌شد. دل‌شوره‌ بدی گرفتم. سریع به یونس زنگ زدم. گوشی خاموش بود. پیام دادم: «یونس جان، خوبی؟ کجایی؟» اما پاسخی نیامد...آن روز برای اجرای یک برنامه به روستایی رفته بودیم. صبح غدیر در مسجد، فضای عجیبی بود. بعضی از اقوام وقتی من را دیدند، سکوت کردند. حس کردم خبری هست.رفتم خانه. همسرم گفت: «یونس خبری نداده، خیلی دلم شور می‌زنه.» به پسرعمویم که در سپاه است زنگ زدم، ولی خبری نداشت. با بستگان دیگر تماس گرفتم. همه چیز را پنهان می‌کردند.
۴ MB
بالاخره یکی از دوستانش گفت: «یونس زخمی شده.» اما من گفتم: «نه. شهید شده...» چند شب قبل خوابش را دیده بودم. یک خواب عجیب، روشن که بوی شهادت می‌داد.یونس شهید شدفارس: چه حسی دارید وقتی می‌بینید دشمن صهیونیستی مستقیماً در شهادت فرزندتان نقش دارد؟ و پیامتان به آن‌ها چیست؟پدر شهید نوفرستی: ما امروز با شقی‌ترین دشمنان اسلام می‌جنگیم. نه مثل زمان جنگ تحمیلی که دشمن، مسلمان بود و اهل قبله؛ نه مثل داعش که گروهی فریب‌خورده بودند. امروز با پست‌ترین چهره‌ی استکبار و صهیونیسم طرف هستیم؛ دشمنی که نه دین دارد، نه شرف، نه مرز می‌شناسد، نه انسانیت.این‌ها خیال کردند اگر یک جوان مؤمن، یک پاسدار ولایت، یک مدافع این خاک را ترور کنند، دل ملت ایران خالی می‌شود؟ نه آقا! من پدر یونس هستم؛ همان یونس که در میدان جنگ نرم، جنگ روایت‌ها، جنگ مقاومت، هم مجاهد بود، هم مطیع ولایت. اما حالا که رفته، صد یونس دیگر متولد شده‌اند.من یک یونس از دست دادم، اما حالا می‌توانم بگویم که در محلی که یونس زندگی می‌کرد، صدها یونس دیگر برخاسته‌اند. دشمنان اسلام باید این را به‌خوبی بدانند: اگر خیال کرده‌اند با شهادت یک یونس یا با گرفتن ما، علم اسلام، بیرق اسلام، یا پرچم ایران به زمین خواهد افتاد، سخت در اشتباهند. صدها نفر دیگر آمده‌اند که پرچم اسلام را بلند کنند.این پرچم همان‌طور که امام حسین (ع) بیرق خونین عاشورا را برافراشت و تا امروز به زمین نیفتاده، ان‌شاءالله تا ظهور امام زمان (عج) هیچ‌گاه به زمین نخواهد افتاد. دشمنان هم، همان‌طور که در این ۴۰ سال مأیوس شده‌اند، روز به روز ان‌شاءالله مأیوس‌تر خواهند شد از اینکه بتوانند به ایران و اسلام ضربه‌ای بزنند.
