تفصیلی| روایت بادامچیان از پاسخ قاطع امام‌(ره) به خبر حمله آمریکا

دبیرکل حزب موتلفه اسلامی در برنامه سپهر سیاست خبرگزاری فارس روایتی از پاسخ قاطعانه حضرت امام خمینی در رابطه با خبر حمله آمریکا به ایران را تشریح کرد.
گروه سیاسی خبرگزاری فارس: اسدالله بادامچیان دبیرکل حزب مؤتلفه اسلامی است که سابقه طولانی در عرصه سیاسی کشور دارد. بادامچیان از قبل انقلاب در مبارزات سیاسی فعال بود و پس از انقلاب نیز چه در جایگاه حزبی ( حزب جمهوری اسلامی و حزب موتلفه اسلامی) و چه در جایگاه رسمی سیاسی ( دو دوره نمایندگی مجلس و معاونت قوه قضائیه و ...) فعالیت داشته است. بادامچیان اهل تالیف کتاب نیز هست و تا کنون 10 ها جلد کتاب در موضوعات مختلف سیاسی به نگارش در آورده است. با او به گفت و گو نشستیم تا درباره مسائل حکمرانی کشور، اغتشاشات و برنامه ریزی های دشمن در سال گذشته و همچنین مسئله انتخابات امسال نظرات او را جویا شویم.با او به گفت‌وگو نشستیم تا درباره مسائل روز سیاسی کشور، خاطرات اوایل انقلاب و بررسی تاریخی دشمنی آمریکا با ایران، نظرش را جویا شویم.متن کامل این گفت‌وگو به شرح ذیل است:
فارس: در ابتدا آقای دکتر در رابطه با موضوع استکبار ستیزی و روایت تاریخی دشمنی آمریکا با مردم ایران خواستیم نظرتان را جویا شویمبادامچیان: بسم الله الرحمن الرحیم. با تبریک سالگرد پیروزی انقلاب دوممان یعنی تسخیر لانه جاسوسی آمریکا که نقطه عطفی در انقلاب اسلامی بود و در مسئله انقلاب ما تاثیرگذار بود؛ هم در سیاست‌های داخلی‌مان و هم در سیاست‌های منطقه‌ای و در سیاست‌های خارجی و نه تنها از ابعاد سیاسی بلکه از ابعاد فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و دیگران تاثیرگذار بود.همچنین با درود به روح بلند شهدای این مجموعه عزیز از رجب بیگی و علم الهدی و دوستان دیگر و آرزوی موفقیت برای همه کسانی که رهرو این راه استکبار ستیزی در ایران و سراسر جهان هستند. تشکر از فرصتی که گذاشتید. طبعاً من اجازه می‌خواهم که این بحث را یک مقدار به نوع دیگری برایتان مطرح بکنم.
در مسئله تسخیر لانه جاسوسی چون خیلی نکات مبهم هنوز هست و هنوز یک چیز جامع و کاملی داده نشده آنچه که ظاهر قضیه است بیان شده، آنچه که باطنش است یعنی چطور می‌شود که یک مشت دانشجو جرات می‌کنند بروند سفارت آمریکا را در دوران حکومت دولت موقت، آقای بازرگان، بگیرند و بعد گرفتن آنجا در حقیقت تسخیر خاک سفارتخانه آمریکاست و این شوخی نیست و عواقب عادی هم ندارد و آن هم در حالی که ما گرفتار بعد از پیروزی انقلاب بودیم و حالا این چه جوری می‌شود. خوب من آن موقع در حزب جمهوری اسلامی دبیر اجرایی حزب بودم یعنی مرحوم آیت الله شهید دکتر بهشتی دبیرکل بود و من دبیر اجرایی‌اش بودم و خب در خدمت آیت الله شهید بهشتی انجام وظیفه می‌کردم و از گذشته در خدمت ایشان بودم و ایشان هم واقعاً ایشان محبت داشت من هم در خدمت ایشان یک ذره کوچکی بودم و این کارها انجام می‌شد. مسئله از اینجا شروع شد که آقای بازرگان با حامد اُلگار مصاحبه کرد. مصاحبه‌اش را هم نهضت آزادی چاپ کرده است. در آنجا گفت من رفتم پاریس با امام صحبت کنم و در آنجا به امام گفتم که امام آمریکا قدرت شر است اما این قدرت شر را نمی‌شود ندیده گرفت و آمریکا اجازه نمی‌دهد که در ایران انقلاب رخ بدهد. این را به حامد الگار گفته صدایش هم هست و جزوه‌اش را هم نهضت آزادی چاپ کرده است. من هم در کتاب مبانی روش تحلیل سیاسی‌ام و در کتاب نهضت آزادی این را نوشتم. خب در اینجا آقای بازرگان به حامد الگار می‌گوید من دیدم که امام هیچی از سیاست سرش نمی‌شود. جدی با همین عبارت بیان کرده است. می‌گوید چون وقتی من این‌ها را گفتم امام با خونسردی گفت آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند.

