نقد فیلم «استاد»استاد عماد حسینی یک جاهطلبیِ کورکورانه در جمیعِ جهاتِ دراماتیک با تقلب از روی دستِ اصغر فرهادی و مشخصاً «جدایی نادر از سیمین» که هیچ ربطی هم به جُنبشِ «ME TOO» ندارد. در این تقلبِ سطحی ما تهیهکنندگیِ بهروز افخمی را داریم که با مشاورهی محمدحسین مهدویان همراه شده؛ امّا نکتهای که در تمامِ مدّتِ فیلم وجود دارد، ساختگی و خام بودنِ آن است. فیلم از افرادی، مانند همسرِ آقای اُستاد، صحبت میکند که شاید آنها نیز مانند قصّهای توهمی که در استارتِ فیلمْ معجونی برای دیگران تعریف میکند، فیک باشد. مشکل اصلیِ فیلم در فیلمنامهی بیسروتهِ آن است. فیلمی که قادر به مشخص کردنِ چراییِ بُحرانِ کاذبی نیست که در حالِ نمایِشِ یک غیرتِ کورکورانه و مردسالارانه است. ناتوانی فیلمنامه در عدمِ ساختِ شخصیت برای درامِ خود نشأت میگیرد. سه نفر کاراکترِ از پیش تعریف شده داریم: اُستاد، دانشجو و نامزدش که هیچکدام دلیلِ مبرهنی بر آن نیستند که گلنوش به نامزدش دروغ بگوید؛ البته آنچه که فیلم به ما نمایش داده شاید به سبکِ فرهادی در «فروشنده»، خودش هم نداند که چه اتفاقی اُفتاده چرا که او آنجا حاضر نبوده. فیلم متوهمانه تقلب میکند. همهی هنر تقلید و تقلب از واقعیت یا دستساختهی بشر است و این مسئلهی من نیست. زاویهی من با فیلم و فیلمنامهی تومهمی آن است که در راستای تجربههای دیداری، که معلوم است هیچ استنادی بهشان نیست، بوجود آمده.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#نقد_فیلم#استاد#بهروز_افخمی#سجاد_بابایی#حسن_معجونی#محمدحسین_مهدویان#سینمای_ایران#فرهنگ#هنر#غربزدگی#تجاوز#ME_TOO#خبرگزاری_فارس#فارس_تعاملی#فارس#ایران#عماد_حسینی#بهروز_افخمی🎩@alirafieivardanjani
۳۳ MB
ماجرای دشمن تراشی
این که یک اُستادی باعث اخراج اُستاد دیگری شده باشد در عمل هرگز موضوعیتی برای فیلم نمیشود. موضوعِ فیلم که در سکانسِ پایانی با تیتراژ نیز همراه میشود، باور کردن چُنین نکتهای است که: آیا نامزدِ گلنوش حرفِ او را باور میکند یا خیر، است. «استاد» در نمایش این موضوع خیلی دیرتر از دیگران شروع کرده. مسئلهی بعدی در فیلم پوکر فِیس بودنِ حسن معجونی است. بازیِ او اگرچه زبان بازیِ یک معلم را خوب نشان میدهد امّا گرایِشِ فردیِ او را توصیف نخواهد کرد. آموزگاری که باید در برابر دانشجوی خود سطحِ مشخصی از رفاقت را نشان دهد چگونه تناقضاتِ در درام باعث میشوند رفاقت آنها به دشمنی بدل گردد؟ در استارت فیلم میبینیم که گلنوشِ بزک کرده با «استاد» روبرو میشود و تا حدّی خودمانی بودن این دو معلوم است که آموزگار میخواهد مانتوی او را برای راحتی بیشتر بگیرد!. نیمهی دوم فیلم هنگامی است که نامزدِ گلنوش میآید؛ او چرا بدون آرایش مقابلش ظاهر شده؟ فیلم نه تنها به این چراییها پاسخی نمیدهد بلکه مانند یک جدول حل ناشدنیِ بدون پاسخ بیننده را با نمایش سکانس آخر که علیرضا پرسشگرانه پُشت فرمان نشسته و گلنوش را نگاه میکند، دامن میزند. مسئله پرسشگری علیرضا بوده که به دشمنِ «استاد» تبدیل شده یا غیرتِ کورکورانهاش؟✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
صداقتِ عمومی یا حقوقِ خصوصی
فرهنگِ غرب بسیار واردِ جامعهی ایرانی شده و باید این هُشدار را بدهم که چُنین فرهنگی است که میتواند نمایش دهد چگونه هنگامی که «استاد» توصیه نامه را برای دانشجویاش نوشته و میفهمد، همهی آن ظلمها را فراموش کرده و درب را روی او باز میکند. این فرهنگ است که به گلنوش اجازه میدهد به دیدار کسی در وین برود که نامزدش از وجود او روحاش هم خبر نداشته. مسئله حقوقِ خصوصیِ افراد نیست مسئله صداقت عمومیِ آنها است. این حقوق در ابتدا شخص را مجرم میکند که چرا صدای او را ضبط کرده، که اصلاً هم معلوم نیست صدای «اُستاد» باشد، و در ادامه او را تشویق میکند که برای حقِّ خود جنگیده و سند جمع کرده. این تناقض هم در رفتارِ گلنوش به عنوان یک زنِ ایرانی دیده میشود و هم در «استاد»ی که حرفِ راست و دروغاش مشخص نیست. در حقیقت فیلم ادلهی کافی برای قضاوت به بیننده نمیدهد و نمیتوان با ادعای یک کاراکتر، که هنوز به شخصیت هم تبدیل نشده، کسی را محکوم یا خفه کرد. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani