خلبانان ایتالیایی روی آسمان، عاشق سیدالکریم شدند
«۴ خلبان ایتالیایی به ایران دعوت شده بودند. موقع فرود هواپیما، چشم یکی از آنها به گنبد حرم حضرت عبدالعظیم افتاد با هیجان پرسید: اینجا کجاست؟ مترجم گفت: مزار یکی از نوادگان پیامبر ماست. خلبان ایتالیایی با اصرار گفت: من امشب حتماً باید به آنجا بروم.» این خاطره را سیدعلی از شبی که در حرم حضرت عبدالعظیم خادم بوده برایمان تعریف میکند.
گروه زندگی: میگویند بزرگترین سرمایه آدم در زندگی رفقایش هستند. رفیق کسی است که حواسش به آدم باشد. در بالا و بلندیهای زندگی دستگیرش باشد. هیچوقت رهایش نکند. ارزش آدم به رفقای آسمانیاش است. رفقایی که قدرت شفاعت دارند. حضرت عبدالعظیم حسنی همیشه باب رفاقتش باز است. به بهانه ولادت سید الکریم سراغ خادمانی میرویم که مزه رفاقتش را چشیدهاند و نمکگیر خانهاش شدهاند.
افتخارش این است که دو بار نام علی در اسمش تکرار شده است؛ سید علی آقا سید علی. از بچگی همسایه حضرت عبدالعظیم حسنی بود. دکان نجاری پدرش دیواربهدیوار حرم بود. وقتی با دوستانش میخواستند بازی کنند، صحن حرم بهترین جای دنیا بود. زیر سایه سید الکریم قد کشید و به سربازی رفت. بعد از سربازی در بازار مشغول به کار شد ولی روحیهاش به کار در بازار نمیخورد. دستبهدامن حضرت سید الکریم شد. برای خادمی ثبتنام کرد و حدود دو سال طول کشید تا حضرت پذیرفت. حالا ۲۵ سال است که در خدمت زائران حضرت است و تمام زندگیاش را از صدقهسر آقا میداند. از ازدواجش گرفته تا بچهها و کار و همه داروندارش را. همسرش از زائران دائمی حرم بوده که باواسطه یکی از خادمان با هم آشنا میشوند. از آنجائی که آقا همهکاره زندگیشان است، در حرم عقد میکنند و حالا همسرش هم جزو خادمین سید الکریم است. سید علی میگوید: از میدان شوش که بالاتر میروم، دلم برای آقا تنگ میشود.
خاطرهای از تشرف آیتالله بهجت به حرم حضرت عبدالعظیم(ع)
از خاطراتش که از تشرف علما به حرم میخواهد بگوید، یاد آیتالله بهجت میافتد: «آیتالله بهجت همیشه روزها برای زیارت به حرم میآمدند. به آقازادهشان علی آقا گفتم که آقای بهجت را شبها به حرم بیاورید که خلوتتر است. من هماهنگ میکنم. یک شب آقا تشریف آوردند. صبحش زائر حرم امام رضا بودند و شست پایشان در جمعیت شکسته بود. پایشان را آتل بسته بودند و بهسختی راه میرفتند. در گوشهگوشه حرم نماز میخواندند و ذکر میگفتند. زیر بغلشان را گرفتم و بهطرف حرم امام زاده طاهر بردم. با خودم میگفتم: همه آرزو دارند که لحظهای آیتالله بهجت را ببینند ولی من فقط بهخاطر عنایت سید الکریم الان در کنار ایشان هستم. به امام زاده که رسیدیم برای آقا یک صندلی گذاشتم تا بنشینند. پیشانیشان خیس عرق شده بود. مقابلشان نشستم و به آقا گفتم: ما جوان هستیم یک چیزی بفرمائید که به درد سالهای خدمتمان بخورد. ایشان همانطور که خیس عرق شده بودند و دستشان روی عصایشان بود، ذکر میگفتند. دستشان را روی سرم گذاشتند و سه مرتبه دعایم کردند و فرمودند: ایدکم الله فی خدمتکم (خداوند شما را در خدمتتان حمایت کند.) بعد از دستشان را برداشتند و ادامه دادند: قدر خودت را بدان. بدان کجا نوکری میکنی. خدمت چه کسی را میکنی؟ حرم حضرت عبدالعظیم الحسنی محل نزول و صعود ملائکه است. آیتالله بهجت تا چیزی را نمیدیدند نمیگفتند.»
خادم سیدالکریم باید دست روی سر بیمار سرطانی بکشد، شفا بگیرد
آقا سید علی از تشرف بقیه علما به حرم میگوید: «مقام معظم رهبری بعضاً چند وقتی یکبار مشرف میشوند. نیمههای شب تشریف میآورند باسید الکریم خلوت میکنند تا بعد از نماز صبح.آیتالله حسنزاده آملی،آیتالله جاودان، مرحوم فاطمی نیا و بقیه علما همیشه مقید به زیارت سید الکریم بودند.یکبار که آیتالله فاطمی نیا حرم آمده بودند، یکی از خادمان گفت که چیزی بگوئید ما از شما یاد بگیریم. آقای فاطمی نیا فرمودند: حضرت عبدالعظیم که جای خود دارد، خادم حضرت هم باید دست روی سر بیمار سرطانی وصعبالعلاج بکشد، شفا بگیرد.»