آقای بازرگان از ابتدا نظرش این بود که ما باید با آمریکا ارتباط داشته باشیم

دوباره اصرار کردم که امام، ما هم آمریکا را قبول نداریم و قدرت شر است ولی نمی‌شود و آمریکا اجازه نمی‌دهد در ایران انقلاب بشود و بیاییم انقلاب را گام به گام جلو برویم با آزادی انتخابات مجلس و دبستان و دبیرستان و این‌ها. یک بخشی از این‌ها را هم با خانم اوریانا فالاچی گفته که خبرنگار جاسوس بین‌المللی بود و ایتالیایی بود؛ اما امام دو مرتبه فرمودند که گفتم آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. خب گفتم امام من می‌خواهم با شما بحث کنم، امام فرمودند که دیدار مجدد به شرطی است که شما بروید بیانیه بدهید که شاه باید برود و سلطنت تمام شده و بعد هم به اصطلاح انقلاب اسلامی و من علی رغم اصرار آقای ابراهیم یزدی و آقای چمران رحمت‌الله علیه حاضر نشدم مصاحبه کنم و مصاحبه نکردم و به ایران آمدم. خب از اینجا آقای بازرگان نظرش این بود که ما باید با آمریکا ارتباط داشته و جالب است که واسطه آقای بازرگان و دولتش، آقای امیر انتظام بود که ما در رفاه که بودیم این دائم از دولت شاپور بختیار می‌آمد آنجا و پیام می‌آورد و پیام می‌برد. وقتی که آقای بازرگان به دولت انتخاب شد، امیرعباس امیر انتظام را معاون در امورات گذاشت. من به آقای بازرگان گفتم که آقای بزرگان اینکه رابطه شاپور بختیار بود، این را چرا گذاشتید؟ گفت مگر شاپور بختیار چه اشکالی داشت؟ خیلی خوب بود. گفتم شاپور بختیار کاری نکرد؟ گفت نه او در انتقال آرام حکومت از شاه به جمهوری اسلامی خدمت کرده.
از اینجا به بعد وقتی که آقای بازرگان نخست وزیر موقت شد، آمریکایی‌ها تصور کردند که امام آدمی با این ذهنیت و اصرار بر ذهنیت است چون آقای بازرگان آدم مذهبی خوبی بود اما در این تفکر غرب‌زده‌اش و غرب گرایش کاملاً مسر بود و همین طور که عرض می‌کنم می‌گوید امام هیچی از سیاست سرش نمی‌شود و خودش سیاست مدار می‌دانست. بنابراین وقتی که آقای بازرگان با این ذهنیت آمد و امام او را گذاشت برای نخست‌وزیری، آمریکایی‌ها تصور کردند که امام یک کسی را گذاشته به جای یک فرد انقلابی که این با آمریکا ارتباط را حفظ کند به همین علت برخورد نکردند و جالب است آنجا آقای بنی‌صدر، آقای یزدی و آقای قطب‌زاده و این گروه‌های گوناگون را اسمشان را مثلث بیق گذاشته بودند و بعد به این‌ها حمله می‌کردند ولی شما اگر ملاحظه کنید در طول مدت عمر آقای بازرگان هیچ یک از این‌ها به باز یک تهاجم نکردند چون در هفته بعد از انتخاب ایشان آقای صادق صبا که بعد از ایران در رفت، آن موقع در ایران بود و چند تا روزنامه به او داده بودند و آقایان تقریباً می‌دانستند که ایشان وابسته به انگلستان است اما این را گذاشته بودند و خط انگلستان را از او می‌فهمیدند و این خبر نداشت و خیال می‌کرد که نمی‌شناسند. این هفته بعد در آن مجله‌اش اسمش جوان بود فکر کنم، یک تیتر درشت زد در صفحه وسط که از بازرگان حمایت کنیم و الا فاشیست بر سر کار می‌آید. فاشیسم هم از نظر این‌ها حزب‌اللهی‌ها هستند و لذا این‌ها از بازرگان حمایت کردند و همه نوع حمایت کردند. بعد که بازرگان در تسخیر لانه جاسوسی دید دیگر خط سازش با آمریکا پایان یافته استعفا داد، با اینکه امام به او گفت استعفا نده ولی خلاف نظر امام استعفا داد.