۲ MB
دشمن خیال کرده ما در برابر پهپاد و موشک و ترور عقب‌نشینی می‌کنیم؟ ما ملتی هستیم که در عاشورا ریشه داریم. مکتب ما مکتب خمینی است؛ مکتب ما را بکشید، اما اسلام را نمی‌توانید خاموش کنید.پیام من به صهیونیست‌ها و اربابانشان این است: شما در این سال‌ها، هرچه در توان داشتید علیه ایران خرج کردید؛ از جنگ تحمیلی تا تحریم، از ترور دانشمندان تا جنگ شناختی، از خرابکاری در نطنز تا حمله به پایگاه‌ها. اما نتیجه چه شد؟ایران، قوی‌تر شد. جوانانش، مؤمن‌تر شدند و حالا، یونس‌هایی که شما از ما گرفتید، به برکتی برای بیداری ملت تبدیل شدند.شهادت یونس پایان نیست؛ آغاز راهی است که به نابودی رژیم کودک‌کش صهیونیستی ختم خواهد شد، ان‌شاءالله.افتخارم این است که پدر شهید هستمفارس: امروز، با تمام سختی‌ها، بزرگ‌ترین افتخار زندگی‌تان چیست؟پدر شهید نوفرستی: هیچ‌چیز در این دنیا نه مقام، نه ثروت، نه هیچ عنوانی به‌پای این نمی‌رسد که فرزندت، در راه خدا، در راه ولایت، باعزت و آگاهی، جانش را فدا کند. من امروز پدر شهیدی هستم که هنوز پیکرش بازنگشته است و شاید هیچ‌وقت برنگردد.اما همین هم برای من افتخار است؛ چون راهی را رفته که تمام شهدای بی‌نام‌ونشان، شهدای غواص، شهدای تفحص، و شهیدان گمنام تاریخ رفته‌اند.یونس من، اگرچه جسمش برنگشته، اما نامش، راهش، خونش، و اثرش در دل این مردم مانده.این بی‌پیکری، این داغِ بی‌قبر، ازیک‌طرف برای مادرش، برای خواهرانش، برای خانواده‌ سخت است... اما از طرفی، خودش یک پیام است؛ پیامی به دشمنان، به دنیا، به همه ما که بفهمیم راه شهادت، فقط با جنازه تمام نمی‌شود. شهید، اگر پیکرش هم نباشد، حضورش، برکتش، اثرش در زندگی ما هست.
گاهی با خودم فکر می‌کنم شاید این خواست خود یونس بود. حالا که نگاه می‌کنم، می‌بینم یونس، حتی در شهادت هم همون راه گمنامی‌اش را رفت. پیکرش نیست، ولی راهش روشنه.اسمش توی دل همه جوونای محله‌ست. عکسش شده انگیزه نوجوان‌هایی که می‌خوان راه شهدا رو ادامه بدن.امروز اگر کسی از من بپرسه: «پیکر پسرت کو؟» با اشک می‌گم: پیکرش نیست، اما پرچمش هست. راهش هست. افتخارش هست.اگر قرار بود همه‌چیز با پیکر معنا پیدا کنه، پس شهدای مفقودالاثرِ کربلا، چه جایگاهی داشتن. نه... شهادت بالاتر از جسمه و من افتخار می‌کنم که پدر شهیدی هستم که خدا برای خودش نگهش داشت.اگر هزار فرزند داشتم، همه را فدا می‌کردمفارس: اگر رهبر انقلاب این گفت‌وگو را ببینند، چه پیامی برایشان دارید؟پدر شهید نوفرستی: رهبر معظم انقلاب قربانت برم به ابی انت و امی و نفسی و مالی و جانی حاضرم تمام دار و ندارم تمام سرمایه ام تمام زندگیم برود شما یک مو کم نشود.به والله که تا آخر عمر گوش‌به‌فرمان‌تان خواهم بود. قربانتان بروم یا سیدعلی! فدای شما باشم با جان، مال، زن و فرزند. اگر لازم باشد، همه زندگی‌ام را فدای یک موی شما می‌کنم.آقا جان! اگر امروز این گفت‌وگو به گوش شما برسد، فقط یک خواسته دارم:برای ما دعا کنید. دعا کنید خدا از ما قبول کند. دعا کنید که خون یونس، درخت اسلام را پربارتر کند، نه اینکه ما را به غرور یا ادعا بیندازد.آقا جان! یونس، یکی از فرزندان انقلاب بود؛ تربیت‌شده‌ی همین مکتب، همین مسیری که شما برای ما روشن نگه داشته‌اید.او شهید شد، اما راهش ادامه دارد. من اگر هزار فرزند دیگر هم داشتم، همه را در همین مسیر می‌فرستادم؛ چون باور دارم که راه شما، همان راه امام حسین(ع) است، همان راه پیامبر(ص) است.
