زیرکی سر لشکر محمد حسین باقری

زیرکی سر لشکر محمد حسین باقری 12اردیبهشت1361 بود و ما را دو روز در پادگان نگه داشته بودند و اجازه خروج و مرخصی هم اصلا نداشتیم قرار بود شب ساعت 12 اردیبهشت عملیات دوم بیت المقدس را اجرا کنیم و باید حمله می کردیم اصلا همان امشب شب حمله بود و بچه ها و فرماندهان سطوح بالا می دانستند که می خواهیم به کجا حمله می کنیم ما وقتی شهید حسن باقری آمد و از ما برای حمله داوطلب خواست من اولین کسی بودم که دستم را بالا بردم تقریبا از هر ده نفر دو تا سه نفر دستشان بالا می رفت من دستم را برای حمله بالا برده بودم و نباید تا 48ساعت قبل از حمله با بیرون تماس نمی داشتیم شهید حسن باقری چند دفعه آمد و ما را نشاند و هی دائم میگفت فکراتونو کردین شب خطرناکیه و از این حرف ها ولی ما اصلا حواسمان جایی دیگه بود اصلا تصمیم الکی نگرفته بودیم این شهید مظلوم برای اینکه مبادا دِینی بر گردنش نباشه هی مدام به ما گوشزد میکرد می ترسید ما خطر را نفهمیده باشیم دو دفعه که همه ما را جمع کرد از تجهیز دشمن می گفت و باز هم از خطرات شب حمله می گفت یادمه بعد از چندین دفعه گفتن و جمع کردن مان در یک جا در دو نوبت دیگر در آخر گفت بابا یعنی شما شاید شهید شوید و ما ساکت بودیم وقتی گفت به احتمال زیاد ما فردا همدگر رو نمی بینیم باز هم می خواهید بیایید؟ و یکی از بچه ها که سنش بالای سی و پنج سال داشت گفت ما فکرامونو کردیم خدا خیر بهش بدهد و بعد گفت ما اینو می‌دونیم.
22:41 - 1 خرداد 1401

1 بازدید