نکات امام به بازرگان قبل استعفایش چه بود؟

حتی امام فرمود خب اگر می‌خواهی استعفا بدهی بگذار من یک دولت بگذارم و بعد شما استعفا بده اما ساعت ۱۰ صبح خبر استعفا را داد که در آنتن رادیو گفتند. می‌خواست امام را تحت‌فشار قرار بدهد و باورش هم نمی‌شد که امام بپذیرد اما امام پذیرفت. خب بر این اساس وقتی که اینجوری شد آمریکایی‌ها تحلیل شان این شد که بالاترین کلاهی که امام بعد از پیروزی انقلاب سر آمریکایی‌ها گذاشته است روی کار آوردن آقای بازرگانی بوده، حالا حتماً بعضی‌ها تصور می‌کنند که امام نمی‌دانسته همین‌جوری این کار را کرده است اما نخیر امام، بازرگان را کاملاً می‌شناخت. از سال ۱۳۱۸ به بعد تمام این نکاتش را می‌دانست. خب بر این اساس که به اصطلاح بحث شد از آنجا آقای بازرگان که سر کار آمد آمریکایی هم با این ذهنیت، به تدریج ارتباطاتشان برقرار شد لذا شما در اسناد لانه جاسوسی مراجعات امیر انتظام و بقیه را با نام مستعار به آنجا می‌بینید که این‌ها رفتند، ارتباط دارند و خب این ارتباطات به تدریج رسید به جایی که آقای بازرگان تصمیم گرفت به همراه ابراهیم یزدی با برژنسکی در جشن ملی الجزایر در شهر الجزیره دیدار کند. این دیدار، دیدار عادی نبود. خب دیدار عادی این است که نخست وزیر با همه دیدار می‌کند اما شورای انقلاب بی‌خبر است، امام بی‌خبر و به آنجا رفته و دیدار داشته. ما آن موقع در حزب جمهوری اسلامی، واحد سیاسی‌مان در اختیار میرحسین نبود، بعد افتاد دست میرحسین و او با یک گروه باندی آنجا را اداره کرد که خب آن یک چیز جداست.
فارس: واکنش شما بعد از این استعفای آقای بازرگان چه بود و بلافاصله چه کاری انجام دادید؟بادامچیان: آن موقع واحد سیاسی‌مان عبارت بود از من، آقای دکتر غفوری فرد رحمت‌الله علیه، آقای دکتر عباس شیبانی رحمت‌الله علیه، آقای دکتر شاهی فرد، آقای شهید مهندس قندی که جز شهدای هفتم تیر است، آقای مهندس مهلوجی وزیر سابق صنایع معادن که با این‌ها یک مجموعه بودیم. بعد از ظهر در طبقه دوم حزب جمهوری اسلامی بودیم و جلسه تشکیل شده بود. آقای محمد هاشمی از در آمد، آن موقع یک مسئولیتی داشت من دقیقاً الان در ذهنم نیست و عضو شورای مرکزی حزب هم بود، وارد شد و گفت که آقای بازرگان با آقای برژنسکی در الجزایر دیدار کرده و این دیدار یک دیدار معنادار و پیام‌دار است. در دستور جلسه قرار گرفت، آقای مهندس میرسلیم هم بود راستی، و در آنجا این بحث شد که این دیدار برای چه انجام شده است. من گفتم برای نهایی شدن سازش دولت بازرگان با آمریکا، به همین صراحت هم در آنجا گفتم. خب بحث شد و معلوم شد که هیچ دلیلی ندارد که این برود آنجا با برژنسکی مشاور عالی امنیت ملی آمریکا دیدار بکند و ساده نیست. به همین علت بحث شد که حزب یک بیانیه بدهد و از دولت آقای بازرگان توضیح بخواهد. من گفتم اول باید من از امام بپرسم، ببینم امام در جریان هست یا نیست.
اگر امام در جریان باشد مشکلی نداریم دیدار کرده، می‌شود خصوصی از او بپرسیم که در دیدار چه گذشته. در این رابطه زنگ زدم به آقای فردوسی پور رحمت‌الله در قم و گفتم که یک نامه بنویس از امام بپرس و بنویس که محمد آقای هاشمی می‌پرسد که شما در جریان دیدار آقای مهندس بازرگان با برژنسکی در الجزایر هستید یا نه؟ بعد به امام بگو بادامچی می‌پرسد. گفت خب به نام خودت بنویسم. گفتم نمی‌خواهم این یادداشت را بنویس و بده داخل، هرچه امام زیرش گفت به من بگو و کاغذ را هم نگه دار که من بعد بدانم چیست.
گفتم به امام بگو بادامچی می‌پرسد منتها به نام محمد هاشمی نامه باشد. خب او هم یادداشت را نوشت و فرستاد. امام زیرش نوشتند من هیچ اطلاعی ندارم. آن یادداشت مال من است و جزو اسناد من است و خیلی قیمتی است. خبر داد بلافاصله جواب داد و من در جلسه مطرح کردم و گفتم امام خبر نداشته و این بی‌خبر امام که رفته به احتمال قوی این قضیه است. خب آنجا قرار شد که دیگر بیانیه را بدهیم. بیانیه را شهید قندی نوشت. من هم تصحیح کردم. ما باید بیانیه‌های حزب جمهوری اسلامی را به تأیید یکی از سه مؤسس اصلی برسانیم یا شهید بهشتی یا شهید باهنر یا مقام معظم رهبری. مقام معظم رهبری در آن زمان مکه بود، ایام حج بود و آنجا بودند. آقای بهشتی و آقای باهنر بودند. گفتند آقای بهشتی؟ گفتم نه آقای باهنر. گفتند چرا؟ گفتم نمی‌خواهم به دلایلی آقای بهشتی این را بگوید می‌خواهم آقای باهنر بگوید. زنگ زدم به آقای باهنر و گفتم که یک همچین قضیه‌ای پیش آمده و من از امام پرسیدم و امام فرمودند من اطلاع ندارم و نظر جمع سیاسی حزب این است که این کار آغاز سازش نهایی است و باید در مقابل این کار عکس‌العمل نشان داده بشود. پیشنهاد ما این است که از دولت بازرگان یک بیانیه استیضاحی بنویسیم و سؤال کنیم و متن بیانیه را نوشتیم و می‌خواهیم شما تأیید بکنید. شهید باهنر همان‌جا پشت تلفن گفت این یعنی استعفای آقای بازرگان. گفتم بسیار کار خوبی است برای اینکه خط سازش تمام می‌شود و هیچ چیزی نمی‌شود. پس بنابراین بیانیه را با تأیید ایشان دادیم. تنها روزنامه‌ای که زد روزنامه جمهوری اسلامی است و روز ۱۳ آبان آن بالا یک تیتر کوچک زده، درخواست حزب جمهوری اسلامی از دولت آقای بازرگان و متنش هم هست.

