روایت نان در روزهای بحراندر روزهای آغازین جنگ، از محل کار خارج شدم و پیاده به سمت خانه رفتم تا حال و هوای شهر را ببینم. به یک نانوایی رسیدم، آرامش عجیبی بود؛ یک صف خیلی عادی مثل همیشه. مردم نان میگرفتند و میرفتند، جنگندهها و صدای انفجارهای پی در پی نتوانسته بود جریان عادی زندگی را از بین ببرد.

