ادبیاتْ فُرم است نه محتوا

نقد فیلم «هملت 2025» را در فارس تعاملی بخوانید.هملت ساخته شده در سال 2025 توسطِ آنیل کاریا یک تفسیرِ غلط از آیاتِ نمایشیِ شکسپیر است که به باور من مطالعه و عمل به آثارِ او مانند قرآنِ مسلمانان برای علاقه‌مندان به هنرِ صحنه واجب خواهد بود. اولین نکته‌ای که فیلم‌بازی چون من را وادار به نوشتن در موردِ این اثر کرد ناهمخوانیِ روابطِ امروزی با ادبیاتِ کلاسیک است. فیلمی که بازی‌ها و دیالوگ‌هایش اعتراف می‌کند مستِ فضایِ دراماتیکِ شکسپیری شده‌اند و چیزی از خود برای گُفتن ندارد. بهترین کُنِشِ سینمایی نسبت به نمایشنامه‌ی شکسپیر را در «هملت» کنت برانا، می‌بینم و در آن فیلم برانا که خود نقشِ هملت را برعهده دارد و وینلست، اوفیلیا است بی‌اندازه هنرمندانه ظاهر می‌شوند تا ما باور کنیم شکسپیر را برای تمام فصول در قرونِ مختلف می‌شود اجرا کرد. اثرِ کاریا به تنهایی هیچی نیست چرا که اگر فرض را بر آن بگیریم که کسی نمایشنامه را نخوانده و حتّی آوازه‌ی آن هم به گوشش نرسیده چگونه باید حدس بزند که دیالوگ‌ها چه ارتباطی با کلوب رفتن، مست کردن و مصرف کردنِ مواد مخدر از سوی شخصیتِ اصلی دارند؟ دیالوگْ بخشِ جدایی ناپذیرِ یک درامِ است و هنگامی که ما با فضا، کاراکترها، ژست‌ها و ارتباطاتِ امروزی در حالِ تشریحِ یک داستان برای بیننده هستیم حقِّ اینکه مبانیِ ادبی نمایشنامه را رعایت کنیم نداریم. در واقع شکسپیر ناجیِ ادبیات انگلیسی است امّا او ناجیِ لحنِ زمانِ خود است نه زمانِ حال.#علی_رفیعی_وردنجانی#نقد_فیلم #هملت #آنیل_کاریا #ریز_احمد #فرهنگ #هنر #موسیقی #ادبیات #اخلاق #دروغ #خبرگزاری_فارس #فارس #فارس_تعاملی #ویراستی #اوفیلیا #گرترود #انگلستان‎@alirafieivardanjani
۲۵ MB

توهم یا پریشانی

چند سالی است که می‌بینم باب شده نمایشنامه‌های شکسپیر با فضا و کاراکترهای امروزی تبدیل به فیلم می‌شوند. این فیلم‌ها همه‌ی تلاششان را کرده‌اند تا امروزی به نظر برسند امّا از این نکته‌ی بسیار مهم غافل مانده‌اند که ادبیاتِ زمانِ نویسنده چه ارتباطی می‌تواند با لحنِ امروزی داشته باشد؟ ادبیاتی که شکسپیر آن را احیا کرد در زمانِ خود کاربُردِ ارتباطی پیدا می‌کند ولی امروزه با این ادبیات مثلاً نمی‌شود با ترامپ یا هر دروغ‌گوی دیگری صحبت کرد. همانطور که از پارسی، فارسیِ درّی‌اش برای ما پُلِ ارتباطی در جامعه است. از آن بالاتر در «هملت» کاریا ماجرا برای مخاطب تکراری و کلیشه‌ای خواهد شد تا حدّی که شخصیت بعد از بیرون زدن از کلوب برای اولین‌بار سایه‌ی پدرش را می‌بیند؛ این سایه نباید توسطِ سینما یا تئاترِ امروزی دست کم گرفت از کُجا معلوم همان سایه‌ای نباشد که هدایت برای آن نوشت. هربیننده‌ی امروزی مواجحه با آن را یک توهمِ ناشی از مصرفِ الکل و مواد مخدر می‌پندارد نه افکارِ پریشان شده حاصل از مرگِ پدر و ازدواج مادرش با عمویِ وی. به تدریج ما جهانِ تازه‌ای از «هملت»ها، «اتللو»ها، «مکبث»ها و دیگر آثارِ شکسپیر خواهیم دید و من توصیه می‌کنم این جهان را با ادبیاتِ نستعلیقِ شکسپیری حداقل در سینما مقایسه و پوشش ندهیم چرا که مثلاً در همین اثرِ مورد بحث توی ذوق زننده‌ترین حالتِ یک درامِ به این سنگینی روی دست بودن دوربینِ ناظر آن است و این مصداق بارزِ شربتی است که نیروی بسیار خوش‌نوش است امّا در یک لیوان بسیارِ کثیف و حال بهم زن پذیرایی شده. در واقع آثاری همچون «هملت» کاریا، ادبیاتِ درام را محتوا در نظر گرفته‌اند در صورتی که ادبیات همواره در یک درام باید فُرم در نظر گرفته شود. #علی_رفیعی_وردنجانی

چرا باید هملت حرفِ سینمایی داشته باشد؟

در حقیقت آنچه یک دارم را به ساختِ اُبژه نسبت به سوژه‌ها وادار می‌کند نگاهِ مؤلف به جهانِ ناظر بر سوژه‌ها است. مؤلف در «هملت» نگاهِ بصری‌اش تک بُعدی است و جهانِ شکسپیرِ روی صندلی نشسته را نمی‌توان به دوربینِ سینما گره زد و از آن بدتر که این دوربین روی دست هم قرار گرفته باشد. رومن پولانسکی از «مکبث» شکسپیر جهانی سینمایی آفریده که به باورِ من خیلی هم سینمایی‌تر از اثرِ کنت برانا است. «هملت» گریگوری کوزینتسف اگرچه ارزشِ هنری بالایی دارد امّا گویی فقط شکسپیر را از زاویه دید صندلی‌های مختلف به نمایش گذاشته. اثرِ کاریا این جسارت را هم به خرج نمی‌دهد که زنِ شاه را انگلیسی انتخاب کند. اگرچه هنر زبانِ مشترکِ جهانیان است امّا باید متوجّه آن باشیم که این زبان را در چه زمان و مکانی داریم بکار می‌بریم. هندوستان باز هم زیرِ پرچمِ انگلستان و ال سینور می‌رود و این درام ناشی از جهالتِ است نه جهانشمول اندیشی. این اصلاً توهمِ توطئه داشتن نیست اگر بنویسم که ما مجبور به شناختِ فرهنگ و ادبیات غرب هستیم چرا که غرب‌زده‌ایم.#علی_رفیعی_وردنجانی‎@alirafieivardanjani
12:00 - 30 خرداد 1405
هنر
سینما
تحلیل و نظر