اصطلاح لانه جاسوسی از بیان مرحوم آقای مرتضیایی فر بود

اینکه انجام شد ما قرارمان این بود که فردا یک راهپیمایی راه بیندازیم چون بحث مسئله لانه جاسوسی و توطئه‌هایی که آمریکا می‌کرد خیلی بود یعنی از آنجا خب خبرهایی که می‌آمد و این‌ها و همه می‌دانستند که سفارت آمریکا کار سفارتخانه‌ای نمی‌کند. اولاً که در زمان شاه محور اصلی تمام تحرکات آمریکایی اسرائیلی و صهیونیستی در منطقه، سفارت آمریکا در ایران بود. حالا بعدش هم همین کارها را بالنسبه با شرایط خاص ادامه می‌داد یعنی تمام کشور منطقه اداره‌اش از طریق سفارت آمریکا در ایران بود و اطلاعات و ارتباط با همه گروهک‌ها و ضد انقلاب و توطئه‌ها و شایعه‌ها همه‌اش را با این انجام می‌دادند. حالا یک چیزی هم مزید بر علت شده بود اینکه شاه را ببرند آمریکا به عنوان معالجه و دوم مرتبه قضیه ۲۸ مرداد را تکرار کنند و آقای بازرگان را هم کمتر از آقای از دکتر مصدق می‌دانستند، حالا آن که با یک نهضت ملی آمده بود و آقای کاشانی هم پشت سرش بود. به همین علت آن‌ها در این زمینه که بحث بود دو سه روز قبلش به آقای مرتضیایی فر رحمت‌الله علیه که وزیر شعار بهشان گفتند و ما بهش می‌گفتیم بلال انقلاب و ایشان خوب عضو موتلفه بود پیشنهاد شد که شعار را ببرد به طرف اینکه «این لانه جاسوسی تعطیل باید گردد» اصطلاح لانه جاسوسی از بیان مرحوم آقای مرتضیایی فر بود. این راهپیمایی قرار بود از دم سفارت آمریکا شکل بگیرد و در روبروی سفارت آمریکا انجام بشود با همین شعار اما آقای بازرگان اجازه نداد. خبرهایش را در روزنامه جمهوری اسلامی زدند هم تاریخش، هم محلش و هم سندش هست. وزیر کشور آقای بازرگان پیام داد که شما راهپیمایی را دم میدان راه آهن راه بندازید.
دوستان حزب که مسئول راهپیمایی‌ها بودند گفتند چکار کنیم؟ گفتیم راهپیمایی باید راه بیفتد چون مسئله تنها راهپیمایی نبود، مسئله طرح این شعار بود تا هم آمریکایی‌ها حواسشان جمع بشود و هم اینکه اگر بازرگان دارد برای زمینه سازی با آمریکا می‌رود بدانند که آنجا را ما لانه جاسوسی می‌دانیم و لذا از میدان راه آهن راه افتاد و آقای مرتضیایی‌فر هم این شعار داد که این لانه جاسوس تعطیل باید گردد. بعد در این گیر و دار که چیز بود روز ۱۳ آبان، خب دانشجویان پیرو خط امام ریختند و سفارت را گرفتند. وقتی سفارت را گرفتند خب خبر آمد مرحوم آقای حاج اصغر جودی که پسرش حالا جزو کارگردان‌های سینما و این‌هاست، جز تیم موتلفه در بازار بود و سال ۵۳ هم با من زندان قزل قلعه بود و جزو رابطین مؤتلفه در سال ۴۳ جزو حوزه من بود. آقای جودی از بازار زنگ زد که یک عده ریختند سفارت را گرفتند و این توطئه است و این قضایاست. ما چه باید بکنیم؟ بازار و بچه‌ها و این‌ها؟ گفتم بهشان که نه این‌ها بچه‌های خوبی‌ هستند، شناس هستند و مشکلی هم نیست فقط باید حمایت کرد. این مسئله که پیش آمد از آن طرف آقای بهشتی زنگ زدند گفتند که چه خبر؟ آن موقع مجلس خبرگان برقرار بود، من عرض کردم که این بچه‌ها لانه را گرفتند آقای بهشتی. حالا چکار باید بکنیم؟ فرمودند شما از این گروه‌هایی که ما برای راهپیمایی‌ها اعلامیه مشترک می‌دادیم با امضای مشترک، دعوت کنید که بیایند در حزب و یک بیانیه حمایت بدهید.
من هم از مجاهدین انقلاب آقای تاج‌زاده را دعوت کردم، از انجمن اسلامی معلمان مرحوم آقای محدث را دعوت کردم، از فجر اسلام آقای کنگرلو را دعوت کردم و از دو سه تا گروه دیگر دعوت کردم آمدند ساعت ۱ در دفتر حزب جمهوری اسلامی در همین سرچشمه و در آنجا در اتاق من و برایشان گفتم که یک همچین حادثه‌ای رخ داده و بچه‌های دانشجوی پیرو خط امام مسلمان رفتند و سفارت را گرفتند و نظر حزب و آقای بهشتی این است که ازشان حمایت بشود و یک بیانیه مشترک در حمایت از این اقدام داده بشود.فارس: حالا عده ای این شبهه را مطرح می‌کنند که تسخیر سفارت آمریکا بدون هماهنگی امام انجام شده و امام در برابر عمل انجام شده قرار گرفته است در این زمینه نظر شما چیست؟ و بعدش واکنش اما چه بوده؟بادامچیان: یک خورده که جلو بروم قضیه برای شما حل می‌شود. در این گیر و دار این‌ها هیچ کدام حاضر نشدند امضا بدهند. گفتند نه ما نمی‌دهیم، ما نمی‌دانیم. بعدش من به آقای بهشتی زنگ زدم و گفتم که این‌ها هیچ کدام حاضر نشدند. بیانیه حزب را خودم در حمایت بدهم؟ فرمودند خیر. تک حزب وارد این صحنه نشود. من خودم در اولین فرصت و بعد از ظهر ساعت ۴ که جلسه مجلس خبرگان شروع می‌شود موضوع را مطرح می‌کنم. ساعت ۴ آقای بهشتی در مجلس خبرگان تأیید کرد که این کار انجام شده و صدایش هست و یک حمایت جدی کرد. اولین شخصیت که در حقیقت کارگردان مجلس خبرگان بود، نه آقای منتظری که رئیس اسمی بود، ایشان اداره می‌کرد و دبیر کل حزب جمهوری اسلامی هم بود با همه عظمت آن را تأیید کرد. وقتی که این تأیید شد خب بقیه هم اطمینان پیدا کردند. در مقابل توطئه‌ها شروع شد.

رجوی معتقد بود لانه را گروه‌های طرفدار راست سرمایه‌داری گرفتند

مسعود رجوی دستور داد که گروه منافقین جمع در چمن دانشگاه جمع شوند و در آنجا سخنرانی کردند که لانه را گروه‌های طرفدار راست سرمایه‌داری گرفتند برای اینکه سفارت را حفظ کنند، ما باید حمله کنیم و این را از دست آنها در بیاوریم و بدهیم دست نیروهای انقلاب، بنابراین جمع شدند که این کار بشود. بچه‌های ما که در این مجموعه بودند خبر دادند، من در حزب بودم. ما هم بلافاصله گفتیم شهید اسلامی از شهدای هفتم تیر و شهید حسن اجاره دار و شهید ولیپور که هر دو از شهدای هفتم تیر هستند به این‌ها گفتیم یک گروه بردارید سریع بریزید دم سفارت و حمایت کنید که این‌ها جلوی در سفارت قرار گرفتند. وقتی منافقین آمدند اقدام کنند دیدند که نمی‌توانند و با این‌ها نمی‌شود برخورد بکنند و در نتیجه این‌ها از این حمله منصرف شدند و توطئه این‌ها به هم خورد. فردای آن روز ما جلسه شورای مرکزی حزب جمهوری اسلامی را داشتیم، خب موافق و مخالف مطرح شد حتماً برایتان جالب است چون من این‌ها را یادداشت کردم. شهید آیت مخالف بود. می‌گفت این سفارتخانه است و طبق موازین بین‌المللی صحیح نیست و این قضایا. میرحسین موسوی هم مخالف بود و دار و دسته‌اش. حالا نگاه دو قطب مقابل هم فشارهای مرکزی ما که یک جبهه بود و شهید اسلامی و من حمایت کردیم. آقای عسگراولادی هم یک وعظ خوبی کرد و در نتیجه آقای بهشتی که صدایش هست فرمودند که آقای بازرگان زنگ زد به من و گفت این کار توطئه حزب جمهوری اسلامی علیه دولت من برای ساقط شدن است. این نوارش را در شورای مرکزی داریم و صدایش هست و من خودم نوارش را دارم و در اسنادم هست.

اولین حمایت از تسخیرلانه جاسوسی را حزب جمهوری اسلامی انجام داد

فرمودند که من به آقای بازرگان بگویم که، انقلاب نیاز دارد به اینکه با زبان انقلابی سخن بگوید. مدتی بود زبان انقلابی مطرح نبود و این دانشجویان رفته‌اند و با صدای انقلاب با آمریکا صحبت کردند و شما چرا به جای اینکه با این‌ها برخورد بکنید نمی‌آیی به آمریکا بگویی که آقا من نخست وزیر این ملتم. این ملت از این کار حمایت می‌کند و این حرف است و این صدای انقلابی برای سلامت انقلاب مفید است. این صدای آقای بهشتی است هم در آنجا و هم در اینجا. بر اساس این بحث آقای بهشتی و آن روز بعد از ظهر و این‌ها، آقا سید احمد آقا تماس گرفت و امام بر اساس نظر آیت‌الله شهید بهشتی حمایت کردند. آقای خوینی ها در جایی نبود که بتواند برود لانه را بگیرد. آن کسی که نقش اساسی داشت بهشتی بود که بعد آمریکا منفجرش کرد. اولین حمایت را حزب جمهوری اسلامی و بچه‌های موتلفه اسلامی بودند و بعد بر این اساس از بعد از ظهر فردا، آقای بازرگان بحث شد که استعفا بدهد که در این گیرودار به امام گفت و امام کرد. امام که تأیید کرد بعد فرمودند خوب جایی را گرفته‌اید آن را رهایش نکنید. جالب است با یک لبخند هم فرمودند که خوب جایی گرفتید ولش نکنید و محکم بایستید. با تأیید امام، بازرگان دید دیگر هیچ راهی نیست و خط سازش با آمریکا به بن‌بست خورد، تسخیر لانه یعنی پایان خط سازش با آمریکا. بقیه هم دیگر نمی‌توانند.
حالا در لانه چه گیر ما بیاید از اسناد و توطئه‌ها و این‌ها خودش یک دنیایی است که برای ما زمینه را برای شکایت از آمریکا به دادگاه لاهه و بقیه باز می‌کند، ممکن است آنها هیچ کار نکنند ولی اصل قضیه اینکه یک کسی سفارتخانه در ایران درست کرده و این سفارتخانه به جای اینکه کار سیاسی کند و منافع دولت و ملتش را حفظ بکند دارد توطئه می‌کند و طراحی می‌کند علیه ایران و علیه کشورهای منطقه و فقط در ایران هم نیست. پس این خلاف تمام قوانین و مقررات بین‌المللی و منشور سازمان ملل و مسئله عدم مداخله در امور داخلی کشورها است پس نتیجه‌اش چه می‌شود؟ محاکمه و این زمینه را برای ما باز می‌کند. در نتیجه خب حالا دیگر آقای بازرگان می‌خواهد برود با این قدرت شر همراهی بکند و یا بحث‌هایش را با این آقای برژنسکی داشته باشد، جالب است که هیچ گزارشی از وضع صحبت آقای برژنسکی و آقای بازرگان نیست، باید این را گزارش بدهد دیگر اگر نخست‌وزیر امام است، باید گزارش بنویسد که امام من رفتم با آقای برژنسکی اتفاقی آمده بود با هم نشستیم این حرف‌ها را زدیم من این‌ها را گفتم او این‌ها را گفته و این نتیجه شده است. نمی‌شد که بدون نظر امام کاری انجام بدهد. چرا این را نداد؟ چون خودش می‌دانست خلاف نظر امام است و اگر می‌خواست برود حرف هم بزند حداقل مخفی انجام بدهد و کار مخفی‌اش را نگوید عیبی ندارد اما حالا که آمده باید این مسئله را بگوید دیگر اما نگفت. وقتی نگفت، گفت من استعفا می‌دهم. امام در این گیر و دار مایل نبود ایشان استعفا بدهد ولی او اصرار کرد و می‌خواست حتماً استعفا بدهد.

