نقدی بر «جنایت 101» را اختصاصی برای فارس تعاملی بخوانید.جنایت 101 به کارگردانیِ بارت لیتون تکامُلِ جنایت در عصرِ بیمکافاتِ پُر شده از راسکولنیکُفها است. یک تئوریِ بیآزمون که در نتیجهی دیالکتیکِ ناعادلانههای دنیا تبدیل به دیابولیکِ انسانی خواهد شد. در ابتدا باید به حضورِ مانکن مآبانهی پیمانِ معادی در این فیلم اشاره کنم که در آخر نیز این حضور بینتیجه خواهد ماند و بودن یا نبودنش بر روندِ قصّه تاثیری ندارد. فیلم بر پایهی تعقیب و گریزهای مککوئینی برنامهریزی شده و همانطور که در سکانسهای پایانی مارک رافلو در دیالوگی که با دزدِ داستان دارد به آن اشاره میکند بیشتر علاقه به ماشینهای لوکسِ قدیمی موجود در آثار او درام شکل گرفته. پیچیدگی سناریو از هنگامی آغاز میشود که ما، در مقامِ یک تماشاگر، متوجه میشویم زنِ ویزیتورِ بیمه 53 سال دارد و دختری جوان و جذاب قرار است جای او را بگیرد. فیلمنامهی اثر در ظاهر پیچیده است که به آن اشاره کردم امّا در باطن اصلاً هم ثباتِ رفتاری ندارد. زنی که قرار است از شرکتِ بیمهای که 11 سال برای آن کار میکرده، انتقام بگیرد و با دزدِ قصّه همکاری میکند نباید به اندازهای سُست عُنصر نشان داده شود که همهچیز را برای آن کارآگاه تعریف و اعتراف کند. از سویی دیگر نمیشود دزدی را که خانواده دارد و مرموزانه آن را پنهان میکند و ما هرگز نمیفهمیم چرا او این کار را انجام میدهد، صرفاً با ارسال عکس برای دوست دخترِ تصادفیاش، شناخت و پذیرفت.✍️#علی_رفیعی_وردنجانی#نقد_فیلم#جنایت_101#پیمان_معادی#مارک_رافلو#سینما#فرهنگ#هنر#مرگ_بر_اسرائیل#مرگ_بر_آمریکا#فارس#فارس_تعاملی#خبرگزاری_فارس🎩@alirafieivardanjani
27 MB
چرا دیگر سینما جذابیتِ هنری ندارد؟
تا زمانی که سینما صرفاً برای سرگرمی، هیجان و احساس تولید کند این فرآیند ادامه خواهد داشت که: از سینما نباید انتظارِ آفرینشِ هنر داشت. این فرآیند در «جنایت 101» به شکلِ مُنحصربه فردی غیرِ هنری است. اصلاً مشخص نمیشود چرا آن کارآگاه را کسی باور ندارد؟، چرا آن کارآگاه از همسرش طلاق میگیرد؟ و چرا او به آن ویزیتورِ بیمه پناه میدهد؟ شمایل مارک رافلو در فیلم از یک چراییِ بزرگ تشکیل شده که سناریو با آن پایانبندیِ غیرِ ممکناش، که او جانِ دزدی را که هیچ ردی از خودش بجا نمیگذارد نجات میدهد، نیز منطقی نخواهد شد. فیلم پُر از غافلگیریهای مُمتد است. در جایی دزد را یک حرفهای تنها، مانند: «لئون: حرفهای» لوک بسون، نشان میدهد و در جایی دیگر معلوم نخواهد شد چگونه آن کارآگاه ردِ خانوادهی دزد را زده و سروقتشان میرود؟. سینما علاوهبر اینکه به قولِ یکی از کارگردانها تبدیل به شهربازی شده است، با ایجاد بیمنطقهای شوکه کننده که شگفتانهای به روندِ قصّه اضافه نمیکنند، دیگر از جذابیتِ هنری بخوردار نخواهد بود. به بازیِ رافلو دقت کنید: او باید یک گَری اولدمن از نوعِ وجودیِ «لئون: حرفهای» باشد، امّا حالا که اینطور نیست برای زدنِ زیرِ میزْ تمام تلاش خود را میکند تا مثلِ او در «بتمن» ظاهر گردد. سؤالِ بزرگ اینجا است که: فیلم برای آن ساخته شده که نمایش دهد چگونه یک پُلیس با دروغگویی جان خود یا دیگری را نجات میدهد؟، یا فیلم برای آن ساخته شده که نشان دهد این قانون، جغرافیای فیلم، که همه از دستاش خوب فرار میکنند چگونه در برخی مواقع به نفعِ دزدِ قصّه است؟✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani
تعقیبهای کوبنده در مقابل گریزهای شکننده
سینما باید فرهنگسازِ قانونِ جامعهی خود باشد. سینمایی که با نگاهی مُنتقدانه دزدی را به کمکِ همان قانون نجات دهد یک سینمای خطرناک است که متأسفانه در آن یک ایرانی هم بازی کرده. البته بازیِ یک ایرانی در آثارِ هالیوودی تا به امروز دستاوردِ هنریای نداشته و صرفاً جاده صاف کُنی برای اقامت گرفتن آنها بوده امّا باید به این نکته اشاره کرد که مثلاً وقتی جت لی و جکی چان اشاره در «پادشاهی ممنوعه» راب مینکوف، حاضر میشوند حضورشان بر ذائقهی هنریشان تأثیر داشته یا خیر؟ هالیوود اینگونه سینمای جهان را تعقیب میکند که ستارهها و مُستعدانِ خیانت به نظامِ فرهنگیِ جوامع را شناسایی و با هدف سُلطهجویی و تسلط بر آنها با یک گُریزِ شکننده، فرد یا گروه را تهدید به تعلیق میکند و سرمایههای کشوری را با چُنین فکتی به غارت میبرد. ✍️#علی_رفیعی_وردنجانی🎩@alirafieivardanjani