آخر وقت بود. کمکم باید حرم را خالی میکردند و درها را میبستند. آخرین زائر که بیرون میرفت، سید علی ۴ آقا را دید که وارد میشوند. شبیه ایرانیها نبودند. سید علی با خودش گفت مهمانهای آخر شب آقا را نمیشود رد کرد. نزدیک که شدند یک جوان هم همراهشان بود. وارد حرم که شدند، باحالت خاصی همهجا را نگاه میکردند. به درودیوار خیره شده بودند. جوان مترجم رو به سید علی گفت: این ۴ نفر خلبان هستند و از ایتالیا، به دعوت یک شرکت به ایران آمدهاند. در هواپیما که بودیم موقعی که از بالاسر حرم رد شدیم تا به فرودگاه برسیم، نور گنبد آقا از بالا چشمشان را گرفت و گفتند: این گنبد طلایی که پیداست کجاست؟ برایشان توضیح دادم: این مزار یکی از نوادگان پیامبر ماست. با اصرار گفتند: ما را حتماً باید همین امشب به اینجا ببرید.»
سیدالکریم ۴ اقلیت مذهبی را روی آسمان جذب کرد
وقتی داخل حرم شدند. به زمین افتادند و بر زمین بوسه زدند. همه جای حرم را بادقت نگاه کردند. احادیثی که در دیوار حرم نوشته شده بود را میخواندند. چشمشان که به اسم موسی افتاد خشکشان زد. میگفتند اسم پیامبر ما را هم آوردهاید. یکی از آنها از سید علی قرآن خواست. قرآن را باز کرد بدون اینکه دستش به خطوط قرآن بخورد، محو نوشتههای قرآن بود. چند پرنده میان لوسترهایی حرم آواز میخواندند. با دیدن پرواز پرندهها داخل حرم ذوقزده شده بودند. میگفتند حرم آقای شما پناهگاه پرندهها هم است. بهطرف امامزاده طاهر که رفتند، ضریح توجهشان را جلب کرد. چشم یکی از آنها به ترجیعبند محتشم کاشانی که افتاد از سید علی خواست که برایش توضیح دهد.سید علی برایش از محتشم گفت و از امام حسین (ع).حرفهای سید علی را که مترجم برایشان میگفت، منقلب شدند و گریه میکردند. نزدیک یک ساعت در حرم بودند و دل نمیکندند.سید علی به این فکر میکرد که حضرت وقتی میخواهد کسی را جذب کند، روی آسمان و زمین ندارد. اقلیت و مسلمان برایش فرقی نمیکند.سیدالکریم ۴ اقلیت مذهبی را روی آسمان جذب میکند.
داستان خادمهای سیدکریم انقدر جذاب است که نمیشود از هیچ کدام بگذریم. پای صحبت یکی دیگر از خادمها مینشینیم تا از تجربههای شیرین سالهای خدمتش بگوید. سعید کریمی ۲۸ سال است که لباس خدمت حضرت را به تن کرده است. ۹ سالش بود که پدرش را از دست داد. پدرش در کارخانه ریسندگی ممتاز کار میکرد. وقتی سعید ۱۶ سالش شد، مدیرعامل کارخانه به او گفت میتواند به جای پدرش در کارخانه مشغول به کار شود. تا ۱۸ سالگی در کارخانه کار کرد تا وقت سربازی شد. انقدر در دوران خدمت خوب کار میکرد که ماه آخر سربازیش را مرخصی دادند. تمام آن یک ماه کارش شده بود صبح تا شب به حرم عبدالعظیم میرفت. یک روز به آقا توسل کردو گفت: «آقا میشود کارخانه نروم. اجازه بدهید خدمتگذار شما بشوم.» بعد رفت ثبت نام کرد. سیدکریم به طرز عجیبی کارهایش را راه انداخت. فقط ۲۰ روز بعد شده بود خادم آقا.
کریمی در این سالها علاوه بر خادمی حضرت عبدالعظیم حسنی، مدیر آستان مقدس امامزده ابوالحسن بوده وحالا تولیت حرم امامزاده عبدالله است. ولی هیچ وقت درخانه سیدالکریم را نمیتواند رها کند. اگر مجبور شود چند روزی به سفر برود، حتی کربلا، به قدری دلتنگ حضرت میشود که میخواهد سریع برگردد. در این سالها بارها و بارها عنایت آقا را به چشم دیده است. از کسی که از کمردرد با کمر بسته آمده و با توسل شفا گرفته و رفته تا بیمار سرطانی که به نگاه آقا شفا گرفته است.
کریمی یاد یکی از خاطراتش میافتد و میگوید: «یک روز که در حرم بودم یکی از بستگانم زنگ زد. نمیتوانست صحبت کند و فقط گریه میکرد. همسرش به دلیل مشکل کبد در بیمارستان فیروزآبادی بستری شده بود و دکترها جوابش کرده بودند. با گریه میگفت: هیچ امیدی ندارم. تو رو خدا شما که پیش حضرت سید الکریم آبرو دارید، شفای همسرم را از آقا بگیر. خیلی منقلب شدم. دم اذان ظهر بود و آن روز من مکبر نماز جماعت بودم. موقع نماز با دلشکسته به حضرت سید الکریم گفتم: آقا من چقدر پیش شما آبرو دارم. من امروز مکبر هستم، تکبیر امروزم هدیه به شما. عنایت کن و این مریض را شفا بده. حضرت دستم را رد نکرد و دو سال است که زندگی میکند.» خادمانی که محبت سید الکریم را چشیدهاند، سید الکریم برایشان در رفاقت صد خود را گذاشته است. آنها جلد حرم شده و نگراناند روزی برسد که صبحشان با سلام بر آقا شروع نشود.ما از تو بهغیراز تو نداریم تمناحلوا به کسی ده که محبت نچشیدهپایان پیام/
14:32 - 8 اکتبر 2024