روایت مخالفت شهید بهشتی با بازرگان

البته فکر نمی‌کرد امام استعفایش را بپذیرد و فکر می‌کرد که امام در شرایط آن روز استعفایش را نپذیرد ولی امام وقتی دید این دارد بحث می‌کند گفتند اشکال ندارد ولی الان استعفا نده، صبر کن تا من یک دولت جدید را تعیین بکنم و بعد شما استعفا بده. ساعت ۱۰ و خورده‌ای صبح بود، من در حزب بودم و نامش را هم ببرم دیگر، آقای مصطفی ابوالقاسمی که در صدا و سیما کنار آقای قطب‌زاده قرار بود برنامه‌های حزب را انجام بدهد، ایشان زنگ زد به من و گفتش که آقای بازرگان استعفایش را نوشته و داده که حتماً در رادیو تلویزیون بخواند. گفتم باشد بخواند به شما چه؟ تو که کاره‌ای نیست آنجا. گفت نه دیگر این قطعی است؟ الان مصلحت هست؟ مصلحت نیست؟ گفتم به مصلحت من و تو چکار دارد؟ ما در انتظامات و حزبیم و شما هم آنجا یک کارمندی و داری کار می‌کنی. آقای قطب زاده هم با آقای بازرگان همراه است، ظاهراً با هم اختلاف دارند اما در باطن در این گونه مسائل با هم همراهند، هیچ مشکلی نیست. بعد هم امام باید تصمیم بگیرد تو کاری نداشته باش. ساعت ده و خورده‌ای صبح خلاف نظر مبارک امام، استعفای آقای بازرگان بنا به اصرار شخص نخست وزیر از صدا خوانده شد و سیما بعد از ظهر بود چون روزها نداشت. وقتی این خوانده شد در حزب بین آقای باهنر و آقای بهشتی بحث شد که چکار کنیم که بعد آقایان رفتند خدمت امام و امام هم گفتند نظرشان این بود که استعفا بدهد. جلسه شورای مرکزی حزب که تشکیل شد در آنجا شهید آیت پیشنهاد داد گفت به جای آقای بازرگان بهتر است که دولت شورای انقلاب تشکیل بشود.
گفتند که هر کسی را جای آقای بازرگان بگذارید شخص است و همه علیه این شخص دعوا می‌کنند و بهتر است که به جای آقای بازرگان یک شورا باشد که در این شورا این بحث‌ها در بگیرد و به هرکس هم حمله بکنند به شورا حمله کردند. این پیشنهاد موردقبول قرار گرفت و در نتیجه خدمت امام گفته شد و امام موافقت کرد و جالب است که بعد از اینکه امام موافقت کرد و یک یا دو جلسه بعدش با من، دقیق الان نمی‌دانم زمانش چقدر است ولی شاید ببینم تاریخش را هم بگویم، جلسات شورای مرکزی حزب به خاطر رعایت امنیت و فرصت آقای بهشتی در مجلس همین خبرگان قانون اساسی تشکیل می‌شد. جلسه تشکیل شد و در آنجا خب خبرها گفته شد و تحلیل‌ها گفته شد من به آقای بهشتی گفتم که یک نظری رسیده است بر اینکه آقای بازرگان عضو شورای انقلاب بشود. خب آقای بهشتی همین که این را گفت آن موقع آقای دکتر محمود کاشانی که با تیم آیت بودند، چون حزب جمهوری چندین تیم بود، چون خیلی با بازرگانی این‌ها مخالف بود و هست و الانم هست گفت این چه وضعش است و برای چه بازرگان بیاید و شروع کرد تند تند صحبت کردن، بقیه هم شروع کردند و هر کدام یک چیزی گفتند. بعد آقای آیت هم یک تحلیل کرد که این آدم با توجه به این مسائلش الان اگر بیاید آنجا، این دقیقاً با همین لیبرال‌ها و با تیم دولت قبل همکاری می‌کند و این به ضرر مملکت است و یک تحلیل این تیپی داد و گفت اصلاً مصلحت نیست که ایشان بشود. یواش یواش بحث‌ها تند شد و هرکس یک چیزی گفت. من که سعی کردم خیلی متین حرف بزنم گفتم آقای بهشتی این‌ها الان زخم خورده‌اند، آن آدمی که زخم خورده است انتقامی حرکت می‌کند، اینکه دیگر به نفع شورای انقلاب کار نمی‌کند به نفع کار چیز کار نمی‌کند و در نتیجه همچین چیزی است و شما چرا این را می‌گویید.
از اینجا یکی از آقایان گفت که این تقصیر شماست آقای بهشتی، این نظر شماست و رفتی به امام گفتی و این کار غلط است و فلان است و دعوا در گرفت و بحث گرفت و می‌گفتند آقای بهشتی گفته است. ایشان هم گوش می‌داد آرام. چنان جلسه پر بحث شد که تقریباً همه به آقای بهشتی حمله کردند جز مرحوم آقای حاج سعید امانی و یا شاید من بقیه همه با آقای بهشتی جنگ و جدال کردند تا جایی که رسید به یک جایی یکی خیلی تند صحبت کرد، مرحوم آقای دکتر غفوری‌فر گفتند که آقایان ایشان آقای بهشتی است این چه طرز حرف زدن است، با او هم حمله کردند. آن وقت اینجا شما بهشتی را می‌شناسید که بهشتی کیست. آقای بهشتی به اینجا که رسید فرمودند که آقای دکتر غفوری برای چه شما این بحث‌ها را کردید؟ چرا جلوی بحث‌های این آقایان را گرفتی با این بحث؟ گفت آقا این‌ها رعایت شما را نمی‌کنند و خجالت نمی‌کشند و تند با شما برخورد می‌کنند. فرمودند آقای غفوری فرد این‌ها دلسوزان انقلابند، از روی دلسوزی حرفشان را با این لحن‌ها می‌زنند شما چرا جلوشان را گرفتید؟ به جای اینکه از غفوری تشکر کند به غفوری حمله کرد. بعد گفت خب آقایان توجه کنند این مطلب نظر امام است. شهید اسلامی از آن بغل یکی گفت خب آقای بهشتی از اول می‌گفتی. گفت نه، امام از من پرسیدند که من نظرم این است که آقای بازرگان عضو شورای انقلاب بشود، نظر شما چیست؟ من گفتم امام تنها نظر من نیست، اجازه بدهید از دوستان هم نظراتشان را بپرسم و به شما بگویم به همین علت من نگفتم نظر امام است چون خب شما تبعیت می‌کنید.
ما رابطه گرگ و میش را برای چه می‌خواهیم؟ ملت اسلام بلد است چکار کند. امروز شما ملاحظه می‌کنید که علیرغم همه تحریم‌ها، صادرات غیر نفتی ما که در زمان سال ۵۷، ۴۷۷ میلیون دلار بوده، زیر نیم میلیارد، و واردات ما ۲۲ میلیارد و چهارصد میلیون بوده که باید نفت می‌فروختیم، این دو سه ساله صادرات غیر نفتی ما شده حدوداً ۵۰ میلیارد و وارداتمان هم ۵۰ میلیارد و ما نیاز به فروش نفت نداریم یعنی آمریکا در تحریم هیچ غلطی نتوانست بکند. در ۴۴۴ روز این‌ها هیچ غلطی نتوانست بکند.

