«شش ماه دلم به یک نگاه آقا خوش بود»
«از اینکه آقا دیگر در تهران نیست، دلم گرفته. من روزی چند بار از نزدیک بیت رد میشوم و به پارکوی میروم. هر بار که چشمم به بیت میافتد، حالم بد میشود. حال کسی را دارم که عاشق پدرش بوده، ولی او را ازدستداده است. من حضرت آقا را مثل پدر دوست داشتم.»
گروه فرهنگ_حماسه و مقاومت: حامد خیرخواهان، یکی از موکب داران مراسم تشییع پیکر مطهر آقا، مدیرعامل مرکز نیکوکاری شهدای مدافع حرم و مسئول گروه جهادی شهید گودرزی است.
او که همیشه در مراسمها موکب دار مراسم مختلف است، میگوید: «این مراسم برای ما با همیشه فرق دارد. ما پدر از دست دادهایم و حالا خودمان را میزبان مراسم تشییعش میدانیم. چند روز است که بچهها خوابوخوراک ندارند؛ حدود ۵۰ نفر هستند که بیشترشان جوان و نوجواناند. تمام توانمان را گذاشتهایم تا از مهمانان پدرمان بهخوبی پذیرایی کنیم.
۶ مدرسه را در منطقه ۱۵ آماده کردهایم که در آنها میزبان بیش از ۳ هزار زائر هستیم؛ زائرانی که از شهرهای دیگر برای شرکت در مراسم تشییع به تهران میآیند.وقتی اعلام کردیم که میخواهیم برای زائران مراسم تشییع غذا درست کنیم، چند نفر از خیرین بانی شدند. هر کدام از خیران هزینه چند هزار پرس غذا را به عهده گرفتند و انشاءالله تا روز سهشنبه در هر سه وعدهغذایی میزبان زائران هستیم.
از آنجایی که در روز تشییع حضرت آقا امکان پذیرایی در مسیر اصلی نیست، از چهارراه ولیعصر تا میدان ولیعصر (عج) موکبی با نام «بانوی دمشق» و «مرکز خیریه شهدای مدافع حرم» برپا کردهایم. در این موکب از زائرانی که به سمت مصلی میروند، پذیرایی میکنیم.
اینجا هر کسی هر کاری از دستش برمیآید، انجام میدهد. تابهحال ۱۵ نفر از پزشکان هم داوطلب شدهاند تا این چند روز در خدمت مردم باشند. اگر کسی بر اثر گرما یا آفتابسوختگی دچار مشکل شود، این پزشکان بهصورت سرپایی او را درمان میکنند.
حس و حال این روزهای ما با همیشه فرق دارد. بچههای جوان موکب حدود دو هفته است که شبانهروزی کار میکنند. یک تیم رسانهای هم داریم که قرار است از کل مراسم فیلمبرداری کند. استوریهای اینستاگرام از جمله «آقای خورشید» هم کار بچههای ماست. بچهها همه این کارها را دلی انجام میدهند. این کوچکترین کاری است که از دستمان برمیآید.
ما دو هفته است که شبانهروزی در تدارک کارهای پذیرایی هستیم، ولی حالمان خوب نیست. حس کسی را دارم که عاشق پدرش است و حالا پدرش را ازدستداده است. آقا یک انگشتر عقیق یمن با نگین خاکستریرنگ زیبایی داشتند که در یکی از مراسمها به من هدیه دادند. حالا آن انگشتر بخشی از وجود من شده است. خاطرم هست یکبار در ایام فاطمیه برای مراسم عزاداری به بیت رفته بودم. حاج محمود کریمی روضه میخواند. سرم پایین بود و گریه میکردم. یک لحظه که سرم را بالا آوردم، نگاهم با نگاه حضرت آقا تلاقی کرد. خدا شاهد است تا شش ماه دلم خوش بود به همان نگاه و هر بار که به آن فکر میکردم، ذوقزده میشدم.
22:19 - 10 تیر 1405