فارس: اگر امروز شهید یونس برمی‌گشت و یک جمله می‌گفت، فکر می‌کنید چی بود؟پدر شهید نوفرستی: اون‌وقت‌ها فکر می‌کردم زیادی دغدغه‌منده، الان می‌فهمم چقدر جلوتر از سنش می‌دید. می‌گفت: «بابا، اگه ما عقب بکشیم، اگه خسته بشیم، اگه دنبال راحتی بریم، اون نسل بعد، اون بچه‌هایی که الان تو کوچه بازی می‌کنن، دیگه نه امام رو می‌شناسن، نه انقلاب رو، نه اصلاً می‌دونن شهدا کی بودن.»یونس نگران بود یه روزی بیاد که مظلوم‌نمایی دشمن‌ها، بشه خوراک ذهن جوون‌ها. نگران بود ماها سرگرم کار و زندگی بشیم و کسی دیگه کاری به «حق و باطل» نداشته باشه.احساس می‌کنم اگه امروز برمی‌گشت، دستم رو می‌گرفت و می‌گفت: بابا، نذار فریب لبخند دشمن رو بخورن... نذار روایت ما فراموش بشه. یونس واقعاً بچه ولایت بود، عاشق سیدعلی بود.
فارس: حرف آخر برای مردم ایران؟پدر شهید نوفرستی: ما سربازان این جبهه‌ایم، چه با سلاح، چه با قلم، چه با خون.مردم عزیز ایران، امروز دیگر زمان تردید و بی‌تفاوتی نیست. زمان آن رسیده که همه‌ ما، هرکجا که هستیم، به‌اندازه‌ی خودمان جبهه‌ مقاومت را پر کنیم؛ یکی با تولید محتوا، یکی در دانشگاه، یکی در حوزه، یکی در کارخانه، یکی در مرز، یکی در رسانه، یکی در خانه.جنگ تمام نشده؛ فقط شکلش عوض شده. دشمن حالا با گلوله نمی‌زند، با شبهه می‌زند؛ با سلاح نمی‌کشد، با تردید می‌کُشد؛ با پهپاد نمی‌آید، با شبکه اجتماعی می‌آید. ولی میدان، همان میدان است. و جبهه، همان جبهه‌ عاشوراست.به شما می‌گویم، از دل سوخته یک پدر داغ‌دارِ شهید: هیچ‌چیز در این دنیا به اندازه اطاعت از ولی فقیه، به ما عزت نمی‌دهد.ولایت‌فقیه در دوران غیبت، همان ریسمان نجات الهی است؛ ما اگر امروز سر بلندیم، اگر امنیت داریم، اگر ناموس‌مان محفوظ است، اگر کشورمان تکه‌تکه نشده، به‌خاطر آن نوری است که خدا در وجود این رهبر حکیم گذاشته.یادمان نرود؛ دشمن همیشه منتظر لحظه‌ای است که ما خسته شویم، شک کنیم، ساکت بمانیم، سرگرم خودمان شویم. ولی ما اهل این بازی‌ها نیستیم. ما فرزندان عاشوراییم. تا آخر پای پرچم ایستاده‌ایم.و اگر لازم باشد، همه‌مان می‌شویم یونس؛ همه‌مان می‌شویم شهید گمنام؛ فقط برای اینکه این خاک بماند، این بیرق برافراشته بماند، و این راه تا ظهور حضرت حجت (عج) ادامه پیدا کند.فرزندانتان را با فرهنگ جهاد، ایثار و ولایت بزرگ کنید.#یونس_نوفرستی#شهید_یونس#پدر_شهید#شهادت_در_راه_اسلام#افتخار_به_شهدا#پرچم_اسلام#وفاداری_به_ولایت
13:07 - 6 مرداد 1404

2 بازنشر3 واکنش
58٫9k بازدید


2 پاسخ

تصویر نمایه‌ی ‌Hossein‌
@htn0216 مرداد 1404
در پاسخ به
شهادتت مبارک

@Ehsanzahra6 مرداد 1404
در پاسخ به
پیکرش اگر نزد حضرت زهراستیونس برای همیشه در قلب ما هست