روایت بادامچیان از پاسخ قاطعانه امام به حمله آمریکا به ایران

فارس: خاطره خاص دیگری از آن ایام که تا به امروز بازگو نکرده باشید، ندارید؟بادامچیان: من یک خاطره زیبای دیگر هم بگویم وقتی این عکس جاسوس‌های آمریکایی که چشمانشان را بسته بودند و بچه‌های دانشجوی ما داشتند این‌ها را اینور و آنور می‌کردند من دادم این را در حزب پوستر کردند. بعد گفتند که این بد است و فلان است همین لیبرال‌ها و این‌ها گفتم که اتفاقاً این خیلی پوستر زیباییست. چند شماره چاپ کردیم و در سراسر جهان پخش کردیم. اینکه یک کشور مثل ایران که تا دیروز وابسته آمریکایی‌ها بوده، ۴۵ هزار مستشار آمریکایی سال ۵۸ از ایران رفته، ۴۸ هزار نفر، یک همچین کشوری که همه چیزش تحت سلطه آمریکا بوده حالا این قلدرهای آمریکایی که در دنیا همه جا ظلم می‌کنند را این‌طور گرفته، این عکس اصلاً مثل یک شربت خنک‌کننده دلهاست لذا ما چاپ کردیم و بیرون هم دادیم و خیلی هم مؤثر بود.یک خاطره دیگر هم بگویم که این جالب است. کارتر تهدید به حمله نظامی کرد چون الان هم این بحث مطرح است. من رفته بودم خدمت امام، آنجا کاری داشتم. یک سری از این لیبرال‌ها آمده بودند آنجا به امام گفتند امام این آقای رئیس‌جمهور آمریکا تهدید به حمله نظامی کرده و اگر ما الان که هنوز وضعمان خوب نیست و سپاه این‌ها شکل نگرفته و مثلاً ارتش و این‌ها معلوم نیست وضعش چه جوری است اگر آمریکا حمله بکند چه می‌شود فلان می‌شود و شروع کردند. نمی‌دانید شما چه کردند. امام خیلی خونسرد فرمودند که آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند. این‌ها ناراحت و عصبانی یک دو سه تایشان شروع کردند گریه کردن که امام اگر آمریکا بیاید چه می‌شود و فلان. من هم نشسته بودم خنده‌ام گرفته بود به این‌ها که جلو امام دارند گریه می‌کنند. امام فرمودند که من بروم دیدار مردم.
پاشدند رفتند و خب صدایشان می‌آمد در سخنرانی فرمودند که این آقای کارتر ما را تهدید به حمله نظامی کرده است مثل او مانند آن شیر پیری است که وقتی یک نعره می‌کشد یک صدا هم از جای دیگرش در می‌آید. من به این لیبرال‌ها گفتم پاشید در بروید. گفتند چرا؟ گفتم برای اینکه امام این جواب را به شما داد به مردم که اصلاً امام اینجوری حرف نمی‌زد هیچ وقت و همین یک مورد است که دشمن خدا را اصلاً خار کرده.بنابراین مسئله تسخیر لانه جاسوسی یک کاری نیست که فقط یک چند تا دانشجو روی احساس پاک رفته باشند انجام داده باشند، انگیزه آنها همین است که شاید هم به همین اندازه بروند که بگیرند و بعد رها کنند، مسئله این است که یک ابعاد گسترده‌ای دارد که پشت پرده‌اش هنوز خیلی مانده و خیلی هم وقت لازم است که باز همان جوانب دیگرش گفته بشود. فارس: اظهار نظری که از شما بیرون آمده در مورد حصر آقای موسوی و کروبی. خیلی مختصر خواستیم یک نظری در این زمینه بدهید. بادامچیان: اصلاً این عبارت حصر عبارت صحیحی در مورد این آدم‌ها نیست. اولاً این‌ها فتنه‌های ۸۸ و دیگر را اداره کردند بنابراین مجرم‌اند و مجازاتشان هم بسیار شدید است من همان موقع من در مجلس هشتم بودم. تعدادی از نمایندگان شعار می‌دادند که موسوی و کروبی اعدام باید گردند من بهشان گفتم نظام اعدامشان نمی‌کند اما باید مراقب باشیم که یک وقت این‌ها را ضد انقلاب و استکبار نکشد و به نام جمهوری اسلامی تمام بشود. حتی گفتم محاکمشان هم نمی‌کند چون در واقع کروبی فریب این‌ها را خورد والا خود کروبی از قبل با موتلفه بوده.

میرحسین از ابتدا ذهینتش با بقیه انقلابیون متفاوت بود

آقای موسوی ذهنیتش ذهنیت دیگریست و من هم اصلاً قبولش ندارم و در شورای مرکزی هم که بود قبولش نداشتم و الان هم قبولش ندارم و آن یک حرف دیگریست. بنابراین در آن روزگار این بحث پیش آمد که از این‌ها مراقبت کنند. من تحلیل خودم را می‌گویم که از این‌ها مراقبت شد که این‌ها کشته نشوند و به نام جمهوری اسلامی تمام بشود والا همه دارودسته‌شان حرف‌های این‌ها را می‌زنند، صحبت می‌کنند. چند هفته قبل من باخبر آنلاین یک چیزی داشتم و قرار هم نبود این بحث، بحث بشود ولی ایشان پرسید من گفتم مثلاً محدودیت‌هایی که برایشان قائل شدند تمام شده اکثراً و این‌ها همه کار می‌کنند. بلافاصله پسر یکی‌شان آمده مصاحبه کرده که نخیر این‌ها همه برقرار است و حتی کمی هم سفت‌تر شده و بعضی جاها که این‌ها می‌رفتند نشد. خب اگر همین حرف محدوده هست یعنی اینکه همه جا بسته باشد اما یک محدودیت‌ها و مراقبت‌هایی ازشان می‌کنند و الانش هم همین‌جور است که خدای نکرده یک حادثه‌ای پیش نیاید برای این‌ها و در واقع نظام این‌ها را حفظ کرده نه این است که خواسته این‌ها را محدود کند، محدودیت این‌ها چه خاصیتی دارد؟ دارودسته شان که سر کارند بنابراین این محدودیت‌هایی را که برای آن آنها قائل شدند آن مصلحت نظام و برای اینکه احترام نگه داشته بشود. ببینید بنی‌صدر وقتی این کارها را کرد و امام عزلش کرد بچه‌های دادستانی رفتند خانه‌اش را محاصره کردند که فرار نکند. آقا سید احمد اقا زنگ زد گفت فقط همین دم در را بپایند. بچه‌ها آمدند از من پرسیدند گفتم امام می‌خواهد بنی‌صدر در برود. گفتند ما چکار کنیم؟ گفتم معلوم است امام آدم زیرکی است دم در حیاط بایستید از آن طرف از آنور می‌پرد می‌رود دیگر.
بعد که بنی‌صدر رفت گفتم دیدید امام برای جمهوری اسلامی هزینه ایجاد نکرد. بنی‌صدر خرجش دست دولت فرانسه ناشی احمقانه بردش آنجا در منطقه حفاظت شده نگه داشت و بعد هم مُرد. یا آقای طبری رئیس حزب توده را که اعدام نکردند، همین‌جوری در زندان ماند. پس نظام نشان می‌دهد به مردم که این‌ها چه هستند و مراقبت می‌کند. لذا من معتقدم که این محدودیت‌ها را نخواهند که برطرف بشود. اگر حفاظت از این دو نفر برداشته بشود و بعد هم بکشندشان پای خودشان است. خودشان قبول کنند و این دارو دسته‌شان همه یک نامه بدهند که آقا از این به بعد این‌ها هر جا دلشان خواست بروند، هر حرفی دلشان خواست بزنند، با هر روزنامه‌ای هم خواستند مصاحبه کنند اما اگر طوری شد مسئولش نظام نیست. به نظرم می‌آید که یک گشایشی بشود وگرنه این‌ها کسی نیستند و اعتباری ندارند.فارس: در پایان به نظر شما نظر حضرت آقا در مورد احزاب و تحولی که بایستی شکل بگیرد چیست؟ یعنی نگاهشان به احزاب به چه شکل است از نظر شما؟بادامچیان: ببینید مقام معظم رهبری خودشان قبل از پیروزی انقلاب در تشکیلات روحانیتی که نهاد است نه حزب، خودشان درصدد تشکیلات و راه‌اندازی و این‌ها بودند. با همه تشکل‌های گوناگون هم ایشان کار کرده از قبل از پیروزی‌ها پس انقلاب از موتلفه گرفته تا بقیه. بعد از پیروزی انقلاب هم جزو ۵ نفر مؤسس حزب جمهوری اسلامی است دیگر. بعد از شهید بهشتی و شهید باهنر هم ایشان دبیرکل حزب است. مطالب ایشان راجع به تحزب کاملاً روشن است. چند سال پیش هم در کرمانشاه نظرشان را دادند که حزب یعنی چه و روشن است. حزب و تحزب هم لازمه یک جامعه است.

همه جریان ها و احزاب کشور باید قانون مند پیش بروند

شما اگر نظام مردم سالاری می‌خواهید داشته باشید اگر مردم بخواهند اظهار نظر بکنند، باید چکار کنیم؟ باید میدان بدهیم هر گروه با هر سلیقه‌ای به نام یک حزب تشکیل جلسه بدهند؛ حالا اسمش را حزب نگذارند، سازمان بگذارند، انجمن بگذارند، کانون بگذارند هرچه می‌خواهند بگذارند این باعث می‌شود که نگاه‌های افراد جمع می‌شود، اختلافات در چهارچوب قانون مطرح می‌شود. اگر این نشود دو تا حادثه تلخ رخ می‌دهد یکی شخصیت زدگی پدید می‌آید یک نفر می‌شود شخص و بقیه می‌شوند مریدش، می‌شوند باند یا اینکه در اثر این کار دیکتاتوری پدید می‌آید، کسی جمع نمی‌شود دیکتاتوری پدید می‌آید. پس بنابراین بایستی میدان داد. خود من که نزدیک بیست و چند سال در کمیسیون، در احزاب و در وزارت کشور مسئول بودم و دبیر بودم و رئیس بودم و بعد هم عضو بودم، در این‌ها خوب اکثر این احزاب را اجازه دادیم. یک روز آقای موحدی ثابتی خدا رحمتشان کند گفت آقای بادامچیان شما خیلی انقلابی هستی اما در مجوز دادن به این احزاب خیلی لیبرالی عمل می‌کنی. گفتم از بهشتی یاد گرفتم. آقای بهشتی می‌فرمود که ما باید به هر کس که می‌خواهد نظر داشته باشد میدان بدهیم تا در چهارچوب یک عنوان، قانونی عمل کند. در اصل قانون اساسی ما بحث تحزب هست و شرایطش را هم گفته است. شرایط این قانون را رعایت بکنیم. موانعی هم که نباید این احزاب و تشکل‌ها انجام بدهند گفته است.
بنابراین اگر ما این را قانونی کردیم قانونمند حرکت می‌کند اگر نه خارج از هر یک مرتبه از یک گوشه یک شعله سر می‌کشد درست مثل این همین روزهایی که می‌بینید شما، باز همین تجربه خوبی است که فلان شخص یک مرتبه مطرح می‌شود بعد می‌رود در مجلس و بعد می‌بینید که همه آن‌هایی که بهش رأی دادند پشیمان می‌شوند. چرا؟ چون حزب نیست. اگر حزب باشد یک حزب قبلاً برنامه‌ریزی دارد، افراد را تربیت می‌کند و آن کسانی را که معرفی می‌کند خودش در قبالشان مسئولیت دارد برای مردم و لذا حزب یک ضرورت جامعه مردم سالاری است. اگر نباشد مشکل ایجاد می‌شود.
فارس: بسیار ممنونیم از شما که دعوت ما را پذیرفتیدبادامچیان: بنده هم از شما و عوامل خبرگزاری فارس، تشکر می کنم و آرزوی موفقیت دارم برایتان.
پایان پیام/
15:05 - 29 آبان 1403

5 بازنشر5 واکنش
96٫9k بازدید



1